نقد روایات اهل سنت در کیفیت تشریع اذان
حال میخواهیم احادیث اهل سنت را نقد کنیم. توجه داشته باشید که در نقد و یا تقویت احادیث یک ظابطه کلی داریم و آن این که اگر بخواهیم روایتی را تضعیف و یا تقویت کنیم، اول میرویم سراغ سند که ببنیم آیا از نظر سند مشکلی دارد یا ندارد؟ اگر چنانچه مشکلی داشت، ادله اشکالات سند را مطرح میکنیم و آن را کنار میگذاریم. معمولاً روایاتی که فاقد سند صحیح است دیگر نوبت به نقد دلالی آن نمیرسد؛ ولی اگر روایت صحیح السند بود، یا روایت در حد مستفیض بود(یعنی حد اقل سه روایت) به تعبیر اهل سنت (یقوی بعضها بعضاً) و به تعبیر شیعه، روایات مستفیض غنی عن البحث فی السند ولذا میرویم سراغ نقد دلالی.
لذا ما تعدادی از روایات اهل سنت را نقل کردیم، از سنن أبی داود، سنن ابن ماجه، صحیح ترمذی که عمدتاً از صحاح سته اینها بود.
پس اول میرویم سراغ این که آیا روایت از نظر سند از دیدگاه اهل سنت (نه از دیدگاه شیعه) اشکالی دارد یا ندارد؟ اگر چنانچه در کتابهای شیعه هزار نوع تضعیف آمده باشد، به درد اقامه حجت نمیخورد و لذا میرویم سراغ کتب رجالی معتبر اهل سنت.
توضیحاتی پیرامون کتابهای رجالی شیعه
اهل سنت در علم رجال از ما خیلی جلوتر هستند. اگر آنها در علم رجال هیچ کاری نکنند و ما دویست سال کار کنیم، به موقعیت فعلی آنها هم شاید نرسیم و علتش هم این بود که حکومتها در گذشته با اهل سنت بود و امکانات زیادی برای آنها وجود داشت و وسائل تحقیق برایشان فراهم بود. ولذا هم در حوزه رجال و هم در حوزه حدیث خیلی گستردهتر از شیعه کار کردند به خلاف فقه که شیعه به مراتب جلوتر از اهل سنت بوده است. ولذا روی این جهت در طول تاریخ تا قرن هشتم مجموع کتابهای رجالی شیعه از تعداد انگشتان دست تجاوز نمیکند. قدیمیترین کتاب رجالی شیعه، رجال برقی متوفای 274هـ است. بعد رجال کشی است که معاصر کلینی است. حتی سال وفات کشی را نمیدانیم. اساسیترین کتاب رجالی شیعه، رجال کشی است، ما نمیدانیم ایشان کی به دنیا آمده و کی از دنیا رفته است. فقط مینویسم: «کان معاصراً للکلینی.» بعد از آن رجال نجاشی و رجال شیخ است. این چهار کتاب رجالی شیعه است از زمان معصومین علیهم السلام تا قرن هشتم هجری.
رجال برقی که حدود سی چهل صفحه بیشتر نیست. فقط اسماء صحابه را آورده است بدون این که بگوید که این شخص ثقة است یا ثقة نیست. نزدیک پانصد نفر از اصحاب ائمه را آورده است. قرن هشتم، قرن شکوفایی علم هم برای شیعه و هم برای اهل سنت است. یعنی اواخر قرن هفتم و اوائل قرن هشتم، چه مسائلی بوده است که بزرگان شیعه و اهل سنت در حوزههای مختلف، یک گسترش عجیب و غریبی ایجاد شد. مثلاً در شیعه مرحوم محقق صاحب معتبر، صاحب شرایع ظهور کردند. الآن ما از زمان محقق که متوفای 676 هـ است، نزدیک هشتصد سال است که حوزههای ما کنار سفره محقق نشستهاند. چون اصل بساط حوزههای علمیه ما بر محور جواهر دور میزند و جواهر هم شرح شرایع است. هیچ حوزه فقهی شیعه نیست، یک فقیهی درس خارج بگوید؛ اما اشاره به نظر صاحب جواهر نداشته باشد. یعنی کتاب جواهر اسّ اساس فقه شیعه است و جواهر هم شرح شرایع است.
و همچنین شاگرد بزرگوارش علامه حلی که متجاوز از هفتاد کتاب دارد در مسائل کلامی، در مسائل رجالی و... و بعد آقازاده بزرگوار ایشان فخر المحققین، محقق کرکی صاحب کتاب جامع المقاصد و.. همه مال قرن هفتم و هشتم هجری هستند.
از آن طرف هم ابن تیمیه که در قرن هشتم هـ است. ذهبی که فقط یک کتاب رجالی او سیر اعلام النبلاء در 25 جلد و کتاب دیگر رجالش تاریخ الاسلام در 53 جلد است. مزی مال قرن هفتم هجری است که 35 جلد کتاب رجال دارد که الآن رجال اهل سنت بر محور این کتاب دور میزند. ابن کثیر هم مال قرن هشتم هـ است. آنها هر چه دارند و به رخ ما میکشند، مال قرن هفتم و هشتم است. از این طرف هم اگر علامه حلی را از شیعیان حذف کنید، شیعه ماند و حوزش که حد واسط میان متقدمین و متأخرین است.
در این دو قرن دو تا کتاب رجال نوشته شده است: یکی خلاصة الأقوال فی علم الرجال، از علامه حلی که حدود دویست صفحه است و آمده از آن چهار کتاب قبلی خلاصه برداری کرده و برایش فهرست نوشته است و در حقیقت دفتر یادداشت مرحوم علامه حلی بوده است. البته در کنارش نظرات خودش را هم آورده است. بعد از ایشان هم ابن داود است که ایشان هم تلخیصی از کتب اربعه رجالی داشته است. این دو تا بزرگوار در یک زمان کتاب نوشتهاند، هر دو، یک موضوع یک خط و خطوط و هر دو هم از یکدیگر خبر نداشتند. کتاب آمد بیرون، دیدند که علامه همان را نوشته است که ابن داود نوشته و ابن داود هم همان را نوشته که علامه نوشته است. و لذا این دو کتاب حدود هفتاد هشتاد درصد از نظر کیفیت، موضوع بندی و... یکی هستند با یک تفاوتهای خیلی کمی.
دوباره علم رجال شیعه حالت رکود و افول خودش را پیدا میکند تا برسد به قرن دهم هجری. در این قرن اولین کتاب رجالی را مرحوم قهبائی مینویسد به نام مجمع الرجال که آن هم در حقیقت کتاب رجال نیست؛ بلکه اقوال کتب اربعه را یک مقدار مبسوطتر از علامه حلی آورده و دسته بندی کرده است. اگر مثلاً کَشّی در باره یک راوی در بیست جای کتابش مطلب دارد، آنها را در یک جا جمع کرده است. مرحوم کشی رجالش بر محور طبقات است؛ یعنی اصحاب نبی مکرم، امیر المؤمنین و... تا برسد به آخر. اگر مثلاً میخواهید در باره هشام بن حکم مطالعه کنید، باید از اول کتاب تا آخر مطالعه کنید تا بفهمید در باره ایشان چه سخنانی گفته است.
بعد مرحوم استرآبادی اولین کتاب علمی رجالی شیعه را نوشت به نام منهج المقال فی علم الرجال. یعنی مباحث رجالی را با نگاه فقاهت بحث و بررسی کرده است. بعد مرحوم علامه وحید بهبهانی ـ ملقب به استاد الکل ـ میآید و تعلیقهای بر او میزند. بعد مرحوم علی یاری کتابی دارد به نام بهجة الآمال فی علم الرجال، ابو علی حائری منتهی المقال دارد، یا مرحوم سید تفرشی نقد الرجال دارد؛ ولی همه اینها خیلی نوآوری ندارند. مرحوم سید استرآبادی آمد و زد به هدف و خوب هم زد. الآن که از زمان مرحوم استرآبادی نزدیک سیصد سال میگذرد، حرفهای سید استرآبادی نو است. تا زمان مرحوم مامقانی رضوان الله تعالی علیه، متوفای 1351 هـ که کتاب تنقیح المقال را نوشت و تحول دیگری در دنیای علم رجال ایجاد کرد. مرحوم تستری صاحب قاموس الرجال آمد و حرفهای آقای مامقانی را پنبه کرد و بعد آقای خویی آخر عمر یک کتاب رجالی نوشت به نام معجم رجال الحدیث. قاموس الرجال در حقیقت تعلیقه و انتقادی است؛ آن هم انتقاد خیلی تند و کوبنده بر نظریه مرحوم مامقانی. آقای خویی هم بین اینها تعدیل ایجاد کرد. آقای خویی مردی اصولی و فقیهی تمام عیار بود و رجال را ایشان در اواخر عمرشان نوشتند. با این که کتاب ایشان کاملترین و جامعترین کتاب رجالی شیعه است؛ ولی مملو از اشتباه و اغلاط است. علتش هم این است که آقای خویی در رجال به آن اندازه که در فقه و اصول مسلط بود، مسلط نبود. و روی عللی لُجنهای درست کردند و خود ایشان هم تقریباً نظارتی داشتند نه نظارت کامل. این کتاب معجم الرجال آمد بیرون، با این که کاملترین و جامعترین کتاب رجالی شیعه است؛ یعنی آبرو برای شیعه است؛ ولی با این حال نه آقای خویی مرد رجال بود و نه کتاب رجالی ایشان کتاب رجالی است. و با همه نقایصش حرف اول را در علم رجال میزند.
ما در حوزه رجال شیعه، دو کتاب از ضروریاتی است که طلبه باید داشته باشد: یکی معجم الرجال آقای خویی، و یکی تنقیح المقال آقای مامقانی. این دو کتاب به معجزه بیشتر شبیه است. مرحوم مامقانی این کتاب را در سه سال نوشته است. بنده با بیست و پنج سال سابقه رجالی بخواهم این کتاب را مطالعه کنم، در سه سال نمیتوانم تمام کنم. حتی آقا زاده ایشان نقل میکرد که پدرم وقتی این کتاب را مینوشت، فقط برای نماز واجب؛ آن هم بدون تعقیبات و دو سه ساعتی هم که استراحت میکردند، حتی فرصت برای غذا خوردن نداشت. مادرم دید که پدرم دارد تحلیل میرود و حاضر نیست بیاید کنار سفره بنشیند، لقمه درست میکرد و در لابلای این کتابها میگذاشت. پدرم وقتی کتاب را ورق میزد، میدید که این جا یک لقمه هست، آن را بر میداشت و میخورد. اول ما دیدیم که این کتابهای پدر ما اکثراً روغنی است. برای ما معما بود، بعد فهمیدیم که علت روغنی بودن این کتابها لقمههای است که مادرم داخل آنها گذاشته است. این مرد که متوفای 1351 هـ است، آمد کل اقوال رجالیین شیعه را از زمان معصومین گرفته تا زمان خودش جمع آوری کرد. حتی اگر رجالی از پریدن کلاغ استفاده کرده وثاقت یک شخص را، این را هم ذکر کرده است؛ یعنی در حقیقت یک دائرة المعارف رجالی شیعه است.
مرحوم آقای مامقانی در کارهای رجالی خیلی متساهل بودهاند و نود و نه در صد همتشان را گذاشتهاند تا راوی را توثیق کنند. ادلهای که برای وثاقت یک راوی میآورد، بعضاً اوهن من بیت العنکبوت است. به قدری ضعیف است به قدری بی رنگ است که آدم تعجب میکند که یک فقیه مثلی مرحوم مامقانی برای وثاقت یک راوی از این طور ادله استفاده کند؛ ولی من از این دید نگاه نمیکنم، از این دید که تمام ما یمکن أن یقال فی حق راوی را آورده است. خودت باید صاحب نظر باشی و ببینی که از این ادله مرحوم مامقانی میشود وثاقت را اثبات کرد یا نه. آقای خویی با این همه تلاشی که کرده است، فقط نظر آن چهار بزرگوار اولیه را آورده است. برقی، کشی، شیخ طوسی و نجاشی. بعضی از موارد نظر مرحوم علامه را آورده است و تاخته است. آنجایی که میخواهد بکوبد، نظر ایشان را مطرح میکند.
نظر مرحوم آیة الله خوئی راجع به کتاب رجال ابن غضائری
مرحوم آقای خوئی انتساب کتاب رجالی معروف به رجال ابن غضائری را به این بزرگوار اصلاً قبول ندارد. ابن غضائری، معاصر مرحوم نجاشی بوده است. نجاشی شاگرد ابن غضائری است. ایشان فردی بوده است که در مسائل رجالی ضد مرحوم مامقانی است. مامقانی نود و نه در صد تلاش میکند یک راوی را توثیق کند. ابن غضائری نود و نه در صد تلاش میکرده است که یک راوی را تضعیف کند. کمتر روای است که از اعتراض و لبه تیز شمشیر ابن غضائری در امان باشد؛ حتی شخصیتهای بزرگ روائی شیعه.
حال بحث در این است که اولاً: این کتاب مال ابن غضائری هست یا نه؟ و اگر مال ایشان است، گفتار ایشان صحیح است یا نه؟
بعضی از بزرگان شیعه مثل شیخ آقا بزرگ تهرانی میگویند: این کتاب مال یکی از معاندین شیعه است که این کتاب را به نام ابن غضائری تألیف کرده است تا بتواند در زیر چتر ایشان روات شیعه را قلع و قمع کند. و همچنین مرحوم علامه وحید بهبانی شبیه این نظر را دارد.
مرحوم آقای خویی میگوید: انتساب الکتاب الی مؤلفه غیر ثابت.
مرحوم تستری میگوید: کتاب ابن غضائری از اوثق کتب شیعه است و نظرات ایشان بر نظریات نجاشی و شیخ هم مقدم است.
مصیبت ما این است که ابن غضائری چهار کتاب داشته است. دو تا کتاب در رابطه با توثیق روات، دو کتاب در تضعیف روات. اینها در یک جا بوده است، اولاد و ورثه او بعد از پدر تعمد داشتهاند که آثار پدر را محو کنند.
خدا بیامرزد آقای شیخ موسی زنجانی که ایشان الحق آمده یک دنیای دیگری از مباحث رجالی را در کتاب الجامع فی الرجال پیش روی محقق باز کرده است. مثلاً از ویژگیهای این کتاب این است که تمام راویان شیعه که در کتب روائی اهل سنت هستند را استخراج کرده است. یعنی در کتب روائی اهل سنت هر راویی از شیعه که روایتی نقل کردهاند، جمع شده است. روایان اهل سنت در کتب روائی شیعه جمع شده است. راویان اهل سنت که به نفع شیعه روایت دارند استقصاء شده است. در بررسی یک راوی از کتب رجالی فراتر رفته و در کتب تاریخی، تفسیری و... اگر مطلبی بوده است که بوی وثاقت میآمده این مرد جمع کرده است. محصول بیش از 45 سال از عمر مؤلف است. ما این کتاب را تحقیق کردهایم با سی هزار پاورقی شده 12 جلد.
بحثی ما داریم، عمدتاً نسبت به روایاتی که از شیعه نقل میکنیم، ناگزیریم به کتاب رجالی شیعه مراجعه کنیم. اگر روایتی را از کتب اهل سنت نقل کنیم، هیچ راه گریزی نداریم از این که به کتب رجالی اهل سنت مراجعه کنیم. اگر میخواهیم بگوییم این روایت صحیح است؛ یعنی از نظر اهل سنت صحیح است. اگر یک روایتی را رد میکنیم، از نظر اهل سنت ضعیف است و گرنه بخواهیم از دیدگاه خودمان بحث کنیم، شاید نود درصد روات اهل سنت در کتب رجالی شیعه اسمش نیامده است. مثلاً ذهبی در تاریخ اسلام نزدیک چهل هزار راوی و شخصیت علمی اهل سنت را بحث کرده است و حال آن که آقای خویی در این 24 جلد مجموعاً با حذف مکررات ده هزار راوی آورده است. از این ده هزار راوی هم، نه هزار و پانصد تا شیعه است و بقیه از اهل سنت.
توضیحاتی پیرامون کتابهای رجالی اهل سنت
کتابی که در اهل سنت شبیه معجم الرجال باشد، کتاب تهذیب الکمال مزّی است. یعنی ایشان هر راوی را که میآورد، اول اساتید راوی را بعد تلامیذ راوی را میآورد؛ چون برای تمییز مشترکات نقش اساسی دارد. تنها کتابی که ما را در این رابطه یاری میکند، کتاب مزی است. مزی متوفای 742 هـ است. و بعد مزی هم عنایت دارد آنچه در رابطه با یک راوی مدحاً و ذماً گفته شده است را بیاورد؛ یعنی تلاشش بر این بوده است که چیزی را جا نگذارد.
روات اهل سنت البته غیر از صحابه که اگر آنها ـ نستجیر بالله ـ به خدا فحش هم بدهند، میگویند که فوق وثاقت است. یعنی از دیدگاه اهل سنت اگر به خدا و پیامبر هم جسارت کند، میگویند ضرر به عدالت صحابه نمیزند؛ چون صحابه مجتهد بودند و خداوند گناه آنها را نمینویسد. اصلاً ملائکهای که گناه صحابه را بنویسد وجود ندارد. نسبت به صحابه یک نظر ویژه دارند و دلیلی هم ندارند، فقط شعار است. به تعبیر آقای دکتر عصام بهتر این است اینها را اهل سنت نبوی ندانیم، اینها اهل سنت اموی هستند. سنت بنی امیه را احیاء میکنند.
از صحابه که بگذریم میشود تابعین، از آنها که بگذریم میشوند اتباع تابعین. برای این سه طبقه که از آنها به سلف صالح تعبیر میکنند، ارزش ویژه قائل هستند.
یک اشکال اساسی که کتاب تهذیب الکمال دارد این است که راویانش منحصر است به روات صحاح سته اهل سنت. هر راوی که در صحاح سته راوی دارد آنها را ترجمه کرده است. اگر در صحاح سته نباشد، ترجمه نکرده است.
ابن حجر عسقلانی این کتاب را تلخیص کرده در 12 جلد اسمش را گذاشته است، تهذیب التهذیب. دو باره دید که 12 جلد خیلی زیاد است، دوازده جلد را تلخیص کرده به نام تقریب التهذیب. برای معلوم شدن ثقه یا عدم ثقه بودن راوی کفایت میکند.
و در کنار کتابهای مفصلی که اینها دارند، مفصلترین کتاب رجالی شان که هم روات صحاح سته را آورده و هم روات سنن و مسانید، تفاسیر و تاریخ را آورده است، تاریخ الإسلام ذهبی است. و بعد از آن کتاب سیر اعلام النبلاء ذهبی است. نزدیک 18 هزار راوی در این کتاب بحث شده است.
نکته دیگری که دوستان باید توجه کنند، مسأله ضبط روات است که در بحثهای رجالی نقش اساسی بازی میکند. و لذا تسلط به ضبط روات، یکی از اساسیترین نکات رجالی است. یعنی: اولاً موقع تلفظ درست بخوانیم و این که روی راویها در تلفظ تقید داشته باشیم.
اهل سنت هفت هشت کتاب منحصراً برای ضبط روات دارند. شیعهها هم سه چهار کتاب دارند که چندان خوب کار نشده است. ولی اهل سنت در این مقوله به طور مفصل وارد شدهاند. یکی از کتابهایی که در این باره هست، توضیح المشتبه ابن ناصر الدین در ده جلد است و همچنین المؤتلف والمختلف دارقطنی است. دارقطنی متوفای 385 هـ است. ابن ناصر الدین متوفای 842 هـ است. و همچنین ابن ماکولا متوفای 475 کتابی دارد به نام الإکمال که تقریباً هفت جلد است. ابن حجر هم کتابی دارد به نام تبصیر المنتبه دارد که آقای شبیری زنجانی میگفت این کتاب قویترین کتاب در این باب است.
در شیعه، مرحوم علامه حلی کتابی دارد به نام ایضاح الإشتباه که بعد از تحقیق و پاورقی 300 صفحه شده است. شاید خود کتاب بدون پاورقی چاپ بشود، شاید 120 صفحه بیشتر نشود. بعد مرحوم ساروی مازندرانی، متوفای 1104 هـ یک کتابی دارد به نام توضیح الإشتباه. این کتاب قبل از انقلاب چاپ شده و دیگر چاپ نشد. سی درصد از نظریات ایشان که در ضبط روات آورده است، اشتباه است. آقای شبیری میفرمودند: نه خود ساروی مرد محققی است و نه کتابش کتاب معتبری است. در بعضی از موارد هم با علامه کاملاً در تضاد است. مثل جمیل بن دراج.
مرحوم مامقانی عنایت داشته است که هر راوی را ترجمه کرده است، ضبطش را هم آورده است. ولی شما اگر چنانچه میخواهید دنبال یک راوی بگردید؛ مثلاً اعین را میخواهید پیدا کنید، باید علم غیب داشته باشید که اعین جدّ کدام یک از این روات است. التبه دوستان ما کار کردند و مجموعهای آماده کردیم تا کل روات شیعه و سنی را استخراج شود.
نقد روایات اهل سنت در تشریع اذان
برگردیم به موضوع بحث.
بحث ما در نقد و مناقشه روایاتی بود که اهل سنت برای تشریع اذان آورده بودند. در روایتی که از ابو داود، جلد 1، صفحه120 نقل کردهایم مشکلات حدیث از این جا شروع میشود:
عمیر بن أنس، عن عمومة له من انصار.
عمیر بن أنس از تعدادی از عموهایش که از انصار بودند این روایت را نقل کرده است. حالا عموهایش چه کسانی هستند، الله اعلم. و تنها روایتی هم که نقل شده همین یک روایت بیش نیست. خود «عمومة» مجهول بلکه مجاهیل هستند. چون ما نمیدانیم این عموهایش که این روایت را نقل کردهاند، ثقه هستند یا غیر ثقه. وقتی که مشخص نشد راوی ثقه هست یا غیر ثقه، نتیجه تابع اخس مقدمات است، از اینرو راوی غیر ثقه و ضعیف میشود.
و خود أبو عمیر بن أنس هم مسأله دار است زیرا بعضی او را توثیق کردهاند، ولی ابن عبد البر که از استوانههای علمی اهل سنت است، میگوید:
مجهول لا یحتج به.
التمهید، ابن عبد البر، ج 14، ص 360.
أبو عمیر بن انس، مجهول است و روایاتش قابل استناد نیست. پس یکی از اساسیترین روایاتی که أبوداود برای مشروعیت اذان و استناد به خواب نقل کرده بود، گذشته از اشکال دلالی که بعداً بررسی خواهیم کرد، اشکال سندی دارد.
روایت دومی که از أبو داود خواندیم میرسید به عبد الله بن زید. این هم در سندش اشکالات متعددی دارد. اولاً: در سند روایت محمد بن ابراهیم بن حارث خالد تیمی است. البته در تمام روایاتی که آقایان برای مشروعیت اذان آوردهاند که برخی از صحابه خواب نما شده بودند، این دو سه نفر راوی مشترک است. در حقیقت اگر تلاش کرده و یک جا تکلیف این دو سه راوی را مشخص کنیم، یعنی در حقیقت به این شکل ده دوازده روایت اینها با مبنای خودشان زیر سؤال میرود.
ابن حجر عسقلانی در تهذیب التهذیب، جلد 12، صفحه 188 از قول ابن عبد البر که از استوانههای علمی اهل سنت است، در باره أبو عمیر بن أنس میگوید: «مجهول لا یحتج به.»
حال سخن در باره محمد بن ابراهیم بن حارث تیمی است که متوفای حدود 120 هـ است. عقیلی که کتابی دارد در ضعفاء الرجال به نام الکامل فی ضعفاء الرجال، مطرح کرده است و از احمد بن حنبل که خودش رجالی بوده و غالب نظریات ابن حجر و... که حسابی میخواهند یک راوی را بکوبند، از نظریات احمد بن حنبل نقل میکنند. عقیلی وقتی از او نام میبرد، میگوید:
فی حدیثه شیء یروی احادیث مناکیر او منکرة.
تهذیب الکمال، ج24، ص304.
یعنی احادیث او ضعیف بوده است. ایشان احادیث منکر نقل میکند. از جمله احادیث منکر او همین خواب نما شدن آقای عبد الله بن زید است. کلمه منکرة، یعنی این که ما نمیتوانیم به آن راوی و روایتش احتجاج کنیم. البته اگر مؤید داشته باشد، میشود احتجاج کرد.
یکی از ویژگیهای رجال اهل سنت این است که آمدهاند تمام رواتشان که ضعیف است و ضعفشان اتفاقی است، جدا کردهاند. حدود 35 جلد کتاب دارند در باره ضعفاء. خود ذهبی الضعفاء دارد، عقیلی دارد، ابن جوزی دارد و... حدود ده دوازده نفر آمدهاند آنچه را که از دیدگاه خودشان ضعیف بوده آنها را جدا کردهاند. البته در رابطه با ثقات هم دارند؛ مثلا ابن حبان کتابی دارد به نام الثقات که 8 جلد است.
از آن گذشته، محمد بن اسحاق، صاحب تاریخ مشهور که اساس سیره ابن هشام هم به همین ابن اسحاق بر میگردد. از یحیی بن مَعین نقل میکند که نسبت به محمد بن اسحاق میگوید:
ضعیفٌ. و قال النسائی لیس بقوی. (و در جای دیگری دارد) سقیم لیس بالقوی.
میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج 3، ص 21 تا 24، اسم المؤلف: شمس الدین محمد بن أحمد الذهبی، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1995، الطبعة: الأولى، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود. ـ تهذیب التهذیب، ج 9، ص 38 تا 46.
آدمی است که در مسائل روائی بیمار است و روایتش از بیماریهای ضعف در امان نیست.
علی ای حال نسبت به ابن اسحاق صاحب سیره آقایان اهل سنت مطالب زیادی گفتهاند. معمولاً روایتی که محمد بن اسحاق در او قرار گرفته باشد، عمل نمیکنند.
نکته سوم خود عبد الله بن زید است. خود ایشان مسأله دار است. با این که از صحابه پیامبر بوده و در جنگ احد هم شهید شده است، اما در تمام عمرش یک روایت از او نقل شده است آن هم همین قضیه روایت خواب اذان بوده است که نقل شده و غیر از این روایتی از او نقل نشده است. خود این مسأله ما را به شک میاندازد که این چطور صحابی است که غیر از این یک مورد هیچ روایت دیگری را نقل نکرده است؟ یعنی خود قلیل الروایة بودن یک راوی مسأله آفرین است. البته اگر به تناسب بحث صحابه را داشته باشیم، شاید نود در صد صحابه که آقایان اهل سنت برای آنها اهمیت قائل هستند و آنها را در برابر اهل بیت قرار دادهاند و حتی حدیث ثقلین را نیز تغییر دادهاند و کتاب الله و سنتی کردهاند و احادیث جعلی اصحابی کالنجوم را آوردهاند، نود در صد صحابه یا یک روایت و یا دو روایت از صحابه آوردهاند. این نشان میدهد که برای صحابه نقل روایت از پیامبر جایگاهی نداشته است و اصلا اهمیتی نداشته است. چطور شد از ابو هریره که 18 ماه با پیامبر بوده نزدیک 5460 روایت نقل شده است. اگر واقعاً نقل روایت ممنوع بوده، چطور شد که برای ابوهریره و کعب الأحبار یهودی میدان باز است.
گذشته از اینها، گیریم که روایات اذان همگی صحیحه میبودند، هم در روایات شیعه و هم در روایات اهل سنت اما از نبی مکرم صلی الله علیه وآله وسلم روایت شده است: اگر روایتی از ما به شما رسید، آن را به قرآن عرضه کنید اگر با قرآن مخالفت داشت، آن را به دیوار بزنید. البته عبارت «فاضربوه علی الجدار» در روایات اهل سنت وجود ندارد؛ ولی تعبیر «ما خالف القرآن فدعوه» وجود دارد.
اساس تشریع، نزد اهل سنت صحابه هستند
اساس تشریع نزد اهل سنت، اقوال صحابه است؛ ولو مخالف قرآن باشد؛ مثلاً « نحن معاشر الأنبیاء لا نورث» مخالف نص صریح قرآن است. «وَوَرِثَ سُلَیْمَانُ دَاوُودَ» و «وَزَکَرِیَّا إِذْ نَادَى رَبَّهُ رَبِّ لَا تَذَرْنِی فَرْدًا وَأَنْتَ خَیْرُ الْوَارِثِینَ» و «یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آَلِ یَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا» و همچنین قانون کلی قرآن « لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ» ؛ ولی چون اساس تشریع نزد اهل سنت اقوال صحابه است، این روایت أبو بکر را دلیل آوردند بر محرومیت حضرت صدیقه طاهره و اهل بیت گرامیش از فدک. این خودش یکی از دردهای بیدرمانی است که باید روی آن کار کرد. آن چه برای ما حجت است و سندیت دارد، قرآن است و سنت قطعی و مطابق با قرآن.
تضاد روایات تشریع اذان نزد اهل سنت با نصوص قرآنی
روایاتی که از مصادر اهل سنت در تشریع اذان ذکر ، از چند جهت اشکال اساسی دارند و با منطق قرآن در تضاد هستند.
اولاً: در قرآن صراحت دارد که نبی مکرم در تمام امور تشریع تابع وحی الهی است. سوره اعراف، آیه 203:
قُُلْ إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَا یُوحَى إِلَیَّ مِنْ رَبِّی هَذَا بَصَائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ.
بگو: من پیرو چیزى هستم که از پروردگارم به من وحى مىشود. و این حجتهایى است از جانب پروردگارتان و رهنمود و رحمت است براى مردمى که ایمان مىآورند.
سوره اعراف(7)، آیه 9.
با کلمه «انما» حصر شده است.
در سوره یونس آیه 15 میفرماید:
قُلْ مَا یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا یُوحَى إِلَیَّ إِنِّی أَخَافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ.
بگو: مرا نرسد که آن را از سوى خود دگرگون کنم. هر چه به من وحى مىشود پیرو همان هستم. مىترسم که اگر به پروردگارم عاصى شوم به عذاب آن روز بزرگ گرفتار آیم.
سوره یونس (10)، آیه 15.
باز هم در این جا از واژه حصر استفاده شده است.
در سوره احقاف، آیه 9 میفرماید:
قُلْ مَا کُنْتُ بِدْعًا مِنَ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِی مَا یُفْعَلُ بِی وَلَا بِکُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا یُوحَى إِلَیَّ وَمَا أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ مُبِینٌ.
بگو: من از میان دیگر پیامبران بدعتى تازه نیستم و نمىدانم که بر من، یا بر شما چه خواهد رفت. من از چیزى جز آنچه به من وحى مىشود، پیروى نمىکنم و من جز بیمدهندهاى آشکار نیستم.
سوره احقاف (46)، آیه 9.
و آیات مشابه آن که نشان میدهد در تمام مسائل تشریع، نبی مکرم تابع وحی است. روایات تشریع اذان که عبد الله بن زید، عمر و... خواب میبینند، و خواب آنها ملاک تشریع قرار میگیرد، صراحتاً مخالفت با این آیات است.
ثانیاً: آیه شریفه:
مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَى. وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى. إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى.
قسم به آن ستاره چون پنهان شد، که یار شما نه گمراه شده و نه به راه کج رفته است. و سخن از روى هوى نمىگوید. نیست این سخن جز آنچه بدو وحى مىشود.
سوره نجم (53)، آیه2-4.
در این آیه عزیزان توجه کنند. بعضیها تصور میکنند که مراد از «إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى» فقط شامل آیات قرآنی است. این درست نیست. «إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى» یعنی این که هر آنچه من نطق میکنم، همه وحی من الله است.
ان الجبرئیل ینزل الی بالسنة کما ینزل الی بالکتاب.
چه در قرآن و چه در سنت. شوخی هم همینطوری است حاکم نیشابوری با سند صحیح نقل میکند از نبی مکرم که فرمود:
عن عمرو بن شعیب أن شعیبا حدثه ومجاهدا أن عبد الله بن عمرو حدثهم أنه قال یا رسول الله أکتب ما أسمع منک قال نعم قلت عند الغضب وعند الرضا قال نعم إنه لا ینبغی لی أن أقول إلا حقا
از عمرو بن شعیب روایت شده که شعیب و مجاهد روایت کردند که عبد الله بن عمرو برای آنها روایت نمود که به رسول خدا صلّی الله علیه وآله عرض کرد یا رسول الله! آنچه از شما میشنوم را مینویسم. حضرت فرمود: بنویس. عرض کردم: حتی آنچه به هنگام غضب و خشنودی شما مینویسم؟ فرمود: از من هیچ چیز به جز حق صادر نمیشود.
المستدرک على الصحیحین، ج 1، ص 187، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری، الوفاة: 405 هـ ، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا
عن عمرو بن شعیب عن أبیه عن جده قال قلت یا رسول الله أتأذن لی فأکتب ما أسمع منک قال نعم قلت فی الرضاء والغضب قال نعم فإنه لا ینبغی أن أقول عند الرضاء والغضب إلا حقا صحیح الإسناد ولم یخرجاه
از عمرو بن شعیب از پدرش از جدش روایت شده که گفت: به رسول خدا صلّی الله علیه وآله عرض کردم: یا رسول الله! آیا به من اجازه میدهید تا آنچه از شما میشنوم را بنویسم؟ حضرت فرمود: بنویس. عرض کردم: حتی آنچه به هنگام غضب و خشنودی شما مینویسم؟ فرمود: از من هیچ چیز به جز حق صادر نمیشود. این حدیثی است با سند صحیح اما مسلم و بخاری آن را روایت نکردهاند.
المستدرک على الصحیحین، ج 3، ص 606، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری، الوفاة: 405 هـ ، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا.
تمام آنچه از پیامبر صادر میشود وحی الهی است
اما این که «ان هو الا وحی یوحی» فقط شامل قرآن میشود یا شامل قرآن و سنت هم میشود، از دیدگاه شیعه مشکلی نداریم. ما روایات متعدد داریم که آن چه از زبان نبی مکرم بیرون میآید، جز وحی نیست. از دیدگاه اهل سنت، من چند مورد را ذکر میکنم.
شوکانی از شخصیتهای برجسته اهل سنت است و حتی وهابیها نیز شوکانی را قبول دارند، میگوید:
(وما ینطق عن الهوى) أی ما یصدر نطقه عن الهوى لا بالقرآن ولا بغیره
پیامبر از روی هوا سخنی نمیگوید. از روی خواهشهای نفسانی سخن نمیگوید؛ چه قرآن باشد و چه هر چیز دیگر.
فتح القدیر الجامع بین فنی الروایة والدرایة من علم التفسیر، ج 5، ص 105، اسم المؤلف: محمد بن علی بن محمد الشوکانی، الوفاة: 1250، دار النشر: دار الفکر – بیروت.
این سخن شامل شوخیهای پیامبر اکرم نیز میشود.
وفیها أیضا دلالة على أن السنة کالوحی المنزل فی العمل
این سخن همچنین بر این نکته دلالت دارد که سنت در عمل مانند وحی منزل است.
تفسیر القرطبی الجامع لأحکام القرآن، ج 17 ص 85 اسم المؤلف: أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاری القرطبی الوفاة: 671 ، دار النشر : دار الشعب - القاهرة
یعنی، دلالت میکند که سنت دوشادوش قرآن است؛ یعنی همان طوری که دستورات قرآن لازم الإجراء هست، دستورات سنتی پیامبر هم لازم الإجراء است.
ابو بکر جزائری که باز از بزرگان اهل سنت است، در تفسیر ایسر التفاسیر میگوید:
وما ینطق بالقرآن وغیره مما یقوله ویدعو إلیه عن هوى نفسه کما قد یقع من غیره من البشر إن هو إلا وحى یوحى أی ما هو أی الذی ینطق به ویدعو إلیه ویعمله إلا وحی یُوحى إلیه.
در کلمات قرآنی و غیر آن از روی هوای نفس سخن نمیگوید و کسی را به چیزی دعوت نمیکند چیزی که گاهی از افرادی غیر او سر میزند. هر آنچه او میگوید وحى است به این معنی که هر آنچه او میگوید و به آن دعوت میکند و میآموزد وحی است که به او نازل میشود.
ایسر التفاسیر، ج 5، ص 1837.
محمد علی صابونی از وهابیون معاصر و از اساتید دانشگاه ام القرای مکه است و کتاب هم زیاد نوشته است. و شخصیت برجسته و وهابی معتدل است نه یک وهابی تند رو. چند جلد کتاب در باره تجزیه و ترکیب قرآن دارد که یکی از بهترین تجزیه و ترکیبهای قرآن است. یعنی کلمه به کلمه آیات و حروف را تجزیه و ترکیب کرده است. ایشان کتابی دارد به نام صفوة التفاسیر که در غالب کتابخانهها هست. با این که ایشان از معاصرین است، روی دست بسیاری از تفاسیر اهل سنت زد. ایشان در جلد 3، صفحه 235 میگوید:
ما ینطق عن الهوی ای لا یتکلم عن هوی نفسیّ ورأی شخصیّ ان هو الا وحی یوحی ای لا یتکلم الا عن وحی من الله عزوجل.
ما ینطق عن الهوی یعنی: از روی هوی و هوس و رأی شخصی سخنی نمیگوید. ان هو الا وحی یوحی یعنی: سخنی نمیگوید مگر از روی وحی الهی.
ایسر التفاسیر، ج 3، ص 235.
هیچ سخنی نمیگوید از هوای نفس و رأی شخصی خودش. آنچه از زبان حضرت به عنوان تکلم بیرون میآید؛ یعنی مطلق تکلم؛ چه تکلم قرآنی و چه تکلم سنتی، چه شوخی و چه جد، بر محور وحی است.
نطقی که پیامبر میکند، چه قرآنی و چه غیر قرآنی، چه بگوید و چه دعا کند، از روی هوای نفس نیست
ما معمولا از این آیه در بحث حدیث دوات و قلم استفاده میکنیم که وقتی حضرت فرمود:
ائْتُونِی بِکِتَابٍ أَکْتُبْ لَکُمْ کِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا
برای من کاغذی بیاورید تا برایتان نوشتهای بنویسم که هرگز گمراه نشوید.
صحیح البخاری، الجامع الصحیح المختصر، ج 3، ص 1111، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن کثیر, الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا
عمر گفت:
قال عُمَرُ إِنَّ النبی صلى الله علیه وسلم غَلَبَهُ الْوَجَعُ
عمر گفت: درد بر پبامبر غلبه نموده است که این گونه سخن میگوید.
صحیح البخاری، ج 1، ص 54، الجامع الصحیح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن کثیر, الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا.
اینجا خیلیها میگویند که این سخن پیامبر یک رأی و اجتهاد شخصی بوده است، پیامبر مجتهد بود، عمر هم مجتهد، در حقیقت تضارب آراء دو مجتهد است. همان طوری که مجتهدان دیگر با هم اختلاف دارند.
شما کتاب فتح الباری را ببینید، تمام اقوال و آراء بزرگان اهل سنت را در این زمینه مفصل آورده است. جلد 8 فتح الباری، صفحه 101 حدود 12 نظر برای توجیه عمل عمر بن الخطاب آورده.
ابن حجر عسقلانی تعبیر قشنگی دارد. بعضی از این موارد از عنایت اهل بیت علیهم السلام است که خدای عالم کلمه حق را بر زبان آنها جاری میکند. ایشان میگوید:
ووقوع ذلک من النبی صلى الله علیه وسلم مستحیل لأنه معصوم فی صحته ومرضه لقوله تعالى وما ینطق عن الهوى ولقوله صلى الله علیه وسلم إنی لا أقول فی الغضب والرضا إلا حقا
پیامبر معصوم بود، این سخنی که عمر گفت آن حضرت هذیان میگوید، این طوری نیست، پیامبر در حالت مریضی هم سخن بگوید، باز برای ما حجت است.
فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 8، ص 133، اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی، الوفاة:852، دار النشر: دار المعرفة - بیروت، تحقیق: محب الدین الخطیب.
خود عینی که باز هم یکی از شارحین صحیح بخاری و یک مقداری منصفتر از ابن حجر است و صحیح بخاری را قشنگ شرح کرده است؛ یعنی برای مبتدی این کتاب خیلی بهتر از فتح الباری است. ایشان هم همان حدیث قلم و کاغذ را میآورد و میگوید:
ولم یکن ، یقول فی الغضب والرضا إلاَّ حقّاً ، قال الله تعالى : (وما ینطق عن الهوى)
پیامبر چه در حالت غضب و چه در حالت خوشحالی جز حق سخنی نمیگوید.
عمدة القاری ج 24 ص 81 عمدة القاری شرح صحیح البخاری، اسم المؤلف: بدر الدین محمود بن أحمد العینی، الوفاة: 855هـ ، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت
باز در جای دیگر میگوید:
قلت نسبة مثل هذا إلى النبی لا یجوز لأن وقوع مثل هذا الفعل عنه مستحیل لأنه معصوم فی کل حالة فی صحته ومرضه لقوله تعالى «وما ینطق عن الهوى» ولقوله: إنی لا أقول فی الغضب والرضا إلا حقا
نسبت دادن چنین سخنی به پیامبر جایز نمییاشد چون وقوع چنین چیزی از آن حضرت محال میباشد برای این که او در حالتی چه در مریضی و چه در سلامتی معصوم است. و این به خاطر سخن خداوند است که میفرماید: و ما ینطق عن الهوی و به خاطر فرموده خود آن حضرت که فرمود: من در خوشنودی و غضب سخنی جز حق نمیگویم.
عمدة القاری شرح صحیح البخاری، ج 18، ص 62، اسم المؤلف: بدر الدین محمود بن أحمد العینی الوفاة: 855هـ ، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت
این آیه شریفه «وما ینطق عن الهوى» نشان میدهد که تمام جملات پیامبر نشأت گرفته از وحی است و روایات اذان که میگویند عمر خواب دید دلالت میکند که ینطق الی رؤیا الصحابة دون الوحی. یعنی این روایات تشریع اذان کاملاً مخالف است با این آیه قرآن کریم.
قضیه عبد الله بن عمرو عاص که سخنان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را مینوشت، قریش نهی کردند و گفتند: تو چرا همه سخنان پیامبر را مینویسی؟ پیغمبر بشری است همانند دیگران، غضبناک و عصبانی میشود، از حال عادی بیرون میرود و سخنانی که بیان میکند، قطعاً سخنان نادرستی است. عبد الله بن عمرو عاص میگوید: من ننوشتم تا خدمت نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم رسیدم و قضایا را برای حضرت نقل کردم. حضرت به دو لبهای خودش اشاره کردند و فرمودند:
قسم به خدایی که جان من پیغمبر در قبضه قدرت او است، از این دو لب من جز حق صادر نمیشود.
عن عبد اللَّهِ بن عَمْرٍو قال کنت أَکْتُبُ کُلَّ شیء أَسْمَعُهُ من رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم أُرِیدُ حِفْظَهُ فنهتنی قُرَیْشٌ فَقَالُوا أنک تَکْتُبُ کُلَّ شیء تَسْمَعُهُ من رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم وَرَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم بَشَرٌ یَتَکَلَّمُ فی الْغَضَبِ وَالرِّضَا فَأَمْسَکْتُ عَنِ الْکِتَابِ فَذَکَرْتُ ذلک لِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فقال اکْتُبْ فوالذی نفسی بیده ما خَرَجَ منی الا حَقٌّ
عبدالله بن عمر روایت میکند من برای این که هر آنچه از رسول خدا میشنیدم را حفظ کنم تا از بی نرود مینوشتم اما بعضی از قریش مرا از این کار نهی کردند و گفتند رسول خدا صلّی الله علیه و آله بشری بیش نیست و در غضب و خشنودی سخنانی میگوید. از آن به بعد به خاطر این سخن قریش از نوشتن دست بر داشتم تا این که موضوع را به اطلاع رسول خدا صلّی الله علیه و آله رساندم حضرت فرمود هر آنچه میشنوی را بنویس قسم به آن خدایی که جانم در ید قدرت اوست از من سخنی جز حق صادر نمیشود.
مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج 2، ص 162، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی، الوفاة:241، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصرـ سنن أبی داود، ابن اشعث سجستانی، ج 2، ص 176 ـ سنن الدارمی، عبد الله بن بهرام دارمی، ج 1، ص 125 ـ المستدرک، حاکم نیشابوری، ج 1، ص 104 ـ تحفة الأحوذی، مبارکفوری، ج 7، ص 357 ـ تفسیر ابن کثیر، ج 4، ص 264 ـ وسائل الشیعة(آل البیت)، شیخ حر عاملی، ج 1، ص مقدمة التحقیق 7 ـ تذکرة الفقهاء(ط.ج)، علامه حلی، ج 1، ص مقدمة التحقیق 14.
حاکم نیشابوری بعد از نقل حدیث میگوید:
هذا حدیث صحیح الاسناد أصل فی نسخ الحدیث عن رسول الله صلى الله علیه وآله ولم یخرجاه.
این حدیثی با سند صحیح در میان نسخههای حدیثی از رسول خدا صلّی الله علیه و آله میباشد اما بخاری و مسلم آن را روایت نکردهاند.
المستدرک على الصحیحین، ج 1، ص ،186، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری الوفاة: 405 هـ ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : مصطفى عبد القادر عطا
ذهبی نیز در حاشیه مستدرک این حدیث را صحیح دانسته است. البانی که ایدئوژیست وهابیها است و به تعبیر بن باز امام الحدیث است، این روایت را در سلسلة الأحادیث الصحیحة، جلد4، صفحه 45، چاپ مکتبة المعارف، ریاض عربستان، آورده است. و میگوید: روایت صحیح است.
روایت دیگری که مشابه این است، حضرت صراحتاً میفرمایند: من در غضب، در عصبانیت، در حال عادی و... جز حق سخن نمیگویم:
عن جَدِّهِ عبد اللَّهِ بن عَمْرِو بن العاص قال قلت یا رَسُولَ اللَّهِ انی أَسْمَعُ مِنْکَ أَشْیَاءَ أَفَأَکْتُبُهَا قال نعم قلت فی الْغَضَبِ وَالرِّضَا قال نعم فإنی لاَ أَقُولُ فِیهِمَا الا حَقًّا
میگوید: به رسول خدا صلّی الله علیه و آله عرض کردم: یا رسول الله! آیا من آنچه از شما میشنوم را بنویسم؟ حضرت فرمود: آری. عرض کردم حتی آنچه در خشنودی و غضب میفرمایید؟ فرمود: من سخنی جز حق چیز دیگری نمیگویم.
مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج 2، ص 215، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی، الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر ـ المعجم الأوسط، طبرانی، ج 2، ص 153ـ الحد الفاصل، رامهرمزی، ص 364.