1 - برای جلوگیری از عشق های مجازی حتی فکر و خیال آن چه باید بکنم ؟
عشق و علاقه بر دو نوع است : عشق های هوسی و شهوانی ; عشق های متعالی . عشق هایی که هوسی وشهوانی باشد, غالباً با دوام نیست و پس از گذشت چند صباحی شهوت ها و هوس ها فروکش می کند و ممکن است بعد از آن تبدیل به وازدگی و نفرت بشود. در ایام جوانی این گونه عشق ها به سراغ انسان می آید, مثلاً پسری یادختری عاشق می شود و ظاهری را می بیند, اما اگر واقع بینانه بنگرد, از خیال و عشق خود صرف نظر می کند. غالباًاین گونه عشق ها رنگ می بازد و ننگ به بار می آرود.
]عشق هایی کز پی رنگی بُوَد عشق نَبْوَد, عاقبت ننگی بُوَد
شهید مطهری (ره ) می گوید: احساسات انسان , انواع و مراتبی دارد; برخی از آن ها از مقولهء شهوت مخصوصاًشهوت جنسی است و این گونه عشق و احساس از مبادی جنسی سرچشمه می گیرد و به همان جا خاتمه می یابد.افزایش و کاهشش بستگی به فعالیت های فیزیولوژیکی دستگاه تناسلی و به سنین جوانی دارد.(1)عاشق شدن در ایام جوانی آثار زیانباری دارد و مفسده هایی از قبیل خودکشی , اضطراب , افسردگی , دیوانگی ,ازدواج های ناهمگون و غیر متناسب , درگیری ها و تشنّجات خانوادگی را به دنبال دارد, زیرا پسر یا دختری که عاشق شده , دیگر فکر مناسبت را نمی کند. فکر نمی کند معشوق , فرد صالح و با وفایی هست یا نه , زیبا هست یا نه ,سمتش چقدر است , خانوادهء او چگونه است , و چشم بسته و کورکورانه خود را به وادی خطرناکی می سپرد و به دنبال آن , مفاسد و گرفتاری ها, تا مدت های مدیدی یا تا آخر عمر گریبان گیر وی می شود.
(پـاورقی 1.جاذبه و دافعه علی 7 ص 55
2 - چرا میگویند: علاقة شدید بین دو جنس مخالف سبب پدید آمدن عشق و شهوت است؟
علاقه و محبت، فطریِ انسان است، که خداوند متعال، آن را در درون انسان قرار داده است. انواع محبت: علاقه و محبت انواع مختلفی دارد; از قبیل: محبت دو دوست به یکدیگر، محبت مرید و مراد، محبت دو همسر، محبت پدر و مادر به فرزندان و بالعکس، محبت به هم نوعان و... این گونه علاقه و محبت، کم وبیش نیز در حیوانات وجود دارد. عشق چیست؟ عشق، گرایش مافوقِ علاقه و محبت است; که زمینة چنین حالتی، فقط در انسان وجود دارد عشقِ حقیقی، همان مرحلهای است که انسان را به پرستش میکشاند، عشق میخواهد از معشوق، خدا، و از خود بندهای بسازد; او را هستیِ مطلق بداند و خود را در مقابل او نیست و نیستی حساب کند; اما درغیر این صورت اگر از واژة عشق استفاده شود، عشق مجازی است، که محبتِ شدید بین دو انسان از نوع عشق مجازی است. به تعبیر دیگر، عشق، به دو نوعِ جسمانی و نفسانی تقسیم میشود. عشق نفسانی مبدأش جنسی نیست، بلکه ریشه در روح و فطرت انسان دارد; اما عشقِ جسمانی، ریشه در غرائز و شهوات دارد; که با اطفأ شهوت خاتمه پیدا میکند، بر عکس عشق نفسانی که از این مقوله نیست. بنابراین، نمیتوان گفت، علاقة شدید بین دو جنس مخالف سبب پدید آمدن عشق میشود. قرآن کریم، سبب اصلیِ علاقه، محبت و مهر قلبی بین دو همسر را، خواست و ارادة الهی میداند; که با هدف به وجود آوردن محبت و دوستی، سکونت و آرامش در کنار یکدیگر، تولید نسل، برآورده شدن نیازهای عاطفی، روحی و روانی، تشکیل خانواده، تکمیل یکدیگر، سر و سامان دادن به امور زندگی و حتی مالی و... این انس و علاقه را، در وجود انسانها و زن و شوهر قرار داده است: "وَ مِنْ ءَایَـَتِهِیَّ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَ َجًا لِّتَسْکُنُوَّاْ إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذَ َلِکَ لاَ ئَیَـَتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ;(روم،21) و از نشانههای او این که همسرانی از جنس خود شما برای شما آفرید، تا در کنار آنها آرامش یابید، و در میانتان مودت و رحمت قرار داد، در این نشانههایی است برای گروهی که تفکر میکنند." در خاتمه، شایسته است بگوییم: علاقه و محبت نسبت به جنس مخالف، آن گاه شکل واقعی (انسانی) به خود میگیرد که، در مسیر صحیح (مشروع) قرار بگیرد; در غیر این صورت، اگر چه ظاهراً اظهار علاقه و محبت میکنند، اما در واقع این علاقه و محبت، پشتوانة شیطانی، شهوانی و حیوانی دارد. و لذا دختران و پسران، مردان و زنان باید از دوستیهای نامشروع که بر اساس وسوسههای شیطان، هوای نفس و شهوت حیوانی است به شدت بپرهیزند.(ر.ک: تفسیر نمونه، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران، ج 16، ص 388ـ396، دارالکتب الاسلامیة / اخلاق در قرآن، همان، ج 2، ص 277، مدرسة الامام علی بن ابی طالب/ مجموعه آثار، استاد شهید آیت اللّه مطهری;، ج 3، ص 502ـ508، انتشارات صدرا.)
3 - آیا عشق به کسی که دوستش داریم، میتواند مانعی در برابر عشق الهی باشد و غضب خداوندرا در پی داشته باشد؟
آیات و روایات فراوانی عشق و محبت واقعی را تنها مخصوص خداوند متعال میداند; زیرا هستی و کمالش از همه برتر است و به همین خاطر نیز از هر کس دیگر به عشق ورزیدن سزاوارتر است. هر میل و محبت دیگری که در برابر عشق به خداوند قرار گیرد، اگر در جهت رسیدن به کمال واقعی و عشق حقیقی نباشد، بیارزش و ناچیز است. امام صادقدر این باره میفرماید: "مشتاق بیقرار، نه به غذا میل میکند، نه از نوشیدنی گوارا لذت میبرد، نه خواب آسوده دارد و نه با دوستی اُنس میگیرد و نه در خانهای آرام خواهد داشت; بلکه خدا را شب و روز بندگی میکند، به امید اینکه به محبوبش "الله" برسد."(نورالثقلین، الحویزی، ج 3، ص 388، نشر اسماعیلیان.) در قرآن کریم به نمونهای از این عشق خدایی اشاره شده; از جمله:
1. "وَ الَّذِینَ ءَامَنُوَّاْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّهِ; (بقره، 165) امّا آنها که ایمان دارند، عشقشان به خدا شدیدتر است."
2. "قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ; (آلعمران، 31) بگو: اگر خدا را دوست میدارید، از من پیروی کنید تا خدا (هم) شما را دوست بدارد."
3. "وَ مَآ أَعْجَلَکَ عَن قَوْمِکَ یَـَمُوسَیَ # قَالَ هُمْ أُوْلاَ َّءِ عَلَیََّ أَثَرِی وَ عَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضَیَ; (طه، 83 ـ 84) و ای موسی، چه چیز تو را ]دور[ از قوم خودت، به شتاب وا داشته است؟ گفت: اینان در پی منند و من ]ای پروردگارم[ به سویت شتافتم تا خشنود شوی." در آیة شریفه فوق، آنان که با تمام وجود، این حقیقت را درک کردهاند که هر چه وعدة وصل نزدیک شود، آتش عشق، تیزتر میگردد، به خوبی میدانند که چه نیروی مرموزی حضرت موسی را به سوی میعادگاه "الله" میکشید و آنچنان با سرعت میرفت که حتی قومی را که با او بودند، پشتسر گذاشت و میدانست که تمام جهان، ارزش یک لحظه از این مناجات را ندارد. آری، این است راه و رسم آنان که از عشق مجازی گذشتهاند و به مرحله عشق حقیقی، یعنی عشق معبود جاودانه گام نهادهاند; عشق خداوندی که هرگز فنا در ذات پاکش راه ندارد و کمال مطلق است و هر چه خوبان همه دارند، همه را او عطا کرده است.(ر.ک: تفسیر نمونه، آیةالله مکارم شیرازی و دیگران، ج 13، ص 275، دارالکتب الاسلامیة.) در اهمیت عشق حقیقی از معصومین: چنین نقل شده است:
1. پیامبراکرممیفرماید: "کسی که عاشق (عشق مجازی) شود و از آن صرفنظر و چشمپوشی نماید، ]آن عشق مجازی، به خاطر عشق خداوند، در نظرش کوچکتر جلوه کند[ سپس بمیرد، شهید از دنیا رفته است."(میزانالحکمة، محمدری شهری، ج 3، ص 1989، ح 13027، دارالحدیث.)
2. در روایت دیگر میفرمایند: "هر کس به چیزی عشق بورزد ]غیر از خداوند[ بینایی او گرفته میشود و قلبش مریض میگردد; پس او نگاه میکند با چشمانش در حالیکه نگاهش سالم و صحیح نیست و گوش میدهد و میشنود با گوشهایش، در حالیکه خوب نمیشنود; هر آینه هواهای شهوانی عقلش را از بین برده و دنیا قلبش را نابود کرده است...".(شرح نهجالبلاغه، ابنالحدید معتزلی، ج 7، باب 108، ص 200، اعلمی، بیروت.)
3. در روایت دیگر، مفضل میگوید: "از امام صادقاز عشق سؤال کردم؟ فرمود: قلبهایی که خالی است از ذکر خداوند; پس خداوند حبّ و دوستی با غیرش را به آن قلوب میچشاند."(بحارالانوار، ج 70، ص 158، باب 126، لاحیأالتراث العربی / برای آگاهی بیشتر ر.ک: تفسیر المیزان، علامه طباطبایی;، ج 1، ص 405 و ج 3، ص 246، نشر اسلامی / تفسیر نمونه، ج 1، ص 565 و ج 23، ص 470 / ر.ک: تفسیرنمونه، همان، ج 1، ص 564.) خلاصه آن که اگر عشق به دیگران، سبب شود که در برابر آنان سر تعظیم فرود آوریم و از یاد خداوند غافل شویم، مورد نکوهش قرآن کریم قرار گرفته است: "وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّهِ أَندَادًا یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ...وَ لَوْ یَرَی الَّذِینَ ظَـلَمُوَّا...;(بقره،165) بعضی از مردم معبودهایی غیر از خداوند، برای خود انتخاب میکنند و آنها را همچون خدا دوست میدارند...و آنها که ستم کردند ]و معبودی غیر خدا برگزیدند[..."، چنین افرادی ظالم هستند; زیرا هر میل و محبتی در برابرعشق خدا، ستمی نابخشودنی است. افراد با ایمان اصلاً غیر او را شایسته عشق و محبت نمیبینند. و به هر حال توحید در محبت، اقتضا میکند، انسان تنها خداوند را محبوب حقیقی و مستقلو اصیل بداند و در عمل نیز به او عشق و محبّت ورزد; زیرا هر چه صفات نیکوست در او و از اوست و هر کمال مطلوبی تصور شود، سرچشمهاش ذات پاک خداوند است. آن چه او از زیباییها دارد (ان اللّه جمیل) باقی و پایدار است، امّا آنچه محبوبهای کاذب دیگر دارند، ناپایدار و فانی است، پس بجاست که انسان، دل خویش را تنها در گرو محبت او بگذارد و در کلبة جان، جز آن جانان حقیقی، کسی را جای ندهد. البته، عشق و علاقه پیدا کردن به انسانهای مؤمن پدر و مادر، زن، زندگی، کار و علم و دانش و... در صورتی که عشق به آنها وسیلهای باشد برای تقرب بیشتر به خداوند و هیچ مزاحمتی در مسیر عشق به خداوند ایجاد نکند، در این صورت عشق به آنها نیز، مورد توجه اسلام است: "زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَ َتِ مِنَ النِّسَآءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَـَطِیرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالاْ ئَنْعَـَمِ وَالْحَرْث...;(آل عمران،14) محبت امور مادی، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهای ممتاز و چهارپایان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است..." زیرا خدا است که عشق به فرزندان و مال و ثروت را در نهاد آدمی ایجاد کرده، تا او را آزمایش کند و در مسیر تکامل و تربیت پیش ببرد، علاقة معتدل نسبت به زن و فرزند و اموال و ثروت، مورد نکوهش اسلام نیست.(ر.ک: تفسیر نمونه، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران، ج 2، ص 338، دارالکتب الاسلامیة / آموزش عقاید، محسن غرویان، محمد رضا غلامی ـ سید محمد حسن میرباقری، ج 1، ص 115، مؤسسه انتشارات دارالعلم / تفسیر نمونه، همان، ج 1، ص 564.)
4 - آیا دلبستگی به معشوق زمینی بعد از عشق به خدا گناه دارد؟
مهر و محبت خوب و پسندیده است و مورد تاکید قرآنمجید میباشد. قرآن از آن جهت که کتاب هدایت است و همه رفتارها، عملکرد و گفتارها را سمت و سو میبخشد، میفرماید: باید هم دوستیها و مهر و محبتها برای خدا باشد. انسان به ویژه در سنین جوانی از حرارت و جذابیت خاصی برخوردار است او خیلی زود به رفاقت و دوستی تمایل نشان میدهد و خیلی سریع مورد محبت دیگران واقع میشود و در این میان، کشش دو جنس مخالف نسبت به یکدیگر، ملموستر و جدیتر از جاذبههای دیگر است. در فرهنگ سلیم انسانی اسلامی، رابطه بین زن و مرد جز از طریق ازدواج صحیح ونکاح شرعی مجاز نمیباشد قرآن میفرماید: زنان و دوشیزهگان را با اطلاع و اجازه خانوادهشان برای همسری و ازدواج برگزینید و مهریهشان را به طریق نیکو بپردازید، در حالی که آن بانوان عفیف و پاکدامنند و دارای رفیق و دوست (مرد) نیستند ; "مُحْصَنَـَتٍ غَیْرَ مُسَـَفِحَـَتٍ وَلاَ مُتَّخِذَ َتِ أَخْدَانٍ";(نسأ،25) از نکات بالا معلوم میشود که اگر عاشقی از طریق رابطه صحیح "ازدواج" باشد، اشکالی ندارد.(ر.ک: تفسیر نمونه، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران، ج 3، ص 349، دارالکتب الاسلامیة / تفسیر المیزان، علامه طباطبایی;، ج 2، ص 248، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت.) قرآن کریم از برقراری و هر گونه ارتباط غیر شرعی نهی فرموده، چنان که میفرماید: "قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّواْ مِنْ أَبْصَـَرِهِمْ وَ یَحْفَظُواْ فُرُوجَهُمْ ذَ َلِکَ أَزْکَیَ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرُ بِمَا یَصْنَعُون # وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَـَتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَـَرِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لاَ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلآ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَیَ جُیُوبِهِنَّ;(نور،30ـ31) و به مومنان بگو چشمهای خود را ]از نگاه به نامحرمان[ فرو گیرند، و عفاف خود را حفظ کنند... و به زنان با ایمان بگو چشمهای خود را ـ جز آن مقدار که نمایان است ـ آشکار ننمایند، ]اطراف[ روسریهای خود را بر سینة خود افکنند ]تا گردن و سینه با آن پوشانده شود[".(ر.ک: تفسیر نمونه، همان، ج 14، ص 435ـ468.)
5 - عشق به نامحرم را چگونه از دل بیرون کنیم؟
در قرآن، از ارتباط و دوستی با جنس مخالف، نهی شده است. خداوند متعال میگوید: "لامتّخذیَّ أخدان; (مائده، 5) دوست پنهانی و نامشروع نگیرید." نیز، خطاب به زنان و مردان مؤمن میگوید، باید از نگاه به نامحرم بپرهیزند و حیا و عفّت و پاکدامنی خود را در تمام زمینهها حفظ کنند (نور، 30 و 31). حتّی در مورد راه رفتن ایشان میگوید، زنان، نباید هنگام راه رفتن، پاهای خود را چنان به زمین بکوبند که صدای خلخالهایشان به گوش رسد (نور، 32) آنگاه که بحث از سخن گفتن با مردان نامحرم پیش میآید، خطاب قرآن به زنان پیامبر چنین است که نباید با نامحرم، طوری سخن گویید که بیماردلان، در شما، طمع کنند، بلکه باید به صورت شایسته سخن گویید.(تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران، ج 16، ص 287 ـ 289.) وقتی از ارتباط دو جنس مخالف (حضرت موسیو دختران شعیب) سخن میگوید (قصص، 23 ـ 26)، صحبت کردن در حدّ ضرورت و حیا و عفّت در راه رفتن را بیان میکند. پرسشگر گرامی! بعد از بیان نظر اسلام درباره ارتباط بین دختر و پسر پیشنهادهایی، در مورد حل مشکل شما میشود به امید آن که مطلوب باشد. اولاً، این نکته که غالباً هم در مجلات خانوادگی مطرح میشود بر هیچ کس و حتی شاید خود شما پوشیده نباشد که: به طور معمول مردان و پسران آلوده هدفشان از انس و الفت با جنس مخالف، یاری رساندن به آنان نیست; بلکه این ارتباط تنها ایجاد پلی است برای رسیدن به غریزهها و اشباع نامشروع آنها. از این رو است که میبینیم عمده این ارتباطهای خیابانی به ازدواج منجر نمیشود یا این که بعد از ازدواج فرجامی جز طلاق یا اختلاف به همراه ندارد; اما اگر همین ارتباط از راه صحیح (خواستگاری و ازدواج) انجام پذیرد به دوام محبت و زندگی سالم منجر خواهد شد. داستان یاری رساندن حضرت موسیغ به یکی از دختران حضرت شعیب و بعد ارتباط آن حضرت با پدر آنان و ازدواج او با یکی از دختران حضرت شعیب نمونه خوبی است که در قرآن (قصص، 23 ـ 28) به آن اشاره شده است. بنابر این، ارتباطهایی که فقط جنبه بهرهکشی دارد استمرارش مناسب هیچ یک از دو طرف نیست. ثانیاً، توجه به زندگی حضرت مریم، ما را به نکته خوبی رهنمون میسازد. ایشان در جامعهای زندگی میکرد که غالب دختران و پسرانش رویکردی به زمزمههای عاشقانه و عارفانه نداشتند;(نشریه بشارت، شماره 8، ص 12.) اما او خود را تشنه سوز و گداز و راز و نیاز میدید و دنبال راهی میگشت تا به محبوب واقعی خویش برسد. این دختر، همان بانوی پاکی است که وقتی مردی(بعد معلوم شد که ملکی از جانب خداوند است.) ناگهان پا در خلوت سرای او میگذارد بر خود میلرزد و به وحشت میافتد و به خدا پناه میبرد. دقت در این رفتار و آیات (مریم،16ـ18) این نکته ظریف را میآموزد که تقوا و پرهیزگاری برای هر جوانی، بستر و زمینهای است که مانع ورود افراد آلوده در خلوت گه انسان میشوند و در سایه این بستر و آموزش است که میتوان تکلیف این نوع روابط را مشخص و دور آن را خط کشید.
6 - نظر قرآن در مورد عشق چیست؟ آیا آیهای در اینباره وجود دارد؟ منظور از عشق، علاقهای است که پیش از ازدواج بین دختر و پسر پدید میآید؟
آدمی موجودی شیفته محبت کردن و محبت دیدن است، البته به مقتضای سن، روزی به سینه مادر عشق میورزد و روزی به اسباببازی و روز دیگر به چیز دیگر. انسان به ویژه در سنین جوانی از حرارت و جذابیت خاصی برخوردار است، او خیلی زود به رفاقت و دوستی تمایل نشان میدهد و خیلی سریع مورد محبت دیگران واقع میشود، و در این میان کشش دو جنس مخالف نسبت به یکدیگر ملموستر و جدیتر از جاذبههای دیگر است. عمده این محبتها از آن جا نشأت میگیرد که صاحب خانه با نگاه و نظر و تجدید نظر (نگاه اول، دوم و سوم...) و... اجازه میدهد دیگران، پا در خانه دل او گذارند. در این جا تکلیف قرآنی فروبستن دیده و نظر و فکر از نگاه و فکر به نامحرم است.(نور،21،22) پس از این که این محبت به هر دلیلی در دل پیدا شد، وظیفه جوان آن است این محبت به نامحرم را از دل خود بیرون کند; زیرا معمولا این نوع محبتها که برگرفته از عقل و درایت نیست، زودگذر و کم دوام است. این گونه عشقهای مجازی مانند "رگبارهای بهاری" است که بسیار تند و درشت وخیره کننده و در عین حال بسیار کم دوام و زودگذر است که برخی خود را در معرض صاعقههای برق آسایش میسوزانند و خاکستر میکنند و برخی تأمل مینمایند تا با کنار رفتن ابرهای تاریک احساسات، خورشید عقل و درایت طلوع کند و از فروغ تابناکش مسیر درست را بیابند و از خطرها و آفتها مصون مانند. قرآن کریم نیز، در آیه 24 سورة توبه، چنین عشقهای مجازی را که هدف، خداوند نیست وخداوند به آنان اجازه نداده مذمت کرده و وعده عذاب داده است. بله، در صورتی که دو جوان قصد ازدواج با همدیگر دارند، لازم است که افکار و احساسات را به دست عقل بسپارند و عشق پدید آمده را تابع آن کنند مثلاً در گزینش همسر، ابتدا بدون دخالت احساسات، تمام جوانب را بررسی و جستوجو کنند و در صورتی که پس از بررسی و تحقیق و مشورت با بزرگان و فامیل همه جهات را مساعد دیدند، آن گاه دل بسپارند و شیفتگی ورزند. جوانان باید مواظب باشند. و دراین راه از ارتباطهای پنهانی و غیر مشروع پرهیز کنند. که قرآن کریم از آن منع کرده است: "زنان و دوشیزگان را با اطلاع و اجازه خانوادهشان برای همسری و ازدواج برگزینید و مهریهشان را به طریق نیکو بپردازید، در حالی که آن بانوان عفیف و پاکدامنند و دارای رفیق و دوست ]مرد[ نیستند.(نسأ،25) در این مرحله، اگر عشق پیشدستی نموده و عقل و تدبیر و مشورت را کنار زند، کاخی از زیباییهای وصفناشدنی در ذهن میسازد، ولی وقتی انسان به وصال رسید و شعله احساسات فروکش کرد، میدان برای سنجش و قضاوت عقل باز میشود و چه بسا با رأی صائب خود آن کاخ مجلل را به ویرانهای تبدیل سازد.
7 - نظر قرآن دربارة عشق و محبت انسان با انسان دیگر چیست؟
عشق و محبت انسانی نسبت به انسان دیگر، میتواند دو انگیزه داشته باشد: الف ـ ایمان و تقوا ب ـ شهوت و سایر منفعتهای مادی الف ـ اگر کسی به فردی محبت داشته باشد، به این علت که انسانی مؤمن و پرهیزکار است، این نوع عشق و محبت، اساس ایمان و سعادت است و اسلام به آن عنایت فراوان دارد. هر فرد مؤمنی باید به مؤمنان دیگر محبت داشته باشد، مشکلات آنها را حل کند، در غم و شادی آنها شریک باشد; بدیهی است ریشه و اساس این علاقه، همان عشق و محبت به خداست. انسان در مرحله نخست باید خدا را از همه افراد و همه چیز عزیزتر بداند و به او عشق ورزند و در مرحله بعد پیامبراکرم9 و ائمه اطهار: و سپس مؤمنان را دوست بدارد; تولّیَ و تبرّیَ که از پایههای دین مقدس اسلام است، همین است. قرآن مجید، یکی از اوصاف مؤمن را علاقه و محبت و یاری او به سایر مؤمنان دانسته، میفرماید: " وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَـَتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَآءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ... ;(توبه،71) مردان و زنان با ایمان، ولیّ و یاور یک دیگرند، امر به معروف و نهی از منکر میکنند و نماز را به پا میدارند." ب ـ اگر عشق و علاقه فردی به فرد دیگر، برای لذتهای مادی باشد، مانند: عشق مرد به زنی برای غریزه جنسی، این نوع عشق اگر برای کسی پیش آید، نخست باید سعی کند از راه ازدواج شرعی و قانونی، خواستة خود را عملی کند، ولی اگر این کار برای او امکان نداشته باشد که از این راه به هدف برسد، باید تلاش کند محبت و علاقه خود را کم کرده، او را فراموش نماید; این نوع عشق از دیدگاه اسلام، ناپسند و مذموم است، زیرا انسان را از خدا و معنویات دور میکند و قوّة تشخیص خوب از بد، زشت از زیبا را از انسان میگیرد; از این رو، باید هر چه زودتر این عشق را از بین برد. رسول اکرم9 در این باره میفرماید: "کسی که عشق به چیزی داشته باشد و آن را کتمان کند و برای رضای خدا صبر کند، خدا او را میآمرزد و وی را داخل در بهشت میکند."(میزان الحکمة، محمد محمدی ریشهری، ج 6، ص 331، نشر مکتب الاعلام الاسلامی.) اگر عشق و علاقه به فردی، به علت منفعتهای مادی ای باشد که انسان از او میبرد، این نوع علاقه نیز تا آن جا که سبب کار حرامی نشود، مانعی ندارد، ولی اگر به علت علاقه و محبت به او، انسان مرتکب خلاف شرع شود، مانند این که فرد مورد علاقة ما به کسی بدی کرده، به جای حمایت و طرف داری از طرف مقابل که مظلوم است انسان از ظالم حمایت کند که این عمل، ناپسند و حرام است. هرگاه علاقه و محبت به چیزی باعث شود که انسان از مسیر حق منحرف گردد، اسلام به شدت آن را محکوم میکند. قرآن در سورة توبه، آیة 24 میفرماید: "بگو: اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران وطایفه شما و اموالی که به دست آوردهاید، و تجارتی که از کساد شدنش میترسید و خانه هایی که به آن علاقه دارید، در نظرتان از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش محبوبتر است در انتظار این باشید که خداوند عذابش را بر شما نازل کند." این آیه بهترین معیار برای تشخیص عشق و محبت پسندیده از عشق ناپسند و زشت است. هر عشقی که ما را از خدا و حق و حقیقت باز دارد، ناپسند است. گرچه علاقه به پدر و مادر و فرزند باشد، ولی هر محبتی که ما را از خدا و صراط مستقیم منحرف نکند، پسندیده است.
8 - عشق حقیقی و مجازی چگونه حاصل می شود؟
عشق بر گرفته از عشقه که نام گیاهی است و در فارسی آن را «پیچک»خوانند (علفی که اطراف بوتههای انگور و... میپیچد و چه بسا آن را از کارانداخته و خشک میکند) و چون شوق موکد نیز شایق را چنان مجذوبمعشوق میگرداند که دیگر خودی نمیبیند و فانی میشود، آن را اصطلاحا«عشق» گویند. بنابراین در عشق دوگانگی نیست و عاشق جز معشوق و معبودنمیبیند و نمیشناسد و مانند پروانهای است که درپرتو شمع فروزانمحبوب، خود را میسوزاند. به تعبیر امام راحل (ره):عاشقان روی او را، خانه و کاشانه نیستمرغ بال و پر شکسته، فکر باغ و لانه نیست
گر اسیر روی اویی نیست شو، پروانه شوپای بند ملک هستی در خور پروانه نیست
مست شو، دیوانه شو، از خویشتن بیگانه شوآشنا با دوست راهش غیر این بیگانه نیست
فرق عشق حقیقی با عشقهای مجازی آن است که در دومی دلباخته را هوسجز کام برگرفتن نیست ودر واقع او عاشق خویش و در بند نفس خود میباشد،اما در عشق حقیقی خودی نیست و تنها ذات محبوب است و بس:عاشق روی توأم ای گل بی مثل و مثالبه خدا غیر تو هرگز هوسی نیست مرا
(امام خمینی «ره»)اما این که چنین عشقی چگونه حاصل میشود؟ باید گفت: ریشه اینعشق درنهاد و فطرت هر کس نهفتهاست . زیرا انسان ذاتا عاشق کمال و جمالاست و در هر جا جمال و کمالی تشخیص داد، به سمت آن میگرود. لیکنغالبا کمالات ناقص را مییابد و دلباختگی و سرسپردگی در برابر آن، حجابرؤیت جمال و کمال مطلق میشود. ولی آن کس که ذات جمیل علی الاطلاقو کمال مطلقه را بشناسد، به دیگری دل نخواهد سپرد و جز بدو نخواهداندیشید. بنابراین اولین توشه این راه معرفت است و معرفت پروردگار ازسویی با مطالعه و تدبر و تفکر و از سوی دیگر با پالایش نفس از رذایل وعبودیت و اطاعت کامل از احکام شریعت میسر است. از این رو باید دانستکه راه دراز و پر خطری پیش روست. به قول حافظ:الا یا ایها الساقی ادرکاساء و ناولهاکه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
از طرف دیگر سالک سبیل حق، نیازمند توفیق و دستگیری و مراقبتاست. ازاین رو بر چند نکته تاکید میشود:
1- التزام به احکام شریعت در همه مراحل؛ 2- همراهی با استاد؛
3- پالایش نفس از رذایل؛ 4- استعانت از خدا و توسل به اهل بیت: 5- عزمو اراده قوی و پایدار.
نیازهای عاطفی و غرایز دیگر در ایام جوانی، آدمی را به سوی "دوست داشتن و عشق ورزیدن" سوق میدهد که البته این یک امر طبیعی و غریزی است و کمتر میتوان راهی برای گریز از آن پیدا کرد.آنچه در این مقوله اهمیت دارد، کنترل عقلایی بر احساسات و پرهیز از مخاطراتی است که ممکن است فرد را به گرفتاریهای مختلف روحی و جسمی دچار سازد.
"اگر دوست داشتن و عشق ورزیدن" از مسیر معیّن، مشخص و صحیح استیفا نشود، ممکن است عوارض نامطلوبی را برای انسان ایجاد کند.در این رابطه بد نیست سخنی دقیق و زیبا از امیرالمؤمنین(ع) را یادآور شویم. آن حضرت این گونه عشقهای مجازی را به "رگبارهای بهاری" تشبیه میکند؛ بسیار تند و درشت و خیره کننده و در عین حال بسیار کم دوام و زودگذر! که برخی خود را در معرض صاعقههای برق آسایش میسوزانند و خاکستر میکنند و برخی تأمل مینمایند تا با کنار رفتن ابرهای ظلمانی احساسات خورشید عقل و درایت طلوع کند و از فروغ تابناکش مسیر درست را بیابند و از خطرات و آفات مصون مانند. البته عشق گناه نیست؛ ولی باید مراقب بود به گناه منجر نشود زیرا عشقهای جوانی آتشی است که هر لحظه ممکن است خرمن هستی انسان را خاکستر کند. پس بهتر است عشق خود را در راه کسی به کار گیریم که ماندنی و جاودانه باشد و این جز عشق به خدا نیست.عشق به خداوند دارای آثاری است که اگر شیرینی آن چشیده شود، قابل مقایسه با هیچ علاقه و عشقی نیست. عشقهای مجازی نیز دارای آثاری است.یکی از راههای بیرون نمودن عشقهای مجازی از دل و جایگزینی عشق الهی این است که انسان با تفکر و تعقّل آثار این دو عشق را با هم مقایسه کند و با منطق و عقل قضاوت نماید عشق به خداوند بهتر و شیرینتر است، یا عشق مجازی. اگر عقل در این زمینه به کار گرفته شد و حکم کرد، خود آن در بیرون کردن عشقهای مجازی مؤثر است.از آثار عشق خداوند به موارد ذیل میتوان اشاره نمود: غنای نفس، عزت نفس، کوچک شدن مشکلات در نظر انسان، عدم تأثیر تعریف یا مذمت دیگران.اگر انسان عشق به خدا داشته باشد، دیگر گمشدهای ندارد و همیشه آرام و با اطمینان نفس است. او از گذشته خود غمگین نخواهد بود و نسبت به آینده مضطرب نمیباشد. ارادهاش قوی خواهد شد، زیرا متصل به قدرت لایزال معشوق است و از هیچ پیشامد احتمالی یا فعلی هراس نخواهد داشت و بسیاری آثار دیگر.اما این راه کافی نیست؛ مخصوصاً برای اشخاصی که روحیه عاطفی قوی دارند. انسان باید علاوه بر انجام این پیشنهاد، از همان شیوههایی که عشقهای مجازی را تقویت میکنند، برای تقویت عشق الهی استفاده نماید؛ مثلاً رفت و آمد و مراوده و مصاحبت فراوان با معشوق، علاقه را زیاد و ترک آن عشق را سرد میکند، اگر انسان با دعاها و عبادتها و تلاوت قرآن - مخصوصاً در دل شب - با خداوند مراوده داشته باشد و با معبود بسیار سخن گفته و درد دل نماید، موجب کثرت محبت و اُنس با خداوند میشود.توکل بر خداوند، حُسن ظن به او، استعانت از خداوند و توسل به اهل بیت(ع)، پالایش نفس از رذائل، همراهی با استادی وارسته، التزام به احکام شریعت، مطالعه کتبی که راجع به خداشناسی و صفات او نوشته شده و مطالعه حالات و زندگینامه عرفا در این امر بسیار مؤثر است. به عنوان نمونه میتوانید به کتابهای ذیل مراجعه کنید:
1- نشان از بینشانها علی مقدادی
2- احوال عارفان دکتر علی اصغر حلبی
10 - دوستم در دبیرستان با دبیر مردی که ظاهر فریبنده داشت ارتباط برقرار کرد اکنون فهمیده او نیرنگ باز بوده حال سخت ناراحت است چه کند ؟
از این که در مورد مشکل دوست خود به فکر چاره برآمده وسعی در نجات اودارید شادمانیم امید است تلاش شمابتواند بهداشت روانی دوستتان را به او بازگرداند واز ناراحتی نجات پیدا کند آری همواره مردمی هوسباز و بیدینبودهاند که عامل بدبختی و تیره روزی دختران معصومی شدهاند ولی این نکته را نیز نباید از نظر دورداشت که دوستشما نیز در این میان بیتقصیر نیست و در حال حاضر رنج گناه خویش را میکشد اگر انسان به ضوابط شرعی توجهداشته باشد که ارتباط یک دختر با مردی بیگانه(بلکه نامرد) حرام است و از چنین کاری فاصله می گرفت بطور مسلمامروز دچار این بحران روحی نبود در هر صورت گذشتهها گذشته و آب رفته به جوی باز نمیگردد دوست شما عشقمعصوم خود را فدای هرزگی مردی هوسباز نموده ولی اکنون متوجه خطای خویش شده است حال باید چند کار انجامدهد.الف - به درگاه خداوند توبه نماید و به زیبا و معشوقی که هرگز با آدمی دغل نمیکند روی آورد. بله به آن کس که همهءزیباییها از او نشأت گرفته و همه عشقهای مجازی سایهای از عشق اوست. دوستی را میشناختم که زمانی دلباختهمعشوقی مجازی شده بود آن گاه که پوچی آن را دریافت فهمید که باید به معشوقی ازلی عشق ورزید آن چنان مجذوبعشق به خدا شد که یک شبه رهی چند ساله را پیمود.ب - دوست شما باید از این تجربه طولانی و تلخ درسهای لازم را گرفته باشد ازاین پس حدود وحریم الهی را حفظکند تا بار دیگر اسیر چنین بحرانهایی نگردد حیات طیب جز در سایه عمل به احکام الهی حاصل نمی شود گر چهدوران سختی رامیگذراند ولی باید از آن عبرت گرفته و آینده خویش را ترسیم نماید.ج - با مطالعه کتب سودمند و پرداختن به ورزشهای مناسب شرکت در مجالس و محافل دینی تلاوت قرآن اهمیت بهنماز و سحرخیزی خواهد توانست بر مشکلات روحی این برهه فایق آید و آرامش روانی خود را باز یابد.{
11 - به فوتبال و فوتبالیستها علاقه شدید دارم و عشق می ورزم راه رهایی از این موضوع چیست ؟
از این که با کمال صراحت و بدون ملاحظه خصوصیات اخلاقی خود را نوشته و بیان کردهای خوشوقتیم و به توتبریک میگوییم؛ زیرا این کار نشان از وجود خصلتهایی ارزنده در وجودت دارد. میدانی که مقدمه هر رشد کمال وپیشرفتیمعرفت و شناخت است. حال تو نیز تا اندازهای خود را خوب شناختهای و به خوبیها و بدیهای خودواقف گشتهای و این نقطه آغاز بسیار خوبی است. خطر بزرگ زمانی است که عیبی در وجود آدمی باشد ولی آن رانبیند و بلکه آن راحُسن بپندارد. تو فهمیدهای که آدم قُد و لجوجی هستی و این خصلتی پسندیده نیست (مگر درجایی که حقی در کار باشد). حال که بیماری را شناختهای باید مصمم گردی که ریشه آن را خشک کنی و اجازه ندهیکه بیماری هم چنان در وجودت بماند و نیرومندتر گردد و یا در مورد رفتار با خانواده حال که دانستهایرفتارت باخانواده مناسب نیست عزمت را جزم کن و تصمیم بگیر که رفتارت را عوض کنی. در نامه خود نوشتهای علل رفتارتخانوادهات هستند. بلی همین طور است؛ به نظر میرسد محیط خانوادگی و نحوه برخوردها و مسائل دیگری کهازکودکی در اطراف شما مطرح بوده موجب بروز یک چنین خصلتهایی شده است؛ ولی فرزند من! آدمی دو گونهشخصیت میتواند داشته باشد : 1- شخصیت طبیعی 2- شخصیت معقول و خردمندانه.توضیح این که به هر حال شرایط محیط و خانواده شما را به داشتن یک سری احساسات و خصوصیات ویژه کشاندهاست و شما نیز اغلبآن گونه عمل میکنید. ولی ارزش آدمی به این است که با تعقال و پیروی از احکام نورانی ودستورات اخلاقی اسلام منشی معقول داشته باشد و بتواند بر احساسات و گرایشهایی که آدمی را به شکستنحریمها و اخلاق سوء دعوت میکندفائق آید. در هر صورت موفقیت رشد و کمال شما در زندگی به پیمودن راهصحیح و پیشه کردن اخلاق اصولی و پیروی از احکام الهی در معاشرت با دیگران به خصوص پدر و مادر است. درمورد علاقه به بازیکنان فوتبال آدمی موجودی است که همنیاز به دوست داشتن دارد و هم دوست داشته شدن. هممحبت کردن و هم محبت دیدن. حال اگر راهی صحیح و اصولی برای این محبت کردن پیدا شود؛ کار در مسیر منطقیو طبیعی به پیش خواهد رفت؛ ولی به هر دلیل اگر مجرای صحیحی پدیدار نشود روشن است که پتانسیل و فشار ایننیاز به صورتهای دیگر بروز خواهدکرد. آدمی به طور فطری کامل جو و زیبا پسند است. در هر جا کمالیببیند میشتابد و دل به او میسپرد. مفتون زیباییها میشود و جان و دل را به او میبازد. علاقه شما به بازیکن فوتبالنیز از همین روست. شما ایدهها و مطلوبخود را در وجود او دیدهاید از همینرو به او دلبستهاید؛ ولی دختر من! تماماین صحنهها پلی است که آدمی را به حقیقت مطلق برساند؛ یعنی آن که شما باید از خداداد به خدا برسید. مگر درخداداد هر چه هست از خدا نیست؟ باید بدانیم کههمه و هر چیز خداداد است. پس به خدا باید عشق ورزید به او کهسرچشمه همه زیباییها و کمالهاست. به او که زیبایی مطلق و کمال مطلق است. این را نیز در پایان بدان که تمامیعشقهای مجازی به مخلوقات خداوند پایانپذیر و زود گذراست و آدمی پس از مدتی بر پوچی آن پیخواهد برد؛ولی تنها عشق جاودانه به خداوند ابدی و ازلی است که ماندگار است و روح انسان را آرامش خواهد بخشید. امیداست شما نیز از خداداد گذشته و به خدا برسید. نکته دیگر آن است که در شما روحی لطیف و هنر گرا بویژه در زمینهشعر و کلام زیبای شاعرانهوجود دارد که به خاطر عدم درک صحیح و پرورش درست آن در قالب علاقه بهفوتبال وفوتبالیستها ظهور و تجلی کرده و از مسیر اصلی خود دور شده است. از این رو شما باید درست خود و گرایش هایلطیفتان را بازشناسی نموده و آنهارا به خوبی رشد داده و جایگزین گرایش های توخالی بَدَلی کنید. در پایان عمل بهتوصیههای زیر را نیز برای شما مناسب میبینیم:
1- به اشعار زیبایی امثال مولوی و سعدی روی آورید و در مواقع فراغت و زیبایی آنها را آهسته برای خود بخوانید.این کار از طرفی تشنگی درون شما را سیراب خواهد کرد و هم بابی از معارف و اخلاق نیکوی اسلامی برای شماخواهد گشود و شخصیت حقیقی فراموش شدؤ شما را به صورتی نیکو زنده خواهد ساخت.
2- کتابهای اخلاقی را مطالعه کنیدمانند: «گامهای عملی در اخلاقی اسلامی» نوشته آیت ا للهمهدوی کنی وهمواره بکوشید ارزشهای اخلاقی را در خود زنده و برازنده نمایید.
3- به نماز خود بسیار اهمیت بدهید.
4- با تفکر و اندیشه و مشورت سعی کنید الگوی شخصیتی مناسبی برای خود بیابید.
5- دوستان موءمن و فهمیدهای برای خود برگزینید و ازهمنشینی با عناصر تند و احساساتی خودداری ورزید.{J
12 - به نظر شما عشق یعنی چه و عاشق و معشوق کیستند؟
ادر جواب این سؤال به چند مسئله اشاره میشود:
1. معنای عشق: واژه «عشق» مشتق از «عشقه» به معنای میل مفرط است. «عشقه» گیاهی است که هرگاه به دور درخت میپیچد آب آن را میخورد. در نتیجه درخت زرد شده، کم کم میخشکد، (ابن منظور: لسان العرب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اوّل، 1408 ق، ج 9، ص 224).امّا در اصطلاح، «عشق» عبارت است از: «محبت شدید و قوی». به عبارت دیگر، عشق مرتبه عالی محبت است، (غزالی، محمد: احیاء علوم الدین، بیروت، دار القلم، چاپ سوّم، بی تا، ج 4، ص 275).امّا حقیقت آن است که تعریف حقیقی این واژه، ممکن نیست. حکیم عشق محی الدین ابن عربی گوید: «هر کس عشق را تعریف کند، آن را نشناخته و کسی که از جام آن جرعهای نچشیده باشد آن را نشناخته و کسی که گوید من از آن جام سیراب شدم، آن را نشناخته که عشق شرابی است که کسی را سیراب نکند»، (الفتوحات المکیة، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا، ج 2، ص 121).
«لویی ماسینیون» میگوید: نخستین عارفان، واژه عشق را به کار نمیبردند؛ شاید از عشق زمینی و جسمانی هراس داشتند و از این رو، بیشتر از محبّت یاد میکردند، (ر.ک: بابک احمدی، چهار گزارش از تذکرة الاولیاء عطار؛ تهران، نشر مرکز، چاپ اوّل، 1376 ش، ص 46). عطار گفته است:پرسی تو ز من که عاشقی چیست؟ روزی که چو من شوی، بدانی عشق قابل تعریف علمی نیست؛ زیرا نه محسوس است و نه معقول. در حالی که در دو قلمرو حس و عقل تأثیر دارد. اگر تعریف کننده، خود عشق میورزد، مسلما تعریف او صحیح نخواهد بود؛ زیرا این پدیده غیر عادی به تمام اندیشه و مشاعر او مسلط مثلاً اگر عاشق بخواهد عشق را تعریف کند مفاهیم موجود در تعریف، با وضع روانی عاشق رنگآمیزی میشود و به اصطلاح «مولوی»، بوی عشق میدهد، (استاد محمدتقی جعفری: نقد و تحلیل مثنوی، به نقل از عباس مخبر دزفولی، فلسفه و قرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوّم، 1368 ش، جلد 3، ص 147).هر چه گویم عشق را شرح و بیان چون به عشق آیم خجل باشم از آن
گر چه تفسیر زبان روشن گر است لیک عشق بی زبان روشنتر است چون قلم اندر نوشتن میشتافت چون به عشق آمد، قلم بر خود شکافت عقل در شرحش چو خر در گل بخفت شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت آفتاب آمد دلیل آفتاب گر دلیلت باید از وی رو متاب
(مثنوی معنو،ی دفتر 1، ابیات 112 ـ 116)
2. مبدأ عشق: اساس آفرینش جهان، عشق حق به جمال و جلوه خویش است؛ زیرا، حبّ ذات یکی از اسباب عشق است. خداوند نیز به عنوان برترین موجود، به دلیل عشق به ذات و جلوه جمالش، جهان را پدید آورد: «کنت کنزا مخفیا فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لکی أعرف؛ گنج پنهانی بودم که دوست داشتم شناخته شوم، پس آفریدگان را آفریدم تا شناخته شوم»، (سخاوی، مقاصد الحسنه، چاپ هند، ص 153).گنج مخفی بد ز پرتی چاک کرد خاک را روشنتر از افلاک کرد بنابراین نخستین کسی که عشق ورزید، خدای تعالی بود، (ابوالحسن دیلمی؛ عطف الألف المألوف علی اللام المعطوف، تحقیق و مقدمه، ج. ک. قادیه، مطبعة المعهد العلمی الفرنسی للآثار الشرقیة، قاهره، 1962 م، ص 28).خداوند متعال بر اساس همین عشق به خویش است که مخلوقاتش را نیز دوست میدارد، (ر.ک: علامه طباطبائی، المیزان، جلد 1، ص 411). عارف واصل عین القضات همدانی میگوید:
«دریغا به جان مصطفی، ای شنونده این کلمات! که خلق پنداشتهاند که انعام و محبّت او با خلق از برای خلق است، نه از برای خلق نیست؛ بلکه از برای خود میکند که عاشق، چون عطایی دهد به معشوق و با وی لطفی کند. آن لطف نه به معشوق میکند که آن با عشق خود میکند. دریغا از دست این کلمه! تو پنداری که محبّت خدا با مصطفی، از برای مصطفی است؟ این محبّت او از بهر خود است»، (تمهیدات، به تصحیح عفیف عیران، تهران، انتشارات منوچهری، ص 217).چنان که مبدأ عالم خداوند متعال است، مبدأ عشق نیز اوست. عشق مانند وجود، از ذات حق به عالم سرایت کرده است. عشق انسان زاییده عشق خداست.توبه کردم و عشق همچون اژدها توبه وصف خلق و آن وصف خدا عشق ز اوصاف خدای بی نیاز عاشقی بر غیر او باشد مجاز
(مثنوی، دفتر 6، ابیات 970 ـ 971).
3. عشق و معرفت: از آن جا که عشق محبّت شدید و قوی است و محبّت فرع معرفت است، عشق نیز بی معرفت، عشق نخواهد بود. شناخت هر چیزی، ریشه میل یا تنفر انسان نسبت به آن چیز است. اگر انسان چیزی را برای خود سودمند بداند، نسبت به آن میل و محبّت پیدا میکند و برای جلب آن تلاش میکند. صدرالمتألهین میگوید: «عشق در شیء بدون حیات و شعور، صرفا یک نوع تسمیه و نامگذاری است. (صدر الدین شیرازی، اسفار الاربعة، منشورات مصطفوی، قم، جلد 7، ص 152).بر اساس تقسیم قوای ادراکی انسان به حسی، خیالی و عقلی، میتوان با تسامح گفت که سه عشق حسی، خیالی و عقلی وجود دارد: عشق حسی بر معرفت حسی بنا شده است و تنها قوای حسی (چشم، گوش، شامه، ذائقه و لامسه) از آن مبتهج میگردد. عشق خیالی، عشقی است که از قوه خیالی و وهمی آدمی نشأت میگیرد و تنها این قوه را تسکین میدهد. امّا عشق عقلی، عشقی است که از عقل سرچشمه میگیرد و بر اساس یافتههای عقل معشوق و راه وصال به او را میشناسد. هر چند با شدت یافتن عشق، آدمی عقل خود را نیز پشت سر میگذارد، ولی برای بار یافتن به آن مرحله نیز باید از مدخل عقل عبور کند. از آن جا که قوه خیال از قوه حس در ادراک امور قویتر است، عشق خیالی از عشق حسی قویتر است و به دلیل آن که درک عقل قویتر از خیال و حس است، عشق عقلی به مراتب قویتر و کاملتر از عشق حسی و خیالی است، (ابن سینا، رساله عشق، به تصحیح سید محمد مشکوة، کلاله خاور، بیجا، بیتا، بینا، ص 9 ـ 24).معرفت، عشق زا و عشق معرفت افزا است. پس از انعقاد عشق در جان آدمی، در هر مرتبهای از ظهور، عاشق را در مراحل معرفت و مدارج کمال پیشتر میبرد، در نتیجه ادراک آدمی قوی و نافذتر میگردد و عشق را به چشم دقیقه یاب و بصیرتی پرده شکافت مینگرد و آنچه نادیدنی است، میبیند.
4. اسباب عشق: برای عشق اسبابی چند مطرح کردهاند که از همه مهمتر دو سبب است و هر دو ریشه در فطرت هستی دارد.
1ـ4. کمال جویی. همه هستی میل به کمال دارد؛ کمالطلبی آمیخته با حبّ بقا است که هر دو تبلور حبّ ذاتند. همه موجودات در پی آنند که چیزهایی را به دست آورند و بهره وجودیاشان را بیشتر کنند. هر موجودی در پی کمال متناسب با خود است. دانه گندمی که روی زمین قرار گرفته و با شرایط مساعدی شکافته شده، به تدریج میروید، بی شک متوجه آخرین مرحله (بوته گندم) است که رشد خود را تکمیل کند، سنبل دهد و دانههای زیادی بار آورد. انسان نیز میخواهد سعه وجودی بیشتری بیابد و علم، قدرت، اراده و حیاتش نا محدود و مطلق باشد. حضرت امام خمینی(رض) میفرماید: «قدرت مطلق جهان باشد و عالم را در اختیار داشته باشد و به او بگویند که جهان دیگری هم هست. فطرتا مایل است آن جهان را در اختیار داشته باشد. یا مثلاً هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم دیگری هم هست فطرتا مایل است آن علوم را هم بیاموزد.»، (ر.ک: چهل حدیث، مرکز نشر فرهنگی رجا، تهران، چاپ اوّل، 1368 ش، صص 155 ـ 163).دستگاه آفرینش با تربیت تکوینی خود کمال خواه و کمالجوست و به همین سبب است که با وجود تمام سختیها و موانع عاشق کمال است و برای رسیدن به آن، از هیچ کوشش و تلاشی فروگذار نمیکند؛ به بیان دیگر این فطرت کمال خواهی است که موجودات را عاشق ساخته است، (محمد غزالی، احیاء علوم الدین، جلد 4، ص 276).آتش عشق است کاندر نی فتاد جوشش عشق است کاندر میفتاد
(مثنوی معنوی، دفتر 1، بیت 10)
2ـ4. جمال خواهی: جمال عبارت است از حضور کمالِ لایق و ممکن یک شیء نزد انسان؛ بنابراین اولاً، کمال هر شیئی به قابلیت کمال پذیری آن شیء بستگی دارد. ثانیا، اگر تمام کمالات لایق یک شیء نزد انسان باشد، آن شیء در غایت جمال و زیبایی است و اگر تنها بعضی از آن کمالات حاضر باشد شیء به اندازه آن کمالات متصف به حسن و جمال میشود؛ مثلاً اگر خطی تمام کمالات لایق خط (متوازی، متناسب و منتظم بودن) را دارا باشد، آن خط در اوج زیبایی است. هر چه این کمالات کمتر باشد، از زیبایی کمتری برخوردار خواهد بود. این جمال خواهی در انسان موجب پیدایش شاخههای گوناگون هنر و فرهنگ در تمدن بشری شده است و اسلام نیز آن را پذیرفته و حتی بخشی از اعجاز قرآن کریم بر اساس هنر و زیبایی پی ریزی شده است.باید توجه داشت که زیبایی و جمال، منحصر به محسوسات نیست؛ بلکه در غیر محسوسات نیز وجود دارد؛ زیرا زیبایی را به علم، اخلاق و دیگر مفاهیم غیر حسی نیز نسبت میدهیم، در حالی که هیچ یک از این موارد با حواس پنج گانه ظاهری درک نمیشود، بلکه با بصیرت باطن و چشم دل که همان نور عقل است، درک میکردند.جمال و زیبایی عامل مهمی در تحقق و سریان عشق است. سرّ این که برخی کسانی را دوست دارند که در زیبایی آنها تردید است، این است که عاشق در معشوق جمال را میبیند که دیگران نمیبینند:گفت لیلی را خلیفه: کان تویی کز تو مجنون شد پریشان و غوی از دگر خوبان تو افزون نیستی گفت: خامش چون تو مجنون نیستی
(مثنوی معنوی، دفتر 1، ابیات 407 ـ 408).
5. سریان عشق: از آن جا که همه هستی دارای حیات و شعور و کمال جو است، عشق در تمام عالم وجود سریان دارد. این عشق در انسان که دارای حیات و شعور برتر میباشد، از شدّت وحدّت بیشتری برخوردار است؛ ولی بر اساس ارتباط معرفت و عشق و اسباب عشق، عشق در همه عالم جریان دارد، (ر.ک: اسفار الاربعة، ج هفتم، فصل پانزدهم).آتش نی، جوشش می، بدایع طبیعت، کشش اجزای هم جنس به یک دیگر و پیوند و ترکیب اضداد از جلوات عشق است؛ جاذبهای که جزء را به سوی کل میراند و میان اشیا و پدیدهها، تناسب، سنخیت و انضمام میآفریند:عشق جوشد بحر را مانند دیگ عشق ساید کوه را مانند ریگ عشق بشکافد فلک را صد شکاف عشق لرزاند زمین را از گزاف
(مثنوی معنوی، دفتر 5، ابیات 2735 ـ 2736)
6. انسان و عشق: داستان عشق انسان، داستان دیگری است؛ زیرا علی رغم ژرفا و گستردگی ادراکش، داعیههای خیالی و وهمی او همواره با عقل و ذات او درگیرند و مزاحمانی از قوای شهویه و غضبیه بر سر راه اوست. باید دستی از غیب برون آید و عشق انسان را هدایت کند و راه وصول عشق را به او بنمایاند. ارسال رسل و انزال کتب برای همین جهت است تا عشق حقیقی و راستین را از عشق مجازی و دروغین باز شناساند و آدمی را در عشق و عاشقی اش مدد رساند، (ر.ک: صدر الدین محمد شیرازی: عرفان و عارف نمایان، ترجمه محسن بیدارفر، تهران، الزهراء، چاپ سوّم، 1371 ش، ص 120). کلام پیامبران، بوی گلی است که انسان را به سمت گلستان میبرد.این سخنهایی که از عقل کل است بوی گلزار و سرو و سنبل است بوی گل دیدی که آن جا گل نبود جوش مل دیدی که آن جا مل نبود؟
(مثنوی معنوی، دفتر 1، ابیات 1898 ـ 1900
13 - آیا عشق درجاتی دارد. مثلا عشق به مادر، پدر، خواهر و برادر و حتی اشیاء و اساس این درجه بندی چیست؟
عشق و محبت انسان از علاقه او نشأت می گیرد و زمینه های علاقه، زیبایی های ظاهری و کمالات باطنی و هم آوایی طرفینی می باشد که به هر مقدار این عوامل عمیق تر و بیشتر باشد عشق و علاقه شدیدتر می شود.برای توضیح بیشتر توجه شما را به مطالب زیر جلب می کنیم:
1. معنای عشق: واژه «عشق» مشتق از «عشقه» به معنای میل مفرط است. «عشقه» گیاهی است که هرگاه به دور درخت میپیچد آب آن را میخورد. در نتیجه درخت زرد شده، کم کم میخشکد، (ابن منظور: لسان العرب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اوّل، 1408 ق، ج 9، ص 224).امّا در اصطلاح، «عشق» عبارت است از: «محبت شدید و قوی». به عبارت دیگر، عشق مرتبه عالی محبت است، (غزالی، محمد: احیاء علوم الدین، بیروت، دار القلم، چاپ سوّم، بی تا، ج 4، ص 275).امّا حقیقت آن است که تعریف حقیقی این واژه، ممکن نیست. حکیم عشق محی الدین ابن عربی گوید: «هر کس عشق را تعریف کند، آن را نشناخته و کسی که از جام آن جرعهای نچشیده باشد آن را نشناخته و کسی که گوید من از آن جام سیراب شدم، آن را نشناخته که عشق شرابی است که کسی را سیراب نکند»، (الفتوحات المکیة، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا، ج 2، ص 121).
«لویی ماسینیون» میگوید: نخستین عارفان، واژه عشق را به کار نمیبردند؛ شاید از عشق زمینی و جسمانی هراس داشتند و از این رو، بیشتر از محبّت یاد میکردند، (ر.ک: بابک احمدی، چهار گزارش از تذکرة الاولیاء عطار؛ تهران، نشر مرکز، چاپ اوّل، 1376 ش، ص 46). عطار گفته است:پرسی تو ز من که عاشقی چیست؟ روزی که چو من شوی، بدانی عشق قابل تعریف علمی نیست؛ زیرا نه محسوس است و نه معقول. در حالی که در دو قلمرو حس و عقل تأثیر دارد. اگر تعریف کننده، خود عشق میورزد، مسلما تعریف او صحیح نخواهد بود؛ زیرا این پدیده غیر عادی به تمام اندیشه و مشاعر او مسلط مثلاً اگر عاشق بخواهد عشق را تعریف کند مفاهیم موجود در تعریف، با وضع روانی عاشق رنگآمیزی میشود و به اصطلاح «مولوی»، بوی عشق میدهد، (استاد محمدتقی جعفری: نقد و تحلیل مثنوی، به نقل از عباس مخبر دزفولی، فلسفه و قرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوّم، 1368 ش، جلد 3، ص 147).هر چه گویم عشق را شرح و بیان چون به عشق آیم خجل باشم از آن
گر چه تفسیر زبان روشن گر است لیک عشق بی زبان روشنتر است چون قلم اندر نوشتن میشتافت چون به عشق آمد، قلم بر خود شکافت عقل در شرحش چو خر در گل بخفت شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت آفتاب آمد دلیل آفتاب گر دلیلت باید از وی رو متاب
(مثنوی معنو،ی دفتر 1، ابیات 112 ـ 116)
2. مبدأ عشق: اساس آفرینش جهان، عشق حق به جمال و جلوه خویش است؛ زیرا، حبّ ذات یکی از اسباب عشق است. خداوند نیز به عنوان برترین موجود، به دلیل عشق به ذات و جلوه جمالش، جهان را پدید آورد: «کنت کنزا مخفیا فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لکی أعرف؛ گنج پنهانی بودم که دوست داشتم شناخته شوم، پس آفریدگان را آفریدم تا شناخته شوم»، (سخاوی، مقاصد الحسنه، چاپ هند، ص 153).گنج مخفی بد ز پرتی چاک کرد خاک را روشنتر از افلاک کرد بنابراین نخستین کسی که عشق ورزید، خدای تعالی بود، (ابوالحسن دیلمی؛ عطف الألف المألوف علی اللام المعطوف، تحقیق و مقدمه، ج. ک. قادیه، مطبعة المعهد العلمی الفرنسی للآثار الشرقیة، قاهره، 1962 م، ص 28).خداوند متعال بر اساس همین عشق به خویش است که مخلوقاتش را نیز دوست میدارد، (ر.ک: علامه طباطبائی، المیزان، جلد 1، ص 411). عارف واصل عین القضات همدانی میگوید:
«دریغا به جان مصطفی، ای شنونده این کلمات! که خلق پنداشتهاند که انعام و محبّت او با خلق از برای خلق است، نه از برای خلق نیست؛ بلکه از برای خود میکند که عاشق، چون عطایی دهد به معشوق و با وی لطفی کند. آن لطف نه به معشوق میکند که آن با عشق خود میکند. دریغا از دست این کلمه! تو پنداری که محبّت خدا با مصطفی، از برای مصطفی است؟ این محبّت او از بهر خود است»، (تمهیدات، به تصحیح عفیف عیران، تهران، انتشارات منوچهری، ص 217).چنان که مبدأ عالم خداوند متعال است، مبدأ عشق نیز اوست. عشق مانند وجود، از ذات حق به عالم سرایت کرده است. عشق انسان زاییده عشق خداست.توبه کردم و عشق همچون اژدها توبه وصف خلق و آن وصف خدا عشق ز اوصاف خدای بی نیاز عاشقی بر غیر او باشد مجاز
(مثنوی، دفتر 6، ابیات 970 ـ 971).
3. عشق و معرفت: از آن جا که عشق محبّت شدید و قوی است و محبّت فرع معرفت است، عشق نیز بی معرفت، عشق نخواهد بود. شناخت هر چیزی، ریشه میل یا تنفر انسان نسبت به آن چیز است. اگر انسان چیزی را برای خود سودمند بداند، نسبت به آن میل و محبّت پیدا میکند و برای جلب آن تلاش میکند. صدرالمتألهین میگوید: «عشق در شیء بدون حیات و شعور، صرفا یک نوع تسمیه و نامگذاری است. (صدر الدین شیرازی، اسفار الاربعة، منشورات مصطفوی، قم، جلد 7، ص 152).بر اساس تقسیم قوای ادراکی انسان به حسی، خیالی و عقلی، میتوان با تسامح گفت که سه عشق حسی، خیالی و عقلی وجود دارد: عشق حسی بر معرفت حسی بنا شده است و تنها قوای حسی (چشم، گوش، شامه، ذائقه و لامسه) از آن مبتهج میگردد. عشق خیالی، عشقی است که از قوه خیالی و وهمی آدمی نشأت میگیرد و تنها این قوه را تسکین میدهد. امّا عشق عقلی، عشقی است که از عقل سرچشمه میگیرد و بر اساس یافتههای عقل معشوق و راه وصال به او را میشناسد. هر چند با شدت یافتن عشق، آدمی عقل خود را نیز پشت سر میگذارد، ولی برای بار یافتن به آن مرحله نیز باید از مدخل عقل عبور کند. از آن جا که قوه خیال از قوه حس در ادراک امور قویتر است، عشق خیالی از عشق حسی قویتر است و به دلیل آن که درک عقل قویتر از خیال و حس است، عشق عقلی به مراتب قویتر و کاملتر از عشق حسی و خیالی است، (ابن سینا، رساله عشق، به تصحیح سید محمد مشکوة، کلاله خاور، بیجا، بیتا، بینا، ص 9 ـ 24).معرفت، عشق زا و عشق معرفت افزا است. پس از انعقاد عشق در جان آدمی، در هر مرتبهای از ظهور، عاشق را در مراحل معرفت و مدارج کمال پیشتر میبرد، در نتیجه ادراک آدمی قوی و نافذتر میگردد و عشق را به چشم دقیقه یاب و بصیرتی پرده شکافت مینگرد و آنچه نادیدنی است، میبیند.
4. اسباب عشق: برای عشق اسبابی چند مطرح کردهاند که از همه مهمتر دو سبب است و هر دو ریشه در فطرت هستی دارد.
1ـ4. کمال جویی. همه هستی میل به کمال دارد؛ کمالطلبی آمیخته با حبّ بقا است که هر دو تبلور حبّ ذاتند. همه موجودات در پی آنند که چیزهایی را به دست آورند و بهره وجودیاشان را بیشتر کنند. هر موجودی در پی کمال متناسب با خود است. دانه گندمی که روی زمین قرار گرفته و با شرایط مساعدی شکافته شده، به تدریج میروید، بی شک متوجه آخرین مرحله (بوته گندم) است که رشد خود را تکمیل کند، سنبل دهد و دانههای زیادی بار آورد. انسان نیز میخواهد سعه وجودی بیشتری بیابد و علم، قدرت، اراده و حیاتش نا محدود و مطلق باشد. حضرت امام خمینی(رض) میفرماید: «قدرت مطلق جهان باشد و عالم را در اختیار داشته باشد و به او بگویند که جهان دیگری هم هست. فطرتا مایل است آن جهان را در اختیار داشته باشد. یا مثلاً هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم دیگری هم هست فطرتا مایل است آن علوم را هم بیاموزد.»، (ر.ک: چهل حدیث، مرکز نشر فرهنگی رجا، تهران، چاپ اوّل، 1368 ش، صص 155 ـ 163).دستگاه آفرینش با تربیت تکوینی خود کمال خواه و کمالجوست و به همین سبب است که با وجود تمام سختیها و موانع عاشق کمال است و برای رسیدن به آن، از هیچ کوشش و تلاشی فروگذار نمیکند؛ به بیان دیگر این فطرت کمال خواهی است که موجودات را عاشق ساخته است، (محمد غزالی، احیاء علوم الدین، جلد 4، ص 276).آتش عشق است کاندر نی فتاد جوشش عشق است کاندر میفتاد
(مثنوی معنوی، دفتر 1، بیت 10)
2ـ4. جمال خواهی: جمال عبارت است از حضور کمالِ لایق و ممکن یک شیء نزد انسان؛ بنابراین اولاً، کمال هر شیئی به قابلیت کمال پذیری آن شیء بستگی دارد. ثانیا، اگر تمام کمالات لایق یک شیء نزد انسان باشد، آن شیء در غایت جمال و زیبایی است و اگر تنها بعضی از آن کمالات حاضر باشد شیء به اندازه آن کمالات متصف به حسن و جمال میشود؛ مثلاً اگر خطی تمام کمالات لایق خط (متوازی، متناسب و منتظم بودن) را دارا باشد، آن خط در اوج زیبایی است. هر چه این کمالات کمتر باشد، از زیبایی کمتری برخوردار خواهد بود. این جمال خواهی در انسان موجب پیدایش شاخههای گوناگون هنر و فرهنگ در تمدن بشری شده است و اسلام نیز آن را پذیرفته و حتی بخشی از اعجاز قرآن کریم بر اساس هنر و زیبایی پی ریزی شده است.باید توجه داشت که زیبایی و جمال، منحصر به محسوسات نیست؛ بلکه در غیر محسوسات نیز وجود دارد؛ زیرا زیبایی را به علم، اخلاق و دیگر مفاهیم غیر حسی نیز نسبت میدهیم، در حالی که هیچ یک از این موارد با حواس پنج گانه ظاهری درک نمیشود، بلکه با بصیرت باطن و چشم دل که همان نور عقل است، درک میکردند.جمال و زیبایی عامل مهمی در تحقق و سریان عشق است. سرّ این که برخی کسانی را دوست دارند که در زیبایی آنها تردید است، این است که عاشق در معشوق جمال را میبیند که دیگران نمیبینند:گفت لیلی را خلیفه: کان تویی کز تو مجنون شد پریشان و غوی از دگر خوبان تو افزون نیستی گفت: خامش چون تو مجنون نیستی
(مثنوی معنوی، دفتر 1، ابیات 407 ـ 408).
5. سریان عشق: از آن جا که همه هستی دارای حیات و شعور و کمال جو است، عشق در تمام عالم وجود سریان دارد. این عشق در انسان که دارای حیات و شعور برتر میباشد، از شدّت وحدّت بیشتری برخوردار است؛ ولی بر اساس ارتباط معرفت و عشق و اسباب عشق، عشق در همه عالم جریان دارد، (ر.ک: اسفار الاربعة، ج هفتم، فصل پانزدهم).آتش نی، جوشش می، بدایع طبیعت، کشش اجزای هم جنس به یک دیگر و پیوند و ترکیب اضداد از جلوات عشق است؛ جاذبهای که جزء را به سوی کل میراند و میان اشیا و پدیدهها، تناسب، سنخیت و انضمام میآفریند:عشق جوشد بحر را مانند دیگ عشق ساید کوه را مانند ریگ عشق بشکافد فلک را صد شکاف عشق لرزاند زمین را از گزاف
(مثنوی معنوی، دفتر 5، ابیات 2735 ـ 2736)
6. انسان و عشق: داستان عشق انسان، داستان دیگری است؛ زیرا علی رغم ژرفا و گستردگی ادراکش، داعیههای خیالی و وهمی او همواره با عقل و ذات او درگیرند و مزاحمانی از قوای شهویه و غضبیه بر سر راه اوست. باید دستی از غیب برون آید و عشق انسان را هدایت کند و راه وصول عشق را به او بنمایاند. ارسال رسل و انزال کتب برای همین جهت است تا عشق حقیقی و راستین را از عشق مجازی و دروغین باز شناساند و آدمی را در عشق و عاشقی اش مدد رساند، (ر.ک: صدر الدین محمد شیرازی: عرفان و عارف نمایان، ترجمه محسن بیدارفر، تهران، الزهراء، چاپ سوّم، 1371 ش، ص 120). کلام پیامبران، بوی گلی است که انسان را به سمت گلستان میبرد.این سخنهایی که از عقل کل است بوی گلزار و سرو و سنبل است بوی گل دیدی که آن جا گل نبود جوش مل دیدی که آن جا مل نبود؟
(مثنوی معنوی، دفتر 1، ابیات 1898 ـ 1900)هر گونه عشق و محبتی در عالم از محبت خداوند سرچشمه می گیرد و به طور کلی هر چیزی که کمال و فضیلتی در عالم به شمار آید، در هر موجودی که باشد، از کمالات و فضایل الهی نشأت می گیرد و پرتوی کم رنگ و ضعیف از کمالات خداوند است. همه کمالات موجود در عالم اگر با این دید نگریسته شوند که از خود استقلال و وجودی ندارند بود و قوام و بقایشان وابسته و پیوسته به وجود خداوند است و شعاعی از آن خورشید پرفورغ هستی و حیات است می تواند انسان را به خداوند راهنمایی کند و همچون آینه ای باشند که صفات جمال و جلال الهی را می نمایانند.کمالات و فضایل و امتیازاتی که در موجودات است اگر آنها را بریده از مبدأ هستی و زیبایی و ایستاده بر روی پای خود و مستقل از خداوند دیده شوند، دام فریب و غرور شیطان و مانعی بر سر راه تکامل و تعالی انسان است و باعث دور شدن از مقصد و مقصود می گردد ولی اگر به چشم آیه و نشانه ای از آن معدن کمال و عظمت دیده شوند هر کدام نشانه راه رسیدن به مقصود می گردند و عاملی برای شتاب در راه رسیدن به هدف والای انسانی و الهی است.محبت بین زن و شوهر به تعبیر صریح قرآن کریم از نشانه های خداوند و دلیلی بر عظمت و کمالات اوست. قرآن کریم می فرماید: «و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الهیا و جعل بینکم موده و رحمه ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون؛ از نشانه های خداوند این است که برای شما همسرانی آفرید که در کنارش آرامش یابید و بین شما دوستی و رحمت قرار داد در این امر نشانه هایی برای اهل اندیشه است» (روم، آیه 21).حال چگونه ممکن است چیزی که خداوند خود آفریده و به عنوان نشانه خود معرفی نموده مانعی بر سر راه تکامل و قرب به او باشد؟ چگونه ممکن است محبت بین دو همسر نشانه خداوند باشد ولی مانع شناخت و معرفت الهی گردد؟
این محبت که آفریده خداوند است و به طور فطری در انسان ها قرار داده شده نه تنها مانع شناخت خداوند و قرب به او نمی باشد بلکه وسیله ای برای معرفت خداوند و تقرب به او می باشد. بنابراین عشق و محبت بین زن و شوهر و بین پدر و مادر و فرزندان شعبه و شاخه ای از محبت خداوند و در طول محبت و عشق به او می باشد به شرط این که به آن استقلال داده نشود و بریده از خداوند نباشد
14 - چه کار کنم تا به پسری متین , مهربان و موفق علاقمند نشوم ؟
دانشجوی گرامی قبل از هر چیز باید تأکید کنیم که سؤال شما مقداری مبهم است چرا که اولاً: درباره علاقهمند شدن به یک پسر با آن خصوصیات توضیح کافی ندادید و نگفتید که منظورتان از علاقه چیست؟ آیا منظورتان ازدواج با او است یا چیز دیگر است؟ و ثانیا: اینعلاقه یک طرفه است یعنی فقط از طرف شما است یا اینکه دو طرفه میباشد؟ حال با توجه با مبهم بودن سؤال شما برداشتی که ما از سؤال شما داریم را بیان میکنیم آنچه که در ابتدای امر به ذهن میرسد این است که منظورتان از علاقه ازدواج باشد یعنی هر گاه شما بایک پسر متین باموقعیت خوب اجتماعی آشنا میشوید دوست دارید و علاقهمندید که با او ازدواج کنید اگر این برداشت ما صحیح باشد ذکر نکاتی ضروری به نظر میآید:
1- ازدواج بزرگترین و مهمترین حادثه زندگی انسان است و موفقیت یا شکست در آن سرنوشت ساز خواهد بود بنابراین اگر در گزینش همسر اصول صحیح رعایت شود و احساسات زودگذر، خیالات و توهمات بی اساس و محاسبات غلط کنار گذاشته شود بخش عظیمی ازناگواری و مشکلات افراد از بین میرود.
2- اگر اندیشه ازدواج با کسی را در سر میپرورانید قبل از ابراز علاقه به وی درباره معیارهای ازدواج و شرایط همسر ایدهآل شناخت کافی پیدا کنید در این زمینه میتوانید از کتابهای زیر کمک بگیرید:الف: انتخاب همسر نوشته ابراهیم امینی انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی ب) جوانان و انتخاب همسر نوشته علی اکبر مظاهری انتشارات پارسایان
3- اگر فرد مورد علاقه شما شرایط لازم برای ازدواج با شما را دارا بود چه دلیلی دارد که به او علاقهمند نشوید. یعنی اگر شما پس از بررسیها و مشورتهای لازم فرد مورد علاقه خود را مناسب و لایق برای ازدواج با شما تشخیص دادید و از طریقی علاقه او را هم نسبت بهشما بدست آوردید دلیلی وجود ندارد که به ایشان علاقهمند نباشید.
4- در صورتی که او نیز واقعا به ازدواج با شما تمایل دارد به طور رسمی و از طریق خانواده محترمشان از شما خواستگاری کند تا ان شاءالله هر چه زودتر با توافق شما وی و خانوادههای محترمتان مقدمات ازدواج فراهم شود. از هر گونه ارتباط مستقیم و دور از نظارتبزرگترها جدا بپرهیزید.
5- اما اگر دوست دارید که اصلاً چنین علاقه و خیالاتی نسبت به جنس مخالف در ذهن شما ایجاد نشود میتوانید از راهکارهای زیر بهره جویید: الف) اوقات خود را با اشتغالات درسی و خلاقیتها و برنامههای مورد علاقهتان نظیر کارهای هنری ورزشی چنان تنظیم کنید که فرصت فکر کردن درباره جنس مخالف را نداشته باشید. ب) هر گاه یاد چنین فردی در ذهن شما نقش بست با فرستان صلوات و یا گفتن استغفرالله و یا فکر کردن درباره موضوعات جدید درسی و غیر درسی و یا مطالعه روزنامه و مجله و... از اشتغال ذهنی درباره او بپرهیزید. ج) سعی شود حریمهای خاص میان شما و افراد نامحرم حفظ شود از جمله:
1- از نگاه شهوتانگیز به نامحرم جلوگیری شود.
2- گفتگوی شهوتانگیز با افراد نامحرم منع شود.
3- از استعمال عطرها و بوهای خوش برای افراد نامحرم جلوگیری شود و نیز پوشش و حجاب مراعات گردد. د) توجه به این نکته که خداوند ناظر اعمال ما است. ه) به خود تلقین کنید که من کنترل و مراقبت از اعمال و رفتار و ذهنم موفق میشوم. {