اندکی صبرسحرنزدیک است

کتاب مقاله سخنرانی کتاب درسی نمونه سئوال

اندکی صبرسحرنزدیک است

کتاب مقاله سخنرانی کتاب درسی نمونه سئوال

اوج غیرت یک برادر سلفی این است


اوج غیرت یک برادر سلفی این است


 
اما قسمتی از سخنان رحمت که تعجب و تاسف شنونده را بر می انگیزد این است که وی اعتراف می کند یک جوان سلفی تونسی که برای جنگ به سوریه رفته بوده خواهر خود را برای به جای آوردن جهاد نکاح و خدمت به رزمندگان –به تعبیر وی- با خودش آورده بوده است.

به گزارش «شیعه نیوز»، رحمت العطیه یکی از دختران تونسی است که فریب جهاد نکاح را خورد و به سوریه رفت.

روزنامه القدس العربی مقاله ای را به گفتگو و اعترافات این دختر اختصاص داده است؛ در ابتدای این مقاله آمده است: رحمت العطیه تنها دختری نیست که با وعده ی بهشت و ... فریب خورده و  به سوریه رفت و حال پشیمان بازگشته است. رحمت به وجود دهها دختر تونسی در سوریه اعتراف می کند و می گوید در تونس شیوخی هستند که به این کار تشویق می کنند ،شرط این جهاد این است که چهارده سال را تمام کرده و یا اینکه مطلقه باشی.

اما قسمتی از سخنان رحمت که تعجب و تاسف شنونده را بر می انگیزد این است که وی اعتراف می کند یک جوان سلفی تونسی که برای جنگ به سوریه رفته بوده خواهر خود را برای به جای آوردن جهاد نکاح و خدمت به رزمندگان –به تعبیر وی- با خودش آورده بوده است.

این نوع از جهاد مدتی است ترس و وحشت را در میان خانواده های تونسی برانگیخته است، خانواده هایی که بسیاری جوانان آنها در حال حاضر تونس را ترک کرده و به سوریه رفته اند.


    فهرست نظرات  
1   نام و نام خانوادگی:  گودرزی     -   تاریخ:  10 مهر 92 - 00:52:48
این زنان و دختران عرب اگر کمی فکر میکردند میفهمیدند که جهاد نکاح دامی است که برای افراد بی عقل پهن شده است. آنها چوب بی فکری خودشان را میخورند. حیف نام مسلمان که روی اینگونه افراد است.
2   نام و نام خانوادگی:  محسن م     -   تاریخ:  10 مهر 92 - 01:03:39
اینقدر متاسف شدم که نزدیک بود سلام یادم بره
سلام
خاک بر سرت بری جهنم,بهتره تا به خاطر بهشت این کار رو بکنی
ثواب که نداره هیچ گناه زنا+کمک به آدم خورها هم واست مینویسند از ما گفتن بود
یه سوال هم داشتم:این فتوای جهاد نکاح رو چه کسی داد؟ممنون میشم جواب بدید


جواب نظر:
با سلام
دوست گرامی
این فتوا را محمد عریفی صادر کرد که بهترین جهاد برای زن بر علیه دولت سوریه همان جهاد النکاح است، وی سن چهارده سال را کمترین سن زنان مجاهد تعیین کرده و به آنها وعده ی بهشت را داده بود.
جهت اطلاع بیشتر به این آدرس رجوع کنید
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات

آیا وهابیت در این نبرد بر ایرانی‌ها پیروز شده‌ است؟!

آیا وهابیت در این نبرد بر ایرانی‌ها پیروز شده‌ است؟!


 
بررسی‌هاس شرکت آمریکایی ConStrat نشان‌ می‌دهد که افرادی چون عبدالرحمن السدیس، صالح الفوزان، سلمان العوده و عبدالعزیر بن باز فعال‌ترین این افراد به ویژه در توئیتر هستند که بیشتر محتوای تولید شده علمای وهابی در آن منتشر می‌شود.
 
به گزارش تابناک، یکی از بزرگ ترین برداشت‌ها از تفکرات سلفی و وهابی، مخالفت و دشمنی آنها با بعضی مظاهر تمدن و فنآوری‌های جدید است. کمتر کسی است که خبری از تلویزیون شکستن در سایه تفکرات طالبانی در افغانستان تا فتاوا و دستورهای عجیب شبه مذهبی در سایه تفکرات عجیب‌تر این فرق نشنیده باشد.

علی رغم همه این برداشت‌ها، ظاهرا وهابیون فاصله تکفیر دیگران تا استفاده وسیع از توئیتر و دیگر رسانه‌های اجتماعی را بسیار سریع گذرانده‌اند. همین مثال باعث شده است که استفاده وهابیت از این ابزارهای جدید موضوع پژوهش‌های گسترده دانشگاهی و سیاسی قرار گیرد.

نقش شبکه‌های اجتماعی و شبکه‌های تلویزیونی و ماهواره‌ای در تحولات سالهای اخیر کشورهای عربی غیر قابل انکار است. الجزیره مثالی جالب در این باره است که چنان در صحنه تحولات خاورمیانه مهم شده است که مقامات سعودی، رقیب خود در تحولات منطقه یعنی قطر را تا حد یک شبکه تلویزیونی (الجزیره) با یکی دو عامل دیگر خلاصه می‌کنند.

تحقیقات مبتنی بر اندازه‌گیری‌های فنی و تخصصی نشان‌دهنده گستردگی استفاده از ابزارهایی چون توئیتر، فیسبوک و یوتیوب و علاوه بر آن، محصولات شرکت اپل توسط علمای وهابی برای کنترل فضای فکری داخلی به نفع آل سعود و گسترش تفکرات وهابی در خارج از این کشور است.

بررسی‌هاس شرکت آمریکایی ConStrat نشان‌ می‌دهد که افرادی چون عبدالرحمن السدیس، صالح الفوزان، سلمان العوده و عبدالعزیر بن باز فعال‌ترین این افراد به ویژه در توئیتر هستند که بیشتر محتوای تولید شده علمای وهابی در آن منتشر می‌شود.

تحقیق انجام شده بر اساس اطلاعات ارائه شده توسط شرکت فوق، علمای وهابی را به چند دسته تقسیم کرده و فعالیت آنها در فضای مجازی را در حوزه مسائل اقتصادی، اجتماعی، مذهبی، فرقه‌ای، مسائل نظامی و جهاد، سیاست داخلی و بین‌المللی مورد بررسی قرار داده است.

این تحقیق نشان داده است که محتوای مرتبط با مذاهب اسلامی و از جمله تکفیر آنها و خشونت علیه سایر فرقه‌ها و مذاهب حدود 13 درصد محتوای تولیدی به زبان انگلیسی و چهار درصد محتوای عربی را شامل می‌شود. بیشتر این محتوا به اختلافات بین شیعه و سنی مربوط می‌شود و تقریبا هر چه که به شیعیان مرتبط می‌شود توهین آمیز است. بخش بزرگی از این محتوا به دشمنی با ایران مربوط است. 16 درصد محتوای تولیدی به زبان انگلیسی و یک درصد محتوای عربی نیز به مسائل نظامی و خشونت مربوط می‌شود.

در هفته‌های اخیر فعالیت تائید شده و نشده بعضی از مقامات ایرانی به موضوعی چالش‌برانگیز در صحنه سیاست ایران تبدیل شده است که در این میان صفحه فیسبوک وزیر خارجه با کمتر از 350 هزار هوادار پرمخاطب‌ترین صفحه است. برای مقایسه این صفحه را می‌توان در کنار صفحات علمای سلفی و وهابی قرار داد تا میزان استفاده آنها از این ابزارهای جدید را درک کرد.

حسابهای کاربری مربوط به محمد العریفی، عائض القرنی و سلمان العوده از علمای سعودی در توئیتر به ترتیب حدود 6.7، 4.5 و 3.6 میلیون هوادار دارند. صفحه عائض القرنی در فیسبوک هم 1.1 میلیون هوادار دارد یعنی بیش از سه برابر تعداد هوادارانی که تاکنون محمد جواد ظریف در فیسبوک برای خود جمع کرده است و این در حالی است که این افراد، وبسایت‌های پرمخاطب با محتوایی ضد شیعی و به زبانهای گوناگون و از جمله فارسی دارند و ویدئوهای سخنرانی خود را نیز به نحو گسترده‌ای در شبکه‌هایی مانند یوتیوب منتشر می‌سازند.

سوال اکنون این است که آیا با خالی کردن صحنه از اندیشمندان و متفکران ایرانی می‌توان در برابر این افراد صدای مردم ایران و اسلام خالی از تعصبات و انحرافات را به گوش دیگران رساند؟

 

«مرگ بر آمریکا» چه می شود؟


بررسی تاریخ ، سابقه و آینده یک شعار
کار به جایی رسید که بعد از برکناری اولین رییس جمهور مرگ خواهی ها از کشورها به اشخاص تعمیم یافت و لیست پیوست به تکبیر بالا بلند شد: مرگ بر منافقین و صدام،بنی صدر و بازرگان،یزدی و صباغیان، مرگ بر معین فر،گردن کلفت کافر! به یاد آوریم که بر روی دیوارهای ساختمان رادیو در میدان 15 خرداد یا سفارت بریتانیا در چهارراه استانبول مرگ بر فرانسه نیز دیده می شد چون به عراق هواپیمای میراژ فروخته بود.

عصرایران؛ مهرداد خدیر- « آیه قرآن نازل نشده که همیشه شعار مرگ بر آمریکا سر دهیم. همان طور که در آن روزها با روس ها برخورد کردیم و دیگر شعارندادیم با آمریکا نیز می توانیم همان طور برخورد کنیم.»

این سخنان را حجت الاسلام محمد تقی رهبر امام جمعه اصفهان بیان کرده است. سخنانی واقع بینانه که اتفاقا چون از روحیه مداراجویانه غالب روحانیون انتظار می رود شگفت آور نیست اما  این گفتار بر آن است تا یادآور شود «مرگ بر آمریکا» نه تنها آیه قرآن نیست که شعاردوران انقلاب اسلامی ( نیمه دوم سال 1357)  یا دست کم شعار رایج و غالب آن دوران نبوده و بعدتر رواج یافته است. مرگ بر آمریکا
 
 با این حال در پی مکالمه بی سابقه  حسن روحانی رییس جمهوری اعتدال گرای ایران با باراک اوباما رییس جمهوری ایالات متحده در پنجم مهر ماه 1392 در نیویورک برخی از اصول گرایان ایرانی در داخل نگران نوع انطباق این رخداد با شعار «مرگ بر آمریکا» و سرنوشت آن هستند.  در نگاه این عده «مرگ بر آمریکا» یکی از اصول ثتبیت شده دیپلماسی جمهوری اسلامی تلقی می شود و نگران اند که تحولات اخیر این شعار را به محاق ببرد یا گرفتار غبار کند.

اما آیا واقعا «مرگ بر آمریکا» یکی از اصول لایتغیر و عدول ناپذیر است و سیاست خارجی ما بر این شعار استوار؟

اشاره به چند واقعیت پاسخ این پرسش را روشن می کند:

انقلاب اسلامی در سال 1357


به گواه دیده ها و شنیده ها و تاریخ انقلاب در نیمه دوم سال 57 که تظاهرات اعتراضی افزایش یافت شعار " مرگ بر آمریکا " – با همین واژه ها - شنیده نمی شد. این شعار در واقع «پسا انقلابی» است. زیرا در سه راه پیمایی بزرگ و اصلی تاسوعا و عاشورا و اربعین حسینی در سال 57 نیز این شعار شنیده نمی شد.
اعلام انزجار مردم انقلابی از دولت آمریکا خصوصا به سبب کودتای 28 مرداد 1332 در قالب شعارهایی علیه جیمی کارتر رییس جمهوری وقت و نسبت دادن شاه به آمریکا و مشخصا با این شعار ابراز می شد: «این شاه آمریکایی اعدام باید گردد». این شعار نیز سر داده می شد: «چین، شوروی، آمریکا - دشمنان خلق ما». شعاری که به منزله مرزبندی آشکار با امپریالیسم ، چپ مارکسیستی و مائوئیست ها بود.

26 دی


پس از فرار شاه در 26 دی 1357 شعار «بعد از شاه نوبت آمریکاست» نیز بر سر زبان ها افتاد که بیشتر ساخته گروه های چپ بود تا مذهبی ها. این شعار بر روی دیوارها نقش بست اما هنوز به مرگ بر آمریکا بدل نشده بود. برخی گروه های سیاسی نیز اطلاعیه های خود را با این عبارت به پایان می رساندند:« مرگ بر امپریالیسم جهانی به سرکردگی آمریکا».همین شعار بود که بعد از پیروزی انقلاب در 22 بهمن 57 اندک اندک به «مرگ بر آمریکا» تبدیل شد.

موضع سنای آمریکا

در خرداد 58 مجلس سنای آمریکا علیه اعدام سران رژیم پهلوی در ایران موضع گرفت. پس از آن آیت الله منتظری در اطلاعیه ای از دانش آموزان و دانشجویان خواست علیه این موضع گیری در روزهای سوم و چهارم خرداد ماه راه پیمایی کنند.
در این اطلاعیه آمده بود: «این همه انسان شریف  و بی پناه سال هاست که در فلسطین و لبنان با حمله های وحشیانه اسراییل -عامل آمریکا - شهید می شوند.  گویا اینان انسان نیستند و مشمول حقوق بشر قرار نمی گیرند ولی امثال نصیری، هویدا و القانیان با آن همه جنایت مورد ترحم سنای آمریکا واقع شده اند، عجبا از این قضاوت های مدعیان حقوق بشر... .»
 
راهپیمایی در تهران و دیگر شهرها برگزار شد و سخنران تهران اکبر هاشمی رفسنجانی بود. یک روز بعد هاشمی در خانه اش در دزاشیب تهران ترور شد و هرچند گروه فرقان مسوولیت آن را بر عهده گرفت اما به نطق ضد آمریکایی سخنران نسبت داده شد. با این حال در تظاهرات سوم و چهارم خرداد 58 در تهران و شهرستان ها موضع سنای آمریکای تقبیح شد.

دو روز قبل از آن هم آیت الله طالقانی گفته بود: «سال هاست اسراییل مردم فلسطین را زیر رگبار مسلسل گرفته و صدای آمریکا بلند نمی شود اما درباره اعدام هویدا سر و صدا می کنند... ما از توپ و تشر آمریکا نمی ترسیم. مردم به ما می گویند برای ما پیروزی انقلاب مطرح است نه پول درآوردن و خوب زندگی کردن. حتی حاضریم روزه سیاسی بگیریم تا امپریالیسم را سر جایش بنشانیم.»

هفته بعد هم دکتر ابراهیم یزدی وزیر امور خارجه دولت موقت در گفت و گو با روزنامه کویتی الانبا تهدید کرد: « اگر آمریکا به مداخله در امور داخلی ایران ادامه دهد و از شناسایی انقلاب ایران سرباز زند روابط خود را با این کشور قطع خواهیم کرد.»

هم زمان، او اعلام کرد دولت ایران «والتر کاتلر» را به عنوان سفیر پیشنهادی آمریکا نمی پذیرد. روابط تیره شده بود اما «مرگ بر آمریکا» شنیده نمی شد.

روز قدس

در اولین راهپیمایی روز قدس به ترتیب مهندس بازرگان نخست وزیر، عبدالحلیم خدام وزیر خارجه وقت سوریه، آیت الله خامنه ای و محمد مجتهد شبستری سخنرانی کردند و بعضی از سخنرانان به شدت به آمریکا تاختند. آیت الله خامنه ای در این نطق به جای اصطلاح « امپریالیسم» از واژه قرآنی « استکبار» استفاده کردند. هر چند اول بار نبود که این اصطلاح را به کار می بردند و پیشتر در مراسم چهلم شهید مطهری نیز گفته بودند اما ابداع «استکبار» - مفهومی قرآنی- به جای «امپریالیسم» و محدود نساختن به جغرافیای آمریکا از آن پس مورد توجه قرار گرفت. حاضران نیز در مقام تایید تکبیر گفتند اما «مرگ بر آمریکا» به شکل عام و رسمی و هدایت شده سر داده نشد.

پاییز و مرگ بر آمریکا

در پاییز 58 و پس از آن که آمریکا شاه را برای معالجه و با نام مستعار پذیرفت فضای سیاسی به شدت ضد آمریکایی شد وبه صورت مشخص، روزنامه اطلاعات مطالب ضد آمریکایی خود را تشدید کرد و روزنامه های کیهان و جمهوری اسلامی نیز لحن خود را تند کردند. سفارت آمریکا اشغال شد و دانشجویان با شعار « خمینی می رزمد، کارتر می لرزد» وارد محوطه سفارت شدند و همین شعار را بر سر در سفارت نصب کردند. از این پس بود که شعار «مرگ بر آمریکا» اندک اندک رایج شد و به تکبیرها پیوست. با این حال شعار سردر وزارت خارجه همچنان «نه شرقی نه غربی» بود نه «مرگ بر آمریکا».

با اشغال افغانستان توسط اتحاد شوروی، شعار مرگ بر شوروی نیز اضافه شد. از این پس فهرستی از مرگ ها در پایان تکبیر می آمد: مرگ بر آمریکا، شوروی، اسراییل و بعدها منافقین و صدام.

[کار به جایی رسید که بعد از برکناری اولین رییس جمهور مرگ خواهی ها از کشورها به اشخاص تعمیم یافت و لیست پیوست به تکبیر بالا بلند شد: مرگ بر منافقین و صدام،بنی صدر و بازرگان،یزدی و صباغیان، مرگ بر معین فر،گردن کلفت کافر!]

  هاشمی رفسنجانی نیز در خاطرات خود به این موضوع اشاره می کند: «در اجتماعات ما مرگ بر بنی صدر شعار داغ مردم بود و در نماز جمعه خواهش کردم که نگویند. مرگ بر بازرگان هم بود که خواهش کردم نگویند. یک اصل قرآنی مرا به این روحیه رسانده است. آیه قرآن است که بت ها را هم سب نکنید( فحش ندهید).» - [کتاب مصلحت نامه]


 به یاد آوریم که بر روی دیوارهای ساختمان رادیو در میدان 15 خرداد یا سفارت بریتانیا در چهارراه استانبول مرگ بر فرانسه نیز دیده می شد چون به عراق هواپیمای میراژ فروخته بود.

در عمر 34 ساله و نه 35 ساله «مرگ بر آمریکا» البته در اندک مقاطعی این شعار مسکوت مانده و از جمله می توان به هفته پایانی شهریور ماه در سال 1380 اشاره کرد( بعد از واقعه 11 سپتامبر 2001 و اعلام همدردی ایران با قربانیان). هر چند چهار ماه بعد و در پی نطق جرج بوش که ایران را در محور شرارت توصیف کرد "مرگ بر آمریکا" تشدید شد.
 
قبل از آن نیز سید محمد خاتمی در اوایل ریاست جمهوری بدون اشاره مستقیم به مرگ بر آمریکا و به صورت کلی خواسته بود به جای «مرگ» از «زندگی» بگویند. هر چند که در عمل این اتفاق نیفتاد و این تحلیل هم وجود داشت که نقد رییس جمهور اصلاح طلب متوجه شعارهای داخلی در نفی رقیب است و اشاره او الزاما به شعار «مرگ بر آمریکا» نبوده است.(عین جمله خاتمی: شعار مرگ ندهید. نیازمند زندگی هستیم)

درباره سرنوشت این شعار پس از توافقات احتمالی با ایالات متحده نمی توان پیش بینی دقیقی ارایه داد. چه بسا از رسانه های رسمی حذف شود ولی در سطح تجمعات غیر رسمی باقی بماند.

نکته اساسی اما این است که به رغم ماهیت ضد استعماری انقلاب اسلامی در سال 1357 شعار مرگ بر آمریکا یکی از شعار های اصلی انقلاب نبوده که ترک آن عدول از انقلاب تلقی شود و بیشتر تابعی از تیره شدن و قطع روابط دو کشور بوده است.ضمن این که با ادبیات رهبری می توان به مفهوم قرآنی «استکبار» بازگشت بی این که یک کشور و دولت و جغرافیای خاص منظور باشد. 

ناگفته‌های سفر نیویورک از زبان آشنا


مشاور رئیس‌جمهور به بیان ناگفته‌هایی از سفر پنج‌روزه حجت‌الاسلام روحانی به نیویورک پرداخت.
به گزارش مشرق به نقل از تسنیم، حسام الدین آشنا مشاور رئیس جمهور و عضو هیئت ایرانی اعزامی به نیویورک با حضور در برنامه گفت و گوی ویژه خبری به تشریح اهداف و برنامه های رئیس جمهور در سفر به آمریکا پرداخت.

آشنا در پاسخ به این سوال که چه دلیلی موجب شد تا در نهایت رئیس جمهور تصمیم به سفر نیویورک بگیرد، گفت: روشن است که سفر رئیس جمهور به نیویورک برای شرکت در شصت و هشتمین مجمع عمومی سازمان ملل به مجموعه ای از هماهنگی ها و اطمینان ها برای موفقیت در سفر نیاز داشت و تا ملاقات های مناسبی قطعی نشد و برنامه ها به صورت رسمی اعلام نشد، رئیس جمهور تصمیم به این سفر نگرفت.آقای روحانی زمانی این سفر را انجام دادند که مطمئن شدند، حداقلی از موفقیت تضمین شده است.

وی در خصوص پیام هیئت ایرانی در مجمع عمومی سازمان ملل و دیدارهای دو جانبه، اظهار داشت: باید به دو مضوع به دقت توجه کنیم؛ پیام هایی که می بریم و پیام هایی که می آوریم.پیام ایران به جهان در این سفر این بود که جمهوری اسلامی ایران طالب و منادی صلح، قربانی خشونت و خواستار جهان عاری از سلاح هسته ای است و برای این پیام طراحی هایی صورت گرفته و گفتمان های مناسبی در نظر گرفته شده بود و تلاش شد تا به شیوه مناسبی بیان شود.

مشاور رئیس جمهور، ادامه داد: ما در این سفر به دنبال پیام هایی بودیم تا از طرف مقابل بگیریم. ما از آنها سوال داشتیم که وضعیت امروز جهان چگونه است؟ آیا زمینه برای کارهای آینده ایران قابل فراهم شدن است؟ آیا دیدگاه دیگر کشورها نسبت به ایران از سال گذشته تا به امروز تغییری پیدا کرده است؟ ما باید مطمئن می شدیم زمینه های لازم برای تحقق دیپلماسی ایرانی وجود دارد و این دو مسئله در کنار یکدیگر سفر هیئت ایرانی به نیویورک را ترجمه می کند.

آشنا در پاسخ به سوالی درباره تعداد کم اعضای هیئت اعزامی ایران به نیورک، گفت: تیم محتوایی که همراه رئیس جمهور به نیورک رفتند، هشت نفر بود و این تیم کوچک تقسیم کاری کرده بود که بنا بر این تقسیم کار این تیم کاری کوچک در چهار حیطه دیپلماسی عمومی، دیپلماسی سنتی، دیپلماسی پنهان و دیپلماسی رسانه ای تلاش زیادی انجام داد.

وی افزود: اتفاقا تیم های کوچک می توانند در صورت تقسیم کار خیلی موفق تر عمل کنند.

مشاور رئیس جمهور تاکید کرد:در برخی از سفرهایی که در گذشته صورت گرفته بود، 212 نفر همراه هیئت بودند که فقط 19 نفر آنها اعضای خانواده بودند و فکر می کنم این موارد نمی تواند کمکی به پیشبرد دیپلماسی کند.

آشنا خاطرنشان کرد: دو واقعه در نیویورک رخ داد که هردو قابل توجه است. مورد اول این بود که کشوری که متهمش می کردند از افراطی گری و تروریسم حمایت می کند، در این سفر بیان کرد که همه علیه خشونت و تندوروی و افراطی گری متحد شوند. نکته دیگر این است که آیا جامعه جهانی این حرف را می پذیرد یا نمی پذیرد؟ حتی اگر آنها نپذیرند و این موضوع به عنوان یک حرکت در جهان جا نیفتد، این که کشوری این مباحث را مطرح می کند که خوش متهم به این مسئله است، بسیار در بهبود وجهه اش کمک می کند. اینکه موضوعی در جهان جا بیفتد ساده نیست.

وی ادامه داد: زمانی که طرح گفت و گوی تمدن های آقای خاتمی مطرح شد، حداقل از یک سال قبل آن در سازمان ملل بر روی آن کار شده بود و زمانی که در سال 2001 مطرح شد، به عنوان یک امر جهانی پذیرفته شد. طرح آقای روحانی در نیورک پیشینه بسیار سنگینی نداشته اما شروع آن می تواند از نیویورک باشد.

مشاور رئیس جمهور تاکید کرد:نکته جالب دیگر در این سفر اداره اجلاس خلع سلاح هسته ای توسط جمهوری اسلامی ایران بود و رئیس ججمهور ایران سخنران اصلی این اجلاس بود. این در حالی است کشوری که متهم به ساخت سلاح هسته ای است، بیانیه بلندی را به عنوان رئیس جنبش غیر متعهدها در تاکید بر اینکه چرا هیچکس نباید سلاح هسته ای داشته باشد را مطرح کرد.

آشنا خاطرنشان کرد: بیانیه ای که آقای روحانی در این اجلاس قرائت کرد، دکترین امنیت ملی برای تمامی کشورها در جهت خارج کردن سلاح هسته ای اعم از تولید و انباشت سلاح هسته ای بود.

وی گفت: این اقدام ایران در بهترین صورت در طرف مقابل اعتماد ایجاد می کند و در حداقل امکانات از او بهانه ها را می گیرد و فکر می کنم ما در رسیدن به هدف اول تا حد قابل قبولی پیش رفتیم و در هدف دوم که گرفتن بهانه از طرفه های مقابل بود، مقدار بیشتری موفقیت داشتیم.

مشاور رئیس جمهور، گفت: تصویری که در طول 35 سال به تدریج و با حجم بسیار زیادی علیه ایران در افکار عمومی جهان و در دولت ها، کنگره ها و مجالس دیگر کشورها شکل گرفته، در یک شب یا سه شب پاک نمی شود اما مهم این است که آیا مسیری که ایران می رود، غلظت سیاهی این تصویر را کاهش می دهد یا تلاش ها بی تفاوت به این تصویر است یا اینکه تلاش ها به افزایش آن سیاه نمایی منجر می شود. حرکت ما در جهت این است که این سیاه نمایی یا کاهش پیدا کند یا بی فایده شود.

آشنا در پاسخ به این سوال که پیام ایران در این سفر درباره مذاکرات هسته ای چه بود، اظهار داشت: در این زمینه دو هدف مشخص دنبال می شد. هدف اول ارتقای سطح مذاکرات بود و این بحث بسیار جدی است و تا وقتی که ما با معاونین و مدیران کل وزارت امور خارجه کشورها صحبت می کنیم، ساختار بروکراسی وزارت خارجه ها مذاکره را دفن می کند و تا وقتی که از یک رئیس اداره به مدیرکل و از مدیر کل به مقامات بالاتر برسد، در هر مرحله ای از این مراحل انتقال پیام، اگر انگیزه ای وجود نداشته باشد تا این انتقال مثبت انجام شود، این پیام مذاکره دفن می شود.

وی تصریح کرد: تلاشی که در این سفر انجام شد این بود که با ابتکار دیپلماتیک ایران سطح مذاکره به وزرای خارجه رسید و آقای روحانی نیز از چند وقت قبل ان با انتخاب وزیر امور خارجه به عنوان مسئول مذاکره کننده ارشد این کار را انجام داده بودند. انتقال پرونده هسته ای از شورای عالی امنیت ملی به وزارت امور خارجه پیام خیلی روشنی به طرف مقابل منعکس کرد که سطح مذاکرات، در سطح وزیر خارجه خواهد بود.

مشاور رئیس جمهور، تاکید کرد: بحث دیگری که در زمان مذاکرات آقای جلیلی وآقای لاریجانی نیز مورد توجه بوده، این است که ما به صورت خیلی روشن برای طرف مقابل روشن کنیم که ما بهانه ها را نمی پذیریم اما اعتماد سازی می کنیم. این دو بال مذاکره بسیار مهم است و آن چیزی که نگرانی منطقی است، ما تا آخر حاضر به رفع آن هستیم اما آن چیزی که بهانه است، نشان می دهیم که بهانه است و واقعیتی پشت آن قرار ندارد.

آشنا گفت: تلاش برای این کار در اولین جلسه مذاکره با گروه 1+5 در نیویورک با حضور وزیر امور خارجه ایران انجام شد و وزیر امور خارجه به صورت متقن در حدود 10 دقیقه غیر قانونی بودن، ظالمانه بودن، غیر انسانی بودن و بی فایده بودن این تحریم ها را با زبان صریح و روشن بیان کرد و در قسمت دوم صحبت خود مواضع به حق ایران تاکید شد اما ما در این جا هم نماندیم و قدم های بیشتری را برداشتیم.

وی در پاسخ به این سوال که چه مقدار مطمئن هستید لحن مثبت شده غربی ها به عمل تبدیل شود، گفت: اگر مقداری واقع بینانه به موضوع نگاه کنیم حق ملت ایران است که این موضوع را بدانند. لحن ها مثبت به معنی غش و ضعف رفتن که نیست، مثبت به تعبیر ما منفی نبودن و خنثی است نه مثبت به این معنا که آنها بگویند اشتباه کردیم و فورا باید تحریم ها را بردارید و اینگونه نیست.

مشاور رئیس جمهور تصریح کرد: غرب مسیر طولانی را طی کرده تا ما را در مرحله ای که هستیم قرار دهد.جمهوری اسلامی نیز راه طولانی را طی کرده تا به دستاوردهای فعلی رسیده است. یعنی ما می دانیم که توان هسته ای ما در چه حد است و طرف مقابل نیز این موضوع را می داند. ما می ددانیم خط قرمزمان کجاست و طرف مقابل هم این موضوع را درک می کند. این یک بازی رو دور رو و در عین حال آگاهانه نسبت به توانایی طرفین است و اگر بازی را اینگونه ببینیم برای ما تغییر لحن آنقدر مهم نیست که تغییر رفتار مهم است. همانطور که برای غربی ها نیز تغییر در لحن ما آنقدر مهم نیست که تغییر در رفتار مهم است.

آشنا گفت: ما به اعتماد مقابل هنوز نرسیده ایم و طرفین هنوز به هم اعتماد متقابل ندارند.بحث بر سر این است که آیا ما در مسیر اعتماد سازی متقابل هستیم یا اینکه فقط یک طرف باید اعتماد سازی کند. به نظر می رسد اساس فشارهای غرب از گذشته تاکنون بر اساس این بوده است که ایران متهم است و باید اعتماد سازی انجام دهد.

وی تاکید کرد: تلاش های ایران از گذشته تاکنون این بوده که ما به غربی ها اعتماد نداریم و آنها باید اعتماد سازی کنند.کلید این قفل باید جایی پیدا شود و از این دور بسته عدم اعتماد باید خارج شویم و برای اینکه از این حالت بی اعتمادی دو طرفه خارج شویم باید منافع مشترک داشته باشیم.اگر ما توانستیم منافع مشترکی پیدا کنیم می توان آن را به منافع مشترک تبدیل کرد و اگر نتوانیم منفعت مشترک پیدا کنیم، حل این مشکل امکان ندارد چرا که طرفین به هم اعتماد ندارند.

مشاور رئیس جمهور خاطرنشان کرد: در گیم تئوری این بحث خیلی جدی مطرح است که اگر دو طرف به هم اعتماد ندارند، چگونه با هم بازی می کنند و چگونه بازی آنها باخت باخت می شوند.اگر می خواهند به برد برد برسند باید در همان زمینی که با هم اختلاف دارند، بازی کنند یا اینکه امکان دارد در مسیر دیگری که قابلیت بازی همراه با اعتماد است، بازی کنند. اگر آنجا که ساده تر است توانستند اعتماد یکدیگر را جلب کنند، می توانند در مرحله دوم آنجایی که بی اعتمادی حاکم است، وارد گفت و گوی توام با حداقلی از اعتماد شوند.

آشنا تصریح کرد: تلاش برای اینکه بخواهید طرف مقابل را قانع کنید که فرد خوبی هستم، جواب نمی دهد. کسی می تواند مذاکره کند یا لبخند بزند که دست پر باشد.اگر کسی دستش خالی باشد نمی تواند با قدرت مذاکره کند لذا تیم ایرانی با روی باز به آمریکا رفت نه با دست دراز.این دو مطلب کاملا جداست که آیا وقتی شما وقتی لبخند طرف ایرانی را می بینی در آن ضعف یا قوت درک می کنی و یا در آن انعطاف توام با توان درک می کنی؟

وی ادامه داد: اگر بخواهیم واژه نرمش قهرمانانه را خوب بفهمیم، معنای آن این است که شما نرمش نمی کنی که ببازی بلکه نرمش می کنی تا ببری.

مشاور رئیس جمهور تصریح کرد: فرق تسلیم و انعطاف حکمت آمیز در همین یک نکته است. فردی که می خواهد تسلیم شود نیازی به نرمش ندارد اما اگر بتوانید بگویید من استراتژی ها را حفظ می کنم و تاکتیک ها عوض می شود این رویکرد جدیدی خواهد بود. البته ممکن است که این رویکرد جواب دهد یا جواب ندهد. ما با طرفهایی مواجه نیستیم که با قصد قربت با ما مذاکره کنند بلکه آنها همانی هستند که 100 سال است آنها را می شناسیم.مسئله این است که ما آنها را می شناسیم و آنها نیز ما را می شناسند. آیا می توانیم چشم در چشم با هم کار کنیم به گونه ای که نبازیم؟ یا می گوییم زمین بازی برای شما و ما به جای دیگری می رویم؟

آشنا در پاسخ به سوالی مبنی براینکه اوباما بعد از دیدار با نتانیاهو اعلام کرده ایرانی ها به دلیل اثر تحریم های گذشته ما پای میز مذاکره آمده اند، گفت: اتفاقا متن سخنان آقای اوباما در اختیار بنده است. فکر می کنم آقای اوباما باید در ایران درک شود، چرا که او تحت فشار شدید کنگره است و مشکل بودجه دارد. بلافاصله بعد از اینکه با آقای روحانی تماس تلفنی گرفت، اعلام کرد و گفت قبل از اینکه برای بودجه به کنگره برود می خواهد موضوع گفت و گوی تلفنی با رئیس جمهور ایران را اعلام کند لذا فشار به روی اوباما در مسائل داخلی آمریکا زیاد است.

وی تاکید کرد: سفر آقای نتانیاهو به آمریکا نیز برای فشار به آمریکا در مورد مسئله ایران است. آقای اوباما هم درست می گوید و در عین حال غلط می گوید. او درست می گوید برای اینکه اگر تحریم ها اتفاق نیفتاده بود، ما(ایران و آمریکا) با یکدیگر کاری نداشتیم. تحریم ها اتفاق افتاد و ایران برای حل مسئله تحریم ها شروع به مذاکره کرد. این مذاکرات از پایین ترین سطح انجام شد تا به دوران مسئولیت آقای جلیلی رسیدیم و در حال حاضر نیز کار را به سطح وزرای خارجه رساندیم.

مشاور رئیس جمهور، خاطرنشان کرد: ایران باید نشان دهد این تحریم های غیر انسانی، غیر قانونی و غیر متمدنانه نه تنها در برنامه هسته ای ایران بلکه در برنامه موشکی ایران نیز هیچ تاثیری نداشته است. قبل از اینکه تحریم ها آغاز شود ایران غنی سازی بیست درصد نداشت و الان این فناوری را دارد و برنانه موشکی نیز به هیچ وجه متوقف نشده است.

آشنا گفت: سومین نکته ای که در بحث تحریم ها خیلی مهم است، این است که ایران نشان دهد آیا برنامه بزرگ آمریکایی ها که مسئله اصلی را جدا کردن ملت از دولت قرار داده بودند، اتفاق افتاده یا خیر؟ همه تحریم ها در واقع برای فشار بر ملت ایران و فشار ملت ایران بر دولت طراحی شده بود و این ایده اصلی پشت پرده همه تحریم ها بود.

وی اضافه کرد: اگر ملت ایران در انتخابات شرکت نمی کرد و درصد شرکت کننده بسیار پایین بود، پیروزی قطعی برای آقای اوباما و دیگران اتفاق می افتاد. اینکه رهبر معظم انقلاب اسلامی از شرکت مردم در انتخابات با این وسعت و کیفیت به عنوان حماسه سیاسی یاد می کنند و زمانی که آن مرد بزرگ از شرکت مردم در انتخابات به حماسه سیاسی یاد می کند، منظورش این است که کمر دشمن شکست و پایه اصلی تحریم ها و نظریه اصلی آن شکست.

مشاور رئیس جمهور، گفت: مردم در این انتخابات کسی را انتخاب کردند که به روشنی در برنامه های انتخاباتی از دو چیز سخن گفته بود. آقای روحانی اعلام کرده بود سانتریفیوژها باید بچرخد و چرخ کارخانه ها هم باید بچرخد یعنی ما این دو را با هم می خواهیم.

آشنا تصریح کرد: سوال این است که آیا می شود کاری کرد این دو با هم بچرخد یا باید یکی از آنها را در نظر گرفت.آمریکایی ها به ما گفتند که شما باید بین چرخیدن چرخ کارخانه هایتان و چرخیدن سانتریفیوژها یکی را انتخاب کنید. پاسخ برخی در ایران این بود که سانتریفیوژها باید بچرخد و کارخانه ها مهم نیست. پاسخ برخی این بود و متاسفانه هست که چرخه کارخانه ها فقط بچرخد و سانتریفیوژها مهم نیست اما در این میان فردی آمد و گفت که هر دو باید بچرخد و مردم به او رای دادند. لذا امروز این فرد در مقابل کسی قرار گرفته است که می گوید پایه نظریه من این بوده است که بین دولت و ملت فاصله بیاندازم.

وی خاطرنشان کرد: سوال این است که آیا جمهوری اسلامی ایران برای این مذاکره کرده که بگوید ببخشید و اشتباه کردم؟ آیا در مذاکره آقای ظریف و صحبت تلفنی اقای روحانی ذره ای کوتاهی از مواضع وجود دارد؟ ما که در آنجا حاضر بودیم نه تنها ذره ای کوتاهی وجود نداشته بلکه می گوییم هر لحظه آن افتخار بوده است.

مشاور رئیس جمهور تاکید کرد: گاهی ما می گوییم اساسا رئیس جمهور ایران حق ندارد که با رئیس جمهورآمریکا مذاکره کند. چه کسی باید بگوید این حق را دارد یا ندارد؟ مجلس می گوید که نگفته است. رهبری می گوید که نگفته است. ملت ایران هم نگفته است.

آشنا تصریح کرد: رئیس جمهور ایران غیر از رژیم صهیونیستی مرزی برای دفاع عزتمندانه از منافع مردم و منافع دینی و مصلحت عمومی ملت ایران نمی شناسد. او حاضر است برای رفع تحریم ها، ناکارآمد کردن تحریم ها و از یک سو حفظ موقعیت هسته ای ایران با رئیس جمهور آمریکا مذاکره کند. از چه چیزی در این میان می ترسیم؟ از چه چیزی نگران هستیم؟ آیا کسی که مذاکره می کند، از او نگرانی داریم یا از اصل مذاکره و محتوای مذاکره نگرانیم.

وی ادامه داد: اجازه می خواهم جای رژیم صهیونیستی حرف بزنم. رژیم صهیونیستی از هرسه این مباحث خیلی زیاد می ترسد. تمام منفعت رژیم صهیونیستی در این بوده که ایران از زبان خودش با مردم و مسئولین کشورهای جهان حرف نزند.

مشاور رئیس جمهور، خاطرنشان کرد: اسرائیل نا به کار از طرف ایران حرف بزند و نیت ایرانی را بگوید بدون اینکه ایرانی ها حق داشته باشند حرفی بزنند که در دنیا شنیده شود.رئیس جمهور ایران در بالاترین سطح حرفی را مطرح کرد که زبان گویای ملت ایران بود. در اینجا نتانیاهو از هر سه این موارد ناراحت است. او از اصل، محتوا و نتایج مذاکرات نیز ناراحت است. در چنین شرایطی که اسرائیل بسیار نگران مذاکره ایران و آمریکا است، ما در داخل به کجا می رویم؟

آشنا خاطرنشان کرد: ما نگرانی های اسرائیل را به خوبی درک می کنیم اما وزیر امور خارجه در مجلس شورای اسلامی هنگام دفاع از برنامه های خود به صراحت گفت که کار سیاست خارجی بسیار پیچیده است. حرف او این بود که یا اعتماد ندارید که انتخاب نکنید و اگر رای دادید، پشتیبانی کنید. معنای رای نمایندگان مجلس نیز پشتیبانی از آقای ظریف بود.

دلایل جنگ القاعده با ارتش آزاد در سوریه چیست؟


سازمان القاعده و شاخه "داعش" به خوبی می دانند که تداوم وجود آنها در گرو تشدید خشونت ها و هرج و مرج در سوریه است و این برنامه بازندگان جنگ در سوریه یعنی قطر، عربستان سعودی و ترکیه است که با حمایت های تسلیحاتی، نظامی، مالی و لجستیکی خود هرگونه حل و فصل بحران سوریه را حول محور خود می دانند.
گروه بین‌الملل مشرق - در چهره سرکردگان گروه های تروریستی مسلحی که در سوریه فعالیت دارند، به راحتی می توان نوعی ابهام و سر درگمی در مورد گروه "جبهه النصره"، سازمان "القاعده" و گروه "داعش" را به خوبی مشاهده کرد، چرا که با تشدید درگیری های میان "جبهه النصره" با "امارت اسلامی در عراق و شام" از یک سو و این دو گروه وابسته به سازمان القاعده با گروه های معتدل تر و کم نفوذ تر که اغلب وابسته به "ارتش آزاد سوریه" هستند، می توان گفت که آتش زیر خاکستر شروع به زبانه کشیدن کرده است.

مرکز اطلاعاتی "الشتات" در این ارتباط می گوید: باید در مورد گروه های وابسته به سازمان القاعده در سوریه توضیحات لازم داده شود. در حالی که همه گمان می کنند، شاخه های القاعده در سوریه در دو گروه جهادی سلفی  "جبهه النصره" و "امارت اسلامی عراق و شام" نمود پیدا می کند، باید گفت که دو گروه دیگر نیز در سوریه فعالیت دارند که وابسته به این سازمان هستند، یکی "جبهه اسلامی سوریه" که هم پیمان و مورد حمایت کشور عربستان سعودی است و دیگری "جبهه اسلامی آزادی بخش سوریه" که متحد و هم پیمان جماعت اخوان المسلمین سوریه تلقی شده و مورد حمایت کشور قطر است و در مورد آنها یک خبط و آمیزش عمدی صورت گرفته است.

عناصر وابسته به سازمان القاعده با سرعت فوق العاده ای عملیات های نظامی خود را به اجرا می گذارند و به پیشروی خود ادامه می دهند تا حاکم بر عرصه میدانی و عملیاتی سوریه هم در میان گروه های مسلح و هم در قبال ارتش سوریه باشند؛ چرا که با شروع مذاکرات میان نظام سوریه و اپوزیسیون، آنها از تحقق هرگونه دستاورد محروم خواهند شد.

یکی از پایه گذاران القاعده در سوریه کشور بازنده قطر است که عناصر این گروه را به سلاح های لیبیایی مسلح و ترکیه نیز مرزهای خود را برای انتقال سلاح به روی آنها باز کرد، اما هم اکنون این دروازه اصلی میان سوریه و ترکیه بسته شده است.

هم اکنون پرده از فعالیت ها و اقدامات "امارت اسلامی شام و عراق" از طریق شاخه "داعش" بر افتاده است که ماموریت آن ارتکاب اعمال فجیع جنایی و خون بار است.

"داعش" از حیث خط مشی تابع سازمان تروریستی القاعده به شمار می آید و در این مدت سعی کرد، دیگر گروه های مسلح در اپوزیسیون مورد حمله قرار دهد.

در این بین هم زمان با افول خورشید "جبهه النصره" بعد از بروز اختلاف میان "ابو بکر البغدادی"، امیر "امارت عراق" و "ابو محمد الجولانی" امیر "جبهه النصره" ، ستاره گروه تروریستی امارت شام و عراق درخشیدن گرفت.


اختلاف میان این دو گروه باعث شکل گیری گروه های سلفی جهادی مستقل دیگری شد. در پرتو ترجیح برخی از عناصر مسلح برای باقی ماندن در جبهه النصره و پیوستن برخی دیگر به امارت عراق و شام شاهد شکل گیری جریان سومی در میان گروه های سلفی جهادی تحت عنوان "داعش" هستیم که اقدام به تشکیل گردان های ویژه برای خود کرده و ادعا کرده اند که این گروه وابسته به هیچ یک از طرف های درگیر در سوریه نیست. برای گروهک داعش هیچ مسئله ای حتی پیروزی آنچه "انقلاب" سوریه نامیده شده و یا سقوط نظام سوریه به اندازه سلطه بر منطقه جغرافیایی مشخص اهمیت ندارد.


بنابراین منفعت این گروه در این نهفته است که از جنایت هایی که "امارت عراق و شام" در الرقه و ریف حلب و دمشق مرتکب می شود، حمایت کند.

اقداماتی که داعش علیه ارتش سوریه دست به آن زد، دقیقا مشابه همان اقداماتی است که علیه دیگر گروه های مسلح فعال در سوریه مرتکب آن شد، از حوادث شهرک ها و روستاهای ریف ادلب و قتل "کمال حمامی" معروف به "ابو بصیر"، عضو فرماندهی عالی ستاد مشترک "ارتش آزاد سوریه" گرفته تا انفجار پایگاه ها و مقرهای گروه تروریستی موسوم به "گردان های نوادگان رسول" در الرقه که داعش اکثر عناصر آن را سرکوب کرده و به قتل رسانده است.


کمال حمامی
خطرناک ترین اقدام داعش در جریان درگیری با گروه های مسلح در یکی از شهرک ها اتفاق افتاد؛ به گونه ای که سرکردگان "امارت" که در برخی مناطق این شهرک مستقر بودند، به سرکردگان گروه تروریستی "لواء الاسلام"، یکی از شاخص ترین و برجسته ترین گروه های مسلح در سوریه است، حمله کردند که ریف دمشق را به عنوان پایگاه عملیاتی خود قرار داده بودند. عناصر امارت شام و عراق به همتایان خود در گروه "لواء الاسلام" خبر داده بودند که زمان درگیری ها نزدیک شده و این درگیری در مناطق غوطه یا پناهگاه لواء الاسلام روی خواهد داد.

سازمان القاعده و شاخه "داعش" به خوبی می دانند که تداوم وجود آنها در گرو تشدید خشونت ها و هرج و مرج در سوریه است و داعش با تمام سوری ها بدون توجه به گرایش های آنان سر جنگ دارد؛ چه آنهایی که طرفدار اپوزیسیون و چه آنهایی که طرفدار نظام هستند و همه اینها، برنامه های بازندگان جنگ در سوریه یعنی قطر، عربستان سعودی و ترکیه است که با حمایت های تسلیحاتی، نظامی، مالی و لجستیکی خود هرگونه حل و فصل بحران سوریه را حول محور خود می دانند.

یکی از گزارش های اطلاعاتی مرکز "الشتات" درباره آتش بس اخیر در شهر "اعزاز"، در شمال از مسائل پوشیده بسیاری پرده بر می دارد.

این گزارش تاکید می کند که با میانجی گری رهبران وهابی کویت و عربستان سعودی توافقنامه آتش بسی در شهر "اعزاز" سوریه میان گروه های مسلح مورد حمایت کشورهای عربستان سعودی، قطر، ترکیه و اردن، به ویژه میان "امارت اسلامی عراق و شام" که به طور اختصار خود را "داعش" می نامند و وابسته به القاعده است با گروه "گردان طوفان شمال" وابسته به ارتش آزاد سوریه منعقد شد. نباید از نظر دور داشت که این اقدام تنها دو روز پس از سلطه داعش بر اعزاز صورت گرفت.

"عبد الرحمن الکویتی"، یکی از چهره های وهابی خلیجی که در عملیات های تروریستی سوریه دست دارد، به نمایندگی از "داعش" و سرهنگ فراری "احمد غزاله ابو راشد" از طرف گروه " گردان طوفان شمال" توافقنامه را امضا کرده اند.

منابع خلیجی در این خصوص تاکید می کنند: افسرانی از سرویس های اطلاعاتی و امنیتی انگلیس موسوم به "ام آی 6" و سرویس های اطلاعات و جاسوسی آمریکا موسوم به سیا که در کویت فعالیت می کنند، فشارهای زیادی را به سران وهابی در کویت برای واداشتن داعش به امضای توافقنامه آتش بس وارد کردند.

این اقدام بعد از عملیات کشتار متقابل میان طرفین که منجر به کشته شدن ده ها نفر از عناصر دو طرف شد، صورت گرفت که در پی آن افسران سرویس های اطلاعاتی آمریکا و انگلیس هشدار دادند که ادامه این عملیات کشتار باعث خواهد شد آمریکایی ها و انگلیسی ها کمک های نظامی خود را به خاطر به وجود آمدن شرایط امنیتی که آنها آن را نامناسب می دانند، متوقف کنند.

این درحالی است که عناصری از سرویس های اطلاعاتی عربستان سعودی، قطر، ترکیه و اردن نیز تاکید کرده بودند که عملیات کشتار میان این گروه های مسلح به نفع نظام سوریه است؛ به ویژه اینکه برخی از عملیات کشتارها و درگیری ها میان داعش و ارتش آزاد در ریف دمشق واقع شده بود و این فرصتی مناسب برای نیروهای ارتش سوریه به وجود می آورد تا به سمت پایگاه ها و مقرهای آنها پیشروی کرده و از این طریق با تماس با سرگردگان گروه های مسلح وابسته به خود در داخل سوریه فشار بیشتری را برای توقف عملیات کشتار به طرفین وارد کنند.

مرکز اطلاعات الشتات در ادامه گزارش خود می افزاید: به خاطر شرایط میدانی و وجود عناصری که درصدد گرفتن انتقام از دوستان خود بوده اند، در مورد تداوم توافقنامه آتش بس شک و تردیدهایی وجود داشت و این مسئله ممکن بود، هر لحظه باعث انفجار اوضاع و بازگشت عملیات کشتار شود.

به همین دلیل در متن توافقنامه تحمیلی میان دو گروه یعنی گروه "امارت اسلامی عراق و شام" و "گردان طوفان شمال"، هر دو طرف بر سر آتش بس فوری توافق کردند؛‌ همچنین طرفین به توافق رسیدند که گروه مسلح "گردان التوحید" تا پایان بحران سوریه در شهر "اعزاز" به عنوان مرجع ذی صلاح در تمام اختلافات آنها باشد. این موضوع در نسخه امضا شده توسط ابو عبد الرحمن الکویتی از طرف داعش و امضای احمد غزاله ابو راشد از طرف گردان طوفان شام هم دیده می شود.

درگیری های آینده میان آنچه که آمریکا و غرب آنها را "اپوزیسیون سکولار ائتلاف ملی" و ارتش آزاد سوریه نامیده با گروه های وابسته به سازمان القاعده در بلاد شام و عراق و گروه جبهه النصره و داعش تشدید می شود؛‌ گروه هایی که با اهداف و برنامه های  رژیم های عربی حوزه خلیج فارس از جمله عربستان سعودی و قطر  گره خورده اند و تمام این رژیم ها نیز با سرکردگان این گروه های تروریستی در ارتباط هستند، با این حال این رژیم ها به ویژه عربستان سعودی و قطر در از حیث منافع و اهداف با یکدیگر در تعارض و تناقض قرار دارند و همین موجب می شود تا این گروه ها نیز با یکدیگر در تعارض و تضاد قرار گیرند.

ولی تنها طرف های استفاده کننده از وضعیت فعلی رژیم صهیونیستی و ترکیه هستند. ماه های آینده آبستن حوادث جدیدی است، یک هیئت نظامی بلند پایه تقریبا از یک ماه پیش عازم سوریه شد که در این سفر خود با بالاترین مقامات نظامی سوریه دیدار داشته اند.

ارتش مصر در صدد بود تا از "تجربه ارتش سوریه در زمینه مبارزه با ترورسیم" استفاده کند و این برنامه ارتش مصر در چارچوب برآورد و محاسبه خطراتی بود که از قدرت یافتن بیش از پیش سازمان تروریستی القاعده در شرق جهان عرب نشات می‌ گرفت و از سوریه شروع شده و تا صحرای سینا در مرزهای سرزمین های اشغالی – رژیم صهیونیستی – ادامه می یافت.

و درحالی که پیش از این مدیر سرویس های اطلاعات و امنیت آلمان به همراه مسئول مبارزه با تروریسم این کشور به صورت محرمانه جهت اطلاع از نقشه تروریست ها به ویژه اروپائیان به دمشق سفر کرده بودند. به دنبال آنها بسیاری از کشورهای غربی برای هماهنگی با نظام سوریه در چارچوب بسترسازی برای توافق جهت مبارزه با تروریسم تلاش می کنند و دمشق نیز برای استفاده از حداکثر ظرفیت ممکن برای نشان دادن تهدیدات موجود از جانب گروه های مسلحی همچون داعش و جبهه النصره بر منطقه و سراسر جهان تلاش می کند.

این امر موجب شده تا پنتاگون نیز آشکارا و عیان بیان کند که کسانی که نام "انقلابیون سوری" را بر خود نهاده اند، گروه های تروریستی مسلحی هستند که شایستگی و لیاقت جانشینی "بشار اسد" را ندارند، در نتیجه سقوط نظام سوریه منجر به هرج و مرج و ناآرامی خواهد شد و تنها رهاورد آن بدون تردید تسلط یافتن گروه‌های وابسته به القاعده در مناطق مختلف سوریه است که در نهایت این امر دخالت پرهزینه آمریکا در این کشور را به دنبال خواهد داشت.

و سرانجام اینکه بعد از توافق روسیه و آمریکایی به نظر می‌رسد که هماهنگی محرمانه ای میان ارتش لبنان، اردن، ‌سوریه و عراق برای ریشه کردن تروریسم صورت خواهد گرفت و در مورد آینده مبارزه با تروریسم در منطقه و سوریه بشار اسد تصمیم گیری خواهد کرد، حال تفاوت نمی کند که فرماندهان جنگ در سوریه با این امر موافق و یا مخالف باشند!!!