هدف بنی امیه از جعل روایات تشریع اذان
آقای شهرستانی در این باره نکته ظریفی دارد و آن این که میگوید:
یکی از عللی که باعث شد اینها قضیه تشریع اذان را به خواب نسبت بدهند این بود که بنی امیه به دنبال این بودند که تا به هر شکل شده مقام پیامبر را پایین آورند؛ یعنی هدف اصلی دودمان بنی امیه تنقیص مقام پیامبر بود. معاویه به صراحت میگفت: قسم به خدا تا نام پیامبر را زیر خاک دفن نکنم آرام نمیگیرم. ابو سفیان گفت: چه همت والائی دارد پسر عبد الله که اسم خود را در بالای مأذنه قرین اسم خدا کرده است. و یکی از مسائلی که نشانگر مقام والای آن حضرت است، معراج است؛ چون معراج یکی از شاخصههایی است که دست همگان از رسیدن به آن کوتاه است و غالب این مسائل؛ به ویژه مسأله تشریع اذان در خود روایات اهل سنت نیز وجود دارد که اذان در معراج تشریع شد. دودمان بنی امیه تمام همت شان این بود که معراج پیامبر اکرم را تبدیل کنند به معراج روحانی و خواب. پیامبر آنچه در معراج دیده در خواب بوده. پیامبر جسماً نرفته است. جالب این است که خود اهل سنت روایتی را از خود معاویة بن أبی سفیان نقل کردهاند که آن زمان معاویه نه تنها مسلمان نبود؛ بلکه جزء دشمنان سر سخت اسلام بوده است؛ یعنی کاملاً در صف مقابل اسلام و پیامبر بوده است. از معاویه روایتی دارند که معراج پیامبر، معراج رؤیایی و خواب بوده است. ولذا هدف اصلی از مطرح کردن این مسائل تنقیص مقام پیامبر است. معراج پیامبر را زیر سؤال ببرند و تمام آنچه مربوط به تشریع است را به خواب نسبت دهند و در کنارش این روایات را جعل کنند و بگویند این مسائل خوابی بیش نبوده است. عبد الله بن زید برای تشریع اذان خواب دید، پیامبر هم تأیید کرد، خود پیامبر هم سایر مسائلی را که تشریع شده است، در خواب دیده است. تمام اینها سناریو و اهداف شومی است که توسط دودمان بنی امیه ساخته و پرداخته شده است.
به دوستان توصیه میکنم کتاب « الأذان» جناب آقای سید علی شهرستانی و کتاب «الإجتهاد والنص» مرحوم سید شرف الدین را حتماً مطالعه کنند.
عمر گفت: عبد الله بن زید پیش از من آمد و خواب خود را برای شما تعریف کرد از این رو من حیا کردم و در طول این بیست روز نیامدم خواب خود را برای شما تعریف کنم.
عبد الله بن زید که چنین خوابی دیده بود و خواب او مصدر تشریع اذان شد، آن روز مریض بودند و اگر مریض نبودند، پیامبر او را مؤذن خودش قرار میداد.
چرا روزهای بعد که ایشان خوب شدند و حالشان بهبود پیدا کرد، پیامبر او را مؤذن نکرد؟
دستور ساخت ناقوس از سوی پیامبر برای اعلام نماز
روایت دیگری از ابو داود سجستانی میآوریم که بعضی از فرازهای آن با روایت قبلی فرق میکند:
أبی عن مُحَمَّدِ بن إسحاق حدثنی محمد بن إبراهیم بن الحرث التَّیْمِیُّ عن مُحَمَّدِ بن عبد اللَّهِ بن زَیْدِ بن عبد رَبِّهِ قال حدثنی أبی عبد اللَّهِ بن زَیْدٍ قال لَمَّا أَمَرَ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم بِالنَّاقُوسِ یُعْمَلُ لِیُضْرَبَ بِهِ لِلنَّاسِ لِجَمْعِ الصَّلَاةِ طَافَ بِی وأنا نَائِمٌ رَجُلٌ یَحْمِلُ نَاقُوسًا فی یَدِهِ فقلت یا عَبْدَ اللَّهِ أَتَبِیعُ النَّاقُوسَ قال وما تَصْنَعُ بِهِ فقلت نَدْعُو بِهِ إلى الصَّلَاةِ قال أَفَلَا أَدُلُّکَ على ما هو خَیْرٌ من ذلک فقلت له بَلَى قال فقال تَقُولُ الله أَکْبَرُ
عبد الله بن زید میگوید: هنگامی که رسول خدا صلى الله علیه [وآله] وسلم امر نمود تا ناقوسی برای جمع نمودن مردم برای نماز بسازند شب هنگام در خواب دیدم شخصی که ناقوسی در دست حمل مینمود به دور من میگشت یه او گفتم ای بنده خدا آیا این ناقوس را میفروشی؟ گفت: میخواهی با آن چه کار کنی؟ گفتم: تا بدان وسیله مردم را برای نماز فرا خوانیم. گفت: آیا تو را به چیزی بهتر از آن راهنمایی نکنم؟ به او گفتم: آری. گفت: این گونه میگویی: الله اکبر الله اکبر...
سنن أبی داود، ج 1، ص 135، اسم المؤلف: سلیمان بن أشعث أبو داود السجستانی الأزدی الوفاة: 275، دار النشر: دار الفکر، تحقیق: محمد محیی الدین عبد الحمید.
روایت اول میگوید: به پیامبر گفتند شیپور درست کنید مثل شیپور یهودیها؟ حضرت فرمود: این از نشانههای یهود است. ناقوس را هم نپذیرفتند چون از نشانههای نصارا بود. اما در این روایت میگوید: پیامبر دستور داد تا ناقوس را بسازند. از قدیم گفتهاند: دروغگو کم حافظه است.
در این روایت میگوید: من خوابیده بودم در آن روایت داشت که بین خواب و بیداری بودم.
در یک روایت میگوید: چون عبد الله بن زید مریض بود نتوانست اذان بگوید، در روایتی دیگر میگوید: صدای بلال از تو رساتر است از این جهت او باید اذان بگوید.
خواب عبدالله بن زید و عمر بن خطاب برای اذان
در سنن ابن ماجه هم از همین آقای عبد الله بن زید روایت شده است:
عن مُحَمَّدِ بن عبد اللَّهِ بن زَیْدٍ عن أبیه قال کان رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم قد هَمَّ بِالْبُوقِ وَأَمَرَ بِالنَّاقُوسِ فَنُحِتَ فأرى عبد اللَّهِ بن زَیْدٍ فی الْمَنَامِ قال رأیت رَجُلًا علیه ثَوْبَانِ أَخْضَرَانِ یَحْمِلُ نَاقُوسًا فقلت له یا عَبْدَ اللَّهِ تَبِیعُ النَّاقُوسَ قال وما تَصْنَعُ بِهِ قلت أُنَادِی بِهِ إلى الصَّلَاةِ قال أَفَلَا أَدُلُّکَ على خَیْرٍ من ذلک قلت وما هو قال تَقُولُ الله أَکْبَرُ الله أَکْبَرُ الله أَکْبَرُ الله أَکْبَرُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إلا الله أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إلا الله أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رسول اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رسول اللَّهِ حَیَّ على الصَّلَاةِ حَیَّ على الصَّلَاةِ حَیَّ على الْفَلَاحِ حَیَّ على الْفَلَاحِ الله أَکْبَرُ الله أَکْبَرُ لَا إِلَهَ إلا الله قال فَخَرَجَ عبد اللَّهِ بن زَیْدٍ حتى أتى رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَأَخْبَرَهُ بِمَا رَأَى قال یا رَسُولَ اللَّهِ رأیت رَجُلًا علیه ثَوْبَانِ أَخْضَرَانِ یَحْمِلُ نَاقُوسًا فَقَصَّ علیه الْخَبَرَ فقال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم إِنَّ صَاحِبَکُمْ قد رَأَى رُؤْیَا فَاخْرُجْ مع بِلَالٍ إلى الْمَسْجِدِ فَأَلْقِهَا علیه وَلْیُنَادِ بِلَالٌ فإنه أَنْدَى صَوْتًا مِنْکَ قال فَخَرَجْتُ مع بِلَالٍ إلى الْمَسْجِدِ فَجَعَلْتُ أُلْقِیهَا علیه وهو یُنَادِی بها قال فَسَمِعَ عُمَرُ بن الْخَطَّابِ بِالصَّوْتِ فَخَرَجَ فقال یا رَسُولَ اللَّهِ والله لقد رأیت مِثْلَ الذی رَأَى.
رسول خدا صلى الله علیه [وآله] وسلم خواست تا بوقی بسازند از این رو، امر فرمود تا ناقوسی را بتراشند. تا این که عبد الله بن زید در خواب شخصی را دید که دو جامه سبز بر تن دارد و در دست خود ناقوسی حمل میکند از او سؤال کرد: ای بنده خدا! آیا این ناقوس را میفروشی؟ گفت: میخواهی با آن چه کار کنی؟ گفتم: میخواهم با آن مردم را برای نماز فرا خوانم. گفت: آیا تو را به کاری بهتر از آن راهنمایی نکنم؟ گفتم: آن چیست؟ گفت: میگویی: الله أکبر، الله أکبر، الله أکبر، الله أکبر. أشهد أن لا إله إلا الله، أشهد أن لا إله إلا الله. أشهد أن محمدا رسول الله، أشهد أن محمدا رسول الله. حی على الصلاه، حی على الصلاه. حی على الفلاح، حی على الفلاح. الله أکبر، الله أکبر. لا إله إلا الله. راوی میگوید: عبد الله بن زید از منزل خارج شد و خود را به رسول خدا صلّی الله علیه [وآله] وسلم رساند و آن حضرت را از آنچه در خواب دیده بود با خبر ساخت. رسول خدا صلى الله علیه [وآله] وسلم فرمود: دوست شما (عمر بن خطاب) هم همین خواب را دیده است. برخیز و با بلال به مسجد برو و اذان را بر او القاء کن تا بلال به همان شکل اذان بگوید، چرا که او صدای رساتری دارد. میگوید: به همراه بلال به سوی مسجد خارج شدم و اذان را بر او القاء کردم و او نیز به همان شکل اذان گفت. عمر بن خطاب هم صدای اذان را شنید. او از خانه خارج شد و به پیامبر عرض کرد: ای رسول خدا! به خدا قسم، همان چیزی را که او در خواب دیده است من نیز دیدهام.
سنن ابن ماجه، ج 1، ص 232، اسم المؤلف: محمد بن یزید أبو عبدالله القزوینی الوفاة: 275، دار النشر: دار الفکر - بیروت - تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی.
این روایت شبیه روایت دارمی است.
و باز در سنن ابن ماجه در همان صفحه حدیث 707 نقل میکند: من خواب دیدم و آمدم پیش پیامبر و قضایا را گفتم. شبیه روایت دوم سنن ابی داود. در این جا دارد که «والله لقد رأیت...» که در روایت أبو داود نداشت.
خواب عبدالله بن زید در تشریع اذان بعد از دستور پیامبر (ص) برای ساخت ناقوس
آقای ابن خزیمه کتابی دارد به نام صحیح ابن خزیمه. آقایان اهل سنت، سنن ابن خزیمه را از سنن أبی داود و ابن ماجه مقدم میدارند و معتقد هستند که تمام روایات موجود در این کتاب، تالی تلو صحیح بخاری و مسلم است. ایشان هم روایتی دارد که با شدت و حدت بیشتری بیان شده است:
عن محمد بن إسحاق قال وقد کان رسول اللَّهِ حین قَدِمَهَا قال أبو مُحَمَّد یَعْنِی الْمَدِینَةَ إنما یُجْتَمَعُ إلیه بِالصَّلَاةِ لِحِینِ مَوَاقِیتِهَا بِغَیْرِ دَعْوَةٍ فَهَمَّ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم ان یَجْعَلَ بُوقًا کَبُوقِ الْیَهُودِ الَّذِینَ یَدْعُونَ بِهِ لِصَلَاتِهِمْ ثُمَّ کَرِهَهُ ثُمَّ أَمَرَ بِالنَّاقُوسِ فَنُحِتَ لِیُضْرَبَ بِهِ لِلْمُسْلِمِینَ إلى الصَّلَاةِ فَبَیْنَمَا هُمْ على ذلک إِذْ رَأَى عبد اللَّهِ بن زَیْدِ بن عبد رَبِّهِ أَخُو الحارث بن الْخَزْرَجِ فَأَتَى رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فقال یا رَسُولَ اللَّهِ انه طَافَ بِیَ اللَّیْلَةَ طَائِفٌ مَرَّ بِی رَجُلٌ علیه ثَوْبَانِ أَخْضَرَانِ یَحْمِلُ نَاقُوسًا فی یَدِهِ فقلت یا عَبْدَ اللَّهِ أَتَبِیعُ هذا النَّاقُوسَ فقال وما تَصْنَعُ بِهِ قلت نَدْعُو بِهِ إلى الصَّلَاةِ قال أَفَلَا أَدُلُّکَ على خَیْرٍ من ذلک قلت وما هو قال تَقُولُ الله أَکْبَرُ...
از محمد بن إسحاق روایت شده زمانی که رسول خدا صلى الله علیه [وآله] وسلم به مدینه هجرت نمودند مردم بدون آن که دعوتی صورت بگیرد برای نماز جمع میگردیدند از این رو رسول خدا صلى الله علیه [وآله] وسلم خواستند تا بوقی همچون بوق یهود بسازند که این کار برایشان ناخوشایند آمد و منصرف شدند. بعد از این کار امر نمودند تا ناقوسی را بتراشند تا به هنگام فرا رسیدن وقت نماز آن را بنوازند و به این شکل مردم را برای نماز با خبر سازند در این حین بود که عبد الله بن زید بن عبد ربه برادر حارث بن خزرج نزد رسول خدا صلى الله علیه [وآله] وسلم رسید و عرض کرد: یا رسول الله! دیشب شخصی که دو جامه سبز بر تن داشت و ناقوسی در دست داشت و آن را حمل مینمود به دور من میچرخید. به او گفتم: آیا این ناقوس را میفروشی؟ گفت: میخواهی با آن چه کار کنی؟ گفتم: تا با آن مردم را برای نماز فرا خوانم. او گفت: آیا نمیخواهی تو را به چیزی بهتر از آن راهنمایی کنم؟ گفتم: آن چیست؟ گفت: به جای آن که ناقوس را به صدا در آوری میگویی: الله أکبر...
صحیح ابن خزیمة، ج 1، ص 192، اسم المؤلف: محمد بن إسحاق بن خزیمة أبو بکر السلمی النیسابوری الوفاة: 311، دار النشر: المکتب الإسلامی - بیروت - 1390 - 1970، تحقیق: د. محمد مصطفى الأعظمی.
در سنن ترمذی هم که یکی از صحاح سته است، همین قضایا را شبیه روایت دوم سنن أبی داود و روایت سنن دارمی آورده با این تفاوت که در آخر روایت میگوید:
حَدِیثُ عبد اللَّهِ بن زَیْدٍ حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ وقد رَوَى هذا الحدیث إِبْرَاهِیمُ بن سَعْدٍ عن مُحَمَّدِ بن إسحاق أَتَمَّ من هذا الحدیث وَأَطْوَلَ
حدیث عبد الله بن زید حدیثی حسن و صحیح است و این حدیث را ابراهیم بن سعد از محمد بن اسحاق به شکل کاملتر و طولانیتر روایت کرده است.
سنن الترمذی، ج 1، ص 360، اسم المؤلف: محمد بن عیسى أبو عیسى الترمذی السلمی الوفاة: 279، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت - تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون.
و بعد میگوید: آقای عبد الله بن زید، غیر از این یک روایت، روایت درست از پیامبر ندارد؛ یعنی روایت درست عبد الله بن زید از پیامبر، منحصر به همین یک روایت است؛ با این که در بالا میگوید: حدیث حسن صحیح. یعنی از این جهت که سلسله سند آن ثقات هستند حدیث صحیح است و چون روایت منفرد است و مؤید دیگری ندارد حسن است.
دسته بندی روایات اهل سنت در تشریع أذان
خلاصه بحث در دسته بندی احادیث اهل سنت در اذان به این گونه است:
نقش عبد الله بن زید در تشریع اذان
در یک دسته از روایات آقای عبد الله بن زید که از صحابی پیامبر و در جنگ بدر به شهادت رسیده، این قضایا را در خواب دیده است.
نقش عمر در تشریع اذان
دسته دوم از روایات آن است که مسبب اصلی تشریع اذان شخص آقای عمر بن خطاب است. حتی در صحیح بخاری و غیر آن آمده است که بعد از مشورت با پیامبر گفت که چه کار کنیم؟ بعضیها گفتند: بوقی بسازیم، بعضیها گفتند: شیپوری بسازیم ... تا آن جا که عمر بن خطاب پیشنهاد کرد بهتر از همه اذان است. رسول اکرم هم به بلال دستور داد و او اذان گفت. خوابی هم در کار نیست. و نیز روایاتی وجود دارد که عمر بن خطاب خواب دید و آمد خدمت نبی اکرم و عرض کرد: یا رسول الله من خواب دیدهام اذان را و نبی مکرم هم تثبیت کرد. در بعضی از روایات هست که عمر بن خطاب میگوید: من اذان را از خود جبرئیل شنیدم. فقط یک چیزی کم دارد و آن این که بگوید: من در دریافت وحی کمک پیامبر اکرم بودم.
نقش ابوبکر در تشریع اذان
دسته سوم از روایات این است که: مسبب تشریع اذان ابوبکر بود. ابوبکر خواب دید و آمد خدمت پیامبر اکرم، دید شخصی از انصار هم پشت در اطاق پیامبر ایستاده، به ابوبکر گفت: آیا میشود برای من هم از پیامبر اذن دخول بگیرید؟ همه روایات داد میزند که ما ساخته دودمان بنی امیه هستیم. یعنی پیامبر برای انصار ارزشی قائل نبود، حتماً باید مثل بعضی از سلاطین، یکی از کسانی که پیش پیامبر آبرو داشتند، برای او اجازه ورود بگیرد. آمد و خوابش را تعریف کرد. پیامبر گفت: ای مرد انصاری، قد سبقک ابوبکر. قبل از تو ابوبکر خواب دیده بود، و به این شکل اذان تشریع شد.
به یک نمونه از این روایات توجه کنید:
وعن بریدة أن رجلا من الأنصار مر برسول الله صلى الله علیه وسلم وهو حزین وکان الرجل ذا طعام یجتمع إلیه ودخل مسجده یصلی فبینما هو کذلک إذ نعس فأتاه آت فی النوم فقال قد علمت ما حزنت له قال فذکر قصة الاذان فقال النبی صلى الله علیه وسلم أخبر بمثل ما أخبرت به أبو بکر فمروا بلالا أن یؤذن بذلک
از بریده روایت شده که مردی از انصار در حالی که محزون و غمگین بود از کنار رسول خدا صلى الله علیه [وآله] وسلم عبور کرد و چون غذا و طعامی همراه داشت مردم به گرد او جمع شدند و بعد برای خواندن نماز وارد مسجد شد که در این حال او را خواب فرا گرفت که در عالم خواب شخصی سراغ او آمد و به او گفت: من علت ناراحتی تو را میدانم از این رو قصه اذان را به او خبر داد و او هم پیامبر را از این موضوع با خبر کرد و پیامبر هم فرمود:مثل همین مطلب را ابوبکر خبر داده بود بروید و بلال را بگویید تا به این شکل اذان بگوید.
مسند أبی حنیفة، ج 1، ص 148، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الله بن أحمد الأصبهانی أبو نعیم الوفاة: 430، دار النشر: مکتبة الکوثر - الریاض - 1415، الطبعة: الأولى، تحقیق: نظر محمد الفاریابی.
المعجم الأوسط، ج 2، ص 293، اسم المؤلف: أبو القاسم سلیمان بن أحمد الطبرانی الوفاة: 360، دار النشر: دار الحرمین - القاهرة - 1415، تحقیق: طارق بن عوض الله بن محمد, عبد المحسن بن إبراهیم الحسینی.
مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج 1، ص 329، اسم المؤلف: علی بن أبی بکر الهیثمی، الوفاة: 807، دار النشر: دار الریان للتراث/دار الکتاب العربی- القاهرة , بیروت – 1407.
وقتی انسان به روایات اهل سنت مراجعه میکند، قدر روایات اهل بیت علیهم السلام را میداند. اگر کسی واقعاً بخواهد بداند که اینها با روایات چه کار کردهاند باید چند صفحه از روایات آنها را بخواند همین قدر کفایت میکند. هر چه در روایات آنها بیشتر تامل کنیم، نورانیت، معنویت و انسجام احادیث اهل بیت، اتصال این مضامین به وحی بیشتر روشن میشود.
دسته چهارم این بود که پیغمبر اکرم با صحابه مشورت کرد و این نظرها به جایی نرسید حالا با توجه به مشورتها نتیجه این شد که نظر عمر را بپذیرند یعنی نظر عمر به عنوان نتیجه مشورت بود.
نقش وحی در تشریع اذان و انکار ابن کثیر
دسته پنجم: از روایات آن است که اذان به وحی الهی مشروعیتش تصویب شد روایتی را بزار در مسند خود از امیر المؤمنین علیه السلام نقل میکند که به زودی میبینیم که همین روایت نیز توسط ابن کثیر انکار میشود:
لما أراد الله ان یعلم رسوله الاذان أتاه جبرائیل علیه السلام بدابة یقال لها البراق فذهب یرکبها فاستصعبت فقال لها اسکنی فوالله ما رکبک عبد أکرم على الله من محمد قال فرکبها حتى انتهى إلى الحجاب الذی یلی الرحمن تبارک وتعالى فبینا هو کذلک إذ خرج ملک من الحجاب فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم یا جبرائیل من هذا قال والذی بعثک بالحق انی لأقرب الخلق مکانا وان هذا الملک ما رایته منذ خلقت قبل ساعتی هذه فقال الملک الله أکبر الله أکبر قال فقیل له من وراء الحجاب صدق عبدی انا أکبر انا أکبر ثم قال الملک أشهد أن لا إله إلا الله قال فقیل له من وراء الحجاب صدق عبدی انا لا اله الا انا ثم قال الملک اشهد ان محمدا رسول الله فقیل له من وراء الحجاب صدق عبدی انا أرسلت محمدا ثم قال الملک حی على الصلاة حی على الفلاح ثم قال الملک الله أکبر الله أکبر فقیل له من وراء الحجاب صدق عبدی انا أکبر انا أکبر ثم قال لا إله إلا الله قال فقیل من وراء الحجاب صدق عبدی انا لا اله الا انا قال ثم اخذ الملک بید محمد صلى الله علیه وسلم فقدمه فأم أهل السماء فمنهم آدم ونوح
زمانی که خداوند خواست تا اذان را به پیامبر آموزش دهد جبرائیل علیه السلام را برای آن حضرت مرکبی را که براق نامیده میشد برای پیامبر آورد و حضرت را سوار بر آن کرد آن مرکب اظهار خستگی کرد جبرائیل به او گفت: آرام باش به خدا سوگند بندهای با کرامتتر از محمد نزد خداوند سوار تو نشده است. رسول خدا صلّی الله علیه وآله سوار بر آن شد تا آن که به محل حجابی که برای خداوند رحمن بود رسید در همین حال بود که ملکی از پشت حجاب بیرون آمد رسول خدا صلّی الله علیه وآله سؤال کرد: ای جبرائیل این ملک کیست؟ گفت: سوگند به آن خدایی که تو را بر حق مبعوث نمود او نزدیکترین خلق خدا از حیث مکان به خداوند است و من این ملک را تا این لحظه هرگز ندیده بودم. آن ملک گفت: الله أکبر الله أکبر از پشت حجاب گفته شد: بنده من راست گفت، من بزرگتر از هر چیزی هستم. سپس ملک گفت: أشهد أن لا إله إلا الله. از پشت حجاب گفته شد: بنده من راست گفت، به غیر از من هیچ معبودی نیست. سپس ملک گفت: أشهد أن محمدا رسول الله. از پشت حجاب گفته شد: بنده من راست گفت، من محمد را به رسالت بر انگیختم. سپس ملک گفت: حی علی الصلاه حی علی الفلاح الله اکبر الله اکبر. از پشت حجاب گفته شد: بنده من راست گفت، من بزرگترم من بزرگترم و غیر از من هیچ معبودی نیست. سپس ملک دست پیامبر اکرم را گرفت و او را نزد اهل آسمان از جمله آدم و نوح بودند برد.
مسند البزار، ج 2، ص 146، اسم المؤلف: أبو بکر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق البزار الوفاة: 292، دار النشر: مؤسسة علوم القرآن, مکتبة العلوم والحکم - بیروت, المدینة - 1409، الطبعة: الأولى، تحقیق: د. محفوظ الرحمن زین الله.
نصب الرایة لأحادیث الهدایة، ج 1، ص 260، اسم المؤلف: عبدالله بن یوسف أبو محمد الحنفی الزیلعی الوفاة: 762 ، دار النشر: دار الحدیث - مصر - 1357، تحقیق: محمد یوسف البنوری.
الخصائص الکبرى، ج 1، ص 15، اسم المؤلف: أبو الفضل جلال الدین عبد الرحمن أبی بکر السیوطی، الوفاة: 911هـ ، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1405هـ - 1985م.
به خوبی مشخص است که سناریویی درست کردهاند تا بتوانند این قضایا را به عنوان مسائل و احکام شرعی به خورد مردم دهند.
کتاب «نصب الرایة» از آقای زیلعی که از فقها و محدثین مشهور اهل سنت است و نیز سیوطی هم این روایت را نقل کردهاند.
این مطلب نشان میدهد که مشروعیت اذان توسط خدای عالم آن هم توسط ملکی که جبرئیل مقرب هم او را تا به حال ندیده بوده نازل شده است.
یعنی اینجا دیگر نه عمر و نه عبد الله بن زید و نه ابوبکر و نه غیره در کار نیستند، بلکه مستقیماً میگوید: تشریع اذان توسط خدای عالم صورت گرفته است. آن هم توسط ملکی که حتی جبرئیل هم او را ندیده است.
از عبد الله بن عمر نقل میکنند:
وعن ابن عمر أن النبی صلى الله علیه وسلم لما أسری به إلى السماء أوحى الله إلیه بالاذان فنزل به فعلمه جبریل.
از ابن عمر روایت شده که چون پیامبر را به معراج سیر دادند خداوند اذان را به او وحی نمود و جبرئیل اذان را به او آموزش داد.
مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج 1، ص 329، اسم المؤلف: علی بن أبی بکر الهیثمی، الوفاة: 807 ، دار النشر: دار الریان للتراث/دار الکتاب العربی - القاهرة, بیروت – 1407.
و اما در میان آراء فقهاء اهل سنت نظر ابن کثیر قابل توجه است تا ببینیم نظر وهابیت درباره وحی اذان چیست؟ ابن کثیر در البدایه و النهایه به این روایت که میرسد تعبیرش این است که میگوید: سهیلی که از شارحین نهج البلاغه و شارحین صحیح بخاری هم هست میگوید:
لما یعضده و یشاکله من حدیث الاسراء
این حدیث، حدیث صحیحی است. صحیح و سایر روایات مربوط به معراج پیغمبر هم این روایت را تأیید میکند
اما با این وجود ابن کثیر میگوید: این روایت که دلالت میکند اذان وحی از جانب خداوند است روایتی منکر است.
فهذا الحدیث لیس کما زعم السهیلی أنه صحیح بل هو منکر تفرد به زیاد بن المنذر أبو الجارود الذی تنسب إلیه الفرقة الجارودیة وهو من المتهمین. ثم لو کان هذا قد سمعه رسول الله صلى الله علیه وسلم لیلة الاسراء لأوشک أن یأمر به بعد الهجرة فی الدعوة إلى الصلاة.
این حدیث آن گونه که سهیلی به صحت آن گمان برده نیست بلکه آن روایتی مورد انکار و منفرد است که زیاد بن منذر ابو الجارود تنها کسی است که این روایت را نقل کرده است و ابو الجارود کسی است که فرقه جارودیه به او منتسب است. یعنی: بنیانگذار فرقه جارودیه از فرق زیدیه که او از متهمین است. اگر واقعا قضیه چنین بود که در شب معراج پیامبر شنیده بود لازم بود که نبی مکرم بعد از هجرت مردم را دستور بدهد به این اذان و حال آن که این چنین نیست.
البدایة والنهایة، ج 3، ص 233، اسم المؤلف: إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی أبو الفداء، الوفاة: 774، دار النشر: مکتبة المعارف – بیروت.
سیره نبوی ابن کثیر، ج 2، ص 337 ـ امتاع الإسماع، مقریزی، ج 10، ص 122ـ الدر المنثور، سیوطی، ج 4، ص 154.
این پنج دسته روایاتی بود که بیان نمودیم، البته ممکن است جز این پنج دسته، روایات دیگری نیز باشد.
خلاصه این پنج دسته از روایات این است که: تشریع أذان یا به خواب عبد الله بن زید، یا به پیشنهاد عمر بن الخطاب، یا نظریه ابو بکر، یا به مشورت صحابه، یا به وحی از سوی خداوند تبارک و تعالی صورت گرفته است.
ما در آن بخشی که میخواهیم روایات را نقل کنیم آنجا موارد تعارض را کنار هم میگذاریم و عرض میکنیم که هیچ وجه جمعی بین این روایات نمیشود درست کرد؛ یعنی تعارض به قدری شدید است که امکان وجه جمع بین این روایات نیست. حالا ممکن است نسبت به خوابها وجه جمعی درست کنیم؛ گرچه آنجا هم وجه جمع خیلی قابل قبولی نیست. متن روایات و مضمون روایات عاری از وجه جمع است. یعنی در همان خواب چه خواب عبد الله بن زید که با سندهای متعدد آمده، چه خواب عمر بن الخطاب و چه خواب ابو بکر اینها همه از نظر محتوا تعارضش فراتر از آن است که انسان بتواند وجه جمعی برای این روایات پیدا کند.