روایات شیعه در چگونگی تشریع أذان
مرحوم شیخ حر عاملی رضوان الله تعالی علیه در کتاب وسائل الشیعه سه روایت در این زمینه آورده است که دو روایت صحیحه و یک روایت مرسل است.
اذان و اقامه گفتن جبرئیل به هنگام معراج پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله
روایت اول در جلد 5، صفحه 369، حدیث 6814 است:
محمد بن یعقوب عن علی بن إبراهیم عن أبیه عن ابن أبی عمیر عن عمر ابن أذینة عن زرارة والفضیل، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال لما أسری برسول الله (صلى الله علیه وآله). إلى السماء فبلغ البیت المعمور وحضرت الصلاة، فأذن جبرئیل (علیه السلام) وأقام فتقدم رسول الله (صلى الله علیه وسلم) وصف الملائکة والنبیون خلف محمد (صلى الله علیه وآله).
نبی مکرم که به معراج رفتند، به بیت المعمور رسیدند، وقت نماز رسید، جبرئیل اذان و اقامه گفت. نبی مکرم جلو افتاد، ملائکه و پیامبران پشت سر آن حضرت نماز خواندند.
وسائل الشیعة (آل البیت)، شیخ حر عاملی، ج 5، ص 369.
علی بن ابراهیم، صاحب تفسیر قمی و از اجلاء اصحاب و کسی است که کتاب تفسیرش در حدی است که تمام روات آن ثقه است. آقای خویی رضوان الله تعالی علیه میگوید: مجهولی که علمای رجال بر وثاقتش تصریح نکرده باشند؛ ولی این راوی در اسانید تفسیر علی بن ابراهیم قرار گرفته باشد، حکم بر وثاقت آن راوی باید کرد.
ابراهیم بن هاشم هم از اجلاء روات قم است. این پدر و پسر حق بزرگی به گردن شیعه دارند. شما اگر احادیث این پدر و پسر را حذف کنید، چیزی برای شیعه نمیماند. یعنی بیش از هفت هزار روایت از مجموع 16199 روایت کافی، از این پدر و پسر است.
راوی سوم، ابن أبی عمیر است که از اجلاء اصحاب امام هشتم و امام نهم علیهما السلام است. این مرد هم حق بزرگی به گردن شیعه دارد. هم از اصحاب اجماع و هم از مشایخ الثقات است و هم در حفظ آثار شیعه نهایت تلاش خود را کرده است. عمر بن اذینه، وثاقتش قطعی است. نجاشی و شیخ تصریح بر وثاقت او دارند. زراره هم که افقه فقهای عصر معصوم است که امام صادق علیه السلام فرمود: لولا زراة لأندرست احادیث أبی.
اگر احادیث زراره نبود احادیث پدرم از بین رفته بود.
وسائل الشیعة (آل البیت)، شیخ حر عاملی، ج 27، ص 144.
فضیل بن یسار هم که صاحب کرامت و از اولیاء الله است. ابو جعفر هم کنیه برای دو معصوم است؛ هم برای امام باقر و هم برای امام جواد سلام الله علیهما؛ ولی أبو جعفر مطلق عمدتاً انصراف دارد به امام باقر علیه السلام.
غالباً این گونه است که از امام جواد علیه السلام معمولاً به أبو جعفر الثانی تعبیر میکنند. محقق باید تشخیص بدهد که این راوی از معاصرین امام باقر علیه السلام است یا از معاصرین امام جواد علیه السلام. البته ما در موسوعه امام جواد علیه السلام که کتاب برگزیده سال هم شد، در آخر جلد دوم خیلی از مواردی را که حتی علامه مجلسی رضوان الله تعالی علیه یا صاحب وسائل دچار سهو شدهاند، را روشن کردهایم.
همین طور نسبت به امام ابا الحسن علیه السلام: ما در جلد آخر موسوعه امام هادی، مواردی را که بزرگان دچار شبهه شدهاند را بیان نمودهایم و با توجه به اطلاعات رجالی و از قرینه راوی تشخیص دادهایم که این « أبو الحسن» کدام یک از ائمه است. البته این اشتباه در امام رضا و امام کاظم علیهما السلام خیلی بیشتر است؛ چون پدر و پسر هستند و راویان هم معمولاً مشترک هستند؛ لذا تشخیص بین این دو امام خیلی سخت است. و این در وثاقت و عدم وثاقت راوی اثر میگذارد. مثلاً یک شخصی به نام حماد دارید که معاصر امام کاظم علیه السلام و ثقه است، یک حماد دیگری دارید که معاصر امام رضا علیه السلام و ضعیف است. اگر روایت را به امام کاظم نسبت بدهیم، روایت صحیحه و اگر به امام رضا نسبت بدهیم روایت ضعیف میشود.
در این روایت آمده که اذان توسط حضرت جبرئیل؛ آن هم در شب معراج نازل شده است؛ البته اذان گفتن جبرئیل اعم از تشریع در آن زمان و یا قبل از آن است. شاید قبلاً تشریع شده است و در این جا جبرئیل اذان گفته باشد. گرچه ظهور روایت بر این است که اذان و اقامه اولین بار توسط جبرئیل نازل شده باشد؛ البته این ظهور خیلی کم رنگ است. روایت از نظر سند هم صحیح است.
تشریع اذان توسط جبرئیل
وعنه عن أبیه عن ابن أبی عمیر عن حماد عن منصور بن حازم عن أبی عبد الله (علیه السلام) قال: لما هبط جبرئیل (علیه السلام) بالاذان على رسول الله (صلى الله علیه وآله) کان رأسه فی حجر علی (علیه السلام) فأذن جبرئیل وأقام فلما انتبه رسول الله (صلى الله علیه وآله) قال: یا علی سمعت؟ قال نعم قال: حفظت؟ قال نعم قال: ادع لی بلالا نعلمه فدعا علی علیه السلام بلالا فعلمه.
هنگامی که جبرئیل امین، نازل شد و اذان را برای رسول خدا آورد (یعنی نخستین بار اذان توسط جبرئیل بر پیامبر اکرم نازل شد) سر مبارک رسول خدا در دامن امیر المؤمنین بود. جبرئیل هم اذان را از طرف خدا آورد و هم اقامه را. وقتی رسول خدا بیدار شد ـ یا از حالت نزول وحی بیرون آمد ـ به امام علی علیه السلام فرمود: شنیدی که جبرئیل چه گفت؟ عرض کرد: آری شنیدم. فرمود: آیا حفظ هم کردی؟ عرض کرد: آری. رسول خدا دستور داد: بلال را دعوت کن و اذان را به او آموزش بده.
وسائل الشیعة (آل البیت)، شیخ حر عاملی، ج 5، ص 369.
بررسی سلسله سند: حماد بن بن عثمان فرقی نمیکند که حماد بن عیسی باشد یا حماد بن عثمان ناب؛ چون هر دو ثقه هستند؛ لذا اشتراک راوی ضرر به اعتبار روایت نمیزند. منصور بن حازم هم ثقه است.
ما تا کنون از آقا امام حسین علیه السلام به عنوان «ابا عبد الله» در سند روایت ندیدهایم، از این رو أبا عبد الله انصراف دارد به امام جعفر صادق علیه السلام.
عبادی بودن اذان با تشریعی بودن آن سازگار است
این روایت بر خلاف روایت قبلی، در تشریع اذان توسط جبرئیل صراحت دارد. این نوع از تشریع مقبول عند العقلاء و مشرعین است؛ چون اذان امری عبادی است و امر عبادی باید از ناحیه حق تعالی نازل شود، یا نبی مکرم به اذن الله او را بیان کند. اما این که بعضی از صحابه خواب ببینند، دنبال ناقوس و شیپور بگردند، و ـ نستجیر بالله ـ از این کانال بخواهند اذان را بر نبی مکرم صلی الله علیه وآله وسلم تحمیل کنند، غیر عاقلانه است و وجدان نمیپذیرد. حتی وقتی بعضی از فقهای اهل سنت این روایت را نقل میکنند، خودشان معطل میمانند. در حقیقت شعری گفتهاند که در قافیه آن ماندهاند. عمده این است که قضیه تشریع اذان توسط جبرئیل از جانب رب الجلیل نازل شده است. تشریع امور عبادی در شریعت باید متصل به وحی باشد.
لحن شدید امام صادق در ردّ تصور بعضی در تشریع اذان
روایت سوم، روایت مرسل است:
محمد بن مکی الشهید فی (الذکرى) عن ابن أبی عقیل عن الصادق (علیه السلام) أنه لعن قوما زعموا أن النبی (صلى الله علیه وآله وسلم) أخذ الأذان من عبد الله بن زید فقال: ینزل الوحی على نبیکم فتزعمون أنه أخذ الأذان من عبد الله بن زید؟!
امام صادق علیه السلام لعنت کردند آن ملتی را که خیال میکنند نبی مکرم صلی الله علیه وآله وسلم اذان را از عبد الله بن زید گرفته است. امام فرمود: وحی هر لحظه بر پیامبر نازل میگردید، گمان میکنید که پیامبر اذان را از عبد الله بن زید گرفته است؟
وسائل الشیعة (آل البیت)، شیخ حر عاملی، ج 5، ص 370.
منظور از قدمین در بین فقهای شیعه
مرحوم شهید اول در کتاب ذکری از ابن أبی عقیل از فقهای عصر غیبت صغری نقل کرده است که در کتابهای قدیم وقتی به «قدیمین» تعبیر میشود، مراد «ابن عقیل» و «ابن جنید اسکافی» است.
مرحوم آیت الله مرعشی میفرمودند: این دو شخص سنی بودند، اما بعدها مستبصر و از بزرگان شیعه شدند. تألیفاتی هم در فقه و حدیث شیعه دارند. و با توجه به این که مسبوق به تفکرات سنی بودند، در آثار فقهی شان در بعضی از موارد برای استنباط حکم شرعی شان به قیاس و استحسان استدلال میکنند.
نقش و تأثیر بنی امیه در ایجاد انحراف در اسلام
از روایاتی که نقل شد به این نتیجه رسیدیم که اذان توسط جبرئیل و به امر خداوند نازل و بر نبی مکرم آموزش داده شد. ولی اهل سنت مسیری را طی کردند که نبی مکرم آن مسیر را برای رسیدن به احکام معین نفرموده بود. اگر احادیث شیعه و سنی مورد ملاحظه قرار گیرد، در رابطه با تمسک به ثقلین «کتاب الله وعترتی اهل بیتی» شاید کمتر روایتی است که این چنین مورد اهتمام نبی مکرم صلی الله علیه وآله وسلم قرار بگیرد.
کتاب الصواعق المحرقه برای جلوگیری از ترویج شیعه
ابن حجر هیثمی متوفای 974 هـ . ق. در مقدمه کتاب الصواعق المحرقه که در ردّ عقائد شیعه نوشته مینویسد:
«من دیدم در مکه و نواحی مکه جوانها به طرف مذهب شیعه و رافضه کشیده میشوند و من این کتاب را نوشتم تا از کشیده شدن جوانهای اهل سنت به مذهب شیعه جلوگیری کنم.» او در همین کتاب بسیاری از روایاتی که از معتقدات شیعه بوده ولی آنها را در دسترس نداشت را آورده است. کمتر کتابی هست که با وجود آن که ذاتاً در ردّ عقائد شیعه است اما مانند الصواعق المحرقه که روایات مورد نظر شیعه را به وفور آورده باشد. لذا من مطالعه این کتاب را به همه عزیزان توصیه میکنم.
ابن حجر در این کتاب وقتی به حدیث ثقلین میرسد، مطالب جالبی مطرح کرده است. کمتر عالم سنی را میتوان یافت که در باره حدیث ثقلین چنین مطالبی نقل کرده باشد؛ او میگوید:
اولاً: پیامبر اکرم حدیث ثقلین را در جاهای مختلف بیان فرموده و بیش از بیست نفر از صحابه نیز آن را روایت کردهاند و بعد از فتح مکه، هنگام مراجعت از طائف، در حجة الوداع در عرفات، و قبل از رسیدن به مدینه در غدیر خم، و در مدینه در حالی که منزلش از حضور مردم موج میزد، باز هم حدیث ثقلین را مطرح کرد ـ تکرار حدیث ثقلین، نشانگر اهتمام نبی مکرم بر این حدیث است ـ یک فردی که آمده به میدان تشیع و در ضد تشیع میخواهد قلم بزند، این چنین سخن میگوید.
با توجه به آن همه اهتمام، اصرار و تکرار نبی مکرم صلی الله علیه وآله وسلم راجع به حدیث ثقلین، متأسفانه دو اتفاق ناگوار در تاریخ افتاد و دو آتش در تاریخ شعلهور شد که هنوز دودش به چشم مسلمانها میرود. این دو موضوع جای کار و تحقیق بسیار زیادی دارد. آتش اول، آتش سقیفه و آتش دوم، آتش روی کار آمدن دودمان بنیامیه بود. این دو مسأله اساس انحراف امت اسلامی از مسیری بود که نبی مکرم اسلام آن را تعین کرده بود. شما هر شرّی در جهان اسلام میبینید، به این دو موضوع بر میگردد. همین سقیفه برای روی کار آمدن دودمان بنیامیه زمینه را آماده کرد. همانهایی که هشت سال جنگ تمام عیار با اسلام داشتند، به نام کفر به جنگ اسلام آمدند و به شدت شکست خوردند، از این رو احساس کردند که اگر به نام اسلام بجنگند، موفق میشوند ولذا امیر المؤمنین سلام الله علیه در جنگ صفین صراحت دارد:
ای مردم! اینها را بکشبد، چهرههایی که من در آن طرف میبینم، همان چهرههایی هستند که ما در جنگ بدر و احد در رکاب پیامبر با آنها جنگیدیم و آنان که در فتح مکه مسلمان شدند، «ما أسلموا ولکن استسلموا وأسروا الکفر، فلما وجدوا أعوانا علیه أظهروه.» (قسم به خدا اینها اسلام نیاوردند، بلکه به ظاهر اسلام آوردند و کفر را در باطن خود پنهان داشتند و دنبال فرصت میگشتند و به محض این که یاران خود را یافتند کفر خود را اظهار نمودند.)
نهج البلاغة، خطب الإمام علی (ع)، ج 3، ص 16.
ولذا اینها تمام تلاششان را به کار بردند که مردم را از اهل بیت جدا کنند. تمام تلاش دودمان بنی امیه و اساس سقیفه بر این بود که مردم از اهل بیت جدا شوند. آثار این دو اثر شوم در تمام ابواب فقهی، تفسیری، تاریخی و کلامی اهل سنت و حتی اخلاق آنها نمایان و روشن است.
از جمله این موارد قضیه تشریع اذان است که به افسانه بیشتر شبیهتر است تا به حقیقت، در تشریع احکام الهی بیان کند؟!
روایات اهل سنت در چگونگی تشریع اذان
ما تلاش کردهایم قضیه تشریع اذان را از قدیمیترین کتابهای روائی اهل سنت نقل کنیم که کتاب سنن دارمی، متوفای 255 هـ است. البته ابن أبی شیبه، متوفای 235 هـ و عبد الرزاق، متوفای 211 هـ نیز اشارهای دارند و به تفصیلی که در سنن دارمی آمده نیست.
دارمی در سنن خود روایتی را از محمد بن حمید، از سلمه، از محمد بن اسحاق نقل میکند:
خواب عبد الله بن زید و عمر بن خطاب برای اذان
أخبرنا محمد بن حُمَیْدٍ ثنا سَلَمَةُ حدثنی محمد بن إسحاق قال وقد کان رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم حین قَدِمَهَا قال أبو مُحَمَّد یَعْنِی الْمَدِینَةَ إنما یُجْتَمَعُ إلیه بِالصَّلَاةِ لِحِینِ مَوَاقِیتِهَا بِغَیْرِ دَعْوَةٍ فَهَمَّ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم ان یَجْعَلَ بُوقًا کَبُوقِ الْیَهُودِ الَّذِینَ یَدْعُونَ بِهِ لِصَلَاتِهِمْ ثُمَّ کَرِهَهُ ثُمَّ أَمَرَ بِالنَّاقُوسِ فَنُحِتَ لِیُضْرَبَ بِهِ لِلْمُسْلِمِینَ إلى الصَّلَاةِ فَبَیْنَمَا هُمْ على ذلک إِذْ رَأَى عبد اللَّهِ بن زَیْدِ بن عبد رَبِّهِ أَخُو الحارث بن الْخَزْرَجِ فَأَتَى رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فقال یا رَسُولَ اللَّهِ انه طَافَ بِیَ اللَّیْلَةَ طَائِفٌ مَرَّ بِی رَجُلٌ علیه ثَوْبَانِ أَخْضَرَانِ یَحْمِلُ نَاقُوسًا فی یَدِهِ فقلت یا عَبْدَ اللَّهِ أَتَبِیعُ هذا النَّاقُوسَ فقال وما تَصْنَعُ بِهِ قلت نَدْعُو بِهِ إلى الصَّلَاةِ قال أَفَلَا أَدُلُّکَ على خَیْرٍ من ذلک قلت وما هو قال تَقُولُ الله أَکْبَرُ الله أَکْبَرُ الله أَکْبَرُ الله أَکْبَرُ أَشْهَدُ ان لَا إِلَهَ الا الله أَشْهَدُ ان لَا إِلَهَ الا الله أَشْهَدُ ان مُحَمَّدًا رسول اللَّهِ أَشْهَدُ ان مُحَمَّدًا رسول اللَّهِ حَیَّ على الصَّلَاةِ حَیَّ على الصَّلَاةِ حَیَّ على الْفَلَاحِ حَیَّ على الْفَلَاحِ الله أَکْبَرُ الله أَکْبَرُ لَا إِلَهَ الا الله ثُمَّ اسْتَأْخَرَ غیر کَثِیرٍ ثُمَّ قال مِثْلَ ما قال وَجَعَلَهَا وِتْرًا إلا أَنَّهُ قال قد قَامَتْ الصَّلَاةُ قد قَامَتْ الصَّلَاةُ الله أَکْبَرُ الله أَکْبَرُ لَا إِلَهَ الا الله فلما أخبر بها رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم قال انها لَرُؤْیَا حَقٌّ ان شَاءَ الله فَقُمْ مع بِلَالٍ فالقها علیه فإنه أَنْدَى صَوْتًا مِنْکَ فلما أَذَّنَ بِلَالٌ سَمِعَهَا عُمَرُ بن الْخَطَّابِ فقال وهو فی بَیْتِهِ فَخَرَجَ إلى رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم وهو یَجُرُّ إِزَارَهُ وهو یقول یا نَبِیَّ اللَّهِ وَالَّذِی بَعَثَکَ بِالْحَقِّ لقد رأیت مِثْلَ ما رَأَى فقال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَلِلَّهِ الْحَمْدُ فَذَاکَ أَثْبَتُ
زمانی که رسول خدا صلى الله علیه [وآله] وسلم به مدینه هجرت نمودند مردم بدون آن که دعوتی صورت بگیرد برای نماز جمع میگردیدند از این رو رسول خدا صلى الله علیه [وآله] وسلم خواستند تا بوقی همچون بوق یهود بسازند که این کار برایشان ناخوشایند آمد و منصرف شدند. بعد از این کار امر نمودند تا ناقوسی را بتراشند تا به هنگام فرا رسیدن وقت نماز آن را بنوازند و به این شکل مردم را برای نماز با خبر سازند در این حین بود که عبد الله بن زید بن عبد ربه برادر حارث بن خزرج نزد رسول خدا صلى الله علیه [وآله] وسلم رسید و عرض کرد: یا رسول الله! دیشب شخصی که دو جامه سبز بر تن داشت و ناقوسی در دست داشت و آن را حمل مینمود به دور من میچرخید. به او گفتم: آیا این ناقوس را میفروشی؟ گفت: میخواهی با آن چه کار کنی؟ گفتم: تا با آن مردم را برای نماز فرا خوانم. او گفت: آیا نمیخواهی تو را به چیزی بهتر از آن راهنمایی کنم؟ گفتم: آن چیست؟ گفت: به جای آن که ناقوس را به صدا در آوری میگویی: الله أکبر، الله أکبر، الله أکبر، الله أکبر، اشهد أن لا إله الا الله، اشهد أن لا إله إلا الله، اشهد ان محمدا رسول الله، اشهد ان محمدا رسول الله، حی على الصلاه، حی على الصلاه، حی على الفلاح، حی على الفلاح، الله أکبر، الله أکبر، لا إله إلا الله، سپس قدری تأمل نمود و مثل همانها را به صورت تک تک آورد به جز آن که قد قامت الصلاه را به آن اضافه نمود.
وقتی عبد الله بن زید این خبر را به رسول خدا صلى الله علیه [وآله] وسلم رساند حضرت فرمود: إن شاء الله این رؤیای حقی است. برخیز و همراه بلال برو و آن را برای بلال که صدایی رساتر از تو دارد تکرار کن. بعد از آن که بلال اذان گفت: عمر بن خطاب که در خانه بود صدای بلال را شنید و در حالی که عبایش بر زمین کشیده میشد به سوی رسول خدا صلى الله علیه [وآله] وسلم خارج شد و نزد رسول خدا آمد و گفت: ای نبی خدا قسم به آن خدایی که تو را به حق مبعوث نمود من هم همان چیزی را که عبدالله دید دیدم. رسول خدا صلى الله علیه [وآله] وسلم فرمود: شکر خدا که با [آنچه تو دیدی] این موضوع بهتر تثبیت شد.
سنن الدارمی، ج 1، ص 286، عبدالله بن عبدالرحمن أبو محمد الدارمی الوفاة: 255، دار النشر: دار الکتاب العربی - بیروت - 1407، الطبعة: الأولى، تحقیق: فواز أحمد زمرلی, خالد السبع العلمی
این روایت داد میزند که من جعلی و ساختگی هستم. معمولا آدمهایی که میخواهند دروغ بگویند، حواسشان نیست و میخواهند دروغشان را جا بیندازند، چند قسم میخورند تا طرف مقابل شکی در صداقت او نکنند.
«فذاک اثبت» سه معنی میتواند داشته باشد: 1ـ این اذان متقنتر از ناقوس است. 2ـ خواب عمر اثبت و محکمتر و متقنتر از خواب عبد الله بن زید است. 3 ـ خواب عمر بن الخطاب خواب آقای زید را تثبیت کرد.
به قدری تناقض و مطالب ضد و نقیض در این روایات هست که به هیچ وجه قابل جمع نیستند.
ترمذی، متوفای 279 هـ است، معمولاً ایشان بعد از هر حدیثی اظهار نظر رجالی میکند. ایشان وقتی همین روایت را با اندک تغییری نقل میکند، تعبیرش این است که:
حَدِیثُ عبد اللَّهِ بن زَیْدٍ حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ
سنن الترمذی، ج 1، ص 359، الجامع الصحیح سنن الترمذی، اسم المؤلف: محمد بن عیسى أبو عیسى الترمذی السلمی الوفاة: 279، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت - تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون.
از دیدگاه شیعه، تمام شریعت از طهارت تا دیات، تعبدی است و باید از ناحیه شارع مقدس تشریع گردد. آیات متعددی بیان میکند که نبی مکرم هر چه میگوید باید متصل به وحی باشد. ولی متأسفانه نتیجه دور شدن آقایان اهل سنت از مکتب اهل بیت عصمت و طهارت و نادیده گرفتن حدیث ثقلین، آنها را در پرتگاه قرار داده و در غالب مسائل شرعی، سراغ موهومات وخوابها، استحسانات و... رفتهاند.
خواب عمر بیست روز قبل از عبدالله بن زید و خجالت از طرح آن
روایت دوم: از ابو داود سجستانی است که یکی از صحاح سته است. ابو داود متوفای 275 هـ است. در جلد اول، صفحه120، حدیث 498 شبیه روایت دارمی را با اندکی تفاوت در بعضی از عبارتها نقل کرده است. ما عین روایت را میخوانیم تا هم عبارتها روشن شود و هم با توجه به فرازهایی که در این روایات هست تناقضات آن مشخص گردد.
عن أبی عُمَیْرِ بن أَنَسٍ عن عُمُومَةٍ له من الْأَنْصَارِ قال اهْتَمَّ النبی صلى الله علیه وسلم لِلصَّلَاةِ کَیْفَ یَجْمَعُ الناس لها فَقِیلَ له انْصِبْ رَایَةً عِنْدَ حُضُورِ الصَّلَاةِ فإذا رَأَوْهَا آذَنَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا فلم یُعْجِبْهُ ذلک قال فَذُکِرَ له الْقُنْعُ یَعْنِی الشَّبُّورَ وقال زِیَادٌ شَبُّورُ الْیَهُودِ فلم یُعْجِبْهُ ذلک وقال هو من أَمْرِ الْیَهُودِ قال فَذُکِرَ له النَّاقُوسُ فقال هو من أَمْرِ النَّصَارَى فَانْصَرَفَ عبد اللَّهِ بن زَیْدِ بن عبد رَبِّهِ وهو مُهْتَمٌّ لِهَمِّ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَأُرِیَ الْأَذَانَ فی مَنَامِهِ قال فَغَدَا على رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَأَخْبَرَهُ فقال له یا رَسُولَ اللَّهِ إنی لَبَیْنَ نَائِمٍ وَیَقْظَانَ إِذْ أَتَانِی آتٍ فَأَرَانِی الْأَذَانَ قال وکان عُمَرُ بن الْخَطَّابِ رضی الله عنه قد رَآهُ قبل ذلک فَکَتَمَهُ عِشْرِینَ یَوْمًا قال ثُمَّ أَخْبَرَ النبی صلى الله علیه وسلم فقال له ما مَنَعَکَ أَنْ تُخْبِرَنِی فقال سَبَقَنِی عبد اللَّهِ بن زَیْدٍ فَاسْتَحْیَیْتُ فقال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم یا بِلَالُ قُمْ فَانْظُرْ ما یَأْمُرُکَ بِهِ عبد اللَّهِ بن زَیْدٍ فَافْعَلْهُ قال فَأَذَّنَ بِلَالٌ قال أبو بِشْرٍ فَأَخْبَرَنِی أبو عُمَیْرٍ أَنَّ الْأَنْصَارَ تَزْعُمُ أَنَّ عَبْدَ اللَّهِ بن زَیْدٍ لَوْلَا أَنَّهُ کان یَوْمَئِذٍ مَرِیضًا لَجَعَلَهُ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم مُؤَذِّنًا
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم سعی داشت تا راهی برای جمع نمودن مردم بیابد؛ از این رو به حضرت گفته شد: به هنگام فرا رسیدن وقت نماز پرچمی را [بر فراز مسجد] برافراز. تا به هنگام دیدن آن مردم یکدیگر را خبر سازند؛ پیامبر از این پیشنهاد خشنود نشد، لذا به حضرت پیشنهاد دادند تا از وسیلهای شبیه شیپور یهودیها استفاده کنند اما این پیشنهاد نیز مورد خوشایند رسول خدا واقع نگردید. بعد از آن پیشنهاد ساخت ناقوسی برای این کار را دادند اما حضرت این دو پیشنهاد را کار یهود و نصارا دانست و آن را نپذیرفت. تا این که عبدالله بن زید بن عبد ربه که برای اهتمام حضرت اهمیت فراوانی قائل بود اذان را در خواب به او نشان دادند تا این که صبحگاهان به محضر رسول خدا صلّی الله علیه وآله رسید و عرض کرد: یا رسول الله! من در حالتی بین خواب و بیدار بودم که شخصی نزد من آمد و اذان را به من آموخت. راوی میگوید: عمر بن خطاب نیز همین خواب را دیده بود ولی بیست روز آن را مخفی نمود و چون رسول خدا صلّی الله علیه وآله را از این موضوع با خبر ساخت حضرت فرمود: چه چیزی باعث شد تا مرا از آن با خبر نسازی؟ گفت: عبد اللَّهِ بن زید در این باره از من سبقت گرفته بود لذا از بیان آن حیا نمودم رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم بلال را فرا خواند و فرمود: دقت کن و هر چه را عبد اللَّه بن زید به تو گفت در اذان بگو. بلال نیز به همان شکل اذان گفت...
سنن أبی داود، ج 1، ص 134، اسم المؤلف: سلیمان بن الأشعث أبو داود السجستانی الأزدی الوفاة: 275، دار النشر: دار الفکر، تحقیق: محمد محیی الدین عبد الحمید.
در روایتی میگوید: در خواب دیدم در این روایت میگوید: بین خواب و بیداری بودم. بعضی از روایات دارد: اگر مردم مرا مذمت نکنند، میگویم بیدار بودم و در بیداری کسی آمد و اذان را به من آموزش داد. فقط این سخن مانده که بگوید: جبرئیل آمد و به من وحی رساند. البته روایت از خود عمر بن خطاب داریم که من جبرئیل را دیدم و جبرئیل به من آموزش داد؛ یعنی چیزی شبیه وحی. به عبارت دیگر یعنی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم صلاحیت دریافت وحی را نداشت ولی عمر این صلاحیت را داشت، عمر اذان را از جبرئیل گرفته و به رسول خدا آموزش داد.
یکی از نشانههای جعلی بودن حدیث فوق این است که میگوید: بیست روز قبل از این عمر خواب دیده بود و کسی به خواب او آمده بود و اذان را به او یاد داده بود. آقای عمر که بیست روز قبل خواب دیده بود دلش برای پیامبر میسوخت و پیامبر نیز به دنبال این است که راهی برای اعلام وقت نماز پیدا کنند، حال چه انگیزهای باعث شد که خوابش را بیان نکرد؟ اینها مقدمهای است تا برای عمر فضیلتی جعل کنند.
خیلی زیاد بود. همه شو نخوندم ولی اونایی رو هم که خوندم نمیدونستم.مرسی.پر بار بود.من هم به روزم خوشحال میشم تشریف بیارید.