شوخیهای پیامبر نیز حق و سنت است
احمد حنبل در مسندش روایتی را نقل میکند که مدلولش از اینهم قویتر است.
حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا یُونُسُ ثنا لَیْثٌ عَن مُحَمَّدٍ عن سَعِیدِ بن أبی سَعِیدٍ عن أبی هُرَیْرَةَ عن رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم انه قال انی لاَ أَقُولُ إِلاَّ حَقًّا قال بَعْضُ أَصْحَابِهِ فَإِنَّکَ تُدَاعِبُنَا یا رَسُولَ اللَّهِ فقال إنی لاَ أَقُولُ إِلاَّ حَقًّا
ابو هریره میگوید: رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود: من به جز حق سخنی نمیگویم. بعضی از اصحاب گفتند: ما میبینیم که شما با ما شوخی میکنید. حضرت فرمودند: من جز حق سخنی نمیگویم.
مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج 2، ص 340، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر.
و لذا حتی شوخیهای نبی مکرم هم برای ما سنت است و باید از آنها پیروی کنیم و از آن حد تجاوز نکنیم.
این نشان میدهد که قریش در زمان خود نبی مکرم هم به دنبال این بودند که با سنت پیامبر با گفتار پیامبر مبارزه کنند. اگر بنا باشد تمام سخنان پیامبر نوشته شود، از جمله سخنان آن حضرت روایت «هذا اخی ووصی وخلیفتی من بعدی» است. «علی وی کل مؤمن بعدی». «ضربة علی یوم الخندق افضل من عبادة الثقلین» و... تمام این احادیث که دال بر وصایت و خلافت حضرت علی علیه السلام است، اینها هم نوشته میشود. این باعث میشود آنچه را که آنها به خاطر آن اسلام آورده بودند که بعد از پیامبر خلافت را تصاحب کنند، امکان پذیر نباشد و لذا وقتی ابوبکر به خلافت میرسد، اول کاری که میکند، دستور میدهد که تمام احادیث پیامبر را جمع کنند. و عایشه میگوید که گفت هر چه قدر حدیث از پیامبر دارید بیاورید، ما تصور کردیم که میخواهد یک دائرة المعارف سنت نبوی بنویسد، هر کس حدیثی یادداشت کرده بود آورد، عایشه میگوید: من پانصد حدیث از پیامبر آوردم، ابوبکر وسیله احراقی خواست و تمام احادیث را آتش زد.
این احادیث حداقل مشتمل بر نام خدا، آیات قرآن و اسم پیامبر بود، اینها را آتش زدن خیلی دل و جرئت میخواهد. جامعترین کتابی که در این باره نوشته شده است، تدوین السنة الشریفه، تألیف آقای جلالی است.
اشکالات روایات اهل سنت در تشریع اذان
اشکال اول: مخالفت روایات اهل سنت در تشریع اذان با روایات تشریع با وحی
ما در مناقشه دلالی روایات عرض کردیم که اولین اشکال روایات تشریع اذان مخالفت آنها با روایات تشریع اذان با وحی است...
اشکال دوم: عدم اعتبار خواب و رؤیا نزد شیعه وسنّی
نکته دیگری که در این جا باید اشاره کنم، این است که خود رؤیا، چه نزد شیعه و چه نزد اهل سنت هیچ اعتباری ندارد؛ حتی بعضیها ادعای اجماع کردهاند بر عدم اعتبار رؤیا و خواب، مگر این که خواب انبیاء و پیامبران باشد.
لا یعتمد علی رؤیا غیر الأنبیاء بإجماع الأمة.
به اجماع علمای امت بر خواب و رؤیا اعتباری نیست مگر خواب و رؤیای انبیاء.
علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ج 1، ص 104 و ص 105.
تعبیر ابن حجر این است که:
وقد استشکل إثبات حکم الأذان برؤیا عبد الله بن زید لأن رؤیا غیر الأنبیاء لا یبتنی علیها حکم شرعی.
بر اثبات حکم اذان به واسطه خواب و رؤیای عبد الله بن زید اشکال شده است که به جز خواب انبیاء نمیتواند مستند حکم شرعی قرار گیرد.
فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 2، ص 82، اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی، الوفاة: 852 ، دار النشر: دار المعرفة - بیروت، تحقیق: محب الدین الخطیب.
ابن حجر، ابن تیمیه، قرطبی و... صراحتاً گفتهاند: هم آیه و هم سنت دلالت میکند بر این که در وضو ما باید پایمان را مسح کنیم؛ ولی چه کار کنیم که ائمه اربعه ما و بعضی از بزرگان بر این عقیدهاند که باید پا را شست و ما هیچ راه گریزی نداریم که راه اینها را برویم.
یعنی عین همان تعبیری که در قرآن آمده:
وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آَبَاءَنَا.
و چون به آنها بگویند: از آنچه خدا نازل کرده است متابعت کنید گویند: نه، ما از آیینى که پدران خود را بر آن یافتهایم متابعت مىکنیم.
سوره لقمان (31)، آیه 21.
در این جا ابن حجر یک توجیه بسیار بی پایه و اساس دارد. من نمیخواهم جسارت کنم؛ ولی کلمات بیاساس و بیپایه شان را مورد نقد قرار میدهیم. میگوید: خواب انبیاء چیزی نیست که حکم شرعی بر اساس آن بناء شود. بعد میگوید:
وأجیب باحتمال مقارنة الوحی لذلک أو لأنه صلى الله علیه وسلم أمر بمقتضاها لینظر أیقر على ذلک أم لا ولا سیما لما رأى نظمها یبعد دخول الوسواس فیه.
جواب داده شده به احتمال همراهی وحی با این گونه موارد چون رسول خدا صلّی الله علیه و آله به مقتضای آن امر نمودند تا ببیند آیا بر این اقرار میکنند یا نه؟ مخصوصاً وقتی که دید نظم آن مانع از دخول وسواس در آن میشود.
فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 2، ص 82، اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی، الوفاة: 852، دار النشر: دار المعرفة - بیروت، تحقیق: محب الدین الخطیب.
وقتی انسان میبیند که این بزرگان با آن همه عظمت علمی که دارند به این شکل با کلمه « احتمال، یحتمل، یظن و یزعم» میخواهند حکم شرعی درست کنند، آدم واقعاً تأسف میخورد. آیا قرینه و شاهدی در این باره وجود دارد؟ قبل از آقای ابن حجر و در طول این هشت قرن آیا کسی آمده چنین چیزی گفته است؟ فقط مجرد احتمال مقارنة الوحی لذلک. ما میگوییم که اصلا این بحثی که شما مطرح کردید، با نص روایات، حیرت نبی مکرم، سرگردانی آن حضرت، دستور به ساختن ناقوس و خواب صحابه و از آن طرف آمدن پیامبر به سوی خواب مخالفاً للوحی نمیسازد. روایاتی که فقهای شما بر آن استناد کردهاند، گفتهاند که وحیی در کار نبود.
اگر وحیی بود، نبی مکرم تابع وحی بود، چه نیازی بود که یک کسی خواب ببنید و وحی بیاید خواب را تأیید کند، اگر بنا است که خواب بیاید، میآید و اذان را تشریع میکند. خواب در کنار وحی کالحجر فی جنب الإنسان (سنگ در کنار انسان) است.
پس اشکال دوم ما این است که خواب کسی حجت نیست و نبی مکرم موظف است از وحی تبعیت کند نه از خواب. بله خوابی که نبی مکرم ببنید و حتی اگر الهامی بشود، عین وحی است و هیچ تفاوتی ندارد؛ همان طوری که در سوره اسراء، آیه 60 هم صراحت دارد:
وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْنَاکَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآَنِ.
و آنچه در خواب به تو نشان دادیم و داستان درخت ملعون که در قرآن آمده است چیزى جز آزمایش مردم نبود. ما مردم را مىترسانیم ولى تنها به کفر و سرکشیشان افزوده مىشود.
سوره اسراء (17)، آیه 60.
که صراحت در دودمان نحس بنی امیه دارد. حتی بعضی از وحیها برای بعضی از پیامبران از طریق وحی بوده است. بعضی از طریق الهام بوده و برخی دیگر از طریق ارتباط با فرشته وحی.
اشکال سوم: حیرت و سرگردانی پیامبر در انجام رسالت
اشکال سوم بر روایات تشریع اذان این است که قضیه عبد الله بن زید بنا بر آنچه که از ابوداود و ابن ماجه خواندیم، مردم برای نماز جماعت حاضر نمیشدند، بعضیها زود میآمدند، بعضی دیرتر و بعضی نمیرسیدند، نبی مکرم حیران و سرگردان بودند که چه کار کنیم که مردم متوجه وقت نماز بشوند. بعضیها گفتند که ناقوس بسازیم و.. تا این که نبی مکرم دستور داد ناقوسی بسازند و آن را در زمان نماز بکوبند و مردم حاضر بشوند و قبل از آن که این کار عملی شود، آقای عبد الله بن زید خواب دید و پیامبر از این تصمیمشان برگشته و فرمودند: برو به بلال آموزش بده تا اذان بگوید.
این بدان معناست که نبی مکرم در یک امر شرعی حیران و سرگردان است، این مخالفت رسالت و نبوت است که نبی مکرم در یک امر شرعی نداند چه کار کند.
اشکال چهارم: محال بودن بداء قبل از فرا رسیدن وقت عمل
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم با مردم مشورت میکند و دستور میدهد که ناقوس بسازند و دستور میدهند که ناقوس را بزنند، قبل از آن که این ناقوس زده بشود، پیامبر از رأی خود بر گشتهاند. آقایان صراحت دارند که عدول از یک امری قبل از وقت عمل از انواع بداءِ مستحیل است؛ هم برای خدا و هم برای رسول. یعنی خداوند به عملی امر کند اما قبل از وقت عمل از این امر برگردد. این را اهل سنت بداء مستحیل میگویند و نشانگر حیران و جهل شارع مقدس است.
اشکال پنجم: مشورت در تشریع احکام الهی
اشکال پنجم: این است که در این روایات داشتیم که پیامبر با مردم مشورت کردند، هر کس نظری داد، اولاً: مشورت در امور شرعی برای پیامبر جایز نیست. قرآن صراحت دارد که تمام امور شرعی به دست خداوند است. در سوره آل عمران، آیه 154 میفرماید:
یَقُولُونَ هَلْ لَنَا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَیْءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ کُلَّهُ لِلَّهِ.
مىگفتند: آیا هرگز کار به دست ما خواهد افتاد؟ بگو: همه کارها به دست خداست.
سوره آل عمران (3)، آیه 154.
نبی مکرم اگر بنا است که یک امر شرعی را برای مردم بیان کند؛ آنهم در یک امر تعبدی بخواهد با مردم مشورت کند بر خلاف « قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ کُلَّهُ لِلَّهِ» است.
خود مشاوره که هر کس طرحی بدهد و نبی مکرم در امر شرعی به دهان مردم نگاه کند، در حقیقت نوعی بازگو کردن سخن مردم از قول خداوند است و این خلاف آیه 44 سوره الحاقه است که خداوند میفرماید:
وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ. لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ. ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ.
اگر پیامبر پارهاى سخنان را به افترا بر ما مىبست، با قدرت او را فرومىگرفتیم، سپس رگ دلش را پاره مىکردیم. سوره الحاقه (69)، آیه 44.
این طور تهدید نشان میدهد که نبی مکرم اجازه ندارد بیاید در مسائل شرعی با مردم مشورت کند.
اما قضیه «وشاورهم فی الأمر» قطعاً با توجه به سیره نبی مکرم صلی الله علیه وآله وسلم مختص موضوعات خارجیه است و ارتباطی به مسائل شرعی ندارد. مواردش هم تا حدودی مشخص شده است.
اشکال ششم: ذکر نشدن روایات تشریع اذان در صحیح مسلم و بخاری
اشکال ششم: این است که آقایان معمولاً به فضائل اهل بیت علیهم السلام که میرسند میگویند: چون این روایت را بخاری و مسلم در صحیحشان نیاوردهاند، معلوم میشود که این حدیث ضعیف بوده است. مثلا حدیث غدیر را به همین دلیل تضعیف میکنند. یا روایاتی مثل «علی مع الحق» و... ما هم در این جا میگوییم: آیا این روایت را بخاری آورده است، آیا مسلم آورده؟ این دو نفر که از شخصیتهای برجسته شما هستند و غالباً اعراض اینها را دلیل بر ضعف یک روایت میدانید، آیا در این دو کتاب حدیث خواب عبد الله بن زید، خواب عمر، خواب ابوبکر و یا هفده نفر از صحابه در یک شب، آمده است؟
اشکال هفتم: حاکم شهادت عبدالله بن زید را قبل از تشریع اذان میداند
از آن بالاتر، آقای حاکم نیشابوری، متوفای 306 هـ عنایت داشت تمام روایاتی را که از قلم محمد بن اسماعیل بخاری و محمد بن مسلم نیشابوری ساقط شده، در مستدرک استدراک کند؛ یعنی تمام روایاتی که شرائط بخاری و مسلم را داشت بیاورد. حتی در مستدرک الصحیحین هم این قضیه خواب عبد الله بن زید نیامده است؛ بلکه خود حاکم نیشابوری عبارتی دارد که آمده طعن زده و اشکال کرده بر همین قضیه خواب عبد الله بن زید و میگوید:
وإنما ترک الشیخان حدیث عبد الله بن زید فی الأذان والرؤیا التی قصها على رسول الله صلى الله علیه وسلم بهذا الإسناد لتقدم موت عبد الله بن زید فقد قیل إنه استشهد بأحد وقیل بعد ذلک بیسیر والله أعلم
مسلم و بخاری نقل حدیث عبد الله بن زید در باره اذن و قصه خواب او را که برای رسول خدا صلّی الله علیه و آله نقل کرده و باعث تشریع اذان شده است را ترک کرده و آن را نیاوردهاند چون اصلاً عبدالله بن زید یک سال قبل از تشریع اذان و یا به قول بعضی مدتی اندک قبل از آن از دنیا رفته است. و خداوند داناتر است.
المستدرک على الصحیحین، ج 4، ص 387، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری، الوفاة: 405 هـ ، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا.
میگوید: اصلا عبد الله بن زید قبل از تشریع اذان از دنیا رفته است و همه این روایات ساختگی است؛ چون عبد الله بن زید در جنگ احد شهید شده و قضیه تشریع اذان در نزد اهل سنت بعد از واقعه جنگ احد است.
و جالب این است که دختر عبد الله بن زید میآید پیش عمر بن عبد العزیز، روایت هم صحیح است و ابو نعیم در حلیة الأولیاء دارد، میگوید:
دخلت ابنة عبد الله بن زید بن ثعلبة على عمر بن عبد العزیز فقالت أنا ابنة عبد الله بن زید شهد أبی بدرا وقتل بأحد فقال سلینی ما شئت فأعطاها
دختر عبد الله بن زید بن ثعلبه با عمر بن عبد العزیز مواجه شد و گفت من دختر عبد الله هستم او در جنگ بدر حاضر شد و در جنگ احد به شهادت رسید. عمر بن عبد العزیز گفت: هرچه میخواهی از من تقاضا کن.
الإصابة فی تمییز الصحابة، ج 4، ص 97، اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی، الوفاة: 852 ، دار النشر: دار الجیل - بیروت - 1412 - 1992، الطبعة: الأولى، تحقیق: علی محمد البجاوی.
دختر عبد الله بن زید تقاضاهایی دارد. این دختر نزد عمر بن عبد العزیز رفته و فضائل پدرش را نقل میکند؛ از جمله حضور در جنگ بدر و شهادت در جنگ بدر. اگر چنانچه خواب پدرش مصدر تشریع اذان بود، باید ذکر میکرد؛ چون حضور در بدر و شهادت در احد اختصاص به عبد الله بن زید نداشت و فضیلت مختصه نیست؛ ولی رؤیایی که مصدر تشریع اذان باشد، از فضائل ویژه است و از منقبت خاصی است که قابل مقایسه با حضور در جنگ بدر نیست. حتی خود بزرگان اهل سنت دارند که اگر واقعاً رؤیا ثابت بود، باید دخترش بیان میکرد.
پس ما در مجموع هفت اشکال اساسی بیان کردیم.
ابوبکر روایات پیامبر اکرم را جمع آوری کرده و میسوزاند
عزیزان خواستهاند که سند روایت سوزاندن احادیث در زمان ابو بکر را نقل کنیم. روایت این است:
قالت عائشة جمع أبی الحدیث عن رسول الله صلى الله علیه وسلم وکانت خمسمائة حدیث فبات لیلته یتقلب کثیرا قالت فغمنی فقلت أتتقلب لشکوى أو لشیء بلغک فلما أصبح قال أی بنیة هلمی الأحادیث التی عندک فجئته بها فدعا بنار فحرقها
عایشه میگوید: پدرم احادیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله را جمع کرده بود که به پانصد حدیث رسیده بود تا این که شبی در بستر خود به فکر فرو رفته و خوابش نمیبرد عایشه میگوید من که از این موضوع ناراحت شده بودم گفتم آیا موضوعی باعث ناراحتی شما شده است؟ صبحگاهان پدرم مرا صدا زد و گفت: دخترکم! بشتاب و احادیثی را که را نزدت گذاردهام را بیاور. من هم آوردم و او هم آتشی طلب کرد و آنها را آتش زد.
تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 5، اسم المؤلف: أبو عبد الله شمس الدین محمد الذهبی الوفاة: 748، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى.
روایات در این باره متعدد وارد شده است که ابوبکر اول کاری که کرد احادیث مربوط به اهل بیت یا احادیثی که ارکان حکومت آنها را متزلزل میکند، آتش زد تا در میان مردم نباشد. این یک دردی است و یک سؤالی است که ما از اهل سنت داریم. برای چه احادیث را آتش زدند. اگر چنانچه بر فرض ابوبکری که به عنوان خلیفه است و به قول شما جزء اولین کسانی است که اسلام آورده و همه را میشناسد، امکاناتش هم هست، بیاید به مردم اعلان کند که فلان حدیث صحیح است و فلان حدیث صحیح نیست. فلانی ثقه و فلانی غیر ثقه است. این در حقیقت عذری است بدتر از گناه. مردم خودشان هم میتوانستند بررسی کنند.
این کار ابوبکر عدالت صحابه را نیز زیر سؤال میبرد... یا گفتهاند که ابو بکر عذر آورد که میترسم سنت پیامبر با قرآن مخلوط شود. از این آقایان سؤال میکنیم وقتی که در باره محل دفن پیامبر اختلاف کردند، مگر ابو بکر نگفت که هر نبیی هر کجا از دنیا رفت همان جا دفن کنید. حضرت زهرا سلام الله علیها هم وقتی آمد تقاضای فدک کرد، مگر ابو بکر نگفت: من از پیامبر شنیدم «نحن معاشر الأنبیاء لا نورث»؟ مگر ابو بکر نگفت: از پیامبر شنیدم که «لو کان فی أمتی محدثون لکان عمر»؟ (اگر در امت من کسی محدَّث (کسی که مائکه با او سخن میگویند) وجود داشته باشد آن کس عمر میباشد) این همه مطالبی که از قول ابوبکر و عمر نقل کردهاند، چیست؟ چطور شد که اینها با قرآن مخلوط نشد؟
روایتی دارند اهل سنت و تقریباً اگر نگوییم متواتر، قریب به تواتر است، به نام حدیث اریکه. این روایت از روایاتی است که شاید کسی بررسی کند بیش از سی چهل سند برای آن پیدا کند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
الا یُوشِکُ رَجُلٌ ینثنی شَبْعَاناً على أَرِیکَتِهِ یقول عَلَیْکُمْ بِالْقُرْآنِ فما وَجَدْتُمْ فیه من حَلاَلٍ فَأَحِلُّوهُ وما وَجَدْتُمْ فیه من حَرَامٍ فَحَرِّمُوهُ
به زودی شخصی شکم باره بر تخت خود تکیه میزند و میگوید: بر شما باد روی آوردن به قرآن کریم هر آنچه در آن حلال یافتید حلال و هر آنچه حرام یافتید حرام بدانید.
مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج 4، ص 130، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی، الوفاة:241، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر ـ مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 132 ـ سنن الدارمی، عبد الله بن بهرام دارمی، ج 1، ص 144 ـ سنن ترمذی، ج 4، ص 145 ـ السنن الکبرى، بیهقی، ج 9، ص 331 و 332 ـ المعجم الکبیر، طبرانی، ج 20، ص 275 ـ الکفایة فی علم الروایة، خطیب بغدادی، ص 23 و...
بررسی تناقضات موجود در روایات تشریع اذان
آخرین بحث ما در روایاتی که در تشریع اذان آوردهاند، تناقضاتی است که در روایات تشریع اذان از دیدگاه اهل سنت موجود است که خود این تناقضات نشانگر این است که این روایات جعلی و ساختگی است.
ابتدا از روایاتی که مربوط به خلیفه دوم است شروع میکنیم. این روایت داد میزند که من ساخته شده دستگاه حدیث سازی دودمان بنی امیه هستم. حدیثهایی با سند محکم داریم که معاویه رسماً دستور داد مردم هر چه قدر میتوانند در فضائل عمر و ابوبکر و عثمان حدیث نقل و جعل کنند و برای هر حدیث هم هدایایی در نظر گرفت که ابن مردویه میگوید: غالب احادیثی که در فضائل خلفای ثلاثه است، ساخته و پرداخته دودمان بنی امیه و به دستور معاویه بوده است.
روایات تشریع اذان در صدد فضیلت تراشی برای عمر بن خطاب
صحیح بخاری قضیه اذان را در جلد اول صفحه 50، حدیث 604، کتاب الصلاة باب تشریع اذان، این گونه نقل میکند:
أَنَّ ابْنَ عُمَرَ کَانَ یَقُولُ کَانَ الْمُسْلِمُونَ حِینَ قَدِمُوا الْمَدِینَةَ یَجْتَمِعُونَ فَیَتَحَیَّنُونَ الصَّلَاةَ لَیْسَ یُنَادَى لَهَا فَتَکَلَّمُوا یَوْمًا فِی ذَلِکَ فَقَالَ بَعْضُهُمْ اتَّخِذُوا نَاقُوسًا مِثْلَ نَاقُوسِ النَّصَارَى وَقَالَ بَعْضُهُمْ بَلْ بُوقًا مِثْلَ قَرْنِ الْیَهُودِ فَقَالَ عُمَرُ أَوَلَا تَبْعَثُونَ رَجُلًا یُنَادِی بِالصَّلَاةِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَا بِلَالُ قُمْ فَنَادِ بِالصَّلَاةِ
وقتی مسلمانها آمدند و در مدینه مستقر شدند، وقتی برای نماز جماعت دعوت میشدند راهی نبود تا همه را از آن با خبر کنند. تا این که روزی با هم صحبت کردند و به توافق رسیدند که برای این که برای نماز ندای عمومی داده شود تا مردم در نماز جماعت حضور پیدا کنند، بعضی از صحابه گفتند: ناقوسی مثل ناقوس نصاری بگیریم و در آن بدمیم تا مردم متوجه وقت نماز جماعت شوند. بعضی گفتند: از شیپوری استفاده کنیم مثل شیپوری که از شاخ حیوان ساخته میشود و یهودیها در آن فوت میکنند و صدا میکند. تا این که عمر گفت: آیا نمیخواهید کسی را برای خبر ساختن مردم از نماز انتخاب کنید؟ از این رو رسول خدا دستور داد تا بلال مردم را برای نماز خبر کند.
صحیح البخاری، ج 1، ص 219، الجامع الصحیح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن کثیر, الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا ـ صحیح مسلم، ج 1، ص 285، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری الوفاة: 261، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی.
در میان همه عقلاء، عاقلتر از همه جناب خلیفه دوم به پا خواست و گفت: چرا مردی را نمیفرستید که مردم را به نماز دعوت کند.
تنها روایتی که بخاری در تشریع اذان آورده همین است. درست است فقرات اذان را ذکر نکرده و تنها عبارت عمر این است که «یؤذن بالصلاة» ولی خود محمد بن اسماعیل بخاری از این روایت تشریع اذان را استفاده کرده است و غیر از این روایتی نقل نکرده است.
جعل فضیلت برای عمر در اضافه کردن شهادت بر رسالت پیامبر در اذان
در کتاب ابن خزیمه خواندیم که آقای بلال داشت اذان میگفت و در اذان «اشهد ان لا اله الا الله» بود و «حی علی الصلاة» بود، فقال عمر: قل فی أثرها أشهد أن محمد رسول الله فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم قل کما أمرک عمر
بلال در ابتدا این گونه اذان میگفت: أشهد أن لا إله إلا الله حی على الصلاة تا این که عمر به آن اضافه کرد أشهد أن محمد رسول الله از این رو پیامبر اکرم به عمر فرمود: همانگونه که عمر تو را امر کرد اذان بگو.
صحیح ابن خزیمة، ج 1، ص 188 و 187، اسم المؤلف: محمد بن إسحاق بن خزیمة أبو بکر السلمی النیسابوری الوفاة: 311 ، دار النشر: المکتب الإسلامی - بیروت - 1390 - 1970، تحقیق: د. محمد مصطفى الأعظمی
یعنی در میان آن همه افراد، جناب عمری که سال هفتم یا هشتم اسلام آورده و بعد از این هفت سال دیگران نماز میخواندند، این جناب مشغول بت پرستی بوده و خیلی از افراد هم از ترس ایشان جرأت نمیکردند اسلام بیاورند، به مرحلهای رسیده که میگوید: دنبال اشهد ان لا اله الا الله، نام رسول اکرم را هم بگویید.
عمر صدای اذان جبرائیل در آسمان را میشنود و به پیامبر خبر میدهد
بعد ما از سیره حلبی و عمدة القاری خواندیم که:
أَوَّلُ مَنْ أَذَّنَ فِی السَّمَاءِ جِبْرِیلُ فَسَمِعَهُ عُمَرُ وَبِلالٌ فَأَقْبَلَ عُمَرُ فَأَخْبَرَ النَّبِیَّ بِمَا سَمِعَ ثُمَّ أَقْبَلَ بِلالٌ فَأَخْبَرَ النَّبِیَّ بِمَا سَمِعَ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللهِ سَبَقَکَ عُمَرُ یَا بِلالُ أَذِّنْ کَمَا سَمِعْتَ قَالَ ثُمَّ أَمَرَهُ رَسُولُ اللهِ أَنْ یَضَعَ أُصْبُعَیْهِ فِی أُذُنَیْهِ اسْتِعَانَةً بِهِمَا عَلَى الصَّوْتِ
اولین کسی که در آسمان اذان گفت جبرائیل بود. عمر و بلال هر دو از جبرئیل شنیدند و عمر این موضوع را به اطلاع رسول خدا صلّی الله علیه و آله رسانید، ولی وقتی بلال آمد نزد رسول خدا و قضیه را به عرض رسول خدا رسانید پیامبر اکرم فرمود: قبل از تو عمر آمد و این خبر را اطلاع داد، تو به همان شکل که شنیدی اذان بگو. و رسول خدا صلّی الله علیه و آله بلال را امر نمود تا به هنگام اذان گفتن دستهای خود را در گوشهای خود بگذار تا به صدایت کمک شود.
مسند الحارث (زوائدالهیثمی)، ج 1، ص 245، بغیة الباحث عن زوائد مسند الحارث، اسم المؤلف: الحارث بن أبی أسامة / الحافظ نور الدین الهیثمی الوفاة: 282، دار النشر: مرکز خدمة السنة والسیرة النبویة - المدینة المنورة - 1413 - 1992، الطبعة: الأولى، تحقیق: د. حسین أحمد صالح الباکری ـ المطالب العالیة بزوائد المسانید الثمانیة، ج 3، ص 70، اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر العسقلانی الوفاة: 852، دار النشر: دار العاصمة/ دار الغیث - السعودیة - 1419هـ ، الطبعة: الأولى، تحقیق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزیز الشتری.
این هم سومین روایت. حالا اگر ما چنین عبارتی را برای امیر المؤمنین علیه السلام میآوردیم، فوراً میگفتند: شما غلو میکنید و معتقد هستید که علی علیه السلام پیامبر است و جبرئیل اشتباه کرده که به پیامبر نازل شده و... ولی نسبت به عمر اشکالی ندارد. البته برای خالی نبودن عریضه نام بلال هم اضافه شده است و گرنه بلال محلی از اعراب ندارد که این قدر مقام ایمانیاش بالا باشد که صدای جبرئیل را از آسمانها بشنود.
این روایت را ابن حجر در فتح الباری، جلد 2، صفحه 63، جناب عینی که از شخصیتهای برجسته اهل سنت در عمدة القاری فی شرح صحیح بخاری، جلد 5، صفحه 107 و صالحی دمشقی از استوانههای اهل سنت و از متأخرین است، در کتاب سبل الهدی، جلد 3، صفحه 357 و... این روایت را نقل میکنند بدون این که کوچکترین نقدی وارد کنند.
روایت چهارم روایتی بود که از سنن أبی داود خواندیم که جناب عبد الله بن زید خواب دید اذان و اقامه را در خواب به او آموختند و آمد خدمت نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم و پیامبر گفت تو صدای خوبی نداری ولی آقای بلال صدای قشنگی دارد، اذان به او آموزش بده برود بالای مأذنه یا بالای بلندیی که از ریگ بود که بلندتر از آن در مدینه نبود بایستد و اذان بگوید. این آقا رفت بالای مأذنه مشغول اذان گفتن شد، بعد میگوید:
عن أبی عُمَیْرِ بن أَنَسٍ عن عُمُومَةٍ له من الْأَنْصَارِ قال اهْتَمَّ النبی صلى الله علیه وسلم لِلصَّلَاةِ کَیْفَ یَجْمَعُ الناس لها فَقِیلَ له انْصِبْ رَایَةً عِنْدَ حُضُورِ الصَّلَاةِ فإذا رَأَوْهَا آذَنَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا فلم یُعْجِبْهُ ذلک قال فَذُکِرَ له الْقُنْعُ یَعْنِی الشَّبُّورَ وقال زِیَادٌ شَبُّورُ الْیَهُودِ فلم یُعْجِبْهُ ذلک وقال هو من أَمْرِ الْیَهُودِ قال فَذُکِرَ له النَّاقُوسُ فقال هو من أَمْرِ النَّصَارَى فَانْصَرَفَ عبد اللَّهِ بن زَیْدِ بن عبد رَبِّهِ وهو مُهْتَمٌّ لِهَمِّ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَأُرِیَ الْأَذَانَ فی مَنَامِهِ قال فَغَدَا على رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَأَخْبَرَهُ فقال له یا رَسُولَ اللَّهِ إنی لَبَیْنَ نَائِمٍ وَیَقْظَانَ إِذْ أَتَانِی آتٍ فَأَرَانِی الْأَذَانَ قال وکان عُمَرُ بن الْخَطَّابِ رضی الله عنه قد رَآهُ قبل ذلک فَکَتَمَهُ عِشْرِینَ یَوْمًا قال ثُمَّ أَخْبَرَ النبی صلى الله علیه وسلم فقال له ما مَنَعَکَ أَنْ تُخْبِرَنِی فقال سَبَقَنِی عبد اللَّهِ بن زَیْدٍ فَاسْتَحْیَیْتُ فقال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم یا بِلَالُ قُمْ فَانْظُرْ ما یَأْمُرُکَ بِهِ عبد اللَّهِ بن زَیْدٍ فَافْعَلْهُ قال فَأَذَّنَ بِلَالٌ قال أبو بِشْرٍ فَأَخْبَرَنِی أبو عُمَیْرٍ أَنَّ الْأَنْصَارَ تَزْعُمُ أَنَّ عَبْدَ اللَّهِ بن زَیْدٍ لَوْلَا أَنَّهُ کان یَوْمَئِذٍ مَرِیضًا لَجَعَلَهُ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم مُؤَذِّنًا
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم سعی داشت تا راهی برای جمع نمودن مردم بیابد؛ از این رو به حضرت گفته شد: به هنگام فرا رسیدن وقت نماز پرچمی را [بر فراز مسجد] برافراز. تا به هنگام دیدن آن مردم یکدیگر را خبر سازند؛ پیامبر از این پیشنهاد خشنود نشد، لذا به حضرت پیشنهاد دادند تا از وسیلهای شبیه شیپور یهودیها استفاده کنند اما این پیشنهاد نیز مورد خوشایند رسول خدا واقع نگردید. بعد از آن پیشنهاد ساخت ناقوسی برای این کار را دادند اما حضرت این دو پیشنهاد را کار یهود و نصارا دانست و آن را نپذیرفت. تا این که عبدالله بن زید بن عبد ربه که برای اهتمام حضرت اهمیت فراوانی قائل بود اذان را در خواب به او نشان دادند تا این که صبحگاهان به محضر رسول خدا صلّی الله علیه وآله رسید و عرض کرد: یا رسول الله! من در حالتی بین خواب و بیدار بودم که شخصی نزد من آمد و اذان را به من آموخت. راوی میگوید: عمر بن خطاب نیز همین خواب را دیده بود ولی بیست روز آن را مخفی نمود و چون رسول خدا صلّی الله علیه وآله را از این موضوع با خبر ساخت حضرت فرمود: چه چیزی باعث شد تا مرا از آن با خبر نسازی؟ گفت: عبد اللَّهِ بن زید در این باره از من سبقت گرفته بود لذا از بیان آن حیا نمودم رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم بلال را فرا خواند و فرمود: دقت کن و هر چه را عبد اللَّه بن زید به تو گفت در اذان بگو. بلال نیز به همان شکل اذان گفت...
سنن أبی داود، ج 1، ص 134، اسم المؤلف: سلیمان بن الأشعث أبو داود السجستانی الأزدی الوفاة: 275، دار النشر: دار الفکر، تحقیق: محمد محیی الدین عبد الحمید ـ فتح الباری، ج 2، ص 66 ـ عمدة القاری فی شرح صحیح بخاری، ج 5، ص 107ـ سبل الهدی، ج 3، ص 357.
ما میخواهیم این روایات را در کنار هم بگذاریم تا ثابت کنیم که بحث تشریع اذان نیست؛ بلکه بحث این است که یک مقام منیعی برای خلیفه از این کانال ساخته شود. بعد وقتی که آقای عبد الله بن زید خبر داد که من چنین خوابی دیدهام جناب عمر هم آنجا نشسته بود و گفت من هم چنین خوابی دیدهام، حضرت فرمود:
ما منعک أن تخبرنی؟ فقال: سبقنی عبد الله ابن زید فاستحییت...
پنجمین دسته از روایات این است که اصلا عبد الله بن زید آمد و خبر داد به نبی مکرم که من چنین خوابی دیدهام، آقای بلال رفت بالای مأذنه و شروع کرد به اذان گفتن. جناب عمر بن خطاب در خانهاش خوابیده و بلند شد با عجله در حالی که فرصت نکرد عبایش را روی دوشش بیندازد، عبایش کشیده میشد و آمد خدمت پیامبر و گفت:
وَالَّذِی بَعَثَکَ بِالْحَقِّ لقد رأیت مِثْلَ ما رَأَى فقال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَلِلَّهِ الْحَمْدُ فَذَاکَ أَثْبَتُ
ای نبی خدا قسم به آن خدایی که تو را به حق مبعوث نمود من هم همان چیزی را که عبدالله دید دیدم. رسول خدا صلى الله علیه [وآله] وسلم فرمود: شکر خدا که با [آنچه تو دیدی] این موضوع بهتر تثبیت شد.
سنن الدارمی، ج 1، ص 286، عبدالله بن عبدالرحمن أبو محمد الدارمی الوفاة: 255، دار النشر: دار الکتاب العربی - بیروت - 1407، الطبعة: الأولى، تحقیق: فواز أحمد زمرلی, خالد السبع العلمی
عمر که داخل خانهاش بود و خبر نداشت که چنین قضیهای بوده و فقط از بالای مأذنه صدای بلال را شنید، از کجا فهمید که این بلال متعقب بر خواب عبد الله بن زید بوده و این قضیه را کی نقل کرده است؟ روایت این است که آقای عبد الله بن زید آمد خدمت نبی مکرم اسلام و گفت چنین خوابی دیدهام، همان لحظه هم که وقت اذان بود، پیامبر در همان مجلس دستور داد به بلال که اذان را از آقای عبد الله بن زید یاد بگیر و برو اذان بگو و رفت که اذان بگوید. شاید جناب عمر بن خطاب علم غیب داشته و یا وحیی بر او نازل شده که اذان بلال پیگرد خواب عبد الله بن زید است...
حتی قضیه عبد الله بن زید را درست میکنند، پای بلال را وسط میکشند تا بتوانند این مجموعه احادیث جعلی و دروغین را به کرسی بنشانند. کسی که میخواهد دروغ بگوید مثلاً میگوید: من ده هزار 195 تومان و پنج ریال خرج کردهام، دقیقاً آن تکههایش را هم میگوید تا طرف شبهه نکند که دروغ است. تمام این قضایا کنار هم که قرار میگیرد ما فقط همین را استفاده میکنیم که اینها دروغهایی است که کنار هم چیده شده تا برای جناب عمر بن خطاب فضیلتی و منقبتی درست کنند.
مثل همان روایاتی که در صحیح بخاری نیز نقل شده که پیامبر فرمود: در میان بنی اسرائیل افرادی بودند محدَّث، یعنی ملائکه با آنها سخن میگفتند، اگر بنا باشد در امت من محدثی باشد، فقط جناب عمر بن الخطاب است و هیچ یک از صحابه من به چنین مقامی نمیرسند. ذیل این روایت را در شرح فتح الباری مراجعه کنید که معنای محدَّث؛ یعنی یحدثه الملائکه.
اینها همه نشانگر این است که این روایات همگی جعلی هستند و هدف از جعل روایات تأسیس یک مقام آنچنانی برای خلیفه دوم است.
ابوبکر هم از فضایل ساختگی تشریع اذان بی نصیب نیست
البته یک روایتی هم ما خواندیم که خلیفه اول را هم نگذاشتند از این قضیه بی بهره باشد. آنها که طرفدار ابوبکر بودند گفتند که عمر این همه فضائل دارد و اگر برای عمر چنین چیزی درست کردیم، شاید کسی بگوید که عمر از ابوبکر افضل بوده و با وجود ابو بکر چطور عمر خواب دید و...، یک چیزی هم برای ابوبکر درست کردند.
وعن بریدة أن رجلا من الأنصار مر برسول الله صلى الله علیه وسلم وهو حزین وکان الرجل ذا طعام یجتمع إلیه ودخل مسجده یصلی فبینما هو کذلک إذ نعس فأتاه آت فی النوم فقال قد علمت ما حزنت له قال فذکر قصة الاذان فقال النبی صلى الله علیه وسلم أخبر بمثل ما أخبرت به أبو بکر فمروا بلالا أن یؤذن بذلک
از بریده روایت شده که مردی از انصار در حالی که محزون و غمگین بود از کنار رسول خدا صلى الله علیه [وآله] وسلم عبور کرد و چون غذا و طعامی همراه داشت مردم به گرد او جمع شدند و بعد برای خواندن نماز وارد مسجد شد که در این حال او را خواب فرا گرفت که در عالم خواب شخصی سراغ او آمد و به او گفت: من علت ناراحتی تو را میدانم از این رو قصه اذان را به او خبر داد و او هم پیامبر را از این موضوع با خبر کرد و پیامبر هم فرمود: مثل همین مطلب را ابوبکر خبر داده بود بروید و بلال را بگویید تا به این شکل اذان بگوید.
مسند أبی حنیفة، ج 1، ص 148، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الله بن أحمد الأصبهانی أبو نعیم الوفاة: 430، دار النشر: مکتبة الکوثر - الریاض - 1415، الطبعة: الأولى، تحقیق: نظر محمد الفاریابی ـ المعجم الأوسط، ج 2، ص 293، اسم المؤلف: أبو القاسم سلیمان بن أحمد الطبرانی الوفاة: 360، دار النشر: دار الحرمین - القاهرة - 1415، تحقیق: طارق بن عوض الله بن محمد, عبد المحسن بن إبراهیم الحسینی ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج 1، ص 329، اسم المؤلف: علی بن أبی بکر الهیثمی، الوفاة: 807، دار النشر: دار الریان للتراث/دار الکتاب العربی- القاهرة , بیروت – 1407.
اینها همه داد میزنند که روایت ساختگی است.
در سقیفه هیچ اثری از استدلال به این روایات نیست
اگر واقعاً چنین چیزی برای ابوبکر ثابت بود و برای عمر بود و دهها احادیثی که جعل شده است، باید در سقیفه بیان میکردند. سقیفهای که انصار در برابر مهاجرین ایستادند. حتی سعد بن عباده گفت: من با شما میجنگم و تا آخرین تیری که در کمان دارم تمام نکنم از مبارزه با شما از پای نمینشینم. حباب بن منذر گفت: مهاجرین را از مدینه بیرون کنید تا بروند به همان خانههایشان و همانجایی که همهشان فرمانبردار بودند نه فرمانده. سعد بن عباده ریش عمر را گرفت، عمر گفت: که اگر یک دانه از ریش من کنده بشود، تمام دندانهای تو را خرد میکنم. تمام این قضایا و درگیریها در سقیفه بود و هر فضیلتی که میتوانستند برای ابوبکر ذکر کردند. تاریخ طبری و صحیح مسلم را ملاحظه کنید که از قول عمر این قضایا را مفصل نقل کردهاند. ما از قریش هستیم و شما انصار خویشاوندی با پیامبر ندارید، نمیتوانید خلافت پیامبر را تصاحب کنید؛ چون ما فامیل پیامبر هستیم. خلافت باید مادامی که فامیل پیامبر هست به غیر فامیل نمیرسد. ما از اهل بیت پیامبر هستیم و... دهها از این قضایا را کنار هم چیدند برای این که برای ابوبکر مقامی و منزلتی در برابر انصار درست کنند. اگر چنین قضایای بود، حتماً در آنجا مطرح میکردند.
اگر تشریع اذان توسط ابوبکر و عمر بود، آنها را در سقیفه که نیاز مبرم و شدید داشتند، حتماً بیان میکردند. معلوم میشود که هیچ یک از این مطالب حتی در زمان خود آنها نیز مطرح نبوده است. روزی که ابوبکر میخواست عمر را برای خلافت معین کند، کل مردم اعتراض میکردند.
اعتراض مردم به ابوبکر برای جانشینی عمر
در بعضی از مصادر دارد که:
فمن الناس من قال قد ولیت علینا فظا غلیظا
بعضی از مردم گفتند: ای ابوبکر جواب خدا را چه خواهی داد که مردی خشن و بد اخلاق را بر ما مسلط کردى؟
الملل والنحل، ج 1، ص 25، اسم المؤلف: محمد بن عبد الکریم بن أبی بکر أحمد الشهرستانی، الوفاة: 548، دار النشر: دار المعرفة - بیروت - 1404، تحقیق: محمد سید کیلانی.
اگر چنین قضایایی بود، بلا فاصله ابو بکر میگفت: عمر کسی است که با دیدن خواب او اذان تشریع شده است، کسی است که صدای جبرئیل را در آسمانها شنید، کدام یک از شما چنین مقام و موقیعتی نزد خدا دارید؟
مشخص است که حتی در زمان حیات ابو بکر و عمر چنین قضایایی نبوده و چنین روایاتی به گوش هیچ کس نخورده است. معمولا رسم است که اگر بنا باشد برای یک خلیفهای و لو فضائل خیلی ریز هم باشد، معمولا در زمان خود ایشان از زبان شعراء و یا بعضی از مداحان و... شنیده میشد. اما حتی یک گزارش هم در این باره نداریم.
البته تناقضات دیگری هم هست؛ ولی همین یک مورد کفایت میکند که انسان بساط تمام این روایات را جمع کند و بندازد کنار.
تکذیب امام صادق علیه السلام نسبت به تشریع اذان به واسطه خواب
ما میبینیم که از خود ائمه علیهم السلام روایاتی داریم با سندهای صحیح و محکم که این قضیه را کاملاً نفی کردهاند. روایت با سند صحیح از عمر بن اذینه از امام صادق علیه السلام است که سؤال کردند: حضرت فرمودند:
عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ مَا تَرْوِی هَذِهِ النَّاصِبَةُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ فِیمَا ذَا فَقَالَ فِی أَذَانِهِمْ وَ رُکُوعِهِمْ وَ سُجُودِهِمْ فَقُلْتُ إِنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّ أُبَیَّ بْنَ کَعْبٍ رَآهُ فِی النَّوْمِ فَقَالَ کَذَبُوا فَإِنَّ دِینَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَعَزُّ مِنْ أَنْ یُرَى فِی النَّوْمِ قَالَ فَقَالَ لَهُ سَدِیرٌ الصَّیْرَفِی جُعِلْتُ فِدَاکَ فَأَحْدِثْ لَنَا مِنْ ذَلِکَ ذِکْراً فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا عَرَجَ بِنَبِیِّهِ ص إِلَى سَمَاوَاتِهِ السَّبْعِ أَمَّا أُولَاهُنَّ فَبَارَکَ عَلَیْهِ وَ الثَّانِیَةَ عَلَّمَهُ فَرْضَهُ فَأَنْزَلَ اللَّه
امام صادق علیه السلام از این اذینه سؤال نمود: این ناصبیها چه میگویند؟ عرض کردم: فدایتان شوم در چه رابطهای؟ فرمود: در اذان و رکوع و سجودشان، عرض کردم: آنها میگویند: ابی بن کعب اذان را در خواب دیده است، حضرت فرمود: دروغ گفتهاند دین خداوند عز وجل عزیزتر از آن است که با خواب و رؤیا تشریع شود، راوی میگوید: سدیر صیرفی عرض کرد: فدایتان شوم برای ما در این باره حدیثی بیان فرمایید، حضرت فرمود: خداوند عز وجل هنگامی که پیامبرش را به آسمانهای هفتگانه عروج داد، پیامبر را در آسمان اول مبارک گردانید و درآسمان دوم واجباتش را به او آموزش داد و بر او نازل فرمود...
الکافی، شیخ کلینی، ج 3، ص 482 و 486.
تا آنجا که دارد جبرئیل اذان گفت که قبلا آن را خواندیم.
لعن امام صادق به کسانی که اذان را برگرفته از خواب میدانند
روایت دیگر، روایتی است که مرحوم شهید در ذکری از امام صادق علیه السلام نقل کرده است:
روی عن امام الصادق علیه السلام انه لعن قوما زعموا ان النبی اخذ الأذان من عبد الله بن زید فقال ینزل الوحی علی نبیکم فتزعمون أنه اخذ الأذان من عبد الله بن زید.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند: خداوند لعنت کند اقوامی را که گمان میبرند پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم اذان را از عبد الله بن زید گرفته است. سپس حضرت فرمود: وحی بر پیامبرتان نازل میشود آنگاه گمان میبرید که اذان را از عبد الله بن زید گرفته است؟!
ذکرى الشیعة فی أحکام الشریعة، شهید اول، ج 3، ص 196.
از آنجا که «اهل اللبیت ادری بما فی البیت.» (اهل خانه از هر کس دیگر نسبت به آنچه در خانه میگذرد آگاهترند) نظر احد الثقلین در رابطه با اذان این است.
جالب این است که خود حاکم نیشابوری از امام مجتبی سلام الله علیه نقل میکند:
لما کان من أمر الحسن بن علی ومعاویة ما کان قدمت علیه المدینة وهو جالس فی أصحابه فذکر الحدیث بطوله قال فتذاکرنا عنده الآذان فقال بعضنا إنما کان بدء الأذان رؤیا عبد الله بن زید بن عاصم فقال له الحسن بن علی إن شأن الآذان أعظم من ذاک أذن جبریل علیه السلام فی السماء مثنى مثنى وعلمه رسول الله صلى الله علیه وسلم وأقام مرة مرة فعلمه رسول الله صلى الله علیه وسلم فأذن الحسن حین ولی
زمانی بود که بین حسن بن علی و معاویه اتفاقاتی افتاده بود که من وارد مدینه شدم که او در میان یارانش نشسته بود و حدیث ذکر مینمود. راوی میگوید: ما هم نزد حسن بن علی از موضوع اذان سخن به میان آوردیم که بعضی از ما گفت: ابتدای اذان به واسطه خوابی بود که عبدالله بن زید بن عاصم دیده بود آغاز شد. در این هنگام حسن بن علی گفت: شأن و جایگاه اذان بالاتر از آن است که با خواب آغاز شده باشد. بلکه تشریع اذان به این شکل بود که جبرئیل در آسمان دوتا دوتا اذان گفت و آن را به رسول خدا هم آموزش داد و اقامه را نیز یکی یکی گفت و به رسول خدا صلّی الله علیه وآله هم یاد داد و زمانی که حسن بن علی به حکومت رسید اذان گفت.
المستدرک على الصحیحین، ج 3، ص 4797، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری الوفاة: 405 هـ ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : مصطفى عبد القادر عطا.
پیامبر اکرم در معراج اذان را فرا گرفت
و متقی هندی در کنز العمال نقل میکند که:
عن زید بن علی عن آبائه عن علی أن رسول الله صلى الله علیه وسلم علم الأذان لیلة أسرى به وفرضت علیه الصلاة.
از زید بن علی از پدرانش از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت شده است که رسول خدا صلّی الله علیه وآله در شبی که به معراج برده شد اذان را به او تعلیم دادند و نماز را بر او واجب نمودند.
کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ج 12، ص 159، اسم المؤلف: علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین الهندی، الوفاة: 975هـ ، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1419هـ-1998م، الطبعة: الأولى، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی
محمد بن حنفیه نیز اذان را به وحی الهی و از شب معراج میداند
روایت سوم را حلبی نقل میکند که:
روی عن محمد بن الحنفیة وعن أبی العلاء قال قلت لمحمد ابن الحنفیة إنا لنتحدث أن بدء هذا الآذان کان من رؤیا رآها رجل من الأنصار فی منامه قال ففزع لذلک محمدا بن الحنفیة فزعا شدیدا وقال عمدتم إلى ما هو الأصل فی شرائع الإسلام ومعالم دینکم فزعمتم أنه إنما کان من رؤیا رآها رجل من الأنصار فی منامه تحتمل الصدق والکذب وقد تکون أضغاث أحلام قال فقلت له هذا الحدیث قد استفاض فی الناس قال هذا والله هو الباطل ثم قال وانما أخبرنی أبی أن جبریل علیه الصلاة والسلام أذن فی بیت المقدس لیلة الإسراء وأقام ثم أعاد جبریل الأذان لما عرج بالنبی صلى الله علیه وسلم إلى السماء فسمعه عبد الله بن زید وعمر بن الخطاب.
از محمد بن حنفیه و از ابوالعلاء روایت شده است که به محمد بن حنفیه گفتم: ما میگفتیم که ابتدای اذان با خوابی بود که یکی از انصار دیده است. محمد بن حنفیه از این سخن به شدت متعجب شد و گفت: چیزی را هدف قرار دادهاید که اصل همه شریعت اسلام و معلومات دین شماست و گمان بردهاید که اذان از خوابی نشأت گرفته است که امکان راست و دروغ دارد و میتواند از انواع خوابهای پریشان وغیر واقعی باشد. راوی میگوید گفتم: این حدیثی است که در میان مردم (اهل سنت) مشهور شده است. فرمود: به خدا قسم این سخن دروغ است. سپس گفت: پدرم به من فرمود: در شب معراج جبرئیل علیه الصلاه و السلام در بیت المقدس اذان و اقامه گفت سپس بار دیگر جبرئیل اذان گفت و چون پیامبر اکرم به معراج رفت و این اتفاق افتاد عبد الله بن زید و عمر بن خطاب آن را از حضرت شنیدند.
السیرة الحلبیة فی سیرة الأمین المأمون، ج 2، ص 300، اسم المؤلف: علی بن برهان الدین الحلبی الوفاة: 1044، دار النشر: دار المعرفة - بیروت – 1400.