اندکی صبرسحرنزدیک است

کتاب مقاله سخنرانی کتاب درسی نمونه سئوال

اندکی صبرسحرنزدیک است

کتاب مقاله سخنرانی کتاب درسی نمونه سئوال

السیسی؛ قهرمان جدید رژیم صهیونیستی در مصر+ فیلم و تصاویر


گزارش ویژه مشرق/
از ژنرال "عبدالفتاح السیسی" فرمانده کودتا علیه دولت...
گروه گزارش ویژه مشرق - ژنرال "عبدالفتاح سعید حسین خلیل السیسی" در 19 نوامبر 1945 میلادی در قاهره به دنیا آمد. در سال 1977 میلادی به کارشناسی علوم نظامی و در سال 1987 میلادی به کارشناسی ارشد این رشته از دانشکده فرماندهی و ستاد دست یافت. در سال 1992 میلادی نیز وارد دانشکده فرماندهی و ستاد بریتانیا شد تا از آنجا نیز به فوق لیسانس علوم نظامی دست یابد. وی در سال 2003 میلادی به دانشکده عالی نظامی ناصریه و در سال 2006 میلادی به دانشکده عالی نظامی آمریکا راه یافت تا از سهمیه بورس این دو دانشکده استفاده کند.
 

عبد الفتاح السیسی در دوران کودکی
 به هنگام ادای سلام نظامی به جمال عبد الناصر

السیسی که دارای سه پسر و یک دختر است پست های نظامی مختلفی از جمله سمت های فرماندهی را برعهده داشته است. وی رئیس شاخه اطلاعات و امنیت دبیرخانه وزارت دفاع ، فرمانده گردان پیاده ، وابسته دفاعی در عربستان، فرمانده تیپ پیاده، رئیس ستاد منطقه نظامی شمال و فرمانده منطقه شمالی بوده است.
 
 در 12 آگوست 2012 میلادی مرسی بعد از کنار گذاشتن طنطاوی، وی را به درجه سرلشکری
 و سپس وزیر دفاع  و فرمانده کل نیروهای مسلح ارتقا داد.

وی همچنین مدیر اداره اطلاعات و شناسایی نظامی و کوچکترین عضو شورای عالی نیروهای مسلح بوده است.
 
السیسی اولین کسی که در دوره نخست وزیری هشام قندیل و ریاست جمهوری مرسی
 به سمت وزارت دفاع دست یافت.


نسب خانوادگی السیسی:

بسیاری از رسانه ها بیان داشته اند که مادر عبد الفتاح السیسی "ملیکه تیتانی" است که در سال 1953 ازدواج کرده و در سال 1954 صاحب فرزند شده است. گفته شده است که  این زن مغربی در سال 1958 به تابعیت مصری دست یافته است تا سیسی بتواند وارد دانشکده جنگ شود. برخی منابع خبری گفته اند که اجداد السیسی از یهودیان مغرب هستند.


گفته می شود "عوری صباغ" دایی وی در "صافی" مراکش به دنیا آمده و در مدرسه راهنمایی دار البیضاء به یادگیری صنعت معدن روی آورده و از دانشکده مدیریت عمومی فارغ التحصیل شده است. وی در مراکش زندگی کرده و عضو جنبش "درور"  بوده است و در طی سال های 1948 تا 1950 در  سازمان زیر زمینی (هاماجین) فعالیت داشته است.

برخی منابع از جمله" المرصد الاسلامی لمکافحة التضلیل الإعلام گفته اند که خانواده صباغ در سال 1951به حزب "ماپای" پیوسته اند و وی در سال 1959 عضو کمیته مرکزی آن شده است. گفته شده است صباغ از سال 1957 تا 1963 در بئر السبع به انجام آموزش های فنی و  حرفه ای مشغول بوده است و از سال 1963 تا 1968 به عنوان ناظر آموزش حرفه ای در وزارت آموزش و پرورش فعالیت داشته است.

 دیگر آنکه از سال 1968 تا 1981 به عنوان دبیر شورای کارگری در بئر السبع فعالیت داشته و در طی    سال های 1974 تا 1982 عضو "کمیته تشکیلاتی" هستدروت بوده است.

 شایان ذکر است که پایگاه های خبری افسران انقلاب و اخوان المسلمین گفته اند شیخ عباس حسن السیسی مؤلف کتاب " تبلیغ تعالیم خداوندی عشق"  که از شاگردان حسن البناء ( یکی از برجسته ترین رهبران اخوان المسلمین) است پسر عموی پدر السیسی است.

این در حالی است که روزنامه صهیونیستی هارتز از ژنرال عبد الفتاح السیسی به عنصر و قهرمان جدید اسرائیل در مصر یاد کرده است.
 
به گفته روزنامه اسرائیلی هاآرتص عبد الفتاح السیسی در بین نخبگان سیاسی و نظامی
 رژیم صهیونیستی از احترام و مقبولیت بالایی برخوردار است.

نشان ها ومدال‌ها

نشان خدمت طولانی و الگوی نیک در سال1998
نشان درجه دوخدمت نظامی در سال 2005
 نشان درجه یک خدمت نظامی
نشان خدمت عالی در سال 2007
نشان 25 نوامبر 2012
 

مواضع و دیدگاه‌های السیسی

به نظر می رسد عبد الفتاح السیسی از چهره های ملی گرایی است که بیش از اندازه نسبت به آمریکائیها برای حل مشکلات مصر خوشبین است. آنچه در زیر می آید نگرش السیسی درباره نقش ارتش است حال آنکه حوادث اخیر نشان می دهد که وی چندان در این مسیر حرکت نمی کند.

-    ارتش نسبت به مسائل داخلی مصر کاملاً آگاه است ولی نقشی بی طرفانه خواهد داشت .
-    فرماندهی کل نیروهای مسلح از زمان روی کار آمدن در آگست گذشته، بر عدم ورود در عرصه سیاست اصرار داشته و تنها به بالابردن توان نظامی و تقویت نیروی انسانی ارتش می اندیشد.
-    کسانی که فکر می کنند ما نسبت به خطراتی که مصر را تهدید می کند بی تفاوت هستیم در اشتباهند چرا که ما در برابر درگیری هایی که کشور را با مشکل مواجه می سازد ساکت نخواهیم بود.
-    نیروهای مسلح در دوره پیشین در درگیری های سیاسی وارد نشد اما در حال حاضر مسئولیت ملی و اخلاقی آن ایجاب می کند تا مسائل کشور را به طور دقیق رصد کند تا مصر به مشکلاتی چون فتنه مذهبی، جنگ داخلی و فروپاشی نهادهای دولتی مبتلا شود.


دلیل انتخاب السیسی از سوی مرسی

پس از آنکه محمد مرسی یک سال پیش فرماندهان بزرگسال ارتش مصر را کنار گذاشت و از میان نسل جدید نظامیان فردی را برای وزیر دفاع و فرماندهی کل نیروهای مسلح انتخاب کرد گمان می رفت ارتش در برابر اولین رئیس جمهور منتخب ملت سر تسلیم فرو آورد. اما این امر محقق نشد وعبد الفتاح سیسی، مرسی را کنار گذاشت.
 
انتخاب عبدالفتاح السیسی 58 ساله
 برای خود مرسی و نسل کم سن و سال نظامیان مصر مناسب بود.

این نسل بعد از سال ها تبعیت از نسل بزرگتر همچون ژنرال حسن طنطاوی 78 ساله که به مدت 20 سال وزیر دفاع بود خسته شده بودند.
 
درطول 60 سال گذشته حاکمانی که به قدرت رسیده ارتشی بوده اند و در طی دوره 6 ماهه بعد از برکناری مبارک که با ناآرامی همراه بوده است، ارتش زمام امور را برعهده داشته است.

مصریها خواهان عدم دخالت نظامیها در امور سیاسی بوده اند از همین رو سیسی در اوایل روی کارآمدن مرسی بارها اعلام کرد که ارتش به منظور پرهیز از ایجاد آشوب ودسته بندیهای سیاسی، وارد سیاسیت نخواهد شد. زمانی هم که در نوامبر گذشته در پی صدور بیانیه جدید قانون اساسی توسط مرسی بین هوادارن وی و مخالفانش درگیری روی داد، السیسی اعلام کرد که ارتش از مردم ودولت حمایت می کند.

السیسی در مقام مقایسه با فرماندهان مسن ارتش از سن کمتری برخوردار بود. علاوه بر این، دو ویژگی وی باعث شد تا مرسی که در نسل جدید ارتش به دنبال نیروی مناسب برای تصدی وزارت دفاع بود وی را انتخاب نماید. نخست آنکه وی در ظاهر به آداب مسلمانی پایبند است و دیگر آنکه به دلیل حضور دو ساله خود در دانشکده ‌نظامی آمریکا (در سال 2005 و 2006) رابطه خوبی با آمریکائیها داشت. از این گذشته آمریکائیها سالانه  1.3 ملیارد دلار به مصر کمک نظامی می کنند.

 
مسلمان بودن السیسی و رابطه خوب وی با آمریکایی‌ها
 دو دلیل انتخاب وی به عنوان وزیر دفاع توسط مرسی بود.

 شخصیت السیسی

استیوگراس کلنل بازنشسته ارتش آمریکا که مسئولیت آموزش السیسی در دانشکده رویترز را برعهده داشته است از وی به دانشجویی مسلمان و مصمم یاد می کند که نسبت به آینده مصر دغدغه داشته و دید خوبی نسبت به ایالات متحده دارد.

 عبدالفتاح السیسی یک چهره نظامی خبره است که بعد از طی دوران فرماندهی در ستاد فرماندهی اطلاعات جنگی
 و فعالیت به عنوان وابسته نظامی در ریاض، به سمت فرماندهی ارتش دست یافت.

روبرت سبرنجبورج کارشناس تحصیلات تکمیلی دانشکده جنگ در مونتیری واقع در ایالت کالیفرنیا می گوید: سعی شد سیسی به گونه ای آموزش ببیند که بتواند به یک فرمانده عالیرتبه تبدیل شود.

وی می افزاید با اینکه السیسی در دوران آموزش نشان می داد که دارای گرایشهای اسلامی است اما در بین همکارانش در ارتش آمریکا از وجهه خوبی برخورداربود.
 
سبرنجبورج می گوید: السیسی ازجمله کسانی است که مقامات نظامی و دولتی آمریکا
 وی را می شناختند و مردم از وی به نسل جدید ارتش یاد می کردند.

این فرد با استشهاد به نوشته‌های السیسی در دوران حضور خود در آمریکا می گوید: السیسی در امور سیاسی و امنیتی به اندیشه اسلامی توجه داشته است.(7)

به گفته وی مسلمان بودن السیسی بدین معناست که وی معتقد است اسلام درای نقشی مهم در  سیاست امنیت ملی است. وی می‌افزاید: السیسی از طرفی با عینک اسلامی به جهان نگاه می کند و از طرفی با اسلامی که اخوان المسلمین داعیه آن هستند مخالف است!

نکته دیگر در خصوص شخصیت عبدالفتاح السیسی اینکه عده ای بدون در نظر گرفتن سر سپردگی وی به ایالات متحده وی را شبیه جمال عبد الناصر مخالف آمریکائیها و از طرفداران بلوک شرق می دانند.
 
عبدالحکیم جمال عبد الناصر
جوانترین پسر جمال عبدالناصر که گویی شناخت چندانی از پدرش ندارد می گوید:
 عبدالفتاح السیسی به مانند پدرم چهره ای ملی گرا و آرمان خواه است!

وی با بیان اینکه هر دو چهره ای نظامی بودند که در راستای صیانت از شرافت مصر و دفاع از حاکمیت ملی حرکت می کردند و از مردم و نه حاکمان حمایت می کردند، می گوید سناریوی 30 ژوئن به مثابه همان انقلاب 23 جولای 1952است که پدرم به همراه گروهی از افسران آزادیخواه بر علیه نظام فاسد حاکم به پا خواستند. وی با بیان اینکه امروز عبدالفتاح السیسی همان کار را انجام می دهد از اخوان المسلمین انتقاد و آنها را به تعامل با بیگانگان برای دستیابی به قدرت متهم کرد.


نقش آمریکا و السیسی در برکناری مرسی

براساس نظرسنجی مؤسسه زغبی میزان اعتماد به ارتش 94 درصد بوده است. در این میان 60 درصد غیر اسلامگراها با بازگشت موقت ارتش به اداره امور کشور موافق بوده اند و تمام اسلامگراها با بازگشت ارتش مخالف بوده اند.

گزارش‌های مطبوعات آمریکا حاکی از آن است که آمریکا از قبل در تدارک انجام کودتا در مصر بوده اند.
 
دیدار السیسی با فرماندهان نظامی قبل از کودتا

در آگوست سال گذشته زمانی که مرسی فرماندهان ارتش را کنار گذاشت فارین پالیسی نوشت فرماندهان جدید در صورتی که از اقدامات مرسی احساس خطر کنند وی را با چالش مواجه خواهند ساخت. در حال حاضر در روابط ارتش با مصر چالش به وجود آمده است و با یکدیگر درگیر هستند. این مجله در فوریه 2013 نوشت مرسی کشور مصر را به آشوب کشیده است و به همین خاطر حتماً ارتش وارد صحنه خواهد شد. این بار ورود ارتش به مانند دوران مبارک نیست. به این معنا که از طرفی با اخوان المسلمین تعامل دارد و از طرف دیگر برای حفظ موجودیت خود تلاش می کند. بزودی اخوان المسلمین برای کنار گذاشتان رقبای سیاسی خود وارد عمل خواهد شد و حمام خون در مصر به راه خواهد افتاد.

 
آخرین دیدار مرسی با عبد الفتاح السیسی قبل از کودتا در 4 جولای 2013
 این مجله در همین ماه می گوید واشنگتن تنها به کنار رفتن اخوان المسلمین در قالب یک انتخابات آزاد فکر می کند.  تعامل اوباما با مرسی تنها از این روست که وی را رئیس جمهوری می داند که در یک فرایند دموکراتیک بر سرکار آمده است و این به معنای  مقبولیت وی نیست.

 آمریکا قبل از 30  ژوئن سعی داشته است تنش سیاسی به وجود آمده در مصر را مدیریت کند. در آن زمان با به خیابان آمدن حامیان و مخالفان مرسی ایالات متحده فکر کرد که ممکن است اوضاع امنیتی از کنترل آن خارج شود از همین رو با تشکیل " گروه مدیریت بحران مصر" عملاً وارد صحنه شد.  مأموریت این گروه ارائه پیشنهادات و راهکار به دولت آمریکا در چنین شرایطی بود.

درهمین راستا دفاتر شورای امنیت ملی آمریکا به منظور استماع آراء کارشناسان حوزه مصر جلساتی را تشکیل داد و وزیر دفاع و گروهی بزرگ متشکل از وزاری امور خارجه ، فرماندهان عالی رتبه پنتاگون و نمایندگان نهادهای اطلاعاتی مختلف به سرعت راهی کاخ سفید شدند.
 بعد از برگزاری نشست‌های پیاپی تا قبل از یکم جولای و در پی صدور بیانیه وزارت دفاع مصر مبنی بر اعطای مهلت 24 ساعته به مرسی برای توافق با گروه های سیاسی، آمریکائیها بدین نتیجه رسیدند که دستیابی به توافق بخصوص بعد از آنکه مرسی اعلام کرد از حق شرعی خود دفاع خواهد کرد ناممکن شده است و چاره ای جز دخالت ارتش نیست.
 
السیسی به هنگام قرائت بیانیه ارتش و صدور حکم برکناری مرسی
دلایل اتخاذ این رویکرد آمریکائیها به شرح زیر است:
1-    شکل گیری کودتای نظامی بر اساس قانون مصوب کنگره آمریکا در سال 1961 به معنای پایان کمک ها به مصر و هر دولتی است که در آن ارتش رئیس جمهور منتخب مردم را کنار می گذارد.
2-    ضرورت عدم مدیریت مرحله انتقالی توسط نیروهای مسلح و لزوم وجود چهره‌های مردمی دارای صلاحیت
3-    عدم روی آوردن به اقدامات خشونت آمیز در مقام مقابله با رهبران برجسته اخوان المسلمین و دیگر قدرت‌های اسلامگرا
مایکل وحید حنا از مؤسسه سینچری فاوندیشن نیویورک معتقد است بازگشت جنجالی ارتش به حیات سیاسی قطعیت نداشت و شخص السیسی – از نیروهای اقلیت تندرو در ارتش- تمایلی به ورود به عرصه سیاسی نداشته اند.
برخی منابع ارتش مصر بر این باورند که نطقه آغاز تحولات تلاش محمد مرسی برای دخالت در سوریه واستقبال  از برنامه "جهاد" در این کشور بود امری که نگرانی ارتش را در پی داشت.
 
تماس های پیاپی عبدالفتاح السیسی با آن پاترسون سفیر آمریکا در مصر
 حاکی از آن است که اوضاع مصر به خوبی توسط آمریکائیها مدیریت شده است.

روزنامه وال استریت ژورنال چندی پیش از انجام مکالمات تلفنی بین عبدالفتاح السیسی و چاک هیگل وزیر دفاع امریکا پرده برداشت. بنا به گفته این روزنامه ، هیگل و عبدالفتاح السیسی به بیان مسائلی بیش از رابطه نظامی بین دو کشور پرداخته اند.

این روزنامه به نقل از مسئولان آمریکایی می گوید: هیگل قبل از تماس با السیسی با یک تیم کارشناسی رایزنی داشته است.
 

سوزان رایس مشاور رئیس امنیت ملی با همکاری دیریک چولیت معاون وزیر دفاع در امور امنیت بین الملل
 و مستشاران دیگر راهکارهای لازم را در اختیار هیگل قرار می داده اند.

به گفته این روزنامه بعد از عزل مرسی هیگل و السیسی در پنجم جولای بیش از دو ساعت درباره اختیارات السیسی در حکومت موقت و نظر آمریکا دربارة آزادی برخی از رهبران بازداشت شده اخوان المسلمین با یکدیگر صحبت کرده اند.
 

چاک هیگل و السیسی
 روزنامه مذکور در خصوص دیدار السیسی با هیگل در 24 آوریل گذشته در قاهره می گوید: السیسی که در این دیدار بدون نیاز به مترجم به زبان انگلیسی سخن می گفت به هیگل گفته است که نحوه تعامل کلامی آمریکائیها را دوست دارد. این روزنامه در ادامه می‌گوید عبدالفتاح السیسی که در این دیدار هیگل بر ارتباط هر چه بیشتر آمریکا با وی تأکید کرد بیش از 30 سال است که با نیروی نظامی آمریکا در ارتباط است و این ارتباط به سال 1981 میلادی برمی گردد که وی برای آموزش های نظامی به ایالت آتلانتا رفت.
 

عبد الفتاح السیسی در دولت موقت
السیسی در حال حاضر بسیار تلاش دارد از نفوذ آمریکائیها برای  بازگرداندن آرامش به مصر استفاده کند و از پتانسیل آنها برای خارج ساختن حامیان محمد مرسی و اخوان المسلمین از میدان رابعة العدویة استفاده کند . امری که تاکنون محقق نشده است.

 
السیسی برای بیرون راندن اخوانی ها با بسیاری از آمریکائیها از جمله ویلیام برنز دیدار کرده است.
آمریکائیها از السیسی می خواهند از خشونت استفاده نکند و در فرایند سیاسی جدید از حضور اخوانیها نیز استفاده شود.
گفت‌وگوی السیسی با مقامات آمریکایی در شرایطی صورت می گیرد که وی چند روز پیش در مصاحبه با روزنامه واشنگتن‌پست به شدت از عدم همراهی آمریکائیها برای اعمال فشار بر اخوان المسلمین انتقاد کرد.
 
در روزهای اخیر عبد الفتاح السیسی در مصاحبه های خود به آمریکائیها در خصوص جنگ داخلی هشدار داده است.

وی بیان داشت که مصر در آستانه جنگ داخلی قرار دارد و مصری ها عدم همکاری آمریکایی‌ها را فراموش نخواهند کرد. در پاسخ وی هیگل از اقدامات خشونت آمیز در مصر انتقاد کرده و از وی خواسته است با انجام اقدامات سیاسی در جهت رفع تنش اقدام کند.(12)

انتقاد السیسی از آمریکا با استقبال برخی چهرهای سیاسی از جمله ثروت الخرباوی از رهبران پیشین اخوان مواجه شده است. وی می گوید درخواست السیسی از اوباما برای اعمال فشار بر اخوان المسلمین  به منظور حل بحران کنونی مصر حاکی از آن است که اخوانی ها مزدور آمریکا بوده و رهبر این گروه در مصر مشاور اوباما در خاورمیانه است!
 

ثروت خرباوی از رهبران پیشین اخوان و منتقد این گروه

اخیراً زمزمه هایی به گوش می رسد که السیسی قصد دارد از ارتش استعفا دهد و خود را برای انتخابات آماده کند اما خود وی این موضوع را رد کرده است و بیان داشته است که در انتخابات شرکت نمی کند.


تقسیم مصر

 برخی از سیاستمداران و پژوهشگران بر این باورند که ایالات متحده و هم پیمانان آن توانستند با حمایت عبدالفتاح السیسی، ارتش و گروه های اسلامی را با یکدیگر درگیر سازند تا زمینه را برای تقسیم مصر فراهم کنند. این افراد معتقدند آمریکا سعی دارد از توان عبدالفتاح السیسی به مانند سوهارتو دیکتاتور اندونزی برای این هدف خود استفاده کند.
 

سوهارتو در سال 1965 با حمایت آمریکا توانست
 با قتل 850  نفر از مخالفان کمونیست خود به قدرت برسد.

روزنامه الأهرام در شماره 11 خود در فوریه 2012 آورده است که: تحقیقات قضایی درباره تأمین مالی نهادهای آمریکایی در مصر حاکی از آن است که این نهادها در پی انجام طرح تقسیم مصر هستند. یک منبع قضایی به "الأهرام" گفته است که نقشه های به دست آمده در نهادهای خارجی نشان می دهد که جدا کردن "حلایب و شلاتین" از مصر در دستورکار این نهادها قرار دارد. این نقشه ها همچنین نشان می دهد که مصر باید به چهار اقلیم: قناة، صعید مصر، قاهره بزرگ و دلتا تقسیم شود. بر اساس اطلاعات به دست آمده توسط دستگاه اطلاعات عمومی، این نقشه ها به مانند همان نقشه هایی است که مقامات سودان در داخل مقر مرکز الجمهوری در خارطوم به دست آوردند و بر اساس آن تقسیم سودان به دو دولت مورد توجه واقع شده بود.

 عبد الرحمن احمد عثمان رئیس مرکز پژوهش ها و مطالعات آفریقا در سودان در تبیین دیدگاه خود درباره آینده جهان عرب میگوید: حوادث به وجود آمده در جهان عرب، جزئی از سناریوی تقسیم این کشورهاست و مصر از این موضوع مستثنی نیست. وی می گوید طرح تقسیم کشورهای عربی در کتاب های غربی ها از آن سخن به میان آمده است لیکن این کشورها از درک اهداف موجود در پشت این بحران سازی ها عاجزند.

" دولت سویلم" شهروند مصری که دارای تابعیت آمریکایی است  و در یک مرکز آمریکایی "مؤسسه بین المللی الجمهوری" فعالیت داشته است می گوید: این مرکز طرح هایی برای تقسیم مصر در دستورکار داشته و قرار بوده این طرح ها تا سال 2015 به اجرا در آید. وی در ادامه می گوید دستگاه امنیتی مصر را از این موضوع مطلع ساخته است و آنها با ورود به این مرکز اسناد موجود در آن را مصادره کرده اند.
عبدالفتاح السیسی وارد بازی آمریکا شده و گام به گام با طرح های این کشور در مصر همراهی می کند. او به راستی قهرمان جدید اسرائیل در مصر است.



منابع و مآخذ:

http://www.gololy.com
http://www.almasrawia4ever.com/vb/showthread.php?p=2935
http://www.elwatandz.com/watanarabi/9199.html
http://new.elfagr.org
http://elaph.com/Web/news/2013/7/
http://www.alrsaal.com/19238.html
 http://www.assabeel.net-
http://alahale.net/article/11824
http://www.almadapaper.net/ar/news/447265
http://www.alquds.co.uk/?p=68694
http://tahrirnews.com
http://elgornal.net
http://alahale.net/article/11824

هشت پرسش آیت‌الله سبحانی از سلفیه

آیت‌الله سبحانی در نوشتاری پیرامون عقاید سلفیه و نگاه آنان به دین چند سوال از این فرقه پرسیده‌اند.

به گزارش مشرق ،متن این نوشتار به شرح زیر است:

« سلفی‌ها می‌گویند باید از صحابه و تابعان پیروی کرد، زیرا فهم آنان، مقیاس حق و باطل است. آنان در این مورد، با حدیث منقول رسول خدا استدلال می کنند که فرمود: «خیر القرون قرنی ثم الذین یلونهم ثم الذین یلونهم...» ;«بهترین مردم، مردم زمان من هستند. سپس مردمی که پس از آنان می آیند. سپس مردمی که بعد از آن گروه می آیند».(1)

آن گاه دوران هر کدام از سه گروه یاد شده را صد سال تخمین می‌زنند که مجموعاً بالغ بر سیصد سال می‌شود. ابن تیمیه و پیروان مکتب او، با این حدیث، سه قرن نخست اسلامی را که هر قرنی از نظر آنان صد سال است، ملاک حق و باطل شمرده و آن چه را که در این زمان انجام گرفته و یا عملاً بر آن صحّه گذارده‌اند، کاملاً می‌پذیرند، چون پیامبر در این حدیث، سه قرن را قرن ممتاز شمرده است. امتیاز این قرن‌ها به خاطر کسانی است که در آن سیصد سال زندگی می‌کردند و لازمه خیر و نیکی آنان این است که گفتار و سکوت آنان را حجت بدانیم.

این نظریه با ابهامات زیادی همراه است.

*سؤال اول

«قَرْن» در لغت عرب بر خلاف اصطلاح معاصر به معنی صد سال نیست، بلکه به معنی جمعیتی است که در یک زمان با هم زندگی می‌کنند و سپس جمعیت دیگر جای آن‌ها را می‌گیرند و قرآن مجید هم کلمه «قرن» را در همین معنا به کار برده است:

واژه «قرون» در قرآن کریم هفت بار به کار رفته و هرگز از آن، «قرن» اصطلاحی یعنی صد سال اراده نکرده، بلکه آن را به معنای مردمِ یک زمان به کار برده است، اینک نمونه‌ها:

1. ( ألَمْ یَرَوا کَمْ أَهْلَکْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْن مَکّناهُمْ فِی الأرْضِ ما لَمْ نُمَکِّن لَهُمْ وَأَرْسَلْنَا السَّماءَ عَلَیْهِمْ مِدراراً وَجَعَلْنَا الأنْهارَ تَجْری مِنْ تَحْتِهمْ فَأَهْلَکْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَأنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرین ). (2)

«آیا ندیده‌اند که چه اندازه پیش از ایشان جمعیت هایی را نابود کردیم که در زمین، آنان را توانمند ساخته بودیم، به گونه‌ای که به ایشان آن توان را نداده‌ایم و از آسمان به فراوانی برای آن‌ها باران فرستادیم و جوی‌ها از زیر آنان روان ساختیم، ولی سرانجام به خاطر گناهانشان آنان را نابود کردیم و جمعیتی دیگر پدید آوردیم».

بنابراین تفسیر حدیث «خیر القرون» به سیصد سال، هیچ پایه و اساسی ندارد و اصطلاح امروز نمی‌تواند، قرینه بر تفسیر حدیث باشد.

ابن منظور در لسان العرب نوشته است «قرن»، نسلی را می‌گویند که پس از نسل دیگر می آید و در مقدار فاصله زمانی این دو فصل اقوال گوناگونی هست، مانند:

1. ده سال، 2. بیست سال، 3. سی سال، 4. شصت سال، 5. هفتاد سال، 6. هشتاد سال.

در نهایه ابن اثیر آمده است: قَرن، مردم یک زمان و از ماده «اقتران» گرفته شده است. گواه بر این که «قرن» به معنی مردم یک زمان است شعر شاعر می‌باشد که گفته است:

إذا ذهبَ القرنُ الذی أنتَ فیهم *** وخُلّفتَ فی قرْن فأنتَ غریب

یعنی، هرگاه مردمی که تو در میان آن ها هستی بروند و تو در میان مردمی دیگر بمانی، در این هنگام غریب هستی.( 3) ابن حجر عسقلانی در تفسیر حدیث «خیر القرون...» که در صحیح بخاری آمده، قَرن را به معنای مردم یک زمان تفسیر کرده است: «القرن: اهل زمان واحد متقارب اشترکوا فی أمر من الأمور ویقال: إنّ ذلک مخصوص بما إذا اجتمعوا فی زمان نبیّ أو رئیس یجمعهم علی ملّة أو مذهب أو عمل، ویطلق القرن علی مدّة من الزمان». ( 4)

«قرن، مردم یک زمان را می‌گویند که در کاری از کارها با هم شریک باشند و گاهی به مردمی می گویند که در زمان یک پیامبر یا رئیس باشند که آن‌ها را بر یک روش یا مذهب یا کاری متحد سازد و قرن، گذشته از مردم، بر خود زمان نیز گفته می‌شود».

ابن حجر سپس با یک محاسبه خیالی کوشش کرده است که مدت آن را صد سال معرفی کند تا بتواند سیصد سال اول تاریخ اسلامی را شامل شود.(5) او گفته است چون یک نفر از صحابه به نام ابوالطفیل پس از صد سال از هجرت درگذشته است، پس عصر صحابه را باید یک صد سال گرفت؛ در حالی که میزان حال اکثریت صحابه است، نه فرد نادر آن ها و غالب آن ها در هفتاد سالگی درگذشته اند. اتفاقاً خود وی معتقد است: متوسط سن افراد همان هفتاد سال است.

یادآور می شویم با اختلاف کثیری که در مدت این زمان هست، نمی‌توان آن را به صد سال تفسیر کرد. از این گذشته، قرآن بهترین مدرک است که هرگز قرن را به معنی صد سال نگرفته، بلکه مردم یک زمان دانسته که حداکثر مدت را شصت سال حساب می کنند، نه بیشتر.

فرض کنیم مقصود همان سیصد سال اول است، اکنون می پرسیم چگونه می توان آن ها را، شریف‌ترین قرن‌ها خواند در حالی که آن چه که اهل حدیث بدعت می‌خوانند، همگی در همان صد سال نخست یا کمی بیش از آن بوده است؟

ظهور «خوارج» در سال 39 هجری آغاز شد و بعداً هم ادامه یافت و به فِرَق گوناگون تقسیم شدند.

پایه‌گذار «مرجئه» حسن‌بن‌محمد حنفیه است و او در اواخر قرن نخست درگذشت؛ هر چند «ارجاء» در طول زمان معانی مختلفی به خود گرفته است.

«قدریه» از معبد بن عبدالله جهنی بصری آغاز شد، پس از او پرچم «قدریه» را غیلان بن مسلم دمشقی به دست گرفت و در سال 105 در دمشق به دار آویخته شد.

«معتزله» در سال 105ه. پی‌ریزی شد، آن گاه که واصل بن عطا از مکتب استادش، حسن بصری جدا شد و اعتزال را پی ریزی کرد.

بنابراین، اکثر مذاهب و فِرَق باطله از نظر «سلفیه» در آخر قرن اول، و اوایل قرن دوم پدید آمده است. چگونه می توان آن سه قرن را، «خیر القرون» خواند.

خلاصه این که حدیث «خیر القرون» از دو نظر مخدوش است:

1. از نظر تفسیر کلمه «قرن» به صد سال و کلیه کسانی که در این سه قرن می‌زیسته‌اند.

2. از نظر واقعی و تحقق خارجی، زیرا مذاهب انحرافی در همان دو قرن نخست رشد کرد و گسترش یافت و گروه بندی‌ها در آن زمان پدید آمد.

*سؤال دوم

خصیصه انسانی، همواره، داشتن اختلاف و تفاوت در فکر و اندیشه است و اصحاب پیامبر و حتی تابعان، از این خصیصه مستثنا نبودند و حتی در عصر رسول خدا تا چه رسد به زمان پس از درگذشت آن حضرت، برداشت‌های مختلفی از اسلام داشتند که اینک به نمونه‌هایی اشاره می‌کنیم:

1. اختلاف در غنایم جنگی بدر

یاران پیامبر (صلی الله علیه وآله) پس از پیروزی در جنگ بدر درباره اسیران جنگی و غنایم به دو گروه تقسیم شدند: گروهی اصرار بر کشتن آنان و گروهی بر گرفتن فدیه و آزاد کردن آنان داشتند و این اختلاف به قدری شدید بود که قرآن به نکوهش آنان پرداخت: ( لَولا کِتابٌ مِنَ اللهِ سَبَق لَمَسَّکُمْ فِیما أَخَذْتُمْ عَذابٌ عَظیم )( 6)

«اگر نوشته ثابتی از جانب خدا از پیش نبود، در این کاری که در پیش گرفته‌اید، کیفر بزرگی به شما می رسید».

2. صلح حدیبیه

در صلح حدیبیه که پیامبر (صلی الله علیه وآله) با قریش صلح کرد و حتی حاضر شد لقب رسول الله (صلی الله علیه وآله) را از کنار نام خود در عهدنامه بردارد، موجی از اختلاف پدید آمد. گروهی صلح نامه را مایه ذلّت خواندند و به یک دیگر می‌گفتند: «فَعَلامَ نعطی الدنیّة فی دیننا»، ولی گروه دیگر تسلیم رسول خدا بودند.( 7)

3. روزه در سفر

رسول گرامی (صلی الله علیه وآله) در سال هشتم هجری، در روز دهم ماه رمضان از مدینه خارج شد و هنگامی که به نقطه‌ای به نام «کراع الغمیم» رسید، کاسه آبی خواست و آن را بلند کرد و همه مردم دیدند. آن گاه حضرت از آن نوشید. به رسول خدا گفتند که برخی به حالت روزه باقی مانده‌اند، فرمود: «أُولئِک العصَاةُ، أُولئک العُصَاةُ» (آن ها گنه کارند، آن ها گنه کارند).( 8)

4. جلوگیری از نگارش نامه‌ای برای امّت

رسول گرامی (صلی الله علیه وآله) در بستر بیماری بود و گروهی از یاران، گرد او را گرفته بودند. فرمود: قلم و کاغذی بیاورید تا چیزی بنویسم که بعد از من گمراه نشوید. گروهی با آوردن قلم و کاغذ موافقت و گروهی سرسختانه با آن مخالفت کردند. آن گاه که رسول خدا اختلاف آنان را دید، فرمود: «برخیزید! شایسته نیست نزد من با یک دیگر کشمکش کنید».( 9)

حال با وجود اختلاف در میان صحابه، تکلیف چیست؟ آیا مجاز هستیم به هر کدام عمل کنیم یا راهی برای ترجیح وجود دارد؟

اختلاف پس از درگذشت رسول خدا (صلی الله علیه وآله)

اختلاف فکری در میان انسان‌ها، امری طبیعی است و صحابه و تابعین هم از این امر طبیعی، مستثنا نبودند و اختلاف آنان در مسائل عقیدتی و شرعی بیش از آن است که در این جا ذکر شود. هنوز آب غسل پیامبر نخشکیده بود که در گزینش «خلیفه»، اختلاف نظر شدیدی در میان صحابه بروز کرد که حتی کار به زد و خورد کشید و اگر کسی تاریخ سقیفه را در تاریخ طبری و دیگر کتاب های تاریخی بخواند، عمق اختلاف را درک می کند.

پس از استحکام پایه های خلافت، اختلاف در فکر و اندیشه، در میان یاران رسول خدا، گسترش یافت و ریشه های فِرَق اسلامی از قدریه و مرجئه و معتزله و مجسمه و همه و همه در قرن اول تاریخ اسلامی پدید آمد و در دوران تابعین و تابعینِ تابعین رو به فزونی نهاد.

اکنون این سؤال مطرح می شود: اگر باید فهم و برداشت «سلف» را ملاک فهم قرآن و سنت بگیریم، مقصود کدام فهم و کدام برداشت است؟ این «هفتاد و سه فرقه» در همان اعصار نخست پدید آمدند و جمعیت هایی را به خود وابسته ساختند، پس چرا شما همه آن ها را جز یکی در آتش دوزخ می دانید و تخطئه می‌کنید، در حالی که آن ها هم از «سلف» بوده‌اند؟

شدیدترین جنگ‌ها و نزاع‌ها در سه قرن نخست اسلامی و در هنگام حکومت امویان و عباسیان رخ داد و هر کدام از این نحله‌ها، برای خود مکتب و منطقی داشتند. چگونه می‌توان همه این اختلاف ها را نادیده گرفت و یک «سلف صالح» منسجم و دور از اختلاف تصوّر کرد که در همه مسائل، ملاک سنجش حق و باطل باشد.

*سؤال سوم

اگر بناست بر فهم و درک «سلف صالح» در سه قرن اول مراجعه کنیم، چرا فهم اهل بیت (علیهم السلام) و سخنان آنان میزان حق و باطل نباشد؟ آنان خود از سلف صالح و برترین آن‌ها و بی نیازترین امت اسلامی در فهم مسائل دینی از دیگران بودند و پیامبر گرامی آنان را همتا و هم سنگ قرآن قرار داد و فرمود: «انّی تارک فیکم الثقلین، کتابَ الله وعترتی، ما إن تَمَسَّکْتُم بِهِما لَنْ تَضِلّوا أبداً». ( 10) «من در میان شما دو چیز گران بها یعنی قرآن و اهل بیت خودم را بر جا می گذارم که اگر از آن ها پیروی کنید هرگز گمراه نمی شوید».

چرا این همه روایات از پیامبر گرامی (صلی الله علیه وآله) درباره دخت گرامی اش که او را «سیدة نساء العالمین، سرور زنان جهان» و فرزندانش را مانند «سفینه ی نوح» ( 11) معرفی کرد، مورد توجه قرار نگیرد و به آن‌ها مراجعه نشود در حالی که آنان گل سر سبد سلف صالح بودند؟

*سؤال چهارم

مسلمانان به شهادت قرآن، رسالت پیامبر (صلی الله علیه وآله) را خاتم رسالات و نبوت او را پایان بخش نبوت‌ها می‌دانند و آنچه مربوط به دین و شریعت است، باید از خود رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به مردم برسد. با توجه به این اصل، چگونه می‌توان «فهم صحابی» را برای دیگران حجت دانست، در حالی که معنای آن این است که هنوز باب نبوت و گزارش از عالم معنا بسته نشده است و یکی از حجت های خدا، فهم و اجتهاد صحابه است؟

شوکانی از طرفداران مسلک وهّابی به این حقیقت، اعتراف کرده است: «حق، این است که قول صحابی حجت نیست. خدا برای این امّت، جز یک پیامبر و رسول (صلی الله علیه وآله) نفرستاده است. صحابه و کسانی که پس از آنان می آیند، همگان مکلّفند از کتاب و سنت، پیروی کنند، آن کس که بگوید جز کتاب و سنت، حجّت دیگری هست، در دین خدا چیزی را گفته است که خدا به آن، امر نکرده است.( 12)

*سؤال پنجم

سلفی‌ها غالباً روی «سلف صالح» تکیه می‌کنند. اگر قید صالح، قید احترازی است که سلف را به دو گروه صالح و غیر صالح تقسیم می کند، این خود، مشکل آفرین است که چگونه صالح را از غیر صالح تشخیص دهیم؟ آیا حکّام اموی که خون اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه وآله) و هزاران بی گناه را ریختند، نیز از سلف صالح هستند؟ آیا خلفای بنی عباس که نخستین خلیفه آنان لقب «سفّاح: خونریز» به خود گرفت، از «سلف صالح» است؟ محدثان و فقیهانی که با این نظام‌ها هم سو بودند و توجیه‌گر کارهای آنان بودند، از کدام دسته اند؛ صالحند یا طالح؟

مسلّماً این گروه، قید صالح را قید توضیحی می دانند و همه «سلف» را صالح می شمارند، ولی تاریخ به شدت آن را ردّ می‌کند. از نظر منطق «سلفیه»، چگونه می‌توان قتل خلیفه سوم را توجیه کرد؟ مقتول از «صحابه» و قاتلان از «صحابه» و «تابعان» بودند؟ چگونه می توان جنگ های سه گانه «جمل» و«صفین» و «نهروان» را تبیین نمود؟ آیا کسانی که بر ضد خلیفه منتخب قیام کردند همگان سلف صالح بودند؟

سلفی ها در این مقام می‌گویند: ما نباید درباره آنان سخن بگوییم. خدا شمشیرهای ما را از خون آن‌ها پاک دانسته است. پس زبان خود را نیز آلوده نکنیم.

اکنون باید پرسید: این منطق از آن کیست؟ آیا سخن وحی است یا سخن یک بشر خطاکار؟ چگونه می‌توانیم درباره‌ تابعان سخن بگوییم، اما درباره صحابه، حق گفتن نداریم؛ در حالی که قرآن درباره همین خطوط قرمز، بسیار سخن گفته است؟

از این گذشته، ما می‌خواهیم دین خود را از آنان بگیریم و با سکوت، مشکلی حلّ نمی‌شود.

*سؤال ششم

اگر میزان فهم و درک، «سلف» است، نتیجه این می‌شود که عقل و شعور خود را تعطیل کرده، فقط گوش به سخنان سلف بدهیم. بنابراین مسائلی که «سلف» درباره آن‌ها چیزی نگفته‌اند نباید مطرح شود، لذا یکی از انتقادها درباره نظریه احمد بن حنبل که قرآن را قدیم معرفی می‌کرد این است که قرآن و سنت درباره قدیم بودن یا حادث بودن قرآن سخن نگفته است، پس چگونه او در این باره اظهار نظر می‌کرد؟! چگونه می توان به نظریه سلف اکتفا کرد، در حالی که هزاران مسأله در عرصه عقاید و احکام برای خود پاسخ می طلبد؟ چگونه می‌شود از کنار این مسائل بگذریم و پاسخ دین خاتم را در آن موارد بازگو نکنیم؟

*سؤال هفتم

روش «سلف» این بود که گوینده شهادتین را مسلمان تلقی کرده و هرگز قلوب مردم را نمی شکافتند و از عقیده آن ها تفتیش نمی کردند. از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نقل کرده اند که فرمود: من نیامده ام تا قلوب مردم را بشکافم و از درون آن ها مطلع شوم. این در زمانی بود که خالد بن ولید به پیامبر گفت: بسیار از نمازگزاران، به زبان چیزی را می گویند که در دل قبول ندارند. پیامبر در پاسخ فرمود: «إن لم اؤمر ان أنقّب عن قلوب الناس ولا أن أشقّ بطونهم ;( 13) من هرگز مأمور به تفتیش قلوب مردم و شکافتن درون آن ها نشده ام».

بنابراین سلف صالح از نظر سلفی ها بر همین روش بودند و جز گروه اندکی به نام «خوارج»، کسی اهل «تکفیر» نبود. آری به خود حق می‌دادند که نقد کنند، اما به خاطر اختلاف فکری و عقیدتی و عملی، یک دیگر را «تکفیر» نمی کردند.

اکنون خَلَفی که ادعای پیروی از این «سلف صالح» دارند، تنها با سلاح تکفیر و تفجیر (انفجار و عملیات انتحاری) با مسلمانان روبه رو می شود. اکنون موج تکفیر که از سوی جریان سلفی به راه افتاده، آبروی اسلام را در جهان به خطر انداخته و احیاگر اندیشه ی باطل کشیشان است که می گفتند: «اسلام، در پرتو شمشیر پیشرفت کرده است»؛ چرا؟

*سؤال هشتم

اکنون که منبع فکری، کتاب و سنت است، کتاب و سنت بر عقل بسیار، تأکید می کنند. واژه «عقل» در قرآن 49بار آمده است و واژه‌های «نُهی» و «لُبّ» ، مکرراً به کار رفته است. سرانجام، ما خدا را و رسالت پیامبر (صلی الله علیه وآله) را با عقل شناخته ایم. چگونه این خلف صالح به سلف صالح نسبت می‌دهد که بهره‌گیری از عقل، کار «عقلیون» است و «عقلیون» جایگاهی در میان مسلمانان ندارند؟

آنان توجه ندارند که کنار نهادن خِرَد و بی‌اعتنایی به آن سبب می‌شود که اصل دین متزلزل شود، زیرا اساس دین که همان شناخت خدا و شناخت انبیا و آخرین پیامبر (صلی الله علیه وآله) است، تنها با کتاب و سنت، انجام نمی‌پذیرد. حتی قرآن مجید، «توحید در خالقیت و ربوبیت» را با قانون خرد ثابت می‌کند و می‌فرماید: ( لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إلاّ الله لَفَسَدتا ) ؛( 14) «اگر در آسمان و زمین، خدایانی جز "الله" وجود داشتند، آن دو تباه و نابود می شدند».

*سخن پایانی

در پایان یادآور می شویم شیوه سلف صالح در تمام برخوردهای نظامی، بر نرمش و مدارا و سازش با رسوم و آداب مردم بود و رمز موفقیت و گسترش سریع اسلام، در گرو همین عدم مداخله در آداب و فرهنگ ها بود. پس از مسأله توحید و اعتقاد به سرای دیگر و نبوت پیامبر اسلام و به پا داشتن نماز و پرداخت زکات، در بقیه مسائل، کوچک‌ترین مداخله‌ای نمی‌کردند. در حقیقت هدف، این بود که انسان ها از بندگی غیر خدا به بندگی خدا درآیند و هرگاه به این امر، اعتراف می کردند، بقیه مسائل به خود آن ها واگذار می شد، مگر آن که مسائلی مانند شراب و قمار مطرح شود، که فقط حدّ شرعی اجرا می شد؛ آن هم با رعایت همه ی شرایط که در موارد اندکی، تحقق می یافت، ولی آیا روش این «سلفی ها» هم همین است؟ آیا افراد، در انجام وظایف دینی خود در حرمین شریفین آزادند؟ مسأله «زیارت قبور» و «توسل به ارواح مقدسه» یکی از مسائل فرعی است که هرگز سلف صالح آن ها را مطرح نمی کردند، ولی الآن در رأس تمام امور قرار گرفته است. گسترش قمار و شراب و روابط نامشروع دختر و پسر و تأسیس بانک های ربوی، تربیت نسل نو و رساندن پیام اسلام به ناآگاهان و نشان دادن رأفت اسلامی، اصلاً برای آن‌ها مطرح نیست.

اشغال سرزمین های اسلامی، سیطره کفار بر مسلمانان و به خاک و خون کشیده شدن مسلمانان بی گناه و غصب اراضی و خانه های آنان، اصلاً مورد نظر این سلفی ها نیست و آن ها خود را به غفلت زده اند و همه ی این امور را نادیده می گیرند و نسبت به آن ها احساس وظیفه نمی کنند; فقط به یک رشته مسائل فرعی و جزئی پرداخته اند. حالا ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟

به همین دلیل، در طول فعالیت این گروه ها، اسلام و مسلمانان نه تنها به عزت و کرامت، دست نیافتند، بلکه روز به روز در دام کفار گرفتارتر و دچار آسیب و شکست بیشتر شدند.

ما، در اینجا دامن سخن را کوتاه کرده و از عالمان واقعی اسلام، در هر مکان و منطقه ای که زندگی می کنند، خواهان تشکیل یک همایش بی طرف، درباره دعوت به وحدت و تقریب و اصلاح روش های فکری و اعتقادی هستیم تا خلف این امّت نیز همچون سلف آن به عزّت وکرامتی که مورد نظر خدا و رسول است، دست یابند.

1 . صحیح، بخاری، حدیث شماره 2652، 3651 و 6429.

2 . سوره‌ی انعام، آیه ی 6.

3 . لسان العرب، ج13، ص 313، ماده «قرن»; قاموس المحیط، ج4 ص 208.

4 . فتح الباری، ج7، ص 4، باب فضائل أصحاب النبی (صلی الله علیه وآله) .

5 . همان.

6 . سوره انفال، آیه ی68.

7 . سیره ابن هشام، ج3، ص 346.

8 . نووی، شرح صحیح مسلم، ج7، ص 32.

9 . صحیح بخاری، حدیث 114.

10 . صحیح مسلم، ج7، ص123122; ترمذی، شماره 874; کنزالعمال، ج1، ص 44 و حاکم، مستدرک، ج3، ص 148.

11 . مستدرک حاکم، ج3، ص 151 .

12 . بحوث مع اهل السنة والسلفیة، ص 235.

13 . صحیح مسلم، باب زکاة، حدیث شماره 2341.

14 . سوره انبیاء، آیه ی 22.


                                                                                                            *ایسنا

برگ برنده آل‌سعود کیست +تصاویر

حضور بندر بن‌سلطان سیاستمدار کهنه‌کار و سرتا پا آمریکایی سعودی‌ها در رأس قدرت اطلاعاتی و جاسوسی این کشور که بر خلاف بسیاری از امرای سعودی از ویژگی تن‌پروری، ساده‌انگاری و سپردن کارها به زیردستان به دور است، برگ برنده ریاض در ایفای نقش منطقه‌ای عربستان در مرحله کنونی است.
گروه بین‌الملل مشرق - سیر قهقرایی طرح‌های سناریوپردازان آمریکایی و کاهش تاثیرات آنها بر تحولات چندگانه اخیر در کشورهای آشوب‌زده منطقه باعث شده تا آمریکا که پیشتر برای اجرای سیاست‌های خود از ترکیه و قطر استفاده می‌کرد، از مدتی پیش به فکر تغییر ابزار اجرای طرح های خود باشد، نشانه‌های این تغییر را از دو ماه پیش می‌توان در درگیری‌های داخلی ترکیه که رد پای سازمان‌های جاسوسی آمریکا نیز در آن مشاهده شده و طرح ناگهانی و غافلگیر کننده برکناری امیر قطر از قدرت دید.


بر اساس طرح جدید، عربستان به عنوان عامل و ابزار اصلی پیاده سازی طرح‌های آمریکا در منطقه انتخاب شده و مسئولیت میدانی درگیری‌ها در کشورهایی نظیر سوریه، مصر، لبنان و برخی دیگر از کشورهای اسلامی به عهده ریاض و عوامل تروریستی این کشور در منطقه گذاشته شده است.

این اقدام بعد از آن صورت گرفت که با گذشت دو سال، ناکارآمدی قطر و ترکیه در سوریه خود را نشان داد. از سوی دیگر ترکیه با بروز برگه شورشیان کُرد خود را از پرونده سوریه خارج کرد و قطر نیز اقدامات خودسرانه‌ای را در افزایش بی رویه حمایت‌های خود از جبهه تروریستی النصره و سایر شاخه‌های القاعده در سوریه به کار گرفت که واشنگتن این اقدامات را بر خلاف منافع خود و رژیم صهیونیستی می‌دانست.


البته تلاش آمریکا برای فرار آبرومندانه از باتلاق سوریه در این تغییر موضع بی‌تاثیر نیست، چرا که تحلیلگران معتقدند با عقب نشینی ترکیه توان ژئوپلتیک و ژئو استراتژیک قطر نمی‌تواند حجم دخالت این کشور در سوریه را توجیه کند، مگر اینکه سرنخ‌های حمایت‌های خارجی از این کشور خود را نشان دهد، اما در طرف مقابل عربستان سعودی هم توان مدیریت تروریسم سازمان یافته در منطقه بر اساس پیشینه خود در حمایت از گروهک‌های تروریستی و تکفیری را دارد و هم نسبت دادن ساپورت اعتقادی و لوجستیک تروریست‌ها به ریاض بدون دخالت قدرت‌های خارجی منطقی‌تر جلوه می کند.


راهبردهای عربستان برای بحران زایی منطقه‌ای

حضور بندر بن سلطان سیاستمدار کهنه کار و سرتاپا آمریکایی سعودی‌ها در رأس قدرت اطلاعاتی و جاسوسی این کشور که بر خلاف بسیاری از امرای سعودی از ویژگی تن پروری، ساده انگاری و سپردن کارها به زیردستان به دور است، برگ برنده ریاض در ایفای نقش منطقه‌ای عربستان در مرحله کنونی است، این ویژگی باعث شده تا ریاض مشکلی در مدیریت هم زمان چند پرونده در کشورهای آشوب زده منطقه نداشته باشد.



سوریه کانون تروریسم‌پروری سعودی‌ها 

با وجود تعدد پرونده های امنیتی در منطقه بر کسی پوشیده نیست که موضوع سوریه اولویت اصلی ریاض است، عربستان در این راستا به دنبال ایجاد وحدت حداکثری بین گروه‌های متعدد معارض در این کشور است تا آنها را زیر پرچم ائتلاف موسوم به ائتلاف ملی سوریه گرد هم آورد. [پیشتر تروریست های تکفیری وابسته به عربستان و القاعده مهم ترین مخالفان تشکیل این ائتلاف بودند.] حمایت تسلیحاتی و مالی از تروریست‌ها مرحله بعدی این طرح است که می‌تواند در سایه تحریم ظاهری این گروه‌ها از سوی آمریکا و برخی کشورهای اروپایی راهگشای آنها در ادامه مبارزات ضد دولتی و کشتار مردم سوریه باشد.

عربستان همچنین از عناصر حرفه‌ای و آموزش دیده خود برای جنگ‌های چریکی استفاده می‌کند تا بتواند زنجیره پیروزی‌های ارتش سوریه را در سه ماه اخیر متوقف کند. البته به نظر می‌رسد تاکنون موفقیتی در این عرصه به دست نیاورده است.

برخی حامیان تروریست‌های سوری معتقدند تجهیز این گروه‌ها به سلاح‌های پیشرفته می‌تواند در میدان مبارزه آنها تاثیر داشته و مانع از پرواز آزاد جنگنده‌های سوریه شود و یگان زرهی ارتش را نیز با مشکل مواجه کند، در همین راستا ریاض تلاش‌ زیادی به کار بسته تا سلاح‌های ضد زره پیشرفته و با دقت هدف‌گیری بالا و سلاح های ضد هوایی پیشرفته که بویژه از روی دوش نفر شلیک می‌شود، به سوریه ارسال شود.


در این میان تروریست‌های سوری نیز بعد از قطع تجهیز خود از مرزهای لبنان به سمت حاشیه‌های جنوبی و شرقی سوریه متمرکز شده اند تا بهتر بتوانند از طریق مرزهای اردن و عراق از سلاح های سعودی بهره گیرند.


مداخله سیاسی و تنش‌زایی امنیتی؛ راهبرد ریاض در لبنان

برنامه‌ریزی‌ های عربستان برای ایجاد ناامنی و هرج و مرج فراگر تنها به سوریه منحصر نمی‌شود، یکی از ابعاد دخالت‌های سیاسی و امنیتی سعودی‌ها را می‌توان در لبنان مشاهده کرد، مانع‌تراشی ریاض در مسیر تشکیل دولت جدید در این کشور و تلاش غیر منطقی و مداخله جویانه سعودی‌ها برای راندن حزب‌الله لبنان از ساختار دولت با وجود حجم بالای محبوبیت این حزب مردمی، نمونه بارز اقدامات سیاسی ریاض در لبنان است، عربستان در این میان از بازوهای داخلی خود شامل جریان المستقبل و بخش دیگری از جنبش 14 مارس استفاده کرده و در این عرصه حتی دعوت از سعد حریری برای رسیدن به نخست‌وزیری به ابتکار نبیه بری رئیس پارلمان لبنان نیز نتوانست این کشور را قانع به همکاری با دولتی نماید که حزب‌الله لبنان در آن حضور دارد.

طبعاً ریاض به ناممکن بودن دور نگه داشتن حزب‌الله از معادله سیاسی لبنان اذعان دارد، اما فکر می‌کند رویارویی این حزب با گروه‌های تکفیری در آینده آنها را در باتلاقی گرفتار خواهد کرد که نجات از آن مشکل است. ریاض این بار مأموریت دارد با محاصره سیاسی این حزب و از بین بردن امنیت آن از طریق ضربه زدن به ارتش و خارج کردن آن از معادلات، زمینه را برای شکل‌گیری این نبرد فراهم کند.


سعودی‌ها در همین راستا با تحریک شاخه‌های تروریستی خود در شهرهای مختلف نظیر طرابلس و صیدا که دارای ماهیت هم‌زیستی شیعه و سنی هستند، به دنبال ایجاد فتنه مذهبی در این کشور است. درگیری های مستمر اخیر در طرابلس و بروز فتنه احمد الاسیر در صیدا که ابعاد ارتباط این تروریست فراری با جریان المستقبل بلافاصله بعد از بروز فتنه خود را نشان داد، دو نمونه از این اقدامات بود. انفجارهای تروریستی از جمله در بئرالعبد و بقاع و ترور شخصیت‌ها و نمادهای مذهبی در این کشور از دیگر پرده‌های این سناریو است که البته با هوشیاری مقاومت لبنان و جریان‌های هوادار آن تاکنون ناموفق مانده است.

روزنامه الدیار اخیرا در این رابطه نوشت که اطلاعات موجود حاکی از آن است که در روزها و هفته‌های گذشته، بین لبنان و اردن اطلاعات امنیتی مبادله شده که حاکی از وجود دو مسئله نگران‌کننده است. نخست افزایش فعالیت دستگاه‌های اطلاعاتی عربستان در این کشورها است. دوم اینکه اردن به لبنان خبر داده که برخی از تروریست‌های موجود در سوریه به شکلی منظم در حال بازگشت به لبنان و اردن هستند. دستگاه‌های امنیتی اردن اعلام کرده‌اند که عملیات کار گذاشتن مواد منفجره در یک خودرو را خنثی کرده‌اند. این دستگاه‌های امنیتی همچنین از نظارت بر مراکز تجاری عرضه خودرو و نیز افزایش روند قاچاق سلاح از مرزها برای مخالفان سوریه با حمایت عربستان سخن گفته‌اند.


این تحولات تروریستی البته در سطحی بسیار وسیع‌تر در لبنان نیز دنبال می‌شود، اما وابستگی برخی جریان‌های داخلی به سعودی‌ها و درگیری‌های سیاسی داخلی مانع از افشای ماهیت واقعی این اقدامات می‌شود.

دشمنی عربستان سعودی با حزب‌الله لبنان که حتی در اظهارات رسمی مقامات این رژیم بویژه وزیر خارجه آن نیز خود را نشان داده، تا حدی است که این کشور برای ضربه زدن به حزب‌الله ارتباطات مستحکمی با آمریکا و رژیم صهیونیستی در پرونده‌های بین‌المللی بویژه در موضوع قرار دادن نام حزب الله در لیست ترور اتحادیه اروپا و عرب در پیش گرفته است، ریاض با ادعای ام القرای امت اسلام در این کینه تا جایی پیش رفته که خصومت مشترک با حزب‌الله را عامل همگرایی خود با بزرگترین دشمن جهان اسلام یعنی اسرائیل قرار داده و در این راه از همکاری سیاسی و امنیتی با تل‌آویو دریغ نمی‌کند.


دشمنی سعودی‌ها با دولت شیعی در عراق

عراق نیز یکی دیگر از هسته اصلی دخالت‌های امنیتی عربستان سعودی وعوامل تروریستی آن در خاورمیانه است و بر اساس اطلاعات رسانه‌ای و منابع امنیتی 45% کل عاملان اقدامات ترویستی در عراق سعودی هستند. بالاتر از اینها شواهد و قرائن بسیار که دولت عراق نیز بارها به آن اشاره کرده، نشان می‌دهد عربستان سعودی و شخص بندر بن سلطان مغز متفکر انفجارهای خونین عراق است و دلارهای نفتی آن و آموزش نیروهای القاعده سرنوشت تلخی را برای عراق رقم زده است.


از زمان سقوط رژیم صدام در 9 آوریل سال 2003 ، سران گروه‌های وهابی و تشکیلات وابسته به آنها که از حمایت‌های ضمنی نیروهای اشغالگر نیز برخوردار بودند، با اظهارات خود تلاش کردند فضای سلفی را با امواجی از تحریک بر ضد معادله حاکمیت پس از سقوط صدام، ایجاد کنند. آن‌ها به بهانه «دفاع از اهل سنت عراق» با زبانی سرشار از طائفه‌گرایی و فتنه انگیزی به جریان سازی پرداختند. بعد از خروج اشغالگران از عراق نیز این روند ادامه یافته و در این میان بسیج نیروهای جنگجو و صدور فتواهای تکفیری و تشکیل ستادهای حمایت مالی از گروه‌های وابسته به القاعده به عراق منتقل شد و کشتار نظامیان و غیرنظامیان عراقی آغاز شد.


اصرار ریاض برای حاکمیت اقلیت سلفی در مصر

سیاست راهبردی ریاض در قاهره نیز تفاوت چندانی با دیگر کشورهای منطقه ندارد، وهابی‌ها که با امکانات مالی و تبلیغاتی خود در انتخابات گذشته از گروه‌های سلفی حمایت می‌کردند، با روی کار آمدن محمد مرسی به عنوان اولین رئیس جمهور مردمی در این کشور هرگز روی خوش به وی نشان ندادند و تلاش‌های بی‌دریغ و مخلصانه مرسی از جمله ترتیب دادن اولین سفر رسمی وی به ریاض آنهم چند روز بعد از رسیدن به این پست در بهبود مناسبات دو طرف تاثیر چندانی نداشت. این موضوع بویژه خود را بعد از برکناری محمد مرسی از سوی ارتش در حادثه اخیر این کشور نشان داده و ریاض اولین کشوری بود که برکناری مرسی را تبریک گفت. این کشور مشوق‌ها و حمایت‌های مالی چهار میلیارد دلاری را نیز برای مصر بعد از مرسی در نظر گرفت.


البته این به معنای حمایت ریاض از ارتش و جریان‌های لیبرال این کشور نیست، منابع امنیتی مصری اعلام کردند در هفته‌های اخیر تحرکات گروه‌های جهادی را در این کشور رصد کرده‌اند که به دنبال اعلام جهاد علیه ارتش هستند، جالب اینجاست که سرمایه گذار اصلی این تحرکات که عامل اصلی جذب عناصر بسیاری از القاعده به شهرهای مختلف مصر است، یک تاجر سعودی است که روند ورود این تروریست‌ها به مصر از مرز سودان را فراهم می‌کند. هدف اصلی عربستان سعودی به قدرت رسیدن گروه‌های سلفی شامل حزب نور و هم‌پیمانان آن در این کشور است، در همین راستا محمد العریفی مفتی جنجالی عربستان و صاحب فتوای جهاد مناکحه به مصر سفر کرده بود تا زمینه‌های فرهنگی این شبیخون سیاسی، امنیتی را در مصر کلید بزند.

بر اساس این اطلاعات آمریکا نیز از طریق برخی پایگاه‌های خود در منطقه در انتقال عناصر القاعده به مصر نقش دارد، چرا که برای این کشور و رژیم صهیونیستی مهم است که بتواند اوضاع سوریه را به مصر نیز بکشاند.


چاه‌کن همیشه ته چاه است...

عربستان سعودی بر اساس منافع محدود خود در برخی کشورها، با طرح صهیونیستی - آمریکایی در آتش افروزی در منطقه و ایجاد جنگ‌های داخلی در کشورهای منطقه و تشدید روند مسلمان‌کشی وارد عمل شده است، البته هدف اصلی و اولویت اولیه مقامات ریاض قطعا راضی نگه داشتن آمریکاست تا زمینه‌های ادامه دیکتاتوری آنها در این کشور را فراهم کنند، اما ریاض ندانسته هیزم آتشی را فراهم می‌کند که مانند ترکیه و قطر پیش و بیش از همه دامن خود این کشور را خواهد گرفت تا با براندازی مهره سوخته وهابیت در این کشور زمینه های تجزیه عربستان بر اساس طرح آمریکایی خاورمیانه جدید را فراهم کند.

مطالب مرتبط

وقتی پادشاه‌ عربستان جوگیر می‌شود


حکومت آل سعود در عربستان، بزرگترین حامی وهابیت و تروریسم در جهان امروز به شمار می رود.
به گزارش مشرق به نقل از جام، سند سری که اخیرا در پایگاه ویکی لیکس منشر شد، نشان می دهد هیلاری کلینتون وزیر خارجه آمریکا اذعان کرده است عربستان اولین منبع حمایت مالی از گروه های تروریستی در جهان است. کلینتون در این سند هشدار داده است که حامیان سعودی قوی ترین منابع حمایت مالی از تروریست ها در جهان هستند. این سند همچنین نشان می دهد کلینتون از مسئولان عربستان خواسته است این مسئله را به عنوان یک اولویت استراتژیک که چالشی موجود و مداوم به شمار می رود حل و فصل کنند. وی می افزاید القاعده، طالبان و گروه لشکر طیبه در پاکستان از جمله بارزترین گروه های تروریستی هستند که چنین کمک هایی دریافت می کنند.


ظاهرا درخواست ولی نعمت آل سعود برای سر و سامان دادن به این اوضاع اسف بار، ملک عبدالله را آنچنان جوگیر کرده که وی سوابق عربستان سعودی در حمایت از وهابیت، گروه های افراطی و تروریسم را به یکباره از یاد برده و به فکر مبارزه قاطعانه با تروریست ها افتاده است!

پادشاه سعودی که سایت العربیه وی را "خادم حرمین شریفین" می خواند، نسبت به خطر ترویسم هشدار داده است. ملک عبدالله خواستار تاسیس و فعال سازی مرکز بین المللی مبارزه با تروریسم شد و اعلام داشت که پادشاهی سعودی ۱۰۰ میلیون دلار برای کمک به این مرکز و فعال سازی آن زیر نظر سازمان ملل متحد، ارائه می کند!


العربیه در این باره می نویسد: «ملک عبد الله بن عبد العزیز، فرا رسیدن عید مبارک فطر را به ملت های اسلامی و عربی تبریک گفت. وی همچنین در این پیام، حزن و اندوه خود را در قبال واقعیت های دردناک و آینده مجهولی که امت اسلامی و عربی با آن دست به گریبان است، ابراز کرده است. این اظهارات در پیام پادشاه سعودی بیان شده که متن آن را به نیابت از او، عبد العزیز خوجه وزیر اطلاع رسانی قرائت کرد.»

پادشاه سعودی در پیام خود، بر منبر وعظ نشسته! و اظهار داشته است: «روح و جان مرا اندوهی ناشی از واقیت های دردناک و آینده مجهولی که امت اسلامی و عربی با آن دست به گریبان است، فرا گرفته است؛ وضعیتی که تنش ها و شعارهایی در آن نهفته شده که از شر آن ها تنها باید به خدا پناه برد، وضعیتی که دشمنان قسم خورده با به وجود آمدن آن جشن و شادی برپا کردند چرا که در آن فرصتی تاریخی برای خود یافتند تا کشتن بی گناهان را مباح کنند، مردم را بترسانند و به حریم ها تجاوز کنند.


این وضعیت با تروریسم فکری پشتیبانی می شود که با نظریه های حزبی اش همه این اعمال را مباح کرده است، در راه مطامع سیاسی خود از همه ابزارهای تفسیر و دورغ پردازی به مردم هم بهره می برد تا متون شرع حنیف را آن گونه که مراد خود است منحرف کند، پس بخش هایی از این متون گاهی حذف می شود و بخش هایی دیگر بنا به ضرورت، موقعیت و هدف، آشکار می شود؛ و این سرقت فکری در تفسیرها و تحرکات خود، لباس دین و تعلق به خدا را به تن کرده در حالی که دین خدا از آن مبرا است. اما این چیزی به جز مطامع و شهوات نیست که محیط مناسب آن مورد هدف هر جاهلی قرار گرفته که گمان می کند هر سخن جاری شده بر زبان طمعکار تهییج گری از آن خدا است، در حالیکه تفکر و تعقل او کور شده است.


تسلی خاطر همه ما در این است که فرمان خداوند چیره خواهد شد و آنان از طریق ستمهایشان ابزار تروریسم، و توجیه گر فساد شده اند و در مسیر ویران سازی ارزش های بلند اسلامی و معانی بلندش گام بر می دارند. و به اذن خدا روزی جزیشان را خواهند دید که خداوند بزرگ می فرماید (ولا تحسبن الله غافلاً عما یعمل الظالمون إنما یؤخرهم لیوم تشخص فیه الأبصار). آن ها لباس اصلاح بر تن کرده اما دروغ گفتند و عقل های ساده را ربوده، گمراه شده و گمراه کردند، عملکرد آن ها به گفته خداوند متعال (ویسعون فی الارض فسادا والله لا یحب المفسدین) ، تقوای خدا را در سنت های خود رعایت نمی کنند و اهمیتی به پیامدهای گفتارها و رفتارهای خود نمی دهند. ''نباید از یاد برد که فکر منحرف – که بری ایجاد شکاف در پهلوی امت اسلام تاسیس شد- بزرگترین خطری است که ویرانگرتر از دشمن در کمین در کمین امت ما نشسته است. اما این سنت خدا در آفریتش است و انشاء الله آینده امت ما به خیر خواهد بود و هیچ مفسد فی الارض و ظلم کننده به خود و به دیگران از عاقبت رفتار و کردار خود در امان نخواهد بود که خداوند فرمود (و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون).»


وی با تاکید بر "ضرورت از میان بردن نیروهای کینه ورز و تندرو" می افزاید: «در همین راستا، پادشاهی سعودی، ۱۰۰ میلیون دلار برای حمایت از این مرکز و فعال سازی آن زیر چتر سازمان ملل متحد ارائه می دهد. از همه ملت های جهان هم می خواهیم برای چیره شدن بر نیروهای کینه ورز، تندرو و جنایت پیشه، یاری رسان باشند. این وظیفه هرکس است که تروریسم را تهدید کننده امت های ما و صلح و ثبات جهانی می بیند. هر کس در این زمینه کم کاری کند، خود را در دایره شک ها و تهمت ها قرار می دهد. هیچ کوتاهی در این راه پذیرفتنی نیست، هیچ راه میانه ای وجود ندارد. تا زمانی که تلاش هایمان را یک کاسه و هم مسیر نکنیم و به تعهدها و میثاق هایمان عمل نکنیم، در مقابل این شر پیروز نمی شویم، همه گان باید امانت تاریخی خود را به جا آورده و به مسئولیت های کامل خود در مقابل هر آن چه که امنیت و صلح جهانی را به خطر می اندازد عمل کنند. رخدادهای تاریخ معاصر برای ما بصیرت و موعظه است در سنت آفریده جهان که می فرماید (و اتقوا فتنة لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصة)...، از خداوند می خواهم مسیر صلاح را برای ما هموار کند، ما را به خیر برای امتمان رهنمون سازد، به ما عزتی شکست ناپذیر و قدرتی نستوه ارزانی فرماید. او بهترین مولا و بهترین یاری رسان است.»

آیا مجلس به سیاست‌های نجفی رأی می‌دهد


آفت مهلک پیش‌روی وزارت آموزش‌ و پرورش؛
توضیحات نجفی در مورد آشوب های سال 88 می تواند دلیل محکمی برای اعتماد نکردن نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی در قبال نجفی باشد، همچنان که زهره طبیب زاده عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی در خصوص توضیحات نجفی در این کمیسیون، اینچنین می گوید: محمد علی نجفی در نشست گذشته‌کمیسیون آموزش، فتنه را انکار کرد.
گروه سیاسی مشرق-   آموزش و پرورش، طی سال های گذشته با تغییرات پی درپی روبه رو بوده است و چالش‌های اساسی را پشت سر گذاشته است، یکی از آفت های جدیدی که می تواند گریبان گیر این وزارتخانه در دولت آینده باشد موضوع "سیاسی شدن" است. مسائل سیاسی به معنای گروه گرایی و رویکرد حزبی، آفت مهلک  امر تعلیم و تربیت است و نباید آرامش محیط مدرسه را با کشانیدن مسائل حزبی سیاسی به دانش ‌آموز و معلم و وزارتخانه برهم زد.

خوشبختانه طی سال‌های اخیر به دلیل دوری آموزش و پرورش از مسائل گروهی و سیاسی ، این نهاد توانسته است در فضایی آرام  نقشه راه خود را ترسیم کند و سند تحول بنیادین در نظام آموزش و پرورش کشور را به تصویب برساند. استمرار این آرامش با انتصاب وزیری امکان‌پذیر خواهد بود که دغدغه اصلی او تعلیم و تربیت باشد.

حجت الاسلام حسن روحانی نیز در رقابت های انتخاباتی نظر خود درباره معلمان و نظام آموزش و پرورش را اینگونه عنوان کرده بود که " در عرصه آموزش و پرورش 4 رکن نظام آموزشی ، فضای آموزشی ، متون درسی و معلمان نقش دارند که رکن اصلی معلمان هستند . ستون فقرات آموزش و پرورش معلمان هستند . باید به معیشت معلمان توجه شود که شغل دوم نداشته باشند ."

بعد از پیروزی حسن روحانی در یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اخبار و گمانه زنی های فراوانی در مورد گزینه وی برای تصدی این وزارتخانه آموزشی صورت گرفت که یک از انها به وزیر سابق آموزش و پرورش (محمدعلی نجفی) مربوط می شد. افزایش فعالیت‌های رسانه ای نجفی و مصاحبه‌ وی در خصوص حتمی بودن تصمیم درمورد او برای تصدی این وزارتخانه نشان داد که وی چندان برای گرفتن دوباره ی این سمت بی‌میل نیست و جدی ترین گزینه برای آموزش و پرورش خود نجفی می باشد.

محمدعلی نجفی به عنوان چهره حزبی نیز شناخته می‌شود، زیرا وی یکی از موسسان حزب کارگزارن سازندگی است. در یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نیز نام او به عنوان یکی از کاندیدای احتمالی مطرح بود.


زندگینامه

محمدعلی نجفی در 23 دی‏ماه سال 1330 در خانه‌ای واقع در خیابان سلسبیل یا رودکی فعلی متولد شد. پدر او مرحوم احمدعلی نجفی، فرزند یک روحانی بود که در سال 1312 از روستایی واقع در کلات خراسان به تهران آمده و در ارتش استخدام‌شده بود. مادر او اصالتاً تهرانی و دارای کمی سواد است. دوران کودکی او با مشکلات مالی و معیشتی سپری شد و در سال 1337 در دبستان خواجو ثبت‌نام کرد. در سال 1343 گواهینامه ششم دبستان را در نظام قدیمی آموزش و پرورش با رتبه شاگرد اولی تهران کسب نمود. برای تحصیل در دبیرستان در مدرسه اسدآبادی واقع در میدان رشدیه ثبت‌نام کرد و تا سال پنجم متوسطه در همان جا تحصیل کرد. البته دبیرستان، دولتی و از نظر سطح تحصیلی نسبتاً ضعیف بود.

سال ششم دبیرستان را در دبیرستان مروی گذراند و در امتحانات نهایی با معدل 19/35 در رشته ریاضی فارغ‌التحصیل شد و رتبه دوم امتحانات نهایی کشور را به دست آورد.

سال 1349 به دانشگاه صنعتی شریف رفت. اما در همان سال اول تحصیل متوجه شد که به مهندسی و به خصوص رشته متالورژی علاقه چندانی ندارد و انصراف از تحصیل داد.


در آن سال‌ها، دولت درصدد برنامه‌ریزی برای احداث دانشگاه صنعتی در اصفهان بود و برای تأمین هیئت علمی آن دانشگاه به افرادی از بهترین فارغ‌التحصیلان دانشگاه برای تحصیل در دانشگاه‌های طراز اول آمریکا و انگلستان بورس تحصیلی اهدا می‌نمود. محمدعلی نجفی هم با استفاده از همین بورس و با گرفتن پذیرش از دانشگاه ام.آی.تی (Massachusetts Institute of Technology) عازم آمریکا شد.

در سال تحصیلی 1356-1357 قسمت عمده‌ای از وقت او صرف فعالیت‌های مربوط به افشاگری در خصوص جنایات رژیم شاه و تحریک افکار عمومی مردم آمریکا علیه آن رژیم گشت و در نتیجه کار روی تز دوره دکترا اتمام نیافت.

از مهرماه 1357 به بعد تقریباً همه وقت او به عنوان دبیر فرهنگی و دبیر تشکیلات انجمن‌های اسلامی دانشجویان ایرانی در شرق آمریکا صرف فعالیت‌های سیاسی شد.
 
مجلس دوم به نجفی رأی اعتماد نداد

در سال 1363 و با تشکیل مجلس دوم، مجلس به برخی از اعضای کابینه میرحسین موسوی، از جمله محمد علی نجفی رأی اعتماد نداد. نجفی از آن زمان کار تدریس در دانشگاه صنعتی شریف را آغاز کرد.


در شهریورماه 1367 (بلافاصله پس از بازگشت تیم دانش‌آموزی ریاضی ایران که در المپیاد ریاضی شرکت جسته بود و نجفی سرپرستی تیم را بر عهده داشت) به دعوت موسوی برای احراز مسؤولیت وزارت آموزش و پرورش به مجلس سوم معرفی شد و از مجلس رأی اعتماد گرفت.

در شهریور 1368، به همراه کابینه  هاشمی رفسنجانی به عنوان وزیر آموزش و پرورش معرفی شد و تا مردادماه 1376 تصدی وزارت آموزش و پرورش را بر عهده گرفت.

در شهریور 1376 و هم زمان با تشکیل کابینه  سید محمد خاتمی، نجفی به عنوان معاون وی و رئیس سازمان برنامه و بودجه انتخاب شد. در اولین گام تعدادی از مدیران قبلی را که به هر دلیلی از سازمان خارج شده بودند ( نیلی، مرحوم شمس، مظاهری،ماهرو، قاضوی)به همکاری فراخواند. نهایتا برنامه سوم توسعه کشور تدوین و به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید.

وی در مردادماه 1379 و پس از سه سال تصدی این وزارتخانه، با ادغام سازمان برنامه و بودجه و سازمان امور اداری و استخدامی، از مسئولیت کناره‌گیری کرد و مجدداً به  تدریس مشغول شد.

او از تابستان 1384 در هیچ یک از مناصب دولتی اشتغال ندارد و با هیچ دستگاه دولتی همکاری اداری و اجرایی نداشته‏ است.

 
انتخابات شوراهای شهر

او در پاییز 1385 با قرار گرفتن در لیست ائتلاف اصلاح طلبان نامزد شرکت در انتخابات شورای شهر تهران شد و توانست همراه با احمد مسجد جامعی، معصومه ابتکار و هادی ساعی از لیست ائتلاف اصلاح طلبان در جمع 15 نفره شورای شهر تهران قرار بگیرد، وی در چهارمین دوره انتخابات شورای شهر تهران ثبت‌نام نکرد.

نجفی: روحانی گزینه ما نبود

محمدعلی نجفی که از جمله اصلاح طلبانی بود که از او به عنوان کاندیدای احتمالی نام برده می شد، در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم سخنگوی کمیته هفت‌نفره اصلاح‌طلبان بود. وی در گفت‌وگویی با هفته‌نامه آسمان درمورد حسن روحانی می گوید: "روحانی گزینه ما نبود." او در توضیح این اظهارنظر گفت که ما می خواستیم فردی را انتخاب کنیم که مواضع شفاف با جناح اصلاح طلب داشته باشد. در آخرین جلسه ای که ما قبل از ثبت نام ها در جمع شورای  مشاوران با حضور جناب اقای خاتمی داشتیم؛ تقریبا از اینکه آقای خاتمی یا آقای هاشمی  وارد صحنه شوند، نا امید شدیم. ما می گفتیم باید آقای خاتمی را مطرح کنیم و یک موج اجتماعی  به نفع اصلاح طلبان از طریق طرح کاندیداتوری آقای خاتمی ایجاد کنیم. اگر خود آقای خاتمی نتوانستند یا نخواستند در صحنه بمانند؛ آن موج را به سمت نفر بعدی منتقل کنیم.

وی درخصوص گزینه های نهایی شورای مشورتی اصلاح طلبان، عنوان می کند: در جلسه شورای  مشاوران از چهار کاندیدای حداکثری (جهانگیری، عارف،شریعتمداری و مهرعلیزاده) نام برده شد و قرار شد تا یکی از آنها مورد حمایت نهایی قرار گیرند.

نجفی در ادامه با تاکید بر اینکه خواست بسیاری از اصلاح طلبان طرح مجدد گفتمان اصلاح طلبی در جامعه بود، علت عدم مذاکره با حسن روحانی را اینگونه توضیح داد: اصلاح طلبان معتقد بودند اگر ما فردی را که مواضع روشن تری در رابطه با گفتمان اصلاح طلبی داشته باشد، انتخاب کنیم و او را در جامعه مطرح کنیم، انتخاب بهتری است، ولو آنکه شانس رأی کمتری داشته باشد. (1)



آیا وزارتخانه آموزش و پرورش یک معاونت اقتصادی در دولت است؟

کاظم انبارلویی طی یادداشتی در روزنامه رسالت در خصوص این انتصاب در وزارت آموزش و پرورش نوشت: دیدگاه‌های دکتر نجفی در عرصه تعلیم و تربیت با دیدگاه‌ رسمی نظام و قوانین و اسناد کلان موجود تضاد دارد یا حداقل همسو نیست و این تضاد یا اختلاف را به روشنی می‌توان در عملکرد دوران وزارت یا اعلام نظرها ومصاحبه‌های ایشان مشاهده کرد.


رسالت در ادامه این مطلب آورده است که :  واقعیت آن است که دکتر نجفی- جدا ازدیدگاه‌های سیاسی – یکی از توانمندترین مدیران در مجموعه یاران آقای روحانی است و ازطرف دیگر آنچه تاکنون به‌عنوان دیدگاه‌های رئیس جمهور منتخب در حوزه آموزش و پرورش انعکاس یافته است، حکایت از آن دارد که ایشان برای اقتصاد آموزش و پرورش و حل مشکلات معیشتی معلمان اولویتی خاص قائل است و چه بسا گزینه وزارت آموزش و پرورش هم براساس این دو واقعیت انتخاب شده باشد اما موارد دیگری نیز وجود دارد که شاید تأمل در آنها به‌عنوان دیگر واقعیات ضرورت داشته باشد و در این صورت نتیجه جمع بندی واقعیات هم تغییر می‌یابد.

واقعیت نخست آن است که اگرچه اقتصاد آموزش و پرورش در اولویت قرار دارد اما هدف غایی آموزش و پرورش حل مشکلات اقتصادی معلمان نیست بلکه مسئولیت‌ اصلی عظیم‌ترین نهاد اجرایی نظام اسلامی در عرصه فرهنگ و تعلیم و تربیت ، انسان سازی است و باید براساس اهداف نظام اسلامی به قانون اساسی و دیگر اسناد فرادستی، انسان خلیفه ا... تربیت کند. بنابراین اگر مسئله تعیین معاونت اقتصادی برای این وزارتخانه فرهنگی مطرح باشد ، دکتر نجفی بهترین گزینه است.

البته حتی اگر هدف، کمک به اقتصاد آموزش و پرورش هم باشد،  چه بسا دکتر نجفی در سمت‌های دیگری نظیر مسئولیت سازمان مدیریت گشاده دست‌تر بتواند به آموزش و پرورش کمک کند تا تصدی مسئولیت وزارتخانه‌ای که هیچ وزیری به تنهایی نتوانسته است مشکلات اقتصادی آن را حل کند کما اینکه در دوران وزارت طولانی و 9 ساله ایشان هم اگرچه اقدامات رفاهی مثبتی نظیرصندوق ذخیره فرهنگیان یا گسترش باشگاه‌های فرهنگیان و امثال آن صورت گرفت اما مسئله  به طور ریشه ‌ای حل نشد و حل مشکلات اقتصادی آموزش و پرورش نیاز به عزم ملی و حمایت کامل دولت دارد.

تضاد دیدگاه با قوانین و اسناد کلان موجود نظام

واقعیت دوم آن است که دیدگاه‌های دکتر نجفی در عرصه تعلیم و تربیت با دیدگاه‌ رسمی نظام و قوانین و اسناد کلان موجود تضاد دارد یا حداقل همسو نیست و این تضاد یا اختلاف را به روشنی می‌توان در عملکرد دوران وزارت یا اعلام نظرها ومصاحبه‌های ایشان مشاهده کرد.

در باب عملکرد، روشن‌‌ترین شاهد، نظام جدید متوسطه است که با استناد به مجموعه‌ای ارزشی و نفیس تحت عنوان «کلیات نظام آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران » طراحی و اجرا شد مجموعه‌ای که از دوران وزیر قبلی به یادگار مانده بود اما دقیقا برخلاف اهداف آن مجموعه، نظام جدید متوسطه طراحی و پیاده شد و چنانکه در مشروح مذاکرات شورای‌عالی انقلاب فرهنگی ثبت شده، این اقدام مورد اعتراض رئیس جمهور محترم وقت (مقام معظم رهبری) قرار می‌گیرد که تغییرات اساسی باید از پایه و دبستان و پیش‌دبستانی باشد نه از رأس و متوسطه.

نظام جدید متوسطه‌‌‌،‌ نظام آموزش دقیقا سکولار غیردینی بلکه دین زدایانه بود و نه تنها در کتابچه آن هیچ اشاره‌ای به جایگاه تربیت دینی و فعالیت‌های پرورشی نشده بود بلکه پیش بینی نظام واحدی و پنجره‌های باز در آن، فریاد مسئول ستاد مبارزه با منکرات را درآورد چندان که به وزیر نامه نوشت که این چه نظام جدید متوسطه‌ای است که عامل گسترش روابط نامشروع دختران و پسران دانش‌آموز و رها شدن آنان در بوستان‌های شهری شده است.

عوارض علمی و اخلاقی نظام واحدی و پنجره‌های باز، آن‌چنان بود که وزیر بعدی آموزش و پرورش بالاجبار آن را تبدیل به نظام سالی واحدی کرد.

تضعیف و انحلال مراکز تربیت معلم در دوران تصدی وزارتخانه

از دیگر موارد تعارض دیدگا‌ه‌های ایشان با اهداف نظام اسلامی در عرصه تعلیم  و تربیت‌،‌ باید به تضعیف شبیه به انحلال مراکز تربیت معلم در دوران وزارت ایشان اشاره کرد. مراکز تربیت معلم‌ به‌عنوان دسترنج و میراث شهیدان رجایی وباهنر، توانسته بود کارآمدی خویش را در تربیت معلم‌تراز نظام اسلامی به اثبات برساند و علاوه بر آنکه پاسخگوی نیاز آموزش و پرورش باشد‌،‌ به‌عنوان یک الگوی موفق اسلامی ایرانی در عرصه آموزش عالی مطرح شود. اما آقای دکتر نجفی ، الگوی وارداتی دانشگاه را بر الگوی بومی تربیت معلم ترجیح داد با این استدلال که چون دانشگاه نیرو تربیت می‌کند چرا آموزش و پرورش  باید برای تامین نیرو در مراکز تربیت معلم، سرمایه‌گذاری کند.

قابل توجه آنکه حتی در کشورهای غربی نیز تربیت معلم، جایگاه ونظام آموزش ویژه‌ای دارد و بخصوص در کشور ما این موضوع از اهمیت مضاعفی برخوردار است چرا که رسالت آموزش و پرورش  تربیت جامع الاطراف دانش‌آموز می‌باشد وحتی در عرصه علم هم هدفش آن است که به دانش‌آموزشیوه علم آموختن را بیاموزد و او را علم آموز تربیت کند در حالی که مسئولیت غالب دانشگاه ، صرفا انتقال مفاهیم علمی است و به همین دلیل فارغ التحصیلان دانشگاه آگاهی و تجربه‌ای در زمینه تربیت نسل آینده نیندوخته و ندارند. با توجه به همین نگاه دانشگاهی و نه تربیت محور، آن هم ازنوع غیر بومی‌اش بود که تعدادی از همکاران دکتر نجفی، میهمانانی از دانشگاه و بعضا دانش آموختگان غرب بودند که چند سالی برای ریاست و سرپرستی معلمان به آموزش و پرورش  آمدند و با پایان یافتن دوران ریاست خود به دانشگاه یا خارج از کشور بازگشتند و در مقابل نیروهای آموزش و پرورش چندان مورد التفات قرار نگرفتند و طبعاً این واردات رئیس پیامدهای
تحقیر کننده‌ای برای جامعه میلیونی معلمان به دنبال داشت.


تفاوت یا تضاد دیدگاه‌های نجفی در عرصه تعلیم و تربیت

اما تفاوت یا تضاد دیدگاه‌های دکتر نجفی در عرصه تعلیم و تربیت با دیدگاه‌های رسمی نظام را علاوه بر عملکرد، در اظهار نظرهای ایشان نیز می‌توان مشاهده کرد:

مطابق سیاست‌های تدوین شده توسط مجمع تشخیص مصلحت نظام که با تایید مقام معظم رهبری ابلاغ شد ، اساس تحول بنیادین در آموزش و پرورش  ،‌ فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی و هدف آن رسیدن به « حیات طیبه» می‌باشد همچنین در همین سیاست‌ها از آموزش و پرورش  به‌عنوان یک « امر حاکمیتی» یاد شده است. شایان ذکر است که این  سیاست‌ها پیرو رهنمودهای مکرر رهبر فرزانه انقلاب تدوین شد که پیشینه و بنیان نظام آموزش و پرورش  کشور را مبتنی بر باورها و مبانی پذیرفته اروپا و غرب زده توصیف فرموده بودند.

اما آقای دکتر نجفی در گفتگویی با شماره 32 و 33 ماهنامه آیین در آبان ماه 1389 اظهار می‌دارد: معتقدم تعابیری که در مورد آموزش و پرورش  به کار برده شده، چندان درست نیستند مثلا آموزش و پرورش  ما غرب زده است یعنی چه ؟ کجای کار آموزش و پرورش ،‌ حاکی از غربزدگی است... یا مثلا اینکه انسان‌ تراز غربی تربیت می‌کند ای کاش این کار را می‌کرد چون از نظر اخلاقی و تربیتی ، انسان تراز غربی بالاتر از چیزی است که ما در جوامع خودمان تربیت می‌کنیم.

ایشان همچنین اخیرا در جمع عده‌ای تحت عنوان نشست تشکل‌های کشوری معلمان در تاریخ 15/4/92 اظهار داشته است که: برخی آموزش و پرورش  را قسمتی از حاکمیت می‌دانند در حالی که آموزش و پرورش  ، بخشی از جامعه است، عده‌ای آموزش و پرورش  را صرفا ایدئولوژیک می‌پندارند درحالی که بخش اعظمی از آن غیر ایدئولوژیک است. ( وبلاگ انجمن مجازی معلمان ایران)

با توجه به این اظهارات به نظر نمی‌رسد ایشان به ضرورت تحول بنیادین براساس فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی باور داشته باشد یا حداقل بیم آن می‌رود که همانند گذشته ، در مقام اجرا، برون داد تحول بنیادین دقیقا نقطه مقابل اهداف آن بشود.

در ارتباط با معاونت پرورشی هم پس از تصویب قانون احیای معاونت پرورشی، مقام معظم رهبری چنین ابراز رضایت فرمودند: یکی از کارهای بسیار خوبی هم که شد در این دوره احیای معاونت پرورشی است که بر اثر سوء سلیقه بعضی از گذشتگان ازبین رفته بود (3/5/1386)

اما آقای دکتر نجفی معتقد است که : «در زمان آقای مرتضی حاجی ، طرحی مطرح شد که براساس آن از نظر تشکیلاتی وسازماندهی ستادی نیز نیازی به یک معاونت پرورشی جداگانه نبود و از یک جا دستور می‌گرفتند و این طرح از نظر کارشناسی قابل دفاع بود». ( روزنامه شرق 4/9/1385)

محمد علی نجفی یک شخصیت فرهنگی یا سیاسی؟

واقعیت سوم آنکه مسائل سیاسی به معنای گروه گرایی و رویکرد حزبی، آفت مهلک  امر تعلیم و تربیت است و نباید آرامش محیط مدرسه را با کشانیدن مسائل حزبی سیاسی به دانش ‌آموز و معلم و وزارتخانه برهم زد.

خوشبختانه طی سال‌های اخیر به دلیل دوری آموزش و پرورش از مسائل گروهی و سیاسی ، این نهاد توانسته است در فضایی آرام  نقشه راه خود را ترسیم کند و سند تحول بنیادین در نظام آموزش و پرورش کشور را به تصویب برساند. استمرار این آرامش با انتصاب وزیری امکان‌پذیر خواهد بود که دغدغه اصلی او تعلیم و تربیت باشد. اما واقعیت آن است که دکتر نجفی بیش از آنکه یک معلم یا یک شخصیت فرهنگی باشد، یک شخصیت کاملاً سیاسی است. (2)

به ردصلاحیت شدگان ظلم فاحشی شد

ظلم فاحش به ردصلاحیت برخی افراد" از جمله اظهارنظرهای بحث برانگیز نجفی در انتخابات اخیر شوراها بود.

او در تاریخ 19 خردادماه 1392 در جلسه ای با حضور برخی از اصلاح طلبان و همچنین سید محمد خاتمی می گوید:«به طور قطع می شود گفت که بخش عمده ای از افرادی که رد صلاحیت شدند ظلم فاحشی به آنان شد.»

نجفی با غیرمنصفانه بودن و ظلم دانستن این ردصلاحیت ها اظهار می کند:« به هر حال علی رغم این برخورد غیر منصفانه ای که با جریان اصلاحات در ارتباط با رد صلاحیت ها انجام گرفت ، کار را ادامه دادیم و فکر می کردیم که در هر صورت به عنوان یک وظیفه و دفاع از حق قانونی خودمان باید لیست هایی را در شهرهای مختلف ارائه دهیم که مردم حق انتخاب بهتری داشته باشند.»

همراهی با کروبی و برخی تشکل‌های افراطی در انتخابات 88

محمد علی نجفی یک شخصیت کاملاً سیاسی است و حضور فعال ایشان در انتخابات سال 88 و همراهی با آقای کروبی ، دلیل روشنی بر این گفته است. علاوه بر آن طی این سال‌ها، ایشان مستمراً با تشکل‌هایی که به دلیل تحریک معلمان به اعتصاب یا به دلیل اقداماتشان در فتنه 88، غیر قانونی اعلام شدند، ارتباط داشته است و طبیعی است که این ارتباط در دوران وزارت ایشان نیز تقویت خواهد شد  و این نگرانی وجود دارد که بار دیگر آموزش و پرورش صحنه کشمکش‌های سیاسی گردد.

اما آنچه این نگرانی را تقویت می‌کند ارائه طریق‌های برخی سردمداران شکست خورده جریان فتنه است که پیام می‌دهند برای دستیابی به قدرت باید از مدارس شروع کنیم و در گزینش وزرا نیز  همین افراد بیشترین فشار را در حوزه وزارتخانه‌های آموزش و پرورش و علوم و ارشاد   وارد می‌آورند.

انکار فتنه و تعریف متفاوت از آشوب های سال 88

زهره طبیب زاده عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی در خصوص توضیحات این وزیر پیشنهادی در کمیسیون آموزش، اظهار داشت: محمد علی نجفی در نشست گذشته‌کمیسیون آموزش، فتنه را انکار کرد و می‌گفت تعریف ما از فتنه با تعریف او متفاوت است و به نوعی وجود فتنه را انکار می‌کرد و ظاهرا آنچه نمایندگان به نقل از مقام معظم رهبری درباره فتنه 88 مطرح می‌کردند، مورد قبول آقای نجفی نبود و ظاهرا از نظر آقای نجفی فتنه‌ای وجود نداشته است.  (3)


***   جدول زیر نگاهی است به نظر بعضی از دست‌اندرکاران حوزه آموزش، درباره ویژگی‌ها و اولویت‌های کاری وزیر آموزش و پرورش دولت یازدهم. (4)


نام / سمت

ویژگی‌های وزیر آموزش ‌و پرورش دولت یازدهم

اولویت‌های کاری وزیر آموزش و پرورش دولت یازدهم

محمدمهدی زاهدی، رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس

داشتن شخصیت اعتدالی، آشنا به مسائل آموزش و پرورش، پرهیز از شتابزدگی در انجام کارها

درگیر نکردن آموزش و پرورش با مسائل سیاسی،‌ اجرای سند تحول بنیادین، انجام کارهای پژوهشی و دوری کردن از کارهای نمایشی و شعاری

اصغر مهاجری، ‌استاد دانشگاه و جامعه‌شناس

توانمند، جسور،‌ توسعه‌گرا و تغییرطلب بودن در امور آموزشی و پرورشی، روحیه خستگی‌ناپذیر برای پیگیری گرفتاری‌های معیشتی و مشکلات اقتصادی فرهنگیان

شکستن قانون‌های فرسوده آموزش و پرورش، داشتن بینش سیستمی، استفاده از مشاوران قدرتمند و همکاری با قوه‌های دیگر برای حل مشکلات این وزارتخانه

زهره طبیب‌زاده، عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس

داشتن توانایی اجرایی، آشنایی با مسائل این وزارتخانه،‌ دارای فرهنگ دینی

پیگیری عملکرد وزرای قبل در آموزش و پرورش، رفع مشکلات دانشگاه فرهنگیان، انجام اقدامات مناسب درخصوص آموزش‌های فنی و حرفه‌ای، توجه به مسائل فرهنگی و رشد اعتقادات دینی در دانش‌آموزان

محمود فرشیدی، وزیر آموزش و پرورش در سال‌های 84 تا 86

داشتن سابقه علمی مناسب، دور بودن از مسائل سیاسی، فردی از جنس معلمان که بتواند آرامش را به آموزش و پرورش بازگرداند

حل مشکلات اقتصادی آموزش و پرورش، حل مشکلات معیشتی معلمان، خلق منابع جدید مالی با توجه به تجربیات کشورهای دیگر، تبدیل درمانگاه‌های ویژه فرهنگیان به بیمارستان‌های فرهنگیان، ایجاد معاونت اقتصادی در آموزش و پرورش

سیدحسین نقوی ‌حسینی، رئیس شورای مرکزی فراکسیون فرهنگیان مجلس

داشتن سابقه فرهنگی، آشنایی با مسائل خرد و کلان این وزارتخانه، شتابزده عمل نکردن در انجام کارها، فردی از بدنه آموزش و پرورش

رسیدگی به محتوای کتاب‌های آموزشی پایه ششم، ادامه اجرای سند تحول و توجه به سه موضوع نیروی انسانی، محتوای آموزشی و فضا و امکانات

شیرزاد عبداللهی، کارشناس مسائل آموزشی

داشتن تجربه مدیریت در سطح کلان، دارای سواد و تحصیلات آکادمیک، داشتن دیدگاه‌های روشن در زمینه مسایل آموزش و پرورش

پرهیز از عزل و نصب‌های گسترده، پرهیز از انجام کارهای سلیقه‌ای و نمایشی، روشن کردن تکلیف سرانه دانش‌آموزی، روشن کردن تکلیف نیروهای مازاد بر نیاز در مدارس، فعال کردن شورای معلمان و انجمن اولیا و مربیان، تهیه طرحی قابل اجرا برای آموزش ضمن خدمت تخصصی و حرفه‌ای معلمان، افزایش حقوق کارکنان متناسب با نرخ تورم، اجرای طرحی عملی و قابل قبول برای رتبه بندی معلمان، رسیدگی به وضعیت مدارس

اسفندیار اختیاری، عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس

آشنایی با اصول آموزش و شناختن مشکلات این وزارتخانه، پرهیز از انجام کارهای شتاب‌زده و بدون کارشناسی لازم

کارشناسی دقیق مسائل این وزارتخانه و بررسی نقاط مثبت و منفی که طرح‌ها می‌توانند داشته باشند، بررسی مسائل بودجه‌ای و مدیریت صحیح با استفاده از بودجه و امکانات در اختیار 

حسن احمدی، کارشناس مسائل آموزشی

آشنا با فرآیند یادگیری و آموزش، فردی منعطف و اهل مشورت نه بی‌توجه به نظرهای کارشناسی دیگران

اعتماد کردن به نهادهای مردمی و نهادهای غیررسمی، توزیع آموزش بین خانواده‌ها به طوری که آنها هم بتوانند در حوزه آموزش تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی کنند، ایجاد تنوع در مدارس طوری که مانند کشورهای دیگر دارای تنوع رویکردها و سبک‌های یادگیری و شیوه‌های بومی، محلی و ... باشیم

قاسم جعفری،‌ عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس

آشنا بودن با مسائل آموزش و پرورش، با تجربه بودن، داشتن انگیزه، داشتن توانایی مدیریت و قدرت اجرایی بالا

استفاده از دستاوردهای وزرای گذشته و پیگیری عملکرد آنها، پیش بردن سند چشم‌انداز، داشتن تعامل صحیح با مجلس، استفاده از صاحبان علم و تجربه به دور از حب و بغض‌های گروهی و جناحی، تلاش برای رفع مشکلات مالی این وزارتخانه

علیرضا کمرئی، مدرس دانشگاه و کارشناس مسائل آموزشی

برخورداری از قدرت تجزیه و تحلیل مسائل، داشتن درک درست و به موقع از زمان تصمیم گیری، برخورداری از تفکر استراتژیک و توانایی رهبری استراتژیک

داشتن برنامه‌ای روشن از اهداف پیش‌رو، اجرایی کردن دقیق، مناسب و با شیب ملایم سند تحول بنیادین، تشکیل تیم مدیریتی به سرعت و با اعتقاد به سند تحول

حجت‌الاسلام والمسلمین محمدباقر عبادی، عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس

مدیری توانمند، باسابقه و نوآور

انجام اقدامات حساب شده، بدون شتابزدگی و با مطالعه و پژوهش، کارشناسی متون درسی، استفاده از نخبگان و رسیدگی به وضع معیشت معلمان

مجید ابهری، آسیب‌شناس و رفتارشناس اجتماعی

آشنا بودن با مسائل آموزش، کسی باشد که درد معلمان را لمس کرده باشد، به واقعیت‌های نظام آموزش و پرورش آگاه باشد یعنی از مدارس دارای بخاری نفتی شین‌آباد تا کپرنشینان بلوچستان و تا مدارس پرزرق و برق غیرانتفاعی شمال تهران را شناخته و نیازهایشان را بداند

به دور از تعارف و تبلیغ در جهت نمایش مکانیزه و اینترنتی کردن مدارس ابتدا آموزگاران دلسوز را به کار گیرد و نیازهای مدارس ایران را بشناسد، تدوین کتب درسی بر اساس نیازها و واقعیت‌های روز و ظرفیت فکری و سنی دانش‌آموزان، اضافه کردن مطالبی برای پیشگیری از اعتیاد و انواع آسیب‌های اجتماعی به کتاب‌های درسی



* حرف آخر ...


با توجه به رویکرد فعلی نمایندگان مجلس در قبال برخی از گزینه های پیشنهادی حجت الاسلام حسن روحانی که مرزبندی شفافی با عاملان آشوب های خیابانی سال 88 تا کنون نکرده اند و اهمیت چندانی برای فتنه سال 88 به عنوان یکی از حوادث مهم تاریخ انقلاب قائل نیستند، پیش بینی می شود نمایندگان مجلس روی خوشی به محمد علی نجفی نشان ندهند.

توضیحات نجفی در مورد آشوب های سال 88 می تواند دلیل محکمی برای اعتماد نکردن نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی در قبال نجفی باشد، همچنان که زهره طبیب زاده عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی در خصوص توضیحات نجفی در این کمیسیون، اینچنین می گوید: محمد علی نجفی در نشست گذشته‌کمیسیون آموزش، فتنه را انکار کرد و می‌گفت تعریف ما از فتنه با تعریف او متفاوت است و به نوعی وجود فتنه را انکار می‌کرد و ظاهرا آنچه نمایندگان به نقل از مقام معظم رهبری درباره فتنه 88 مطرح می‌کردند، مورد قبول آقای نجفی نبود و ظاهرا از نظر آقای نجفی فتنه‌ای وجود نداشته است.

حال باید دید با توجه به سوابق سیاسی "محمد علی نجفی" و واکنش های صورت گرفته از سوی فرهنگیان کشور نسبت به این گزینه پیشنهادی آیا نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی تصدی وزارت آموزش و پرورش را به نجفی واگذار می کنند و یا اینکه باید منتظر گزینه ای دیگری از سوی حجت الاسلام حسن روحانی در این وزارتخانه باشیم. باید منتظر ماند و دید دولت "تدبیر و امید" چه رویکردی را برای وزارتخانه آموزش و پرورش اتخاذ می کند.





***

1- www.mashreghnews.ir/fa/news/231698

2-  www.tasnimnews.com/Home/Single/110597

3-  www.tasnimnews.com/Home/Single/114946

4- www.khabaronline.ir/detail/306023/society/education