اندکی صبرسحرنزدیک است

کتاب مقاله سخنرانی کتاب درسی نمونه سئوال

اندکی صبرسحرنزدیک است

کتاب مقاله سخنرانی کتاب درسی نمونه سئوال

نرمش قهرمانانه از نگاه قرآن


از زمانی که رهبر انقلاب در دیدار با فرماندهان سپاه واژه نرمش قهرمانانه را به کار بردند، بازار تحلیل ها و برداشت ها رونق گرفته است. عده ای، این تعبیر را – بدون توجه به سابقه آن در کلام رهبر انقلاب- ناشی از استیصال تفسیر کردند و عده ای تغییر تاکتیک نظام.
به گزارش وبلاگستان مشرق، نویسنده وبلاگ یادداشت های پراکنده نوشت: جدای از این تحلیل ها، در ابتدای امر، باید به این سوال پاسخ داده شود که در شرایطی که دشمن دست دوستی دراز می کند، وظیفه رهبر مسلمین چه چیز خواهد بود؟

وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (61) وَإِن یُرِیدُواْ أَن یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللّهُ هُوَ الَّذِیَ أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِینَ (62) سوره مبارکه انفال

بنا به آیات فوق، شاید بتوان اینگونه استنباط کرد که اگر یقینی بر وجود خدعه و فریب در پیشنهاد دشمن وجود نداشته باشد، تکلیف رهبر مسلمین، نرمش در مقابل پیشنهاد آنان است. البته اگر به یقین شواهدی دال بر نیرنگ و فریب در این پیشنهاد دیده شد قطعا ماجرا متفاوت خواهد بود. مروری بر صحبتهای رهبر انقلاب نیز موید همین معناست. آنجا که ایشان فرمودند به این گفتگوها خوشبین نیستند اما مخالفتی هم ندارند. و این یعنی که برمبنای تحلیل ایشان، در رفتار آمریکایی ها، نشانه ای از حسن نیت واقعی دیده نمی شود اما تجربه شرایط جدید نیز خالی از فایده نیست.

نکته دیگر اینکه در همین سوره و در آیه 60 (و اعدوا لهم ما استطعتم ...)، قرآن دستور بر تجهیز مسلمین و تقویت ساخت درونی و بنیه دفاعی می­دهد و پس از آن بر  پذیرش درخواست صلح دستور می دهد. شاید تعبیر نرمش قهرمانانه نیز ناظر به همین منطق باشد.

تفسیر شهید مطهری در مورد این آیات نیز قابل توجه است:

 " این آیه مسئله ی صلح و سَلم با آنها را بیان می کند. صورت مسئله این است... اگر [دشمنان] اعلام صلح کنند یعنی تمایل به صلح نشان بدهند، برای پیغمبر چه وظیفه ای است؟ البته اختصاص به پیغمبر ندارد؛ برای رهبر مسلمین که می خواهد با اصول اسلامی عمل کند چه وظیفه ای است؟ می فرماید اگر آنها تمایلی به صلح و صفا و به اصطلاح امروز به همزیستی و متارکه جنگ نشان دادند تو هم مضایقه نکن، تو هم تمایل نشان بده: وَ اِنْ جَنَحوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها اگر تمایل به صلح و صلاح نشان دادند تو هم چنین کن، یعنی تو هم حاضر شو.

اینجا کلمه ی «جَنَحَ» آمده است که لغت «جناح» که به معنی بال مرغ است از همین کلمه است. این لغت به معنی متمایل شدن است. «جَنَحَ» یعنی تمایل نشان داد.

در اینجا وقتی می فرماید: جَنَحوا لِلسَّلْمِ کأنّه اینجور تشبیه شده است که مرغ وقتی پرواز می کند اگر بخواهد به طرفی گردش کند قهراً بالش به آن طرف کج می شود.

همین طور است هواپیما. پس کأنّه اِنْ جَنَحوا لِلسَّلْمِ یعنی اگر اینها بال خودشان را به سوی صلح و سلامت کج کردند تو هم همین کار را بکن. سپس می فرماید: وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ اِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ، چون مردمی که ایمان ندارند فرض این است که به قول و پیمانشان اعتمادی نیست. آنها اعلام صلح کرده اند، ما هم می خواهیم صلح و سلامت باشد، اما از کجا بشود به اینها اعتماد کرد؟ تکلیف چیست؟ در اینجا قرآن می فرماید: نترس و به خدا توکل کن؛ به خدا اعتماد کن اِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ که خدا هم شنوا و هم داناست؛ یعنی تو کارت را بر اساس حق و بر مُرّ حق قرار بده، خدا خودش با اسباب و وسائلی که دارد شما را حفظ می کند؛ شما مطابق اصول رفتار بکنید دیگر باقی اش را به خدا توکل کنید.

آیه ی بعد مربوط به همین قسمت است که به خدا توکل کن و از مکر و خدیعه هم نترس وَ اِنْ یُریدوا اَنْ یَخْدَعوکَ فَاِنَّ حَسْبَکَ اللّهُ اگر بخواهند تو را بفریبند یعنی اگر این اظهار صلح و سلامشان خدعه و فریب باشد خدا تو را کافی است. اینها همه برای این گفته می شود که نمی شود به قول دشمن اعتماد کرد هر چند انسان جستجو و تحقیق کند. البته اینها معنایش این نیست که لازم نیست در این زمینه تحقیق کنی که آیا دشمن قصد خدعه دارد یا ندارد؛ نه، سخن این است که یک چیزهایی مخفی می ماند، ولی تو به خاطر این احتمال که نکند خدعه و نیرنگ باشد، اگر دست صلح و سلام به سوی تو دراز شد این دست را رد نکن. این جمله که به خدا توکل کن، اگر بخواهند تو را بفریبند تو خدا را داری، نترس، همه برای این است که می خواهد به پیغمبر (و نه تنها به پیغمبر بلکه پیغمبر مخاطب است؛ بیشتر، مقصود دیگران هستند که زمامدار مسلمین می شوند) بگوید اگر دشمن دست صلح و سلام به سوی تو دراز کرد تو تحت تأثیر این افکار و اندیشه ها که نکند دروغ باشد، نکند خدعه و مکر باشد، امتناع نکن، تو هم دست صلح و سلام به سوی او دراز کن. در این نگرانیها که برای هرکسی پیدا می شود که هیچ کس نمی تواند صد درصد مطمئن بشود که دشمن راست می گوید، تو به خدا توجه کن، به خدا اعتماد کن. فَاِنَّ حَسْبَکَ اللّهُ خدا تو را بس است.

هُوَ الَّذی اَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنینَ در گذشته هم همین طور بوده. ای پیغمبر! مگر در گذشته تو را عده و عُده ی ظاهری حمایت کرده است؟ ! در گذشته حامی تو تأیید الهی بود، بعد از این هم همین طور خواهد بود. هُوَ الَّذی اَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنینَ خدا همان است که تو را با آن نصرتی که از آسمان نازل کرد (ظاهراً مقصود از نصرت آسمانی، نزول فرشتگان [در جنگ بدر] است) و به وسیله ی نیروهای زمینی که مؤمنین بودند یاری کرد، یعنی خدا تو را از آسمان و زمین یاری کرد؛ بنابراین جای این نیست که ترس و بیمی در کار باشد؛ نه، هُوَ الَّذی اَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنینَ."

شهید مطهری، آشنایی با قرآن، ج 3. صص 163-165

معلمی که در حمله منافقین به مدرسه شهید شد


معلمی که در حمله منافقین به مدرسه شهید شد

خانم زمانی سراسیمه به سکینه نزدیک شد و گفت: دیدی سکینه جان؛ از صبح دلم شور می‌زد؛ رفتم در مدرسه رو ببندم یهو دیدم یک زن و مرد مسلح با لباس‌های خونی از یک پیکان پیاده شدند.

خبرگزاری فارس: معلمی که در حمله منافقین به مدرسه شهید شد

به گزارش سرویس فضای مجازی خبرگزاری فارس، سایت بسیج فرهنگیان نوشت: معلم شهید سکینه بیگم نیک نژاد  در سال1325 در خانواده ای تحصیلکرده و متدین در خطه «بهبهان» از توابع استان خوزستان پا به عرصه وجود نهاد.

پدرش مردی فهیم و تحصیلکرده بود و با پیمانکاری پروژه های متعدد در شهرهای مختلف سعی می کرد امکان ادامه تحصیل را برای سکینه و شش خواهر و برادر بعدیش را فراهم کند.

حمایت های پدر و استعداد و پشتکار مثال زدنی سکینه باعث شد تا بلافاصله پس از اخذ دیپلم وارد دانشسرای معلم بهبهان شود؛ اما دو سال تحصیل در این دانشسرا و مدت کوتاهی تدریس در دبستان نیز از عطش آموختنش نکاست و همراهی مادر او را رهسپار بروجرد کرد تا با وجود سختی پیمودن 16 ساعت راه، مدرک کارشناسیش را در مدت کوتاهی در رشته تربیت بدنی کسب کند.

درسش تازه تمام شده بود که محمدتقی به خواستگاریش آمد. محمدتقی کاسبی اهل تهران بود و برای دیدن دوستش به بهبهان آمده بود اما پس از آشنایی با خانواده نیک نژاد و دیدن حجاب و نجابت سکینه یک دل نه صد دل عاشق شده بود ؛ با وساطت خانواده ها در مدت کوتاهی مراسمی ساده برگزار کردند و به تهران آمدند.

در محله تهران نو آپارتمانی کوچک تهیه کردند و محمدرضا با تولدش برای اولین بار طعم شیرین پدر مادر شدن را به سکینه و محمدتقی چشاند؛  بعد هم حمیدرضا و پژمان با آمدنشان این خاطره شیرین را برایشان تجدید کردند.

پس از چندی احساس وظیفه سکینه را برآن داشت تا به یکی از نقاط مرزی محروم رفته و زکات علمش را به کودکان محروم مهرانی – شهری در استان ایلام- بپردازد تا جایی که دوشادوش شوهرش برای دختر دانش آموز مهرانی که با پدر نابینایش زندگی می کردند، خانه ساخت. زندگی در مهران شیرین بود اما کسادی کار و بار محمد تقی و گرمازدگی های مکرر پسرها، در تابستان مهران، آنان را به بازگشت ناچار کرد.

پس از به بازگشت تهران و فروش آپارتمانشان، خانه ای در مهرویلای کرج خریدند این اتفاقات با پیدایش موج بیداری اسلامی در ایران همزمان بود و سکینه هم که شور و شعور وصف ناشدنی اش او را شیفته امام(ره) و انقلاب اسلامی کرده بود؛ با تبلیغ در خانواده و مدرسه به یاری نایب امام زمانش شتافت؛ پس از به ثمر رسیدن نهال انقلاب اسلامی و بازگشایی مدارس به سنگر تعلیم بازگشت و معاونت مدرسه راهنمایی ترکمان را به عهده گرفت؛در کنارش تعلم را هم رها نکرد و در مقطع کارشناسی ارشد مشغول به تحصیل شد.

با شروع جنگ تحمیلی، در مدرسه به جمع آوری کمک های مردمی می پرداخت و سعی می کرد همزمان دانش آموزان را با آرمانها و ارزشهای انقلاب آشنا سازد؛ تلاش سکینه به قدری به ثمر نشسته بود که برخی دانش آموزان او را مادر صدا می زدند.

 

یازدهم بهمن ماه 1360

سکینه تند تند ظرف ها را می شست تا وقتی  محمد تقی می آید خانه، همه چیز مرتب باشد. آن روز ناهار قرمه سبزی پخته بود. شیفت کاریش بعد از ظهر بود و می خواست زودتر به مدرسه برود تا به نماز جماعت برسد.

محمدتقی سلامی کرد و به آشپزخانه وارد شد، محمدرضا و حمیدرضا کلاس اول و دوم دبستان بودند و هنوز به خانه نیامده بودند، پژمان، پنج ساله بود که تا ظهر پیش سکینه بود. تا پدرش را دید، پرید بغل او.

محمد تقی با دیدن سکینه گفت: چی شده خانومی شال و کلاه کردی؟ نمی خوای با من نهار خوری؟ سکینه لبخندی زد و گفت: دیرم شده امروز می خوام به نماز جماعت مدرسه برسم. باید برم وقت نمی کنم نهارو کامل بخورم. بعد از قابلمه خورشت، یک ملاقه توی ظرف ریخت و جلوی محمد تقی گذاشت، بشقاب برنج را هم پر کرد و خودش یک لقمه خورد. لبخندی زد و گفت: اینم به خاطر دل شما و به سوی مدرسه به راه افتاد.

برف شدیدی می بارید، چادرش را جلوی صورتش گرفته بود تا سوز سرما را بگیرد. می خواست زودتر به مدرسه برسد تا لیلا و زهرا را کمتر منتظر بگذارد. لیلا ناراحتی قلبی داشت و زهرا یک سال بود مادرش را از دست داده بود، تلاش های سکینه در روحیه دادن به آنها و سوق دادنشان به سوی معنویات باعث شده آنها از بچه های فعال مدرسه شده و از افسردگی بیرون بیایند برای همین او را خیلی دوست داشتند و مادر صدایش می کردند.

از در بزرگ آهنی مدرسه رفت تو. دخترها در حیاط نبودند. خانم رسولی به خاطر برف و سرما آنها را برده بود داخل. خانم زمانی از دور داد زد: خانم نیک نژاد، اومدین؟ می گن رادیو اعلام کرده یه گروه از منافقین با یه پیکان از تهران اومدن کرج. نکنه بیان مهرویلا همینطور حرف می زد و نزدیک می شد. سکینه چادرش را درآورد، وارد سالن شد و گفت: خانم زمانی. هیس! از شما بعیده. بچه ها رو می ترسونین. بریم که به نماز جماعت برسیم.

بچه ها در نمازخانه جمع شده بودند، سلام احوالپرسی سکینه و بچه ها که تمام شد زهرا و لیلا جلو آمدند و گفتند:خانوم اذان بگیم؟ ساعتش را نگاه کرد و گفت: آره بچه ها شروع به اذان گفتن کردند که بعد از الله اکبر دوم صدای جیغی از حیاط بلند شد. همه به بیرون رفتند تا ببینند چه خبر شده. خانم زمانی سراسیمه به سکینه نزدیک شد و گفت: دیدی سکینه جان. از صبح دلم شور می زد. رفتم در مدرسه رو ببندم یهو دیدم یه زن و  مرد مسلح با لباسای خونی از یه پیکان پیاده شدن. اونایی رو هم که تو ماشین بودن کشته بودن. اومدن سمت مدرسه که من جیغ کشیدم و فرار کردم. وقت نکردم درو ببندم، حالا چی کار کنیم؟ سکینه گفت: اگه همه تو نمازخونه بمونن هیچی نمی شه . پاسدارا حتما میآن و دستگیرشون می کنن. حرفش تمام نشده بود که صدای انفجار مهیبی از سمت حیاط مدرسه به گوش رسید. سکینه از لای در بیرون را نگاه کرد و شروع به دعا خواندن کرد که کسی آسیب ندیده باشد.

زهرا از توی نمازخانه بچه ها را کنار زد و در حالیکه به سمت سکینه می آمد با صدایی لرزان گفت: خانوم، خانوم لیلا حالش بد شده. خانوم معلم که نگران ناراحتی قلبی لیلا بود، با دیدن خشکی دهانش، از یکی از بچه ها لیوانی گرفت و به سوی آبدارخانه رفت. خانم زمانی داد زد: کجا؟ خطرناکه! اما سکینه به راهش ادامه داد. زهرا نگران از لای در نگاه می کرد. یکمرتبه صدای تیراندازی به گوش رسید. سکینه غرق در خون به زمین افتاد. زهرا شیون کنان به سوی سکینه می دوید و می گفت: منافقای لعنتی، مادرمو زدن، مادر، مادر جان

 

12اسفند 1360

مراسم تشییع باشکوهی با حضور معلمان، دانش آموزان از جلوی مدرسه برگزار شد. مسئولین بنیاد شهید تهران خانواده شهید سکینه نیک نژاد را راضی کردند که او را در قطعه بیست و چهار بهشت زهرا به خاک بسپرند.

 

بر روی سنگ مزار این معلم شهید چنین نوشته شده:

ای مادر خانه و معلم مدرسه ام

چه کسی گفت بالاتر از سیاهی رنگی نیست؟

پس چگونه بود که تخته سیاه کلاس از خون لاله گونت رنگ باخت.

هنگامی که باقلبی سرشار از مهر و عطوفت مادرانه ات به ما ،خدا و عشق را می آموختی.

مادر عزیز فراموش نخواهی شد،

همانگونه که خون گرم و پیام آورت از تخته سیاه کلاس پاک نخواهد شد

و یادت از خانه غمگین ما که  همیشه در انتظار توست.

بازگشت به صفحه نخست گروه فضای مجازی

انتشار ویژه‌نامه انتصابات دولت یازدهم


پایگاه خبری - تحلیلی مشرق ویژه‌نامه‌ای را شامل لیست کامل انتصاب‌های دولت یازدهم، به تفکیک دستگاه‌های مختلف دولتی تهیه کرد.
مشرق - همزمان با 12 مرداد و آغاز به کار دولت یازدهم؛ موجی از عزل و نصب‌ها در سطوح بالا و میانی قوه مجریه آغاز شد.

در همین راستا پایگاه خبری - تحلیلی مشرق با جست‌وجو در تارنماهای وزارتخانه‌ها و همچنین اخبار منتشرشده در رسانه‌ها  ویژه‌نامه ای را شامل لیست کامل انتصاب‌های دولت یازدهم، به تفکیک دستگاه‌های مختلف دولتی تهیه کرد.


این لیست‌، شامل انتصاب‌ در سطوح بالای مدیریتی (مدیرکل، مشاور، معاون ...) است که به‌روز شده و تمامی انتصاب‌ها در دولت یازدهم را در بر خواهد گرفت.

از خوانندگان محترم و همچنین مدیران روابط عمومی دستگاه‌ها می‌خواهیم در مسیر شفاف‌سازی، ما را در تکمیل این لیست یاری کنند.

برای مشاهده این ویژه نامه اینجا را کلیک کنید.

نقش اعراب اسرائیل در ارتش آزاد سوریه چیست


اکثر فرماندهان گروهک‌های وابسته به ارتش آزاد سوریه عناصری غیر عرب و مرتبط با موساد هستند؛ حتی "حسین هرموش" افسری که ایده تأسیس ارتش آزاد را ارائه کرد، قبل از جدایی از آن و شروع بحران و اختلافات میان فرماندهان این ارتش، مزدور و سرباز موساد بود.
گروه بین‌الملل مشرق - دشمن صهیونیستی همچنان به مداخله در بحران و حوادث سوریه از طریق گروه های مسلح ادامه می دهد، در حال حاضر تعداد این گروه ها در سوریه با شاخه های سیاسی و اعتقادی گوناگون خود به 400 مورد می رسد.

بی ثباتی اوضاع در سوریه بستر مناسبی را برای سرویس های جاسوسی اسرائیل و موساد برای رخنه در این کشور از طریق افراد و گروه های مسلح به صورت مستقیم فراهم کرده است. این گروه ها و گردان ها دست راست و مهمترین عامل مداخله دشمن در بحران فعلی سوریه به شمار می روند.

پایگاه خبری "الحدث نیوز" با ارائه گزارش هایی دوره ای از مهمترین نشانه های مداخله رژیم صهیونیستی در بحران سوریه از طریق گروه هایی از یهودیان عرب و عرب هایی که به طمع دست یافتن بر مناصب و پست های فرماندهی در میان گروه های تروریستی ارتش آزاد و گردان های ویژه اطلاعاتی وارد این کشور شده اند، پرده برداشته است.

منابع مذکور فاش کردند که ارتش رژیم صهیونیستی از مدت ها پیش اقدام به تاسیس گردان نظامی مسلحی وابسته به گروه ارتش آزاد سوریه کرده است و عناصر این گروه در مناطقی از سوریه فعالیت می کیند که دارای اهمیت ویژه و استراتژیک برای رژیم صهیونیستی است.

منابع مذکور اظهار داشتند: این یگان‌ها در مناطق ریف درعا، ‌ریف دمشق، منطقه آزاد شده جولان و مرزهای لبنان فعالیت می‌کنند و مأموریت آنها حمله به مناطق مشخص متعلق به نیروهای سوریه، رصد کردن تأسیسات نظامی، جمع آوری بانک اهداف ( زمینی)، ترور و سرکوب شخصیت های دولتی سوریه و چهره هایی از اپوزیسیون ملی و همچنین شبه نظامیان مسلح وابسته به ارتش آزاد سوریه، است.

این گروه ها به صورت مشخص متشکل از عناصر عرب یهودی و عناصری سوری است که به دست سازمان اطلاعات و جاسوسی موساد آموزش دیده اند.

طبق اطلاعات به دست آمده از این منابع، ارتش رژیم صهیونیستی یگان یهودیان عرب که در گذشته در کرانه باختری در فلسطین اشغالی و داخل مناطق جولان اشغالی فعالیت می کردند، را تقویت کرده است.


مأموریت عناصر این گروه تجسس از شهروندان عرب سوری در صورت هر گونه ارتباط با سرویس‌های امنیتی دمشق بود. ارتش این رژیم توانست 10 نفر از این عناصر را به صورت یگان هایی آموزش دیده از طریق جولان اشغالی و با هماهنگی رهبران اپوزیسیون سوریه وارد این کشور کند؛ به گونه ای که عناصر مذکور گردان هایی را زیر چتر ارتش آزاد تشکیل دادند، یعنی گردان هایی که ماموریت آنها جنگ نیست، بلکه جاسوسی به شکل خاص و اجرای عملیات ویژه از جمله ترور است.


منابع یاد شده افزودند: دشمن همچنین تعادل و سلسله مراتب را در وارد کردن دیگر نیروهای یهودی عرب رعایت می کند که با هماهنگی اپوزیسیون سوریه و فرماندهان ارتش آزاد صورت گرفته است، و به این عناصر ماموریت فرماندهی میدانی در ارتش آزاد را داده است.

آنان می افزایند: آنها بلا فاصله موفق به تثبیت وجود خود در داخل این گردان ها شدند تا جایی که به گفته این منابع، به خاطر مخالفت فرماندهان ارتش آزاد سوریه با اعطای پست های کلیدی و فرماندهی در این تشکیلات، اقدام به ترور آنها کرده اند.

یکی از این منابع گفت: امروز دشمن صهیونیستی در سطح گسترده ای به ارتش آزاد رخنه پیدا کرده است و این ارتش تبدیل به ارتش "سعد حداد السوری" شده است.

منابع مذکور می‌ افزایند: اکثر فرماندهان گروه های وابسته به ارتش آزاد سوریه هم اکنون عناصری غیر عرب و یا عناصر مرتبط با موساد هستند، حتی "حسین هرموش" افسری که ایده تاسیس ارتش آزاد را ارائه داد، قبل از جدایی از آن و شروع بحران و اختلافات میان فرماندهان این ارتش، مزدور و سرباز موساد بود.


حسین هرموش
آنان می‌ گویند: فرماندهان ارتش آزاد سوریه بعد از جدایی هرموش از این گروه تروریستی از این اطلاعات پرده برداشتند و منبع آن سرویس های اطلاعات ترکیه بود که در چند ماه اول بحران سوریه با سرویس های اطلاعاتی رژیم صهیونیستی در مورد پرونده های امنیتی مربوط به دو کشور همکاری کردند.

منبع مذکور در مورد طرح تشکیل آنچه ارتش آزاد سوریه نامیده شد، با بیان اینکه سرلشکر فراری "حسین حاج علی"، افسر جدا شده از ارتش آزاد و با هماهنگی "سلیم ادریس"، فرمانده فعلی این ارتش ناظر کلی بر اجرای این ایده بود، یادآور شد: حاج علی بلافاصله بعد از جدایی، از طرف موساد و با همکاری سرویس های اطلاعاتی مرکزی آمریکا به خدمت گرفته شد.

وی افزود: حاج علی در حال حاضر ساکن ترکیه است و به صورت دوره ای با افسران موساد ملاقات می کند، آنها با همکاری حاج علی اهداف و نیات ارتش آزاد را تعیین می کنند و بیشتر عناصر آن فرماندهانی از یگان های یهودیان عرب اسرائیلی و برخی سوریان مرتبط با آنها هستند.

منبع مذکور در پایان تصریح کرد: برنامه های عملیات گروه‌‌های مسلح وابسته به ارتش آزاد سوریه از طرف اسرائیل مدیریت می شود؛‌ چراکه مسئول تدارکات و تجهیز فرماندهان میدانی این گروه ها یهودیان عرب هستند و عملیات طبق اطلاعات به دست آمده از رصد این یگان ها انجام می شود.

این موارد تنها اندکی از مجموعه اطلاعاتی است که به زودی منتشر خواهد شد و ماهیت این عناصر و فعالیت‌های‌شان را در کنار دیگر گروه های تروریستی مسلح سوری و ارتباط گسترده ارتش آزاد سوریه با سرویس های جاسوسی رژیم صهیونیستی افشا خواهد کرد.

حدیث روز/ سیزده پند لقمان حکیم به فرزندش


لقمان حکیم در نصایح خود به پسرش گفت: چنان که میان قوچ و گرگ، دوستى و رفاقتى نیست، میان نیکوکار و بدکار نیز دوستى و رفاقتى نیست و هر که به زشتى "یاقیر"نزدیک شود، پاره‏‌اى از آن به تنش مى‏‌چسبد.
مشرق- امام محمد باقر علیه السلام فرمودند: در نصایح لقمان به پسرش، این است که گفت: پسرم ! اگر درباره مرگْ تردید دارى، خواب را از خود دور کن ـ که نخواهى توانست ـ و اگر درباره رستاخیزْ تردید دارى ، بیدار شدن از خواب را از خود دور کن ـ که نخواهى توانست-؛ زیرا اگر اندیشه کنى، مى‏دانى که جان تو در دست دیگرى است و همانا خواب، به منزله مرگ است و بیدارى پس از خواب، به منزله بر انگیخته شدن پس از مرگ.

لقمان همچنین گفت: «اى پسرم! آن چنان به مردم نزدیک نشو که از دل‏هاى آنان دور شوى و آن چنان دور نشو که خوار شوى. هر موجودى، همنوع خود را دوست مى‏‌دارد و همانا آدمیزاد نیز همنوع خود را دوست مى‏‌دارد.
خوبى یا متاع خود را جز در برابر مشترىِ آن، نگستران. چنان که میان قوچ و گرگ، دوستى و رفاقتى نیست، میان نیکوکار و بدکار نیز دوستى و رفاقتى نیست.
هر که به زشتى [یا قیر ]نزدیک شود، پاره‌‏اى از آن به تنش مى‏‌چسبد.
هر که با بدکارْ همدستى کند، بعضى از روش‏هاى او را مى‏‌آموزد.
هر که جدال را دوست بدارد، دشنام مى‏‌شنود.
و هر که وارد جاهاى بد شود، متّهم می‌شود و هر که با رفیقِ بد همراهى کند، سالم نمى‏‌ماند، و هر که زبانش را در اختیار نگیرد، پشیمان مى‏‌گردد.
اى پسرم ! با صد نفر رفاقت کن ؛ ولى حتّى با یک نفر هم دشمنى نکن.


 متن حدیث:

الامام الباقر علیه السلام:

کانَ فیما وَعَظَ بِهِ لُقمانُ علیه السلام ابنَهُ أن قالَ: یا بُنَیَّ ، إن تَکُ فی شَکٍّ مِنَ المَوتِ ، فَارفَع عَن نَفسِکَ النَّومَ ولَن تَستَطیعَ ذلِکَ . وإن کُنتَ فی شَکٍّ مِنَ البَعثِ ، فَادفَع عَن نَفسِکَ الاِنتِباهَ ولَن تَستَطیعَ ذلِکَ ، فَإِنَّکَ إذا فَکَّرتَ عَلِمتَ أنَّ نَفسَکَ بِیَدِ غَیرِکَ ، وإنَّمَا النَّومُ بِمَنزِلَةِ المَوتِ ، وإنَّمَا الیَقَظَةُ بَعدَ النَّومِ بِمَنزِلَةِ البَعثِ بَعدَ المَوتِ .
وقالَ : قالَ لُقمانُ علیه السلام : یا بُنَیَّ ، لا تَقتَرِب فَیَکونَ أبعَدَ لَکَ ولا تَبعُد فَتُهانَ . کُلُّ دابَّةٍ تُحِبُّ مِثلَها ، وَابنُ آدَمَ لا یُحِبُّ مِثلَهُ . لا تَنشُر بِرَّکَ (بَزَّکَ) إلا عِندَ باغیهِ، وکَما لَیسَ بَینَ الکَبشِ وَالذِّئبِ خُلَّةٌ ، کَذلِکَ لَیسَ بَینَ البارِّ وَالفاجِرِ خُلَّةٌ، مَن یَقتَرِب مِنَ الرَّفثِ (الزِّفتِ) یَعلَق بِهِ بَعضُهُ کَذلِکَ مَن یُشارِکِ الفاجِرَ یَتَعَلَّم مِن طُرُقِهِ ، مَن یُحِبَّ المِراءَ یُشتَم ، ومَن یَدخُل مَدخَلَ السَّوءِ یُتَّهَم ، ومَن یُقارِن قَرینَ السَّوءِ لا یَسلَم ومَن لا یَملِک لِسانَهُ یَندَم .
وقالَ : یا بُنَیَّ ، صاحِب مِئَةً ولا تُعادِ واحِداً.


« قصص الأنبیاء،ص190ح239، بحارالانوار ج13ص417 »