گروه گزارش ویژه مشرق- دریای خزر بزرگترین دریاچه زمین است که طولی بیش از 1200 کیلومتر و میانگین پهنه ای 320 کیلومتری دارد. مساحت خزر 376 هزار کیلومتر مربع است. از کرانه های خزر، 1900 کیلومتر به قزاقستان، 820 کیلومتر به آذربایجان، 675 کیلومتر به ایران و 3220 کیلومتر نیز به روسیه و ترکمنستان تعلق دارد. ذخایر نفت خزر تا کنون بیش از 200 میلیارد بشکه تخمین زده شده است که پس از خلیج فارس و سیبری در رتبه سوم قرار دارد. سرنوشت رژیم حقوقی دریای خزر مهمترین پرسشی است که این روزها که دولتهای حاشیه دریای خزر برای حضور در نشست همسایگان خزر به مسکو سفر کرده اند، افکار جستجوگر و نگران ایرانیها را به خود مشغول نموده است.
نشست مسکو در سطح وزیران امور خارجه کشورهای ساحلی دریای خزر، روز سه شنبه، ۲ اردیبهشت ۹۳، با حضور وزیر امور خارجه کشورمان همراه با همتایانش از چهار کشور دیگر ساحل خزر، در پایتخت روسیه برگزار شد. تمرکز این نشست بر فراهم کردن مقدمات دستورکار و تصمیمات نشست سران این کشورهاست که قرار است چند ماه بعد در آستاراخان برگزار شود.
وزارت امور خارجه روسیه در اطلاعیه ای به مناسبت نشست مسکو، تاکید کرده است، مقامات مسکو، از همه توافقات صورت گرفته در چارچوب همکاری های کشورهای ساحلی دریای خزر حمایت کرده و خواستار ادامه گفتگوهای سازنده میان کشورهای این حوزه به منظور دستیابی به اتفاق آرا در باره موافقتنامه های تعیین کننده رژیم حقوقی دریای خزر و همکاریهای منطقه ای هستند. به گفته نماینده ایران در گروه کاری خزر، تا پیش از برگزاری نشست سران، باید رژیم حقوقی دریای خزر نهایی و به نشست سران جهت تصمیم گیری ارجاع شود.
پرسش اینست که توافقات حاصله در نشست های گروه کاری خزر چه بوده و دیپلماسی سیاسی ما تا چه میزان قادر به صیانت از حقوق ملی در تعامل با دیگر کشورهای همسایه خزر شده و در چارچوب دستورکار نشست مسکو بر اساس چه هدف گذاری باید به تدوین و ارائه موضع بپردازد؟
الف- رژیم حقوقی دریای خزر: گذار از دریای ایران-شوروی
برای بررسی پیشینه رژیم حقوقی دریای خزر، می توان به عهدنامه های گلستان و ترکمانچای اشاره کرد که در به ترتیب در سال های 1813 و 1828 منعقد شد. در این هر دو عهدنامه مذکور ایران از داشتن نیروی دریای جنگی در دریای خزر منع شد و تنها کشتی های جنگی روسیه حق حضور در دریای خزر داشتند و اجازه داشتند تا سواحل ایران نیز حرکت کنند. اما در این دو عهدنامه درباره بهره برداری از سطح یا بستر دریای خزر سخنی به میان نمی آید.
در فصل پنجم عهدنامه ننگین گلستان می آید: کشتیهای دولت روسیه که برای معاملات بر روی دریای خزر تردد می نمایند به دستور سابق مأذون خواهند بود که به سواحل و بنادر جانب ایران عازم و نزدیک شوند و زمان طوفان و شکست کشتی از طرف ایران اعانت و یاری دوستانه نسبت به آنها بشود. کشتیهای جانب ایران هم به دستور سابق مأذون خواهند بود که برای معامله روانه سواحل روسیه شوند و به همین نحو در هنگام شکست و طوفان از جانب روسیه اعانت و یاری دوستانه درباره ایشان معمول گردد. کشتیهای عسکریه جنگی روسیه به طریقی که در زمان دوستی و یا در هر وقت کشتیهای جنگی دولت روسیه با علم و بیدق در دریای خزر بوده اند حال نیز محض دوستی اذن داده می شود که به دستور سابق معمول گردد و أحدی از دولتهای دیگر سوای دولت روس کشتیهای جنگی در دریای خزر نداشته باشد.

همچنین در فصل هشتم عهدنامه ننگین ترکمانچای آمده است: سفاین (کشتی های) تجارتی روس مانند سابق استحقاق خواهند داشت که به آزادی بر دریای خزر به طول سواحل آن سیر کرده به کناره های آن فرود آیند و در حالت شکست کشتی در ایران اعانت و امداد خواهند یافت و همچنین کشتیهای تجارتی ایران را استحقاق خواهد بود که به قرار سابق در بحر خزر سیر کرده، به سواحل روس آمد و شد نمایند و در آن سواحل در حال شکست کشتی به همان نسبت استعانت و امداد خواهند یافت. در باب سفاین حربیه (کشتی های جنگی) که علم های عسکریه (پرچم های نظامی) روسیه دارند چون از قدیم بالانفراد استحقاق داشتند که در بحر خزر سیر نمایند، لهذا همین حق مخصوص کما فی السابق امروز به اطمینان به ایشان وارد می شود، به نحوی که غیر از دولت روسیه هیچ دولت دیگر نمی تواند در بحر خزر کشتی جنگی داشته باشد.
پس از این دو معاهده که در آن به استفاده از آب های خزر اشاره شده است، موافقتنامه های 1921 و 1940 از جمله توافقات بعدی است که هم اکنون نیز درباره رژیم حقوقی دریای خزر مورد استناد است؛ موافقتنامه ای که براساس آن ایران و اتحاد جماهیر شوروی حق بهره برداری مساوی از دریای خزر را تایید کرده اند.
دکتر ساعد استادیار حقوق بینالملل در این باره میگوید: "فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی هرچند واقعهای بینالمللی و فراگیر بود که به شدت مورد رضایت و خوشحالی غربیها شد، اما برای کشورمان به عنوان یک پدیده مثبت جلوهگری نیافت. پیش از آن، محدود بودن دولتهای ساحلی این دریا به دو کشور ایران و شوروی، این امکان را داده بود که ایران با وجود قدرتمندی شوروی و سردمداری آن در بلوک شرق بتواند ضمن انعقاد موافقتنامههائی دوجانبه، درصدد تعیین حقوق ملی طرفین و ایجاد تعهداتی در رابطه با تضمین حقوق و منافع مشترک و اختصاصی برآیند. موافقتنامههای 1921 و 1940، به عنوان برگ برندهای برای ایران تلقی میشد که در قالب آن توانسته است نظریه «محدود شدن قدرت یک ابرقدرت به وسیله معاهدات» را جلوه عملی ببخشد."
حضور نظامی روسیه در دریای خزر
هرچند ایران در انعقاد معاهدات دوجانبه با شوروی صدمات زیادی را در ابعاد مختلف حتی تمامیت ارضی متحمل شده بود، اما تضمین حقوق دریائی ایران یعنی تسلط و حقوق حاکمه بر برخی سطوح آبی و منابع این دریا، در نوع خود و متناسب با شرایط زمانی، کم منظر و اهمیت نبود. اما فروپاشی که همراه با ایجاد دولتهای ریز ولی متعدد در ساحل این دریا شد، شرکای ایران در دسترسی به این دریا و منابع آن را تکثیر نمود و تعدد عددی این شرکا، خود به تقسیم منابع و سطوح دریا بر اساس تعداد دولتها و سهم بندی عددی انجامید.
از نظر غربیها، فروپاشی نظام سوسیالیستی یا بلوک شرق، پیام آور ایجاد زمینه های بدون رقابت یا حرکت به سمت نظم نوین جهانی به نظر می آمد اما نتایج آن برای ج.ا.ایران بیش از آنکه رضایت آور باشد، موجب پدیدار شدن روندهائی گردد که حقوق ملی در زمینه تمامیت ارضی و حاکمیت در گستره های آبی متصل به سرزمین کشور را در معرض آسیب و تهدید قرار داد. دیپلماسی ما با تاثیرپذیر کردن «حقوق ملی» از «شرایط محیطی» یعنی رویکردی انفعالی و پذیرنده در برابر مواضع تهاجمی برخی از دولتهای جدید ساحلی، به مرور به وضعیتی انجامید که عملاً اعتبار رژیم حقوقی ناشی از توافقهای دوجانبه ایران-شوروی مخدوش گردید و سپس، نیاز به ایجاد نظام حقوقی جدید بر اساس توازن و تسهیم عددی یا دیگر معیارها، همگی به پس روی در حقوق حاکمیتی و ارضی کشور تا حد 11 درصد از محدوده این دریاچه انجامید.
دولتهای ساحلی که غالباً با حمایت غرب و یا روسیه، موضعی مطالبه گرانه داشته اند، ایران در کنجی قرار دادند که به ناچار، به تدوین رژیم حقوقی جدید تن داد و در مذکرات مربوط نیز به دلایل متعدد، به دریافت کمترین سهم ممکن از این دریاچه اکتفا نمود. این در حالی بود که انتقادهای نخبگان و برخی محافل تخصصی، هرگز مورد اعتنای دیپلماسی خزر قرار نگرفت.
ب- تعدیل های تدریجی در دیپلماسی خزری ایران
به دلیل طولانی شدن روند مذاکرات تعیین رژیم حقوقی دریای خزر که بیش از یک دهه زمان را مصروف خود نمود و ناکامی نشست های مختلف سران دولتهای ساحلی، تلاش برای تقسیم در میان برخی از 5 دولت ساحلی با پشتیبانی و طراحی روسیه صورت گرفت. روسیه نیز از ابتدای فروپاشی شوروی تا سال 2000 طرفدار رژیم حاکمیت مشاع دولتها بود ولی از سال 2000 به بعد دیدگاه این کشور به سمت مواضع آذربایجان و قزاقستان متمایل شد. به همین دلیل، در سال 2003 سه کشور روسیه، قزاقستان و جمهوری آذربایجان با استفاده از ضعف سیاسی ایران در جامعه بین المللی و مسائل ناشی از آغاز بحران هسته ای، موافقتنامه ای سه جانبه را دائر بر تقسیم دریای خزر را امضا کردند که عملا ۶۴ درصد از محیط خزر را در حاکمیت آنها قرار داد. بر اساس این توافق، قزاقستان ۲۷ درصد، روسیه ۱۹ درصد و جمهوری آذربایجان ۱۸ درصد از خزر را متعلق به خود نمودند و برای ترکمنستان، حدود ۲۳ درصد نیز درنظر گرفته شد و تنها حدود ۱۳ درصد برای ایران باقی ماند. در این میان، آذربایجان نیز با حمایت امریکا و تمهیدات فنی مربوط به اکتشاف و بهره برداری از منابع نفت و گاز، عملاً نسبت به تسلط بر بخش زیادی از این دریا و اعلان حاکمیت بر آنها اقدام کرد و بهره برداری از منابع نفت و گاز را نیز آغاز نمود.
این دریا پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، دریای مشترک میان شوروی و ایران بود. برای همین ایران در اولین نشست پنج کشور ساحلی دریای خزر اعلام کرد که تا رسیدن به توافق جدید میان همه کشورهای ساحلی، توافقهای ایران و شوروی باید معتبر باشد. اما با تقسیم دوجانبه و سه جانبه خزر، ایران عملا در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته است. ایران ضمن از دست دادن برگ برنده خود که همراهی روسیه با دیدگاه حقوقی ایران بود (استفاده مشترک از بستر و منابع کف دریا و نه تقسیم آن میان پنج کشور) در مقابل سه کشور دیگر (جمهوری آذربایجان، ترکمنستان و قزاقستان) قرار گرفته که از حمایت سنتی روسیه و پشتیبانی آمریکا برخوردارند و موضوع را تقریبا میان خود فیصله دادهاند.
چهار کشور ساحلی در حال حاضر مدافع تقسیم منابع کف دریا و استفاده مشاع از سطح آب هستند. حالا دریای مشترک میان ایران و شوروی نه تنها سه شریک تازه پیدا کرده که ایران با داشتن موضع حقوقی متفاوت، در میان کشورهای ساحلی به کلی تنها مانده و به کوچکترین سهامدار این دریا تبدیل شده است.
در هر دوره از تحولات در دولت و کابینهها، مواضع کشور در عرصه دیپلماسی خزر نیز ضعیفتر شده به طوری که نهایتاً حتی به سهم 11 درصدی یا تغییر مسیر به سمت «تقسیم بر اساس اصل انصاف» در چارچوب « انعطاف در گفتمان رژیم حقوقی خزر» نیز به عنوان گزینهای مناسب برای کشورمان استناد و اشاره شده است.
اکنون، مساله اینست که دیپلماسی دولت که صیانت از حقوق مسلم کشور را به عنوان ماموریتی اساسی شمرده است، در خصوص حقوق ملی در دریای خزر چه رویکردی را در پیش گرفته است؟ آیا نتایج مذاکرات نشستهای اخیر گروه کاری تدوین رژیم حقوقی دریای خزر به گونهای هست که نگرانیهای ملی در این زمینه برطرف شده باشد؟
ج- وضعیت جاری توافقها در خصوص رژیم حقوقی آینده دریای خزر
فارغ از نگرانیهای زیست محیطی مربوط به فعالیت های با منشأ خشکی در کشورهای شمالی دریای خزر، نگرانی اصلی به سهم ایران از حقوق حاکمه مرتبط با دریای خزر بر می گردد. در رابطه با مسائل زیست محیطی، کنوانسیون تهران تصویب و اجرائی شده و تنظیم روابط و مناسبات دولتهای ساحلی در این رابطه را فراهم کرده است. ضمن اینکه اقدامات و تعهدات کنوانسیون تهران ارتباطی با رژیم حقوقی این دریا ندارد.

تا کنون 21 سال مذاکره در زمینه رژیم حقوقی دریای خزر انجام شده و 37 نشست توسط گروه کاری تدوین رژیم حقوقی دریای خزر در شهرهای مختلف کشورهای ساحلی برگزار گردیده است. سی و هفتمین و آخرین نشست این گروه کاری تا کنون، دوشنبه اول اردیبهشت 1393 در مسکو برگزار شد. طی این مدت، هرچند در برخی زمینه ها توافق هائی حاصل شده است اما مسائل اساسی همچنان مورد اختلاف مانده و این گروه کاری قادر به حل آنها نشده است. در این گروه کاری، وجود دو گروه با منافع متفاوت را به صورت برجسته می توان ملاحظه نمود. از یک سو، ایران مواضعی متعادل دارد و خواستار شناسائی خزر به عنوان دریای همکاری و صلح و تقسیم بر مبنای برابری است اما در سوی دیگر، 4 دولت ساحلی قرار دارند که سر سازش و همراهی با مواضع ایران را ندارند و درصدد استمرار موضع انفعالی ایران هستند به طوری که به سهم های متفاوت هر یک از این کشورها بر اساس طول ساحل و ... تن دهد.
د- باید و نبایدهای دیپلماسی سیاسی در پرتو حقانیت و حقوق ملی
دیپلماسی خزری ایران، اگر بر اساس منافع حیاتی کشور و به دور از جنجالهای مرتبط با مساله هستهای قالببندی نشود، نخواهد توانست توفیقی در صیانت از حقوق کشور در پی داشته باشد. هرچند اطلاع دقیقی در محتوای توافقهای صورت گرفته تا کنون در زمینه رژیم حقوقی دریای خزر وجود ندارد، اما عدم دستیابی ایران به سهم 20 درصدی از این دریا قطعی شده است. زیرا دولتهای دیگر ساحلی، نشان دادهاند که به هیچ وجه حاضر به تعدیل مواضع خود نیستند و این تنها ایران است که رویکرد تعدیل را در پیش گرفته و تجربه کرده است.
در شرایطی که سهم ایران کمتر از 20 درصد باشد، هرگونه توافق نه تنها به زیان منافع ملی است بلکه با واکنش مردم روبرو خواهد شد. از این رو، بازی کردن در چنین زمینی به نام مذاکرات رژیم حقوقی دریای خزر که صرفاً نتایج موردنظر سایر کشورهای ساحلی را به زیان حقوق کشور در موافقتنامه های 1921 و 1940 در پی داشته باشد، اساساً صحیح نخواهد بود. بلکه باید از ادامه آن جلوگیری نمود.
دریای خزر با بیش از 200 میلیارد بشکه ذخایز نفت، بعد از خلیج فارس و سیبری در جایگاه سوم قرار دارد.
از همین رو، به اعتقاد برخی حقوقدانان ایرانی، کشورهای ساحلی استنادشان این است که عهدنامههای ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ به تاریخ سپرده شده و انقضا یافتهاند به جای آنها، رویه دولتهای ساحلی جایگزین شده است. البته که این رویه، برخلاف حقوق و منافع ایران بوده است. ولی در آئین بررسیهای حقوقی اعم از داوری یا دادگستری، اولویت سنجش قواعد بر اساس توافق های قراردادی است و البته رویه نیز به عنوان منبع کمکی و موثر، در این زمینه مدنظر خواهد بود. برگ برنده ایران، توافقهای دوجانبه با شوروی بوده که عمدتاً این برگ برنده بر اساس روالی نادرست و غیرخردمندانه، از میان رفته است. در نهایت، سهم 20 درصدی به عنوان آستانه حداقلی حقوق و منافع ملی است و اگر ایران موفق نشود حقوق۲۰ درصدی خود در این مذاکرات را کسب کند، باید مانع نهائیشدن این رژیم شود و بلکه باید مراتب را به دادگستری بینالمللی یا داوری ارجاع دهد.
در واقع، هنوز دیپلماسی سیاسی به عنوان خاکریز اول جبهه دفاع از حقوق ملی در پهنه تحدید حدود دریای خزر محسوب میشود و در شرایطی که دیپلماسی سیاسی قادر به تامین حقوق کشور نباشد، باید از دیپلماسی حقوقی و قضائی استفاده شود.
جمع بندی
بر اساس موافقتنامه بازرگانی و بحرپیمایی ایران و اتحاد جماهیر شوروی (1940)، حق انحصاری ماهیگیری برای ایران صرفاً 10 مایل ساحلی بود و برای شوروی نیز شامل تمامی سواحل شمالی، شرقی و غربی می شد. اما در فراتر از این نوار 10 مایل ساحلی، حق ماهیگیری و کشتیرانی در بقیه دریا برای هر دو دولت به طور مشاع وجود داشته است. با وجود عدم تصریح این موافقتنامه بر فضای فوقانی دریا و منابع زیرزمینی آن، تلقی هر دو دولت بر پایه رژیم مشاع بوده است. با فروپاشی شوروی و ظهور کشورهای جدید در منطقه ساحلی دریای خزر، تعریف جدید از رژیم حقوقی دریای خزر که مورد مطالبه این کشورهای جدید بوده است، ایران را نیز به سمت تعدیل حقوق خود و کنار آمدن به آنها سوق داد. این تحولات در حالی صورت میگیرد که براساس حقوق بینالملل، فروپاشی و تشکیل کشور جدید ناقض تعهدات قبلی نیست و کشور استقلالیافته ملزم به رعایت توافقات پیشین است.
در مورد نتایج نشست مسکو، گمانهزنیهای مختلفی وجود دارد و تا کنون تنها اعلام شده است که رژیم حقوقی خزر براساس موافقتنامههای 1921 و 1940 ادامه خواهد داشت. اما به نظر میرسد که این نشست در صورت اصرار ایران بر تامین حقوق قانونی خود، به تصمیمی بر مبنای اتفاق آراء نخواهد رسید. از همینرو، معاون آسیا-اقیانوسیه وزارت امور خارجه کشورمان خاطرنشان نموده که « احتمال میرود پس از اجلاس گروهکاری خزر در مسکو ، اجلاس دیگری قبل از جلسه سران در تهران برگزار شود». در واقع، گرههای کور زیادی در رژیم حقوقی دریای خزر وجود دارد که بازکردن آنها تنها در گرو تامین حقوق ایران است. البته این امر منوط به ایستادگی دیپلماسی سیاسی کشور بر حقوق ملی در تسهیم دریای خزر است.

هر چند در گزارشهای حقوق بشری دولتهای غربی، همواره دولت انگلیس از قتل غیرقانونی شهروندانش تبرئه شده است اما شواهد نشان میدهند که نهادهای امنیتی این کشور، در موارد متعدد، "خودسرانه و بدون مجوز قانونی" شهروندان انگلیسی را به قتل رساندهاند. این موارد منهای اقداماتی است که در جریان آن پلیس انگلیس، اتباع این کشور را حین دستگیری یا بازجویی آن گونه که خود مدعی است، به طور غیرعمد به قتل میرساند.

مارک دوگان 29 ساله توسط پلیس انگلیس به ضرب گلوله کشته شد
یکی از جنجالیترین قتلهای خودسرانه نیروهای امنیتی بریتانیا در طی سالهای گذشته مربوط به سر به نیست شدن "دکتر کلی" بازرس تسلیحاتی انگلیس در عراق و دیگری جاسینتا، پرستار عروس ملکه الیزابت است؛ در هر دو مورد مقامات انگلیسی علت مرگ این افراد را خودکشی اعلام کردند.
در مورد نخست دکتر کلی بازرس تسلیحاتی دولت انگلیس در عراق پس از افشای اسناد محرمانه جنگ عراق به طرز مرموزی کشته شد و جسد بی جانش چندی بعد در جنگل پیدا شد. هر چند مقامات انگلیسی بر خودکشی کِلی تاکید داشتند اما مرگ ناگهانی وی با افشاگرهایش بیارتباط نبود؛ اقدامی که ضربه سنگینی به تونی بلر زد زیرا عده زیادی بلر را مسئول کشتهشدن دست کم یک میلیون عراقی و از بینرفتن پول هنگفت مالیاتدهندگان انگلیسی میدانستند. در این مورد آنچه که بیشتر نظریه قتل کِلی را تقویت میکند آنست که دولت انگلیس پرونده قتل کلی را تا 70 سال محرمانه اعلام کرده و حاضر نیست جزئیات آن را فاش کند.[2]

دیوید کلی؛ بازرس تسلیحاتی دولت انگلیس در عراق توسط سرویس امنیتی این کشور به قتل رسید
مورد دوم مربوط به قتل مشکوک جاسینتا[3] پرستار عروس ملکه انگلستان بود. زمانی که کیت میدلتون عروس باردار ملکه انگلیس در بیمارستان کینگ ادوارد بستری شد، مل گریگ و مایکل کریستین[4] دو گوینده استرالیایی با جعل هویت و تقلید صدای ملکه الیزابت و پرنس چارلز با پرستار وی تماس گرفتند و اطلاعات پرونده پزشکی عروس ملکه از زبان جاسینتا شنیدند. سه روز پس از آنکه رسانههای انگلیس اعلام کردند تماس با پرستار یک فریب رسانهای بوده، جسد جاسینتا در آپارتمانش پیدا شد. پلیس، علت مرگ جاسینتا را خودکشی اعلام کرده و اسکاتلندیارد نیز گفت پرونده مرگ جاسینتا بسته شده و تحقیقات بیشتری درباره علت مرگ این پرستار ۴۶ساله انجام نخواهد داد.[5] دوست نزدیک جاسینتا، در مصاحبه با مطبوعات ضمن رد ادعای خودکشی پرستار عروس ملکه، خواستار بررسی بیشتر ماجرای قتل دوستش شد.[6]

جاسینتا پرستار عروس ملکه (تصویر وسط) و دو گوینده استرالیایی (در دو طرف وی)
خطای غیرعمد خانم پرستار در ارائه اطلاعات پزشکی عروس ملکه سبب قتل وی شد
شان هور[7] خبرنگار سابق هفتهنامه News of The World «نیوز آو د ورلد»[8] نیز به عنوان اولین فرد افشاکننده خبر رسوایی شنود تلفن در انگلیس به طرز مرموزی کشته شد. این خبرنگار 48 ساله انگلیسی در گفتگو با روزنامه نیویورک تایمز اعلام کرده بود که نه تنها "اندی کلسون" (از سردبیران این هفتهنامه و مسئول روابط عمومی و رسانهای نخستوزیر انگلیس) از هک تلفن مطلع بوده، بلکه کارکنان این هفتهنامه را برای کسب اطلاعات به شنود تماسها تشویق مینمود. هور هدف از افشاگری خود را پاکسازی حوزه روزنامهنگاری از رسوایی شنود تلفنی اعلام کرده بود.[9] افشاگری هور که پای راپرت مرداک امپراطور رسانهای انگلیس و کلسون مسئول روابط عمومی دولت را به میان کشید، مرگ مرموز دیگری را رقم زد که سرنوشتی چون سایر قتلهای امنیتی را در پی داشت.

شان هور خبرنگار سابق هفتهنامه «نیوز آو د ورلد» و افشاگر رسوایی شنود تلفن در انگلیس
دولت انگلیس به حریم شخصی افراد «سرک» میکشد
هر چند جاسوسی از مردم انگلیس موضوع جدیدی نبوده و سابقه آن لااقل به بحران استراق سمع در دوره تونی بلر باز میگردد اما در شرایط فعلی این مسئله ابعاد تازه پیدا کرده است. اردوارد اسنودن در تازهترین افشاگریهای خود از نحوه جاسوسی دولت انگلیس از شهروندان این کشور به دو شیوه جدید جاسوسی نهادهای امنیتی لندن اشاره کرده است.
شیوه نخست جاسوسی مرکز ارتباطات دولت انگلیس موسوم به GCHQ از طریق بازی رایانهای «انگری بردز» (یا همان پرندههای خشمگین) است. این بازی که بر روی سیستم عامل اندروید تلفنهای همراه نصب میشود، اطلاعات کاربران را برای مراکز جاسوسی انگلیس استخراج میکند. این بازی محبوب تاکنون 1.7 میلیارد بار از سوی کاربران دانلود و نصب شده است. سازمان جاسوسی انگلیس ضمن رد نکردن این خبر، تاکید کرده که تمام فعالیتهایش مجاز، ضروری و متناسب است.[10]

بازی «پرندههای خشمگین» ابزار جاسوسی دولت انگلیس
سرک کشیدن غیرقانونی مقامات انگلیسی به حیطه شخصی افراد، تنها منحصر به این مورد نیست، بلکه نهادهای امنیتی این کشور با استفاده از تصاویر وبکمهای یاهو از شهروندان انگلیسی جاسوسی میکنند. مرکز ارتباطات دولت انگلیس به کمک سازمان امنیت ملی آمریکا و با نقض حریم خصوصی کاربران، تصاویر وبکم میلیونها کاربر یاهو را در سرور خود ذخیره کرده است. روزنامه گاردین در این باره مینویسد: فایلهای مرکز ارتباطات دولت انگلیس در بازه زمانی سال 2008 تا 2010 نشان میدهد که یک برنامه با نام «عصب بینایی» هنوز هم تصاویر شهروندان انگلیسی را به طور گسترده جمعآوری و در پایگاه داده خود ذخیره میکند. اسناد ارائه شده از سوی اسنودن نشانگر آنست که برنامه عصب بینایی همچنان به فعالیت خود ادامه میدهد.[11]

دولت انگلیس تصاویر و اطلاعات کاربران چت یاهو را سرقت میکند[12]
دولت انگلیس اقلیتهای دینی را «تحت فشار» قرار میدهد
مقامات لندن همواره جامعه مسلمان را به اتهام ارتباط با تروریستها محدود کرده و مانع فعالیت آزاد مسلمانان در این کشور شدهاند. پس از حادثه یازده سپتامبر دولت انگلیس بیش از پیش مسلمانان انگلیسی را تحت فشار قرار داده و با آنان به شکلی خشن و تبعیض آمیز رفتار مینمود. چنانکه دولت انگلیس با نصب دوربین در مناطق مسلماننشین این کشور به بهانه مبارزه با اقدامات تروریستی، حقوق شهروندان مسلمان انگلیسی را نقض میکرد. پلیس این کشور بیش از 200 دوربین مدار بسته را در مناطق مسلماننشین انگلیس نصب کرد که برخی از آنها مخفی و برخی دیگر در انظار عمومی قرار گرفتند. گفته میشود که ارزش 40 دوربین ای.ان.پی.آر که به طور پنهان و 60 دوربین استاندارد سی.سی.تی.وی که آشکارا نصب شدهاند معادل 3 میلیون پوند است که از محل بودجه تروریسم تامین میشوند. راجر گادسیف از نمایندگان پارلمان انگلیس اجرای این طرح را مرگ آزادیهای مدنی خواند.[13]

دوربینهای جدید دولت انگلیس برای رصد مسلمانان تعبیه شده است
در مورد دیگری مقامات امنیتی لندن با تهدید به ابطال تابعیت شهروندان مسلمان بریتانیایی، آنان را مجبور به جاسوسی کردهاند. مهدی هاشی از اتباع سومالی تبار بریتانیا است که تابستان سال 2012 پس از آنکه از همکاری با سازمان اطلاعات داخلی انگلیس ام.آی.5 امتناع کرد، ناپدید شد. سازمان اطلاعات انگلیس مهدی را تهدید کردند که در صورت عدم همکاری با ام.آی.5 به عنوان خبرچین با اتهامات تروریستی مواجه شده و با برچسب «افراگرایی اسلامی» مورد آزار و اذیت قرار خواهد گرفت.[14]

مهدی هاشی از اتباع سومالیاییتبار انگلیس
آسف احمد یکی دیگر از مسلمانانی است که از آسیب برخورد پلیس انگلیس در امان نمانده است. وی در فرودگاه ادینبورگ توسط ماموران لباس شخصی بازداشت و از همسرش جدا شد. احمد یکی از 85 هزار شهروند مسلمان انگلیسی است که به عنوان مظنون تروریستی به سرنوشتی مشابه یعنی بازداشت و شکنجه دچار میشوند. آسف احمد گفته است که نیروهای امنیتی انگلیس از وی محل اختفای بن لادن را پرسیدهاند![15] عادل حسین یکی دیگر از قربانیان برخورد خشونت بار و نژادپرستانه پلیس مبارزه با ترور انگلیس است. وی نیز در حین عزیمت به تعطیلات به اتفاق دوستانش در فرودگاه بازداشت شده و مدت پنج ساعت برای احراز هویت منتظر ماند.[16]

آسف احمد مسلمان 28 ساله انگلیسی
دولت انگلیس زنان را «شکنجه» میکند
به تازگی گزارشی منتشر شده که از وضعیت اسفبار پناهجویان زنی خبر میدهد که توسط مردان در بازداشتگاههای دولت انگلیس مورد "شکنجه، تجاوز و تهدید"قرار میگیرند. در گزارش کمپین «زنان برای زنان پناهجو»[17] گفته شده که 70 درصد زنان بازداشتگاه «یارلز وود» از سوی کارکنان مرد مورد بدرفتاری قرار میگیرند که در میان آنان بیش از نیمی آزار فیزیکی یا لفظی را تجربه کردهاند؛ (گزارش کامل مشرق از زندان "یارلز وود" انگلیس را از اینجا مشاهده کنید). همچنین یک چهارم این زنان به دلایل نژادی از سوی نگهبانان بازداشتگاهها مورد آزار و اذیت قرار گرفتهاند.[18]

زندانبانان مرد در انگلیس، زنان را شکنجه و تهدید میکنند

پلیس انگلیس کودکان مشکوک به ناراحتی روانی را «بازداشت» میکند
طبق قانون موسوم به «بهداشت روان» انگلیس، پلیس میتواند افراد مشکوک به بیماری روانی را به محل امنی جهت معاینه پزشک منتقل کند که در شرایط فعلی ماموران انگلیسی کودکان بیمار را به جای مکان امن، به بازداشتگاه پلیس میبرند. آمارهای جدید نشان میدهد که صدها کودک انگلیسی مبتلا به بیماریهای روانی به جای بهرهمندی از امکانات پزشکی در بازداشتگاههای پلیس انگلیس و ولز نگهداری میشوند.

تعداد افراد بازداشت شده زیر 18 سال دچار بیماریهای روانی طی یازده ماه اول سال 2013 به عدد 305 نفر رسیده است. اطلاعات منتشره شده از رادیو 4 بیبیسی نشان میدهد که یک کودک 10 ساله نیز در میان این نوجوانان دستگیر شده در سلولهای زندان پلیس انگلستان بود. گزارش سال 2012 آمار 317 کودک و گزارش سال 2011 نیز آمار 385 نفر از کودکانی را نشان میداد که توسط افسران پلیس انگلیس بازداشت شدند.[19]

بیماران روانی کم سن و سالی از سوی پلیس انگلیس بازداشت میشوند
دولت انگلیس دانشجویان معترض را «سرکوب» و «محدود» میکند
پس از ناآرامیهای سال 2011، دولت انگلیس ضمن افزایش شدت عمل در برخورد با اعتراضات تلاش کرده تا مانع برگزاری اجتماعات بزرگ شود. چنانکه بزرگترین دانشگاه انگلیس اعتراضات دانشجویی را در محوطه این دانشگاه به مدت شش ماه ممنوع کرد. این دانشگاه مانع برگزاری هر نوع اعتراض صنفی تا ژوئن سال 2014 در منطقه هولبورن در مرکز لندن شده است. این محدودیت جدید علیه اعتراضات دانشجویی پس از تحصن دانشجویان در 4 و 5 دسامبر گذشته وضع شده که طی آن جوانان انگلیسی خشم خود را علیه برنامه های خصوصی سازی بخش خدمات پشتیبانی اعلام کردند. در حدود 41 دانشجو معترض به این اقدام در درگیریهای خشونت آمیز میان پلیس انگلیس و دانشجویان دستگیر شدند.[20] البته ناشکیبایی دولت انگلیس در برابر دانشجویان معترض این کشور در طی چند سال گذشته، زمینه ساز خشونت، ناآرامی و بازداشت تعداد زیادی از جوانان بریتانیایی بوده است.

دولت انگلیس مانع برگزاری اجتماعات دانشجویی و اعتراضات صنفی است

دولت انگلیس زندانیان این کشور را از حق رأی «محروم» کرده است
در کشور انگلیس زندانیان همچنان از "حق رأی برای تعیین سرنوشت خود" محروماند. چندی قبل دیوید کامرون نخست وزیر انگلیس اعلام کرد که وی در برابر حق رأیی که دادگاه اتحادیه اروپا برای زندانیان قائل است، مقاومت میکند. کامرون با این بهانه که محرومیت زندانیان انگلیسی از شرکت در انتخابات به پارلمان این کشور مربوط است و نه پارلمانهای خارجی، رسماً مخالفت خود را با حق رأی زندانیان انگلیسی ابراز کرد. محرومیت زندانیان بریتانیایی از حق تعیین سرنوشت، از جمله موضوعاتی است که احزاب کارگر و محافظهکار انگلستان درباره آن اشتراک نظر دارند.[21]

سالهاست که زندانیان انگلیسی حتی با کمترین جرائم حق رأی ندارند
جمعبندی
این گزارش در پی توصیف گوشهای از واقعیات حاکم بر فضای داخلی جامعه انگلیس بود تا نشان دهد که مقامات لندن چگونه با حقوق مردم این کشور برخورد میکنند. دولتی که شهروندانش را خودسرانه و غیرقانونی سر به نیست میکند، به حریم خصوصی اتباعش سرک میکشد، کودکان بیمار را بازداشت و زنان پناهجو را شکنجه میکند، حتی دانشجویان معترض را سرکوب نموده و به رعایت حقوق اولیه زندانیان نیز پایبند نیست.

وزیر خارجه انگلیس در حالی حقوق بشر را قلب سیاست خارجی کشورش معرفی میکند که از رژیمهای مرتجع عرب، جریانهای تکفیری سوریه و اقدامات غیرانسانی سربازانش در عراق و افغانستان رسماً حمایت میکند. ضمن آنکه با تصویب قانون (سرویس اطلاعاتی مصوب 1994) به افسران اطلاعاتیاش این اطمینان خاطر میدهد که آنان را به دلیل فعالیتهای ضدبشری نمیتوان در انگلستان تحت پیگرد قانونی قرار داد.[22] با اضافه شدن اقدامات پنهان نهادهای پلیسی و امنیتی انگلستان به این وضعیت، تصویر روشنتری از کیفیت و نحوه برخورد مقامات انگلیسی با حقوق مردم این کشور به دست میآید.
[1] http://www.telegraph.co.uk/news/worldnews/europe/10586170/HRW-Britain-not-consistent-in-fighting-human-rights-abuses.html
[2] http://edition.presstv.ir/detail/157837.html
[3] Jacintha Saldanha
[4] Mel Greig and Michael Christian
[5] http://jezebel.com/5967121/whos-to-blame-for-british-nurse-jacintha-saldanhas-suicide
[6] http://www.nydailynews.com/news/world/family-nurse-killed-blame-prank-deejays-death-article-1.1216672
[7] Sean Hoare
[8] News of the World
[9] http://www.theguardian.com/media/2011/jul/18/news-of-the-world-sean-hoare
[10] http://www.bbc.com/news/world-us-canada-25922569?print=true
[11] http://www.usatoday.com/story/news/nation/2014/02/27/gchq-british-guardian-webcame-yahoo-images/5859947/
[12] http://edition.cnn.com/2014/02/27/world/europe/uk-yahoo-spy-program/
[13] http://www.theguardian.com/uk/2010/jun/11/project-champion-numberplate-recognition-birmingham
[14] http://rt.com/news/uk-citizenship-stripped-hashi-625/
[15] http://www.theguardian.com/uk/2011/may/23/terrorism-act-muslim
[16] http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8907020730
[17] Women for Refugee Women (WRW)
[18] http://www.presstv.ir/detail/2014/01/29/348335/rape-victims-suffer-abuse-in-uk-custody/
[19] http://www.presstv.ir/detail/2014/01/27/347995/100s-of-kids-held-in-uk-police-cells/
[20]http://www.presstv.ir/detail/2013/12/09/339053/uk-largest-uni-bans-students-protests/
[21] http://www.bbc.com/news/uk-politics-18177776
[22] http://rt.com/news/un-britain-human-rights-122/
گروه گزارش ویژه مشرق – بحران جانشینی که چند سالی در میان شاهزادگان سعودی تشدید شده بود، پادشاه عربستان را در نهایت به تغییر در رأس ساختار قدرت آل سعود واداشت؛ تحولی که از انتخاب جانشین ولیعهد آغاز شد و با تغییر رئیس سازمان اطلاعات ادامه پیدا کرد و زمزمههای برکناری سعود الفیصل وزیر خارجه نیز به گوش میرسد. http://www.mashreghnews.ir/fa/specialreport
زندگی شخصی مقرن؛ 15 فرزند، دوستدار شعر و موسیقی
مقرن بن عبدالعزیز سی و پنجمین و آخرین پسر بنیانگذار آل سعود، ملک عبدالعزیز است. وی دوبار به صورت رسمی ازدواج کرده که از این دو زن صاحب پانزده فرزند است: مضاوی، فهد، مشاعل، عبطه، عبد العزیز، نوف، فیصل، لمیاء، ترکی، منصور، بندر، جواهر، ساره، لینا و نوره.
وی علاقه بسیاری به ستارهشناسی، مطالعه، شعر و ادبیات عرب، موسیقی و نوازندگی دارد و صاحب کتابخانهای با بیش از ده هزار جلد کتاب است. از جمله ویژگیهای بارز اخلاقی مقرن بن عبدالعزیز صراحت وی است. روزنامه عکاظ در یکی از مطالب خود به این صراحت مقرن اشاره کرده و مینویسد: در جریان کنفرانسی که با موضوع ارتباطات الکترونیک در شهر ریاض برگزار شده بوده، مقرن به انتقاد از سیستم کنترل ترافیک میپردازد و اعلام میکند مخالف طریقه به کار گرفته شدن دوربینهای فعلی برای کنترل نامحسوس است و به صراحت میافزاید: اگر قصد از انجام این کار دریافت مبالغ بیشتر و درآمدزایی برای وزارت دارایی باشد که موضوع چیز دیگری است! اما اگر هدف از انجام این کار سلامت شهروندان است، باید به شهروندان در مورد این دوربینها و محلهای آنها به صورت علنی توضیح داده شود؛ عکاظ این اظهارات مقرن را نمونه آشکار رکگویی وی به خاطر مردم عربستان میداند.

از دیگر نمونههای صراحت مقرن میتوان به اظهارات وی در مورد بانکهای عربستان پس از انتصابش به جانشینی ولیعهد سعودی اشاره کرد. مقرن در مراسمی که در موسسه خیریه ملک خالد برگزار شد، اظهار داشت: "بانکهای ما مثل ارّه هستند که وقتی جلو میرود، میبُرد و وقتی به عقب برمیگردد هم میبُرد. بانکها در مقابل آنچه از دولت و شهروندان دریافت میکنند و بهره میبرند، بازدهی بسیار کمی دارند. وی خطاب به حاضران گفت: برای نمونه، یک بانک را به من نشان دهید که قدمی در راه خیر برداشته باشد یا از موسسهای حمایت کرده باشد". (العالم)
![]() | ![]() |
مقرن بن عبدالعزیز آموزش های اولیه خود را علوم هوایی را در مرکز نمونه ریاض گذراند و در سال 1964 به نیروی هوایی عربستان ملحق شد. در سال 1968 مقرن خلبانی ورزیده بود و تحصیلاتش در رشته علوم هوایی را در انگلیس به پایان رساند. در سال 1980 مقرن امیر منطقه "حائل" و سپس در سال 1999 امیر مدینه شد.
در اکتبر 2005 پس از برادرش نواف، سمت ریاست سازمان اطلاعات سعودی را برعهده گرفت و تا سال 2012 در این مقام باقی ماند. گفته میشود ناتوانی مقرن در مقابله با نظام سوریه و اعتراض او به ترور دوستش آصف شوکت که رییس دستگاه اطلاعاتی سوریه بود، موجب برکناری او شد. در اولین روز از فوریه 2013 معاون دوم نخست وزیر شد؛ جایگاهی که معمولا به ولیعهد آینده عربستان تعلق میگیرد. اندکی بیش از یکسال گذشت تا مقرن با فرمان پادشاه، جانشین ولیعهد عربستان شود. هم اکنون شاهزاده سلمان بن عبدالعزیز ولیعهد، وزیر دفاع و معاون نخست وزیر عربستان است و در صورت کنارهگیری ملک عبدالله از قدرت – که به دلیل کسالت و اوضاع نامناسب جسمانی احتمال آن تقویت شده است – وی پادشاه بعدی عربستان و مقرن نیز ولیعهد او خواهد بود.
پادشاه، ولیعهد و جانشین ولیعهد عربستان
رسوایی قاچاق موادمخدر و آثار باستانی مصر توسط مقرن و فرزندانش
اخبار فساد شاهزادگان سعودی با توجه به تلاش بسیار مقامات این کشور جهت سرپوش گذاشتن بر آنها، مرتب در رسانهها منتشر میشود.
در میان فسادهای رنگارنگ نوادگان عبدالعزیز، فرزندان مقرن بن عبدالعزیز نیز از این قافله عقب نماندهاند. چند سال پیش یعنی زمانی که مقرن رئیس سازمان اطلاعات سعودی بود فردی به نام "السبعانی" در یک افشاگری از قاچاق تعداد بسیاری از آقار باستانی مصر توسط دختر مقرن "لمیاء" و یکی از پسرانش به نام "منصور" خبر داد، قاچاق این آثار با کمک بازرگان فراری مصر "حسین سالم" صورت گرفته بود.

السبعانی به دنباله این افشاگری یک سوال مطرح کرده و خطاب به مردم گفته بود: حتما از خود میپرسید چرا شاهزادگانی با این سطح رفاه و وضعیت مالی باید به اینچنین اقدامی دست بزنند؟! وی اینگونه پاسخ میدهد: این شاهزادگان به عقده خودکمبینی مبتلا هستند و صفت دزدی و غارت را از اجداد خود به ارث بردهاند به همین دلیل میبینید که شاهزادهای با میلیاردها دلار دارایی به اموال مردم چشم میدوزد... اما در مورد فرزندان مقرن که الگویی مانند پدرشان دارند دیگر نیازی به توضیح نیست؛ مقرن فردی معتاد به موادمخدر است و زمانی که فرمانده منطقه "حائل" بود به قاچاق موادمخدر و قرصهای روانگردان "کپتاگون" از طریق فرودگاه حائل میپرداخت.

یکی از محمولههای کشفشده مواد روانگردان (عمدتا کپتاگون) در سوریه
کپتاگون از جمله مواد روانگردانی است که مصرف آن در میان تروریستها و تکفیریهای حاضر در سوریه شیوع بالایی دارد و نشانههای مصرف آن سرخوشی، احساس لذت، عدم احساس درد و رنج خود و دیگران است که صحنههای فجیع ذبح مردم سوریه را با فریادهای شادی رقم میزند.
مقرن بن عبدالعزیز هم چنین از اختلالات روانی ناشی از احساس حقارت نیز رنج می برد، زیرا مادر وی از جمله کنیزان یمنی بود که به عبدالعزیز هدیه داده شده بود و وی در مقابل برادرانش که مادرانی از خانوادههای سرشناس داشتند احساس حقارت میکرد. مقرن تلاش نمود با گرفتن زنی مانند "عبطه بنت حمود" که از خانوادهای سرشناس بود به این مسئله پایان دهد، اما نگاه برادران و خواهرانش به وی و فرزندانش حتی پس از ازدواج چندان تغییری نکرد.

مواضع ضدایرانی مقرن بن عبدالعزیز؛ فشار برای تشدید تحریمهای ایران
مقرن بن عبدالعزیز به داشتن مواضع تند ضدایرانی و به ویژه برنامه صلحآمیز هستهای کشورمان معروف است و با وجود اینکه مقرن زیاد در کنفرانسهای مطبوعاتی و رسانهای ظاهر نمیشود اما روزنامههای غربی اعراب به مواضع سیاسی او در رابطه با برنامه هستهای ایران بسیار میپردازند.
ویکیلیکس در سال 2008 یک تلگراف دیپلماتیک از سفارت آمریکا در ریاض را منتشر کرد که در آن مقرن بن عبدالعزیز بر افزایش تحریمها علیه ایران تاکید کرده بود. همچنین دیپلماتها از تلگرافی دیگر در سال بعد خبر دادند که مقرن در آن بر هلال شیعی حمله برده و گفته بود اگر تدابیر لازم اتخاذ نشود این هلال به زودی به ماه کامل تبدیل میشود.
در یکی دیگر از اسناد منتشرشده ویکیلیکس آمده است که در دیدار محرمانه ملک عبدالله با رایان کروکر سفیر سابق آمریکا در عراق در حضور شاهزاده نایف،سعود فیصل وزیر خارجه و شاهزاده مقرن رئیس وقت سازمان اطلاعات عربستان، مقامات سعودی از آمریکا خواستهاند تا "سر مار" را در عراق قطع کند و از گسترش نفوذ ایران در این کشور جلوگیری کنند. همچنین عادل الجبیر مشاور سابق ملک عبدالله و سفیر عربستان در آمریکا که پیش از این توهم ترورش توسط عوامل ایران نیز به او دست داده بود، خواستار حمله نظامی آمریکا به تاسیسات هستهای ایران و پایان دادن به این پرونده شده بود.
اما مقرن بن عبدالعزیز و سعود الفیصل در این باره با احتیاط بیشتری اظهارنظر کردند. مقرن در این دیدار از آمریکا میخواهد تحریمها بر ضد ایران را تشدید کنند و به طرف آمریکایی تصریح میکند که برخی تحریمها نیازی به گذشتن از کانال سازمان ملل را ندارند و باید بر روی این تحریمها تکیه کرد. سعود الفیصل هم در این دیدار پیشنهاد وضع تحریم سفر مقامات ایرانی را مطرح میکند.
هم چنین مقرن که از پیشگامان حمله علنی به برنامه صلحآمیز هستهای ایران است در دسامبر 2001 و در انجمن خلیج [فارس] و جهان که در ریاض برگزار شد اظهار داشت: دولتهای خلیج [فارس] نمیتوانند فقط گزراشهای ویژه برنامه هستهای ایران را دنبال کنند بلکه باید به دنبال استراتژیهای جدید جهت تامین امنیتشان باشند. وی سپس مدعی میشود این امنیت باید بر اساس اتخاذ مکانیسمهایی بر پایه احترام به حاکمیت کشورها، عدم دخالت در امور دیگران، و عدم به کارگیری زور و خشونت در روابط منطقهای و بینالمللی تامین شود.

مقرن در سخنانی دیگر سقوط صدام و ظهور ایران به عنوان یک قدرت نظامی دارای چشماندازها و بلندپروازی هستهای را از جمله دلایل ضرورت استمرار شورای همکاری عنوان میکند و از اعضای این شورا میخواهد به آرامی و اعتدال جلوی طرحهای ایران را بگیرند؛ طرحهایی که به ادعای وی امنیت خلیج (فارس) را هدف قرار گرفته است.
بازتابهای تعیین مقرن بن عبدالعزیز به عنوان جانشین ولیعهد از سوی پادشاه سعودی
تعیین مقرن بن عبدالعزیز به عنوان ولی ولیعهد سعودی در هرم پادشاهی سعودی با واکنشهای بسیاری روبرو شده است. مقرن در فاصله سالهای 2005 تا 2012 رئیس سازمان اطلاعات سعودی بوده و بسیاری پس از اعلام خبر منصب جدیدش به تشریح نقش فعال وی در آن زمان پرداختهاند. شاهزاده مقرن در طول آن سالها دیدارهای متعددی با سران پاکستان و افغانستان داشته و توانسته ارتباطی هماهنگ میان این دو کشور با عربستان برقرار کند. طی سالهای طولانی، بسیاری از تحلیلگران فکر میکردند مقرن به منصبی رسمی در راس امور خانواده پادشاهی دست نخواهد یافت زیرا مادر وی یمنی است و بنابراین او فرزند مادری نیست که وابسته به یکی از خانوادههای سرشناس منطقه نجد باشد؛ مسئلهای که در ساختار قدرت در عربستان مهم به حساب میآید.

این گمانه در سال 2012 تقویت شد؛ زمانی که پسر برادر مقرن یعنی بندر بن سلطان به جای او به عنوان رئیس اطلاعات عربستان انتخاب شد. اما با وجود این، دیپلماتها اذعان داشتند مقرن بن عبدالعزیز در جلسات مهم میان ملک عبدالله و مقامات بلندپایه سعودی به صورت مستمر حاضر میشود و وی یکی از افراد حلقه بسته مقامات عربستان در تعیین سیاست خارجی است. مجله فارن پالیسی به همین موضوع اشاره میکند و صفت "رهبر در سایه" را به مقرن بن عبدالعزیز میدهد. بعضی از نزدیکان خانواده پادشاهی سعودی معتقدند مقرن همان کسی بود که بندر بن سلطان را پس از سالها دوری از مناصب حکومتی، به راس امور بازگرداند.
مدیر برنامههای خلیج فارس اندیشکده واشنگتن "سیمون هندرسون" معتقد است که این تصمیم در سایه احتمالات سیاسی و مالی تردیدهایی را در مورد آینده امیر سلمان و هفت شاهزاده سدیری از جمله عبدالرحمن بن عبد العزیز، ترکی بن عبدالعزیز دوم و أحمد بن عبدالعزیز ایجاد کرده است. علاوه بر اینها، فرزندان سلمان نیز همچنان فشار وارد میکنند تا وی را به عنوان پادشاه آینده عربستان سعودی معرفی کنند . دکترحمزه الحسن کارشناس مسائل سیاسی عربستان معتقد است که این تصمیم یک سازش در راستای سناریویی است که بر اساس آن قرار است منصب ولایتعهدی به متعب بن عبدالله برسد، البته به شرطی که محمد بن نایف نیز ولیعهد دوم عربستان سعودی شود.

پیامهای انتصاب مقرن چیست؟ http://www.mashreghnews.ir/fa/specialreport
تمام این اتفاقات میتواند بعد از رسیدن مقرن به مقام پادشاهی عربستان صورت گیرد، این سناریو هم ملک عبدالله و هم آمریکاییها را راضی می کند. پیش از این نیز هندرسون در مقالهای که اندیشکده واشنگتن آن را منتشر کرد، به این موضوع اشاره کرده بود. هندرسون در زمینه باز کردن راه رسیدن مقرن به پادشاهی عربستان اعتقاد دارد که تحرک احتمالی به این صورت است که در بازی شطرنج سعودیها، ملک عبدالله تیم پزشکی نزدیک به خود دارد که اعلام خواهند کرد که امیر سلمان از لحاظ سلامتی شایستگی رسیدن به پادشاهی عربستان را ندارد، این موضوع زمینه را برای رسیدن مقرن بن عبدالعزیز به منصب جانشینی پادشاه فراهم میکند.
"عبدالله بجاد العتیبی" نویسنده معروف سعودی در مقاله خود که در الشرق الاوسط به چاپ رسید این اقدام پادشاه سعودی را حامل پیامهایی برای داخل و خارج میداند. العتیبی معتقد است پادشاه با اعلام این عزل و نصب، به تمام دولتهای جهان پیام داده که کشورش در آرامش و امنیت به سر میبرد و راهش را اعتدالگونه ادامه میدهد و دولتی مانند عربستان، با این حجم از درآمدهای نفتی و وضعیت اقتصادی کنونی، روابط خارجی و تعدد همپیمانانش، آرام و پابرجا خواهد ماند.

اما ملک عبدالله با انتصاب مقرن دو پیام به دوستان و دشمنان منطقهای خود دارد: پیام وی به دوستانش این است که ما پشت خود را محکم میکنیم تا همپیمانیمان با آرامش و امنیت بیشتر ادامه یابد. پیام پادشاه سعودی به مخالفانش این است که اهداف خصمانه شما به نتیجه نخواهد رسید و آرزوهای شما به مسائلی میانجامد که برایتان خوشایند نیست. العتیبی مهمترین بخش را پیام ملک عبدالله به ملت خودش در حوزه داخلی میداند و میافزاید پادشاه با این اقدام با شفافیت تمام مردم را در مراحل انتقال حکم قرار داد و بر برخی شایعات غرضورزانه خط بطلان کشید و به همگان اعلام کرد او کاملا مراقب رهبری کشور و مصالح عمومی است.
به هر حال میتوان گفت اکثر این گمانهزنیها این است که آیا تعیین شاهزاده مقرن به عنوان معاون دوم نخست وزیر بدان معناست که وی در صف منتظران جانشینی پادشاه قرار میگیرد یا این که این اقدام تنها در حد اقدامی اداری بوده است و ملک عبدالله که به سبب تحت درمان بودن از به روز بودن در رسیدگی به امور و تحولات بازمانده است، تصمیم گرفته او را در نهاد شورای وزیران داشته باشد و این در حالی است که فرزند پادشاه، یعنی متعب بن عبدالله در این نهاد حضور دارد. ناظران بر این باورند که هر دو احتمال مطرح هستند و مورد دوم محتملتر است. در این میان احتمال دیگری نیز وجود دارد و آن این که در صورت رسیدن شاهزاده سلمان بن عبدالعزیز به پادشاهی، شاهزاده مقرن بن عبدالعزیز به عنوان ولیعهد تعیین شود، اما با توجه به این که تعیین پادشاه توسط افراد قدرتمند خاندان حاکم صورت میگیرد و افراد زیادی از این خاندان به این پست چشم طمع دوختهاند، به این ترتیب نمیتوان این احتمال را پذیرفت.

ملک عبدالله تلاش میکند در واپسین روزهای زندگی، هرم قدرت آلسعود پس از خود را، به دست خود بسازد
برخی از رسانههای عربی در روزهای گذشته، خبر از وخیمتر شدن حال ملک عبدالله داده اند. وخامت حال شاه سعودی، بعد از بیماریهای مکرر او در سالهای اخیر صورت میگیرد که باعث شده تا از اداره امور مملکتی ناتوان شود. در گذشته نیز اخباری درخصوص مرگ شاه سعودی و ظهور بدل او منتشر شده بود. عبداللهبن عبدالعزیز 89 ساله در جریان دیدار اخیرش با باراک اوباما، رییس جمهوری آمریکا در ریاض، از طریق یک لوله اکسیژن تنفس میکرد. شاه سعودی خود را برای انتقال قدرت به فرزندش متعب وزیر گارد ملی کنونی بعد از تعیین مقرنبن عبدالعزیز به جانشینی ولیعهدی سلمانبن عبدالعزیز ولیعهد کنونی آماده میکند؛ سلمان بن عبدالعزیز بیماری آلزایمر دارد و عملا شانسی برای جانشینی ملک عبدالله نخواهد داشت.
به نظر میرسد تا کنون ملک عبدالله توانسته بحران جانشینی بعد از خود را با عزل و نصبهایی مهار کند، اما بعد از به پایان رسیدن مدت حکومت مقرن بن عبد العزیز (به عنوان آخرین فرزند عبدالعزیز)، شیوه انتقال قدرت عمودی که در حال حاضر جاری است باید به انتقال قدرت افقی تغییر پیدا کند و آنگاه باید دید که این تغییر سقوط آل سعود را در پی خواهد داشت و یا نوادگان عبدالعزیز راهی دیگر میندیشند. http://www.mashreghnews.ir/fa/specialre
port
گروه گزارش ویژه مشرق - در هیاهوی بحث و جدلهای دو طیف بر سر جنازه ریچارد فرای، از شیون هوادارانش برای دفن او در اصفهان تا شعارهای مخالفان این اقدام، نگاهی منصفانه به سوابق و اقدامات این ایرانشناس مشهور آمریکایی در چگونگی شناختن و شناساندن ایران به جهانیان، به قضاوت در این باره بسیار کمک خواهد کرد.

درباره سوابق ریچارد فرای بسیار گفته و نوشته شده است؛ شرقشناس مشهور آمریکایی، 70 سال از 94 سال عمرش را صرف ایرانشناسی و شرقشناسی با تمرکز بر فلات ایران کرد. تاریخ ایران را در دانشگاه هاروارد تدریس میکرد و صدرالدین (کریم) آقاخان نیز از دستپروردههای فرای است. (گزارش مشرق درباره شخصیت و فعالیتهای آقاخان رهبر فرقه اسماعیلیه را از اینجا مشاهده کنید)
میگویند ریچارد نلسون فرای جاسوس بوده است؛ جاسوس سازمان سیا در جنگ جهانی دوم و به تبع آن احتمال ادامه این جاسوسی تا زمان مرگ را نیز مطرح میکنند. همسر او که ایرانیالاصل هست نیز جاسوسی فرای بر ضد آلمان نازی را تأیید کرده است. وزارت اطلاعات در سال 1376 در کتاب "هویت" با اشاره به برخی جریانات ضدنظام مینویسد:
"ریچارد فرای چندی پیش به دعوت و تلاش برخی روشنفکران داخلی به ایران سفر کرد و در طول اقامت خود در تهران با استفاده از برخی عناصر نا آگاه اقدام به جمعآوری گسترده اطلاعات محرمانه نمود. ریچارد فرای که همکاری به ظاهر علمی او با سیا امری آشکار است در این سفر تا آنجا پیش رفت که حتی برای جذب برخی مدیران اجرایی و آموزشی کشور اقدام کرد که البته این تلاش با برخی هوشیاریها ناکام ماند."

فرای در جریان جنگ دوم جهانی، عامل "اداره خدمات استراتژیک (OSS)" آمریکا در افغانستان بود که به عنوان سازمان اطلاعاتی این کشور فعالیت میکرد و بعدها جای خود را به سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) و آژانس های دیگر اطلاعاتی این کشور داد. OSS اساسا برای جاسوسی تشکیل شده بود و با نفوذ در مرزهای کشورهای متخاصم، خوراک اطلاعاتی نیروهای مسلح آمریکا را فراهم میکرد. بزرگترین دستاورد افسرانی نظیر ریچارد فرای هم در جریان جنگ جهانی دوم، نفوذ در آلمان نازی و انجام عملیات در داخل خاک آلمان بود.
ارتباط وی با موسسات و اندیشکدههای آمریکایی و ارتباط با جریانات برانداز داخلی هم البته جزو اتهاماتی است که به فرای نسبت داده شده است؛ چه اینکه برخی نشست و برخاستهای فرای در داخل و پیش از سال 88، از جمله دیداری با سید محمد خاتمی رئیس جمهور سابق ایران در سال 1385 و برخی چهرههای امنیتی دیگر در بوستون آمریکا، این شائبه ها را تقویت میکند.

اما شاید هم اثبات جاسوسی ریچارد فرای بدلیل نیاز به اسناد متقن اطلاعاتی دشوار باشد و هم باور جاسوسی یک چهره علمی – فرهنگی "عاشق ایران" دشوارتر.
از این رو، اتهامات جاسوسی این ایران شناس فقید را که به دلیل اصلی برای مخالفت با عمل به وصیتاش و دفن و در کنار مقبره استادش "آرتور پوپ" شده است، میگذاریم و میگذریم تا به بخش دیگری از خدمات این شرقشناس بهنام در شناساندن فرهنگ و تمدن ایران به جهانیان بپردازیم.

برای باز کردن تلاشهای ریچارد فرای، باید کمی به عقبتر بازگردیم؛ به دورهای که آرتور پوپ – که در شیراز درگذشت و هم اکنون در اصفهان آرمیده است – دیگر شرقشناس آمریکایی کار خود را آغاز کرد. آرتور پوپ متولد 1881 است. اولین سفر پوپ به ایران در سال 1925 (فروردین 1304) انجام شد. وی دراینزمان بهعنوان کارشناس و رایزن موسسه هنری شیکاگو فعالیت مینمود. هدف پوپ از این مسافرت، دیدار و آشنایی با آثار باستانی ایران و ترغیب بزرگان دولت جهت اقدام به بررسی و کشف آثار تاریخی و هنری ایران بود.
وی در این سفر، مورد استقبال صمیمانه حسین علا، نماینده مجلس شورای ملی وقت که قبلا وزیرمختار ایران در امریکا بود و با پوپ سابقه دوستی داشت، قرار گرفت و به درخواست علا در جمع بزرگان کشور راجعبه هنر ایرانی سخنرانی نمود. تحت تاثیر سخنرانی مبسوط پوپ درخصوص ضرورت یافت اشیای تاریخی و ارزش مالی آنها، بزرگان حاضر در جلسه جهت کشف و فروش آثار باستانی وسوسه شدند. دکتر صدیق در خاطراتش میگوید: «این سخنرانی پوپ، طوری در سردارسپه اثر نمود که دستور داد کلیه بناهای عظیمِ در دست ساخت مانند ساختمان شهربانی، پستخانه و بانک ملی را به سبک معماری هخامنشی درست کنند!»

سخنرانی وی در حضور رضاخان – نخست وزیر وقت ایران – و بسیاری از بزرگان کشور موجب توجه ویژه رضاشاه شد؛ توجه ویژهای که مجوز ورود به مساجد تاریخی و اماکن باستانی ایران را برای پوپ به ارمغان آورد تا وی تحقیقات خود بر روی هنر و معماری ایران را به پیش ببرد.
وی پس از بازگشت به آمریکا چند طرح ایرانی را در یک هتل و یک پارک ملی اجرا کرد و همچنین موسسه آمریکایی هنر و باستانشناسی ایران را نیز تأسیس کرد و به همراه همسرش "فیلیس آکرمن" در فاصله سالهای 1929 تا 1939 بارها به ایران سفر کردند و تقریبا به تمامی اماکن باستانی ایران – با مجوز خاص و دسترسیهای ویژه – راه یافتند. پوپ در این مدت بسیاری از شاگردان خود را نیز به ایران آورد و در نهایت آن ها به همکاران وی در ثبت هنر و تاریخ و معماری ایران تبدیل شدند. ریچارد فرای، شاگرد ارشد پوپ بود و علاقه فرای به پوپ باعث شد تا وصیت کند در کنار وی – در اصفهان – دفن شود.

اما حاصل 10 سال سفر آرتور پوپ، همسرش فیلیس آکرمن و ریچارد فرای که آن روزها جوانی کم سن و سال بود، در سال 1939 در انتشارات آکسفورد ابتدا در شش جلد و سپس 25 سال بعد با اضافه شدن پژوهشهای جدید در شانزده جلد به چاپ رسید؛ مجموعهای با عنوان "سیری در هنر ایران؛ از ماقبل تاریخ تا به امروز". مجموعهای که در آن پوپ حاصل اکتشافاتش را در آن به نمایش گذاشته است. این کتاب دارای دویست کلیشه بزرگ و هزاروپانصد عکس سیاه و سفید و سیصدوپنجاه نقشه و هشتاد فصل است. عکسهای سیاه و سفید این کتاب، همگی از آثاری گرفته شده است که پوپ و دستیارش فرای در ایران کشف کرده و عمده آن به اروپا و آمریکا منتقل کردهاند. البته برای خالی نماندن موزه ملی ایران، بخش کوچکی از این اشیاء نیز به موزههای ایران تحویل داده شده است.

آرتور پوپ نیز در جریان جنگ جهانی دوم، در دولت آمریکا مسوول شورای ملی دوستی آمریکا و شوروی بود و به عنوان امین دو طرف مشغول به فعالیت بود. موسسه آسیا نیز از جمله موسساتی بود که پوپ پایهگذار آن بود اما پس از وارد شدن اتهام دوستی با کمونیستها، بسیاری حمایت خود را از موسسه وی برداشتند و در نهایت فعالیتهای موسسه آسیا نیز متوقف شد.
در سال 1964 در دیدار پوپ و آکرمن از ایران، از طرف دولت وقت پیشنهاد ادامه فعالیت موسسه آسیا در شیراز و پیوند آن با دانشگاه پهلوی به وی داده شد که او نیز پذیرفت و از سال 1966 تا پایان عمرش (1969) در شیراز ماند و پس از مرگش در کنار زاینده رود اصفهان دفن شد.
ریچارد فرای شاگرد آرتور پوپ پس از مرگ استادش، اکتشافات و باستانشناسی در ایران را ادامه داد و پس از مرگ پوپ ریاست موسسه آسیا که در آن زمان در دانشگاه پهلوی (شیراز) بود را بر عهده گرفت.

ماحصل چند دهه اکتشافات آرتور پوپ و ریچارد فرای چه بود و سرنوشت آن چه شد؟
آرتور پوپ و ریچارد فرای طی چند دهه اکتشاف و باستانشناسی در ایران، هزاران قطعه از آثار باستانی را کشف کردند و با عکسبرداری از آنها، مجموعه کتابهای "سیری در هنر ایران" را پدید آوردند؛ آثار باستانی ریز و درشتی که از ظروف کوچک تا سر ستونهای عظیم در آن وجود دارد که بسیاری از آن ها متعلق به پیش از میلاد مسیح است.
شرقشناسان و ایرانشناسان آمریکایی که از این آثار برای شناخت فرهنگ و تمدن ایران استفاده میکردند، پس از اتمام کارهای تحقیقاتی بر روی هریک از اشیاء بدست آمده، - به گواهی محققان غربی و تصاویر منتشر شده در مجموعه "سیری در هنر ایران" – آنها را به موزههای اروپا، آمریکا و مجموعهداران بزرگ میفروختند.

نوئل سیور (Noël Siver) از محققان دایرهالمعارف ایرانیکا میگوید: "آرتور پوپ شخصیتی کاریزماتیک و جنجالی بود. گرچه او بدلیل احساسات زیبایی شناختی، انرژی و پشتکارش بسیار مورد تمجید قرار گرفته بود، اما همزمان بسیاری دیگر فعالیتهای اقتصادی پوپ از جمله فروش آثار باستانی و هنری به موزهها و مجموعه داران را موجب تخریب وجهه وی میدانند. گرچه میتوان اینگونه استدلال کرد که این کار – فروش آثار باستانی کشف شده – برای تأمین هزینههای سفرهای علمی درباره هنر ایران و موسسههایی که ایجاد شده بود، ضروری به نظر میرسید."
ریچارد فرای نیز از سال 1969 پس از مرگ پوپ، نفر اول در اکتشاف مناطق باستانی ایران و جایگزین استادش شد. چگونگی خروج هزاران آثار تاریخی پیش از انقلاب بدلیل مجوز بی نظیر رضاخان و فرزندش، چندان جای سوال باقی نمیگذارد اما ادامه این اکتشافات در سالهای پس از انقلاب نیز جالب توجه است.

حجم و ارزش آثار خارج شده از کشور توسط آرتور پوپ و شاگرد ارشد و ادامهدهنده راهش ریچارد فرای قابل ارزیابی دقیق نیست اما تنها با بررسی عکسهای منتشرشده از این آثار، حتی تعیین قیمت برای بسیاری از آنها بدلیل ارزش و قدمت تاریخی به سادگی امکانپذیر نیست و تنها میتوان در محدوده میلیاردها دلار، آن را تخمین زد.
فارغ از اتهامات جاسوسی که مقصود این گزارش پرداختن و اثبات آن نیست، ریچارد فرای و استادش بزرگترین محموله از اشیای باستانی این سرزمین را طی یک چندین دهه از کشور خارج کردهاند. این آثار هم اکنون در موزههای لوور، موزه دانشگاه فیلادلفیا و بسیاری از مجموعههای شخصی کلکسیونرهای اروپایی و آمریکایی سالانه هزاران گردشگر و صدها هزار دلار درآمد را برای آنان به ارمغان میآورد.

گرچه تلاشهای پروفسور آرتور پوپ و ریچارد فرای در شناساندن فرهنگ و تاریخ ایران به جهانیان، ایجاد موسسات ایرانشناسی و برپایی دورههای شرقشناسی و ایرانشناسی در دانشگاههای معتبر جهان قابل تحسین است، اما میتوان گفت این معرفی تاریخ و هنر ایران طی بیش از نیم قرن ( از زمان آرتور پوپ تا ریچارد فرای) به بهای از دست دادن گنجینهای عظیم از آثار باستانی ایران تمام شده است که بهای آن هرگز قابل جبران نخواهد بود.
در پایان، تصاویر تعدادی از هزاران قطعه آثار باستانی که برای ایرانشناسی هم اکنون در موزههای اروپا و آمریکاست، آمده است:
برای مشاهده اندازه اصلی تصاویر، روی آنها کلیک کنید
گروه گزارش ویژه مشرق – "جمهوری اسلامی پاکستان" از جمله همسایگان استراتژیک ایران و ایران بطور سنتی پشتوانه استراتژیک پاکستان است. به دلیل شرایط خاص سیاسی و امنیتی این کشور، همواره دو سطح از روابط سیاسی مناسب در سطح مقامات رسمی و روابط امنیتی و مرزی متزلزل در زمینه حضور گروهکهای تروریستی در جریان بوده است. مقامات این کشور نیز به تناوب با سفر به تهران، بر همکاری مستمر با ایران تأکید میکنند. از سفر "بینظیر بوتو" نخستوزیر فقید پیشین این کشور به ایران و دیدار با رهبر معظم انقلاب و ابراز ارادت وی به ایشان تا سفر اخیر وزیر خارجه پاکستان از جمله این رفت و آمدهای دیپلماتیک است.
مردم پاکستان (اعم از شیعیان و اهل سنت این کشور) از دلدادگان به آرمانهای انقلاب اسلامی و ارادتمندان به جمهوری اسلامی هستند و اشتراکات مذهبی، فرهنگی و تمدنی ایران و پاکستان رابطه دو ملت را ناگسستنی کرده است. در بعد سیاسی نیز ایران نخستین کشوری بود که استقلال پاکستان را به رسمیت شناخت.
تحولات سه سال اخیر در منطقه، سفر محمد نواز شریف، نخست وزیر جدید پاکستان به تهران را اهمیتی دوچندان داده است؛ چالشهای مرزی و امنیتی با پاکستان، مبارزه با تروریسم و وهابیت که این کشور را به پایگاه خود تبدیل کرده، احتمال همکاری پاکستان در کمک به حل برخی مسائل منطقهای و بحث های مربوط به خط لوله انتقال گاز از جمله مواردی است که در این سفر پیگیری شد.

بسیاری از مردم پاکستان، نواز شریف را به دلیل پنجابیبودن و قدرت و نفوذی که در این ایالت - و در کل پاکستان - دارد، "شیر پنجاب" میخوانند
در این گزارش به خاندان بانفوذ "نواز شریف"، جایگاه آن در معادلات سیاسی پاکستان و پیامهای سفر نواز شریف – معروف به شیر پنجاب – به تهران خواهیم پرداخت.www.mashreghnews.ir
خاندان شریف؛ از استقلال پاکستان تا به امروز
"شریف" خانوادهای کاملاً سیاسی در تاریخ پاکستان پس از استقلال است. پدر نواز شریف تاجر بود و با سیاست بیگانه، تا زمانی که کارخانههایش (گروه صنعتی اتفاق) را در زمان "ذوالفقار علی بوتو" نخست وزیر پاکستان در دهه 80 میلادی (پدر بی نظیر بوتو) ملی اعلام کرد و به یکی از مهرههای مهم برای دولتمردان پاکستان تبدیل شد تا در سال 1985 سروزیر ایالت پنجاب شد و اداره این ایالت همچنان در اختیار خاندان شریف و هم اکنون در تسلط "شهباز شریف" برادر نواز است. به قدرت رسیدن بینظیر بوتو در پاکستان آغاز ورود نواز به سیاست بود تا او در 1988 با کسب اکثریت آراء در انتخابات محلی بر جایگاه پدرش به عنوان سروزیر پنجاب تکیه بزند.www.mashreghnews.ir
نواز شریف و برادرش شهباز
طی کردن مسیر سروزیری پنجاب تا نخستوزیری پاکستان برای نواز شریف بیش از دو سال بطول نکشید تا بینظیر بوتو به اتهام فساد مالی از کار برکنار شود و نواز شریف در سال 1990 میلادی، جای او را بگیرد. اما اتهام فساد مالی از سوی رئیس جمهور وقت "اسحاق خان" که پیشتر بینظیر بوتو را با دستاویز قراردادن آن برکنار کرده بود، این بار دامنگیر نواز شریف شد. اما فرزند محمد شریف کسی نبود که به سادگی زیر بار این اتهام برود و دادخواهی درباره اتهام رئیس جمهور و تصمیم به برکناری وی را به دادگاه عالی پاکستان برد که دادگاه رأی به ابقای او در قدرت داد. در نهایت با میانجیگری فرمانده ارتش، رئیس جمهور و نخست وزیر هردو در سال 1993 از قدرت کنار رفتند.www.mashreghnews.ir
کشمکش سیاسی و جنگ قدرت در پاکستان با کنار رفتن نواز شریف و روی کار آمدن بینظیر بوتو در سال 1993 ادامه پیدا کرد. نواز شریف در لباس اپوزیسیون این بار ظاهر شد. نزاع بر سر قدرت در پاکستان بار دیگر موجب برکناری بینظیر بوتو در سال 1996 این بار از سوی رئیس جمهور "فاروق لغاری" به اتهام فساد مالی، شد و نواز شریف با اتفاق آراء پارلمان برای دومین بار نخست وزیر شد.
یکی از نشانههای نفوذ و قدرت خاندان شریف، کنار رفتن "فاروق لغاری" از قدرت به توصیه نواز شریف بود. نواز در دومین دوره نخست وزیری خود، پس از تغییر رئیس جمهور با افزدون متمم سیزده به قانون اساسی این کشور، اختیارات رئیس جمهور از جمله انحلال پارلمان را محدود کرد.
فاروق لغاری
نواز شریف قصد داشت پلههای قدرت را در داخل و خارج از پاکستان طی کند؛ دستور اولین آزمایش هستهای پاکستان در پاسخ به آزمایش هستهای هند نیز از همین جهت بود. بحران آزمایش هستهای پاکستان و قطع کمکهای اقتصادی غرب به این کشور، شرایط اقتصادی را برای دولت نواز شریف دشوار کرد.
نواز شریف اما در این مسیر، قدرت ارتش را نادیده گرفت و به دست خود زمینه کودتای ارتش را فراهم کرد. منصوب کردن پرویز مشرف بدلیل اختلافات با جهانگیر کرامت، آغازی بود بر پایان قدرت نواز شریف. کودتای بدون خون ریزی مشرف علیه نواز و تبعید او به عربستان در سال 1999 به بهترین شکل رأس هرم قدرت در پاکستان را نشان می دهد. نواز قصد داشت بدلیل درگیری مرزی هند و پاکستان با کشمیر، پرویز مشرف را برکنار کند، اما این مشرف بود که قدرت را از نواز گرفت.www.mashreghnews.ir
ارتش برنده نبرد قدرت در پاکستان
بزرگترین و تأثیرگذارترین نهاد قدرت در پاکستان، ارتش این کشور است. گرچه طبق قانون اساسی نیروهای مسلح، از جمله ارتش حق دخالت در امور سیاسی را ندارند، اما شرایط سیاسی و اجتماعی این کشور به گونهای است که ارتش کلیدیترین نهاد سیاسی آن به شمار میرود. به جز نقش تعیینکننده ارتش در هرم قدرت پاکستان، بسیاری از شاهراههای اقتصادی نیز در اختیار نظامیان بازنشسته و ارتشیهاست که قدرت و ثروت همزمان را برای ارتش به ارمغان آورده است.
بسیاری از رؤسای جمهور پاکستان طی 60 سال گذشته نظامی بوده و ژنرالهای ارتش تا کنون بارها دست به کودتا زدهاند و دولتها را ساقط کردهاند که کودتای پرویز مشرف بر ضد نواز شریف نیز یکی از این موارد بود.
سازمان اطلاعات نظامی پاکستان (ISI) نیز از جمله نهادهایی است که اختیارات فراقانونی بسیاری دارد که البته زیر مجموعه ارتش این کشور محسوب میشود. اما هیچ مرجعی در این کشور قدرت نظارت و کنترل عملکرد ISI را ندارد. سازمان اطلاعات نظامی پاکستان اصلیترین نهاد اطلاعاتی این کشور است. کارشناسان، خنثی کردن طرح حمله اسرائیل به تأسیسات هستهای پاکستان – پس از انجام حملات مشابه به سوریه و عراق – را از موفقیتهای بزرگ سرویس اطلاعات پاکستان ارزیابی میکنند.
احزاب سیاسی نیز از جمله اضلاع اصلی هرم قدرت در پاکستان هستند. این کشور در حدود 20 حزب سیاسی دارد اما قدرت اصلی در دو حزب "مسلم لیگ" و "حزب مردم" متمرکز شده است و عملا فضایی دو قطبی را ایجاد کرده است. نواز شریف از جمله رهبران حزب مسلم لیگ پاکستان است که در زمان دور اول نخست وزیری بینظیر بوتو با ایفای نقش اپوزیسیون به همراه برادر بینظیر بوتو، با سفر به ایالتهای مختلف و سخنرانی برضد بوتو درنهایت موفق شد در سال 1990 وی را برکنار کند و در انتخابات سراسری پس از آن، حزب مسلم لیگ شاخه نواز به رهبری نواز شریف به پیروزی رسید و او نخست وزیر شد.www.mashreghnews.ir
نواز شریف؛ از تبعید به عربستان تا بازگشت به قدرت
درگیری نیروهای پاکستان در کشمیر و غرب افغانستان در سال 1999 به همراه مشکلات اقتصادی این کشور، رفته رفته از محبوبیت نواز در بین مردم کاست. نواز راه چاره برای این بحران را در برخورد با نظامیان جستجو کرد و درحالی که پرویز مشرف در سریلانکا به سر میبرد، او را از ریاست ستاد مشترک و فرماندهی ارتش برکنار کرد. در اقدام بعدی نیز با بستن فرودگاه، مانع از فرود هواپیما و بازگشت مشرف به پاکستان شد. اما ژنرالهای ارتش پاکستان به دستور مشرف دولت نواز شریف را سرنگون کردند و نظامیان کنترل اوضاع را به دست گرفتند. این کودتای آرام، بدون هرگونه مخالفت عمومی انجام شد و کابینه نواز شریف نیز موضعی بیطرف گرفتند تا نواز شریف به تنهایی محاکمه شود.

پرویز مشرف یکی از نظامیانی بود که با کودتا برضد دولت، چند سالی قدرت را در پاکستان در دست گرفت
دادگاه نظامی پاکستان به سرعت شریف را به جرم آدمربایی، اقدام به قتل، هواپیماربایی و فساد مالی محاکمه به حبس ابد محکوم کرد. حکمی که قرار بود اعدام باشد، اما با فشارهای عربستان و آمریکا به حبس ابد و پس از آن به 10 سال تبعید به عربستان تغییر پیدا کرد. بخشی از اموال نواز شریف نیز مصادره شد و نواز پذیرفت تا به مدت 21 سال از صحنه سیاست پاکستان دور بماند. نواز به جده رفت و در آنجا با امکاناتی که دولت عربستان در اختیار او گذاشت، کارخانه فولاد راه اندازی کرد. بعدها مشرف در خاطرات خود به این مسئله اشاره می کند که این عربستان و ملک فهد بودند که جان نواز شریف را خریدند.www.mashreghnews.ir
از سال 2006 تلاش نواز برای بازگشت به قدرت آغاز شد تا اینکه در سال 2007 دادگاه پاکستان اجازه بازگشت نواز شریف و برادرش شهباز به پاکستان را صادر کرد. در اولین تلاش برای ورود به پاکستان، نواز موفق نبود و به عربستان بازگردانده شد. اما برای بار دوم باز هم با میانجیگری و فشار عربستان توانست از طریق لاهور وارد کشور شود و سفر مشرف به ریاض و لندن نیز چارهساز نشد.

بازگشت نواز شریف به پاکستان با استقبال عمومی بیسابقهای همراه شد و نواز در ائتلاف با حزب مردم پاکستان، به سیاست بازگشت و استعفای پرویز مشرف از اولین نتایج بازگشت او به صحنه سیاست پاکستان بود. نواز از حضور در انتخابات ریاست جمهوری صرف نظر کرد تا آصف علی زرداری همسر بی نظیر بوتو رئیس جمهور شود. آصف علی زرداری پس از رسیدن به مقام ریاست جمهوری اما، راه دیگری در پیش گرفت و نواز شریف و برادرش را از سروزیری و اداره پنجاب و حزب مسلم لیگ شاخه نواز را از جولان در این ایالت خلع کرد و تلاش کرد نواز را حبس خانگی کند. اقدامی که با عدم همکاری پلیس پاکستان و موج اعتراضات عمومی در این کشور در نهایت ناکام ماند.www.mashreghnews.ir
نواز بار دیگر در سال 2010 با اعمال نفوذ در قانون اساسی، متمم 18 را اضافه کرد تا محدودیت دو دوره نخست وزیری حذف و زمینه برای سومین دوره آن فراهم شود و در انتخابات 2013، حزب مسلم لیگ شاخه نواز با کسب 126 کرسی از مجلس شورای ملی بدون ائتلاف با احزاب دیگر نخست وزیری خود را مسجل کرد و در اوایل ژوئن 2013 سوگند یاد کرد.www.mashreghnews.ir

شهباز شریف برادر نواز نیز از دیگر فرزندان خانواده شریف است که تقریبا تمامی امور ایالت پنجاب را بر عهده دارد و همچنین نفر دوم حزب مسلم لیگ شاخه نواز است. شهباز تا کنون طرحهای اجتماعی و اقتصادی بسیاری را در پنجاب و دیگر مناطق پاکستان اجرا کرده است و در مبارزات سیاسی برادرش نواز، همواره در کنار وی بوده است. او هم اکنون سروزیر ایالت پنجاب است.
سفر به ایران؛ پیام دوستی، تعامل و امنیت
توجه به این نکته ضروری است که روابط ایران و پاکستان صرف از نظر از تغییر دولتها در ایران، به حکم مرزهای مشترک و پیوندهای موجود، همواره در سطحی از مناسبات امنیتی، سیاسی و ... در جریان بوده و هست. از این رو، سفر دو روزه نواز شریف به ایران و دیدار با مقامات ایرانی بویژه دیدار با رهبر انقلاب، حضرت آیتالله خامنهای، در آغازین گامهای دولت نواز میتواند از چند جهت دارای اهمیت باشد:
پس از فروپاشی گروهک تروریستی ریگی و آرامش نسبی در مناطق جنوب شرقی ایران، بار دیگر برخی تحرکات سازماندهی شده از داخل خاک پاکستان، تنش های مرزی را در پی داشت که آخرین آن گروگانگیری پنج سرباز مرزبان ایرانی بود که در نهایت چهار تن آنان به کشور بازگشتند. دولت پاکستان طی این مدت، همواره اعلام میکرد با ایران در مبارزه با تروریسم و ناامنی همکاری خواهد کرد، اما در عمل برخی کوتاهیها در این حوزه موجب ناخرسندی طرف ایرانی شد. رهبر انقلاب نیز در دیدار با نواز شریف، با اشاره به ناامنیها در مرز ایران و پاکستان در ماههای اخیر، گفتند:www.mashreghnews.ir
"برخی عمداً تلاش دارند در مرز طولانی دو کشور ناامنی ایجاد کنند و ما نمیتوانیم باور کنیم که این قضایا طبیعی و غیرعمدی است؛ البته ما اطلاعات از برخی فعالیتها در منطقه بلوچستان پاکستان، برای ناامن کردن مرزهای دو کشور داریم."
دولت پاکستان پیش از سفر نخست وزیرش به ایران، چند اقدام را برای تأکید بر اراده اسلام آباد به همکاری امنیتی با ایران بر ضد تروریسم انجام داد که از مهمترین آن ها میتوان به حضور ناوگان دریایی ارتش پاکستان در خلیج فارس و مانور مشترک با نیروهای مسلح ایران در تنگه هرمز و همچنین پیمان امنیتی برای عملیات مشترک ضدتروریست ها و قاچاقچیان مواد مخدر اشاره کرد.
افزایش حجم مبادلات اقتصادی ایران و پاکستان نیز از جمله دستورکارهای سفر نواز شریف به ایران بود که رهبر انقلاب نیز در دیدار با وی، از کاهش حجم مبادلات اقتصادی میان دو کشور انتقاد کردند. پیگیری اجرای خط لوله انتقال گاز ایران به پاکستان نیز از مسائل مهم میان دو کشور است که تاکنون ایران تعهدات خود را تا مرز این کشور انجام داده است و اکنون پاکستان باید به تعهدات خود در این زمینه عمل کند. پروژه های انتقال برق ایران به پاکستان نیز یکی دیگر از طرح های مورد مذاکره میان مقامات دو کشور است.

همچنین در آستانه تشکیل دولت جدید در افغانستان هم انتظار ایران این است که پاکستان با بازنگری در سیاستهای خود، زمینه همکاری سه جانبه برای تأمین امنیت و مبارزه با تروریسم را فراهم کند؛ واضح اینکه تا کنون گروههای تروریستی و افراط گرا توانستهاند از این فرصت تیرگی روابط و عدم تعامل بیشترین بهره را در ناامنسازی منطقه ببرند.
گروههای تکفیری و افراط گرایی مذهبی و قومی از مهمترین دغدغههای مشترک دو طرف به ویژه ایران است که مهار آن سطح بالایی از تعامل و همکاری میان اسلام آباد و تهران را میطلبد. دخالت آمریکا در پاکستان به بهانه مبارزه – بیهوده – با تروریسم، انتقادات نواز شریف را به همراه داشته و او خواستار توقف حملات پهپادهای آمریکایی به مردم پاکستان شده است. اسلام آباد با استفاده از ظرفیتهای امنیتی و فرهنگی ایران میتواند در زمینه تفاهم میان اقوام و مذاهب، برای یکی از چالشهای جدی خود پاسخی مناسب بیابد. این مهم تنها با مقاومت اسلامآباد در برابر دخالت عوامل ثالث منطقهای و فرامنطقهای ممکن خواهد بود که مهمترین پیام این سفر را میتوان اعلام استقلال اسلامآباد در روابط با تهران تفسیر کرد؛ پیامی که احتمالاً با رسیدن آن به گوش مقامات ریاض باعث شد تا سعود الفیصل رسماً از محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران برای سفر به این کشور دعوت کرده و اعلام کند ریاض آماده گفتوگو با تهران است.
http://www.channelnewsasia.com/news
http://www.nytimes.com/2007/11/20/world/asia/20iht-20pakistan.2.8407525.html?_r=0
http://www.reuters.com/article/2007/09/16/us-pakistan-opposition-idUSL1628623820070916
http://uk.reuters.com/article/2007/08/30/uk-pakistan-sharif-idUKL3086457420070830
http://www.britannica.com/EBchecked/topic/538837/Nawaz-Sharif
http://abcnews.go.com/topics/news/world/nawaz-sharif.htm
http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2013/12/131202_l09_pak_army_change.shtml
http://psq.kiau.ac.ir/archive/16/3.pdf
http://www.reuters.com/article/2008/06/27/idUSISL159890