












نتیجه گیری:
|
استان |
مرکز |
تلفن |
|
آذربایجان شرقی |
تبریز (دفتر نماینده ولی فقیه و امام جمعه) |
0411-3373737 |
|
تبریز (حوزه علمیه طالبیه) |
0411-5257413 |
|
|
تبریز (حوزه علمیه حضرت ولی عصر (عج)) |
0411-3298625 |
|
|
تبریز (دفتر پاسخگویی منیر) |
0411-4418222 |
|
|
سامانه پاسخگویی پیامکی |
3000409900 |
|
|
مراغه (دفتر امام جمعه) |
0421-2223320 |
|
|
بناب
(حوزه علمیه حضرت ولی عصر (عج)): |
|
|
|
آذربایجان غربی |
ارومیه (دفتر نماینده ولی فقیه و امام جمعه) |
بزودی فعال میشود |
|
اردبیل |
اردبیل(دفتر نماینده ولی فقیه و امام جمعه) |
0451-2247920 |
|
مشکین شهر (دفتر امام جمعه) |
0452-5234993 |
|
|
اصفهان |
اصفهان (دفتر نماینده ولی فقیه و امام جمعه) |
0311-2241194 |
|
کاشان (دفتر نماینده ولی فقیه و امام جمعه) |
0361-5552575 |
|
|
کاشان (سامانه پاسخگویی پیامکی) |
30007185572255 |
|
|
البرز |
کرج |
بزودی فعال میشود |
|
ایلام |
ایلام (حوزه علمیه) |
0841-3336160 |
|
ایلام (دفتر سازمان تبلیغات اسلامی) |
0841-3338082 |
|
|
بوشهر |
بندر بوشهر |
بزودی فعال میشود |
|
تهران |
دفتر
مقام معظم رهبری: |
|
|
حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) |
021-51225205,6 |
|
|
امامزاده صالح |
021-22737790 |
|
|
مدرسه مروی |
بزودی فعال میشود |
|
|
صندوق صوتی پاسخگویی(سازمان تبلیغات اسلامی) |
09650 |
|
|
چهارمحال و بختیاری |
شهرکرد (دفتر نماینده ولی فقیه و امام جمعه) |
0381-2242626 |
|
خراسان جنوبی |
بیرجند |
بزودی فعال میشود |
|
خراسان رضوی |
مشهد (دفتر نماینده ولی فقیه) |
0511-2259300 |
|
مشهد (دفتر امام جمعه) |
0511-8598611 |
|
|
مشهد (سامانه پاسخگویی آستان قدس رضوی) |
0511-32020 |
|
|
مشهد (حرم مطهر) به صورت پیام کوتاه (اس ام اس) |
30002020 |
|
|
خراسان شمالی |
بجنورد (دفتر نماینده ولی فقیه و امام جمعه) |
0584-2211210 |
|
خوزستان |
اهواز |
بزودی فعال میشود |
|
زنجان |
زنجان |
بزودی فعال میشود |
|
سمنان |
سمنان |
بزودی فعال میشود |
|
سیستان و بلوچستان |
زاهدان |
بزودی فعال میشود |
|
فارس |
شیراز (دفتر نماینده ولی فقیه و امام جمعه) |
0711-2300096 |
|
قزوین |
قزوین (دفتر نماینده ولی فقیه و امام جمعه) |
0281-2226979 |
|
قم |
دفتر
مقام معظم رهبری: |
|
|
مرکز ملی پاسخگویی |
09640 |
|
|
سامانه پاسخگویی پیامکی |
30009640 |
|
|
کردستان |
سنندج (دفتر نماینده ولی فقیه) |
0871-2267532 |
|
کرمان |
کرمان |
بزودی فعال میشود |
|
کرمانشاه |
کرمانشاه (دفتر نماینده ولی فقیه و امام جمعه) |
0831-8249351 |
|
مرکز پاسخگویی خواهران (مسائل اختصاصی بانوان) |
0831-8212100 |
|
|
مرکز پاسخگویی بخش برادران |
0831-8212300 |
|
|
کهگیلویه و بویراحمد |
یاسوج (دفتر نماینده ولی فقیه) |
0741-3337359 |
|
یاسوج (دفتر امام جمعه) |
0741-2222505 |
|
|
گلستان |
گرگان |
بزودی فعال میشود |
|
گیلان |
رشت |
0131-6600744 |
|
لرستان |
خرمآباد |
بزودی فعال میشود |
|
مازندران |
ساری |
بزودی فعال میشود |
|
مرکزی |
اراک (دفتر نماینده ولی فقیه و امام جمعه) |
086-32274047 |
|
هرمزگان |
بندرعباس |
بزودی فعال میشود |
|
همدان |
همدان (دفتر نماینده ولی فقیه و امام جمعه) |
0811-2524230 |
|
ملایر
(دفتر امام جمعه): |
|
|
|
یزد |
یزد |
بزودی فعال میشود |
|
کشور |
مرکز |
تلفن |
|
سوئد |
مرکز اسلامی امام علی (ع) |
0046858012314 |

واژه نادرست و مجعول خاورمیانه در معنای اخص شامل ایران، ترکیه و خاورمیانه عربی است، اما در قالب معنی اعم و خاور بزرگ، سودان، شاخ آفریقا، ماوراء قفقاز و آسیای مرکزی را نیز در برمیگیرد. با پیروزی آمریکا در جنگ خلیج فارس در سال 1991میلادی، بوش پدر، رئیس جمهور وقت آمریکا، عزم کشورش برای برپایی نظام نوین جهانی را مبتنی بر نشر ارزشهای آمریکایی در سراسر جهان و آمریکایی نمودن آن اعلام کرد.
ابتدا ناظران میپنداشتند که پروژه نظم نوین آمریکا فقط به صدور تفکر و سبک زندگی آمریکایی محدود می شود اما مدتی نگذشت که مشخص شد آمریکا در راستای صدور فرهنگ خود به دنبال بالکانیزهکردن جهان نیز هست. بر همین اساس نیروی هوایی ایالات متحده در سال 1995 میلادی با مشارکت هزار آیندهپژوه، برنامهای را با هدف پیشبینی بدترین وضعیتهای احتمالی پیش روی آمریکا و جهان در سه دهه آینده، به اجرا در آورد. نتایج این پروژه در قالب چهار سناریو در اختیار پنتاگون قرار گرفت:
1. دنیای کینگ خان: در این دنیا چین پس از پیوند با ملتهای همسایه و همکیش به یک "ابرملت" تبدیل شده و ثقل مدیریت جهانی را از غرب به شرق منتقل میکند، بدین ترتیب تسلط غرب بر مدیریت جهانی پایان می یابد. این سناریو نظرات میرشایمر در مورد آینده چین را تأیید میکند؛ وی معتقد است خیزش اقتصادی چین نمیتواند صلحآمیز باشد و اگر رشد شتابان چین همچنان ادامه پیدا کند در چهار دهه آینده، آمریکا و چین وارد یک جنگ احتمالی خواهند شد.

2. دنیای زایباتسو: مجموعههای غولپیکر فراملیتی قدرت جهانی را در دست گرفته و اثرگذاری "دولت ـ ملتها" را به حداقل می رسانند. در این دنیا و با چنین وضعیتی نیروهای مسلح آمریکا وظیفه دارند امنیت آبراههای بین المللی و مسیرهای اصلی حمل و نقل هوایی و زمینی را به منظور اطمینان از آزادی انتقال انرژی و کالا، حفظ کنند. قابل توجه آنکه آمریکا میزبان بیشترین کمپانیهای فراملیتی با مبدأ آمریکایی است.
3. دنیای دردسرهای گالیور: فقر، تبعیض و بیعدالتی مشخصه اصلی این دنیاست، چرا که تنها 15 درصد ملتها مالک 85 درصد ثروت جهانی هستند. تبعیضهای اعمالشده در حوزه علوم و فناوریهای نوین و عدم دسترسی جوامع فقیر به دانش، این وضعیت را تشدید خواهد کرد.
4. دنیای هرج و مرجهای رایانهای: در عصر اطلاعات، دشمنان آمریکا میتوانند با نفوذ و از کار انداختن شبکهها، سیستمها و سامانههای اطلاعاتی، این کشور را فلج کنند. بدین ترتیب آمریکا از یک طرف باید پیشدستی کرده و دشمنان سایبری خود را نابود کند و از طرف دیگر با بازنگری در زیرساخت های اطلاعاتی، آنها را غیرقابل نفوذ نماید. از همین رو آمریکا با واگذاری کنترل اینترنت به سازمان ملل مخالف بوده و خواهان حفظ سلطه خود بر آن است.

در حقیقت یکی از اصول اساسی نظم نوین جهانی آمریکا بر تغییر صورت بندی مرزهای ملی و حکومت اسلامی استوار می باشد.
در همین راستا طرح هایی مانند نقشه جغرافیایی جدید برای خاورمیانه ارائه شد که مبتنی بر آن، باید ایران به 7 کشور، عربستان به 5 کشور، عراق به 3 کشور، افغانستان به 3 کشور و ترکیه به 2 کشور تقسیم شوند. نتایج پروژه سال 1995 و نقشه های مفروض منتشر شده برای منطقه حاکی از آن بود که آمریکا قصد دارد پیادهسازی دکترین گالیوریسم در خاورمیانه را جزء اولویتهای خود قرار دهد.
دکترین گالیوریسم در مورد خاورمیانه به دکترین گالیورششم معروف است. طراح این دکترین، جیمز بلکول (James Blackwell) آن را این گونه تبیین میکند: «خاورمیانه همان «لیلیپوت» است که از میان شش گالیور آن یعنی ایران، مصر، عربستان، ترکیه، عراق و اسرائیل، پنج کشور اول باید تجزیه و قطعهقطعهشده و تنها گالیور ششم که اسرائیل است مانده و لیلیپوت خاورمیانه را سرپرستی کند.»

گالیور و گالیوریسم
در داستان گالیور، لیلیپوت شهر مردم کوتوله ای است که حتی در کف دست گالیور جا می شوند. گالیور یک جوان انگلیسی سفید پوست و در اندازه یک انسان طبیعی است. در این داستان گالیور بر سر گنجی که در زیر پای مردم لی لی پوت قرار دارد با یک کاپیتان انگلیسی درگیر بوده، و این درحالی است که مردم لی لی پوت کاری به گنج ندارند.

غربی ها خاورمیانه را لی لی پوتی می دانند که در آن کشورها سه دسته اند:
گالیورها باید به سود اسرائیل شکسته و تجزیه شده و به کشورهای آرزومند تبدیل شوند، کشورهای آرزومند باید به نگرانها بپیوندند و در نهایت کشورهای نگران باید در حالت ترس دائمی از اسرائیل بسر ببرند. در واقع تنها اسرائیل است که باید به عنوان گالیور باقی بماند. گالیورهای دیگر باید کوچک تر و ضعیف شده و همواره در نگرانی باقی باشند چرا که کشورهای نگران که مانند مردم لی لی پوت در دستان گالیور جای می گیرند، راحت تر پذیرای قیمومیت اسرائیل خواهند بود. بدین ترتیب ضروری است در جهت منافع اسرائیل و امریکا ریخت شناسی جهان اسلام دچار تغییرات فراوانی گردد.

خاورمیانه معاصر و گالیوریسم
حادثه یازده سپتامبر به آمریکاییها فرصت پیاده سازی طرح خاورمیانه بزرگ را داد. اولین بار کالین پاول وزیر خارجه وقت آمریکا، پروژه تغییر جغرافیای خاورمیانه را مطرح کرد و پس از آن به تدریج سایر مقامات آمریکایی ابعاد دیگر این پروژه را علنی نمودند. با حمله به عراق و سقوط صدام، مقامات آمریکا بار دیگر خاورمیانه نوین را یادآور شده و عراق را یکی از نقاط عطف تحقق این طرح دانستند چرا که از نظر ایشان، عراق دروازه ورود به خاورمیانه جدید بود. در همان زمان «دیک چنی» معاون بوش اعلام کرد راه خاورمیانه نوین از عراق میگذرد. آنها تصور می کردند که در مرحله سوم پروژه سختافزاری تحقق خاورمیانه بزرگ قرار دارند و این مرحله چیزی جز تهاجم رژیم صهیونیستی به لبنان با حمایت و هماهنگی آمریکا نبود. در همین راستا کاندولیزا رایس وزیر خارجه وقت امریکا، در تل آویو از فرارسیدن زمان خاورمیانه جدید خبر داد.

اما مقاومت حزب الله لبنان و شکست رژیم صهیونیستی در جنگ سی و سه روزه اکثر تحلیلگران را به این نتیجه رساند که این طرح آمریکایی مرده به دنیا آمده و تولد خاورمیانه جدید به شکست آمریکا و رژیم صهیونیستی تبدیل شده است.
در واقع خاورمیانه جدید تداوم پروژه خاورمیانه بزرگ آمریکا است که در آن امریکاییها به دنبال روند تحولاتی که با ماهیت اسلامگرایی در خاورمیانه طی میشد، حتی پیش از حادثه یازده سپتامبر به دنبال تغییراتی اساسی در منطقه بودند. اسلام گرایی که آمریکایی آن را یکی از تهدیدات جدی و استراتژیک علیه منافع و امنیت ملی خود تلقی میکردند عامل اتخاذ این سیاستها بود. این موضوع در تدوین استراتژی امنیت ملی آمریکا در قرن 21 نیز مورد توجه قرار گرفته است.
امریکاییها برای تحقق خاورمیانه جدید دو استراتژی داشتند. تغییر رژیم با روش های سخت افزاری و اصلاح ساختار سیاسی کشورهای دوست. در نتیجه کشورهای خاورمیانه به چند دسته تقسیم شدند:

راهبرد اصلی امریکا برای مهار کشورهای مقاوم یا کشورهای بالقوه تهدید زا استفاده از پتانسیل اختلافات قومی و مذهبی است. با برهم زدن نظم و ایجاد هرج و مرج مسیر لی لی پوتی کردن خاورمیانه هموار می شود. طرحی که امریکاییها در این راستا دنبال می کنند، خطرات گسترده ای برای کشورهای منطقه در پی دارد.
سلطه آمریکا ماهیت اصلی ساختار و نظم جدید را تشکیل خواهد داد، از همین رو فرهنگ زدایی در منطقه و ترویج فرهنگ غربی و سایر فرهنگ های مغایر با فرهنگ ناب اسلامی و فرهنگ های بومی تشدید می یابد.
رفتار کنونی امریکا نشان دهنده این است که کاخ سفید دومینوی مبتنی بر قاعده بازی مهره ها را دنبال می کند. این کشور قصد دارد پس از اشغال افغانستان و عراق سایر کشورهای منطقه بویژه ایران و سوریه را نیز تحت سلطه خود درآورد. به همین منظور است که امریکا خاورمیانه و از جمله ایران اسلامی را محاصره جغرافیایی، نظامی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کرده است.
گالیوریسم در قبال ایران
در دو قرن اخیر استعمارگران بخش های زیادی از ایران را بواسطه بی لیاقتی شاهان قاجار و پهلوی جدا کردند. تجزیه همواره یکی از راه کارهای بریتانیا برای سلطه بر منطقه خاورمیانه بوده است، زیرا کشورهای کوچک هنگامی که با همسایگان خود مشکل پیدا کرده و احتیاج به حمایت و پشتیبانی داشتند، دست به دامان آنها شده و در نتیجه حضورشان تثبیت می شد. امپراتوریها به مرور زمان تجزیه و کم قدرت شدند، آخرین جداسازی در دهه 1340 روی داد، زمانی که بحرین از ایران جدا شد.

پس از فروپاشی شوروی، ایالات متحده در جایگاه ابرقدرت جهانی به پیروی از استعمارگران گذشته برای حفظ سلطه سیاسی، نظامی، فرهنگی و اقتصادی خود به استفاده از تغییر رژیم (Regime change) و تغییر در ساختار دولتها در کنار دامن زدن به گرایشات تجزیه طلبانه روی آورد. به همین منظور:
شاید سوریه آخرین دومینویی است که سلسله دومینوهای قبلی را به لبنان و ایران وصل می کند. این کشور که در نقطه اتصال سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا و در بین اروپای صنعتی و خاورمیانه نفت خیز قرار گرفته است، به مثابه پل پیروزی برای طرفین نبرد بوده و محل تمرکز سیاستگذاری های جریانات معارض می باشد.
امریکا به این دلیل بطور پله پله و در جهت محاصره و تضعیف ایران قدم برمی داد که رابطه ایران و امریکا در شرایط فعلی شبیه رابطه شوروی و امریکا است. در حقیقت امریکا در حال تکرار مدل جنگ سرد در مواجهه با ایران است. بالکانیزاسیون و در نتیجه تجزیه ایران مبتنی بر دکترین گالیور ششم و قراردادن هر قطعه تجزیه شده نزدیک به خود نیز در همین راستاست.

همانطور که گفته شده دکترین گالیور ششم به دنبال قطعه قطعه کردن منطقه است، از این رو می توان مهمترین ابزار امریکا در این رویارویی را قومیت و قومیت گرایی در منطقه و ایران دانست.
قومیت گرایی
قوم(Ethnie) یا قومیت به تجمعات انسانی گفته می شود که قبل از پیدایش دولت شهرها بصورت عشیره ای یا قبیله ای زندگی می کردند. در جامعه شناسی سیاسی موضوع اقلیتهای قومی و رابطه آنها با دولت مرکزی بسیار مهم است. در حالت عادی اقلیتهای قومی تمایلی به جدا شدن از کشور ندارند که البته این به میزان وفاداری آنها به دولت مرکزی بستگی دارد. سیاست دولت مرکزی نسبت به اقلیتهای قومی نیز متفاوت است.
ممکن است سیاست دولت در جهت حفظ هویت فرهنگی اقلیتهای قومی، جذب و یا ادغام آنها در درون فرهنگ و قومیت مرکزی مانند اقدامات رضا شاه در ایران باشد. برخی از کشورها دارای جمعیت ناهمگون بوده و از چندین گروه زبانی، نژادی و مذهبی تشکیل شده اند در حالیکه هر گروه نسبت به همگون شدن با گروههای دیگر به مخالفت بر میخیزد و سعی میکند اصالت خود را حفظ نماید. ایران نیز دارای اقلیتهای قومی متفاوتی است که در طول تاریخ عقب ماندگی های اقتصادی نواحی تحت سکونت اقوام نسبت به مناطق مرکزی، جدایی فرهنگی، زبانی و دینی آنها را تشدید کرده است. به همین علت پس از جنگ جهانی دوم به دلیل آمادگی شرایط داخلی و دخالت نیروهای خارجی، ایران شاهد خیزشهای قومی و قوم گرایی در آذربایجان و کردستان بود.
شکافهای فرهنگی، قومی، زبانی و مذهبی بر اثر رویدادهای تاریخی و چگونگی ایجاد یک کشور در طول زمان بوجود آمده اند. به این ترتیب تنوعات قومی ناشی از عوامل گوناگونی است که یکی از مهمترین آنها تاریخ کشور است. برخی کشورهای امروزی که سابقه تاریخی امپراتوری داشته اند، ترکیب بیشتری از اقوام، مذاهب و گروههای زبانی را به خود گرفته اند. آنچه درباره اقلیت های قومی ایران حائز اهمیت است، استقرار آنها در حاشیه و نوار مرزی کشور و همسایگی شان با اکثریت قومی آن سوی مرز است. نباید از یاد برد که مرزهای ایران و سایر کشورهای منطقه با دخالت و نظارت بریتانیای کبیر ترسیم شده است تا با تقسیم اقوام و قرار دادن هر بخش در یک کشور، همواره آتش هرج و مرج و جدائی طلبیها شعله ور باشد.
عوامل تشدید کننده شکاف های قومی

اقوام ایرانی
کشور ایران بواسطه شرایط گوناگونی که در طول هزاران سال با آنها مواجه بوده است، دارای اقلیتهای قومی و مذهبی مختلفی است. اقوامی که امروز در جمهوری اسلامی ایران زندگی می کنند به مرحله خودآگاهی قومی رسیده و برای خود اختصاصات قومی مشخصی همچون زبان، پیشینه تاریخی، آداب و رسوم فرهنگی دارند.
جمهوری اسلامی 8731 کیلومتر مرز دارد که 2700 کیلومتر آن آبی است. با توجه به محل استقرار قومیتها در مرزها میتوان گفت بخش عمدهای از مرزهای خاکی نقاط آسیب پذیر سیاسی و امنیتی محسوب میگردند. قوم ترک در شمال غربی ایران استقرار داشته و با قوم و کشورهای همزبان خود، یعنی آذربایجان و ترکیه همسایه است.
قوم کرد در غرب کشور با قوم هم زبان و هم مذهب خود، یعنی کردستان عراق همسایه است. در ادامه نوار مرزی غرب، قوم عرب استقرار دارد که با کشور عراق هم مرز و هم زبان است. در شرق نیز قوم بلوچ با قوم همزبان خود در پاکستان و افغانستان همسایه است. به این ترتیب روشن است که بهره گیری از احساسات قوم گرایانه همواره یکی از راه های ضربه زدن دشمنان به انقلاب اسلامی است.
برای اشراف تخصصی تر به بحث قومیت گرایی و بستر پیاده سازی دکترین گالیور ششم در ایران بهتر است تقسیم بندی استانهای کشور بر مبنای ترکیب قومی آنها مورد توجه قرار بگیرد.
- دسته اول شامل استان های اردبیل، آذربایجان شرقی، خوزستان، کرمانشاه، زنجان و همدان، که شکاف قومی و زبانی آنها به علت پیوند مذهبی با اکثریت جامعه ایرانی، تهدیدی برای یکپارچگی و وحدت ملی نیست.
- دسته دوم شامل استان های سیستان و بلوچستان، گلستان، آذربایجان غربی و کردستان که شکاف قومی آنها به لحاظ تفاوت مذهب و به علت همجواری با هم قومی های خود در آن سوی مرزها مستعد تحریک، دامن زدن به احساسات قوم گرایانه و آسیب زدن به یکپاچگی کشور می باشد.

منافع کثیر القومه بودن ایران برای دنبال کنندگان دکترین گالیور ششم
استقرار و پراکندگی گروههای قومی کرد، بلوچ، عرب، ترکمن و آذری در مجاورت مرزهای ایران باعث شده است تا گروههای قومی مشابه که در آن سوی مرزها مستقر هستند، بتوانند به کشور ورود غیرقانونی داشته و برای تردد غیرمجاز در مناطق مرزی و حتی در عمق کشور مشکل چندانی نداشته باشند.
تفکرات قوم گرایانه، تجزیه طلبانه و ناسیونالیستی قومیتهای همجوار، گروههای قومی ایران را متاثر می سازد و مسایل امنیتی در داخل کشور پدید می آورد. در مناطق مانند خوزستان، کردستان و آذربایجان غربی این معضل به شکل جدی تهدیدکننده است.
این تهدیدات احتمالی باعث حضور نیروهای دولتی و نظامی در مناطق قومی نشین همراه با هزینه های سنگین سیاسی و اقتصادی خواهد بود. انسداد و کنترل مرزها که مستلزم حضور نیروهای غیربومی در منطقه قومی نشین است، با واکنش منفی اقوام مواجه می گردد. به علاوه هزینه های سیاسی کنترل این گونه حرکتهای بحران ساز، سیاست خارجی کشور را در نسبت با سایر کشورها و نهادهای بینالمللی تحت تاثیر قرار خواهد داد. هم اکنون نیز جمهوری اسلامی ایران از سوی جنبشهای شبه وهابی و برخی کشورها به افراطی گری شیعی و سرکوب اهل سنت متهم شده است.

به طور کلی چند قومی بودن برای هر کشوری تهدیدی بالقوه برای امنیت ملی آن قلمداد می گردد که برای جمهوری اسلامی نیز به واسطه وجود دشمنان به همین ترتیب است. مساله حساس دیگر استقرار و سکونت اقوام در نوار مرزی کشور است، بویژه آن که هر یک از این اقوام با اکثریت قومی آن سوی مرز نیز در همسایگی به سر برده و شاید مهمترین تهدید امنیتی از ناحیه قومیتها همین مساله باشد.
همنوایی اقوام با اکثریت قومی آن سوی مرز، در دراز مدت حس جدایی طلبی را در میان ایشان تقویت خواهد نمود. نکته بعدی استقرار اقوام ایرانی در نقاط حساس اقتصادی و حمل و نقل بازرگانی کشور است، به علاوه اینکه همین مناطق با بحرانهای عدیده اقتصادی نیز دست و پنجه نرم می کنند. خطر ناشی از این نکته زمانی بیشتر می گردد که با بیکاری نیروهای جوان این مناطق همراه باشد.

نتیجه آن که دشمنان به سادگی میتوانند با استفاده از علقه های قومی و نقاط مشترک فرهنگی و مذهبی اقوام دو طرف مرز، در کنار پررنگ کردن محرومیت و شرایط نابسامان اقتصادی، طیف ایرانی این اقوام را تحریک کرده و جدایی طلبی و تجزیه طلبی را در مناطق مرزی ایران دامن بزنند.
همچنین نباید از یاد برد که پس از فروپاشی شوروی سابق، نفوذ اسرائیل در جمهوری های تازه استقلال یافت های مانند ترکمنستان و آذربایجان چشمگیر بوده و با توجه به رخنه این کشور در عراق اشغال شده و نیز حضور امریکا در کشورهای پاکستان و افغانستان، دامن زدن به تحرکات قومی در ایران یکی از جدی ترین گزینه های دشمنان انقلاب اسلامی برای تهدید و آسیب رساندن به امنیت ملی ایران است. نمونه بارز اقدامات صورت گرفته از سوی دشمنان را می توان در افشای استفاده اسرائیل از نواحی مرزی برخی از این کشورها برای جاسوسی از ایران و یا حمایت آنها از گروه های سلفی معاند ایران نظیر گروهک ریگی و فعالیت های خرابکارانهی آن مشاهده کرد.
راهکارهای ایران در نبرد با دکترین گالیور ششم
ایران از مدتها قبل با دکترین گالیور درگیر بوده است، از زمانی که هموطنان گالیور خطوط مرزی ایران و سایر کشورهای منطقه را ترسیم کردند. انگلیسیها برای مقابله با قدرت ایران و کاستن از توان آن ابتدا در طول چند قرن بخش های زیادی از آن را جدا کرده و یا زمینه ساز جدا کردن آنها شدند. سپس در دوره اخیر و زمان تعیین مرزهای بین المللی، مرزها را به گونه ای کشیدند که همواره نوار مرزی ایران دستخوش هرج و مرج باشد.
بدین ترتیب که مرزها را درست از میان اقوام کشیدند، تا بدین وسیله اقوامی که در گذشته همه به ایران تعلق داشتند، در کشورهای جداگانه قرار گرفته و بطور مداوم خواستار پیوستن به هم قومی های خود در کشور دیگر باشند.

به طور طبیعی محرومیت و نابسامانی شرایط اجتماعی، مردم عادی جامعه را به سوی یافتن جایگزین مناسب می کشاند که در این میان غرض ورزان فرصت می یابند مطالبات حقیقی و مشروع مردم این مناطق را به تمایلات جدایی طلبان و احساسات قوم گرایانه متصل سازند.

برای جلوگیری از وقوع این گونه مسائل، باید زمینه مشارکت عمومی در داخل جامعه فارغ از نوع قومیت مذهب، زبان، نژاد و فرهنگ فراهم شود.
در شرایط حساس کنونی، ایران شاهد تلاقی تقاضاها و مطالبات قومی است. این مرحله یکی از حساس ترین و پیچیده ترین گذرگاههای تاریخی است که جز با فکر و اندیشه، مدیریت و تعدیل ابهامات و القائات موجود قومی و مشارکت مردمی نمی توان از آن به خوبی گذشت و امنیتی مستدام را برای ایران تضمین نمود. با توجه به چنین مواردی می توان پیشنهاداتی را البته با قابلیت تعدیل در موارد مختلف جهت سیاستگذاری مناسب و مدیریت قومی متکثر ارائه نمود:

دفاع از توهین کننده به امیرالمومنین(علیه السلام) در برنامه ای زنده
|
یکی
از وظایف اصلی شبکه های وهابی تطهیر افراد معلوم الحالی همچون؛ معاویه،
یزید، ابن تیمیه ها است تا جایی که برای این کار نظریه علمای بزرگ اهل
سنت در رد "ابن تیمیه" را دور بودن ایشان از قرآن می دانند.
روزگاری که علمای اهل سنت قاطعانه و با
استدلال به آیات و روایات عقاید "ابن تیمیه" را رد کرده و کتاب ها بر آن
نوشتند شاید به امروز که شبکه های وهابی به فکر تطهیر ابن تیمیه بر آیند،
فکر هم نمی کردند.
یکی از وظایف اصلی شبکه های وهابی
تطهیر افراد معلوم الحالی همچون؛ معاویه، یزید، ابن تیمیه ها است تا جایی
که برای این کار نظریه علمای بزرگ اهل سنت در رد "ابن تیمیه" را دور بودن
ایشان از قرآن می دانند.
کارشناس شبکه وهابی نور در برنامه
زنده، به دفاع تمام قد و تطهیر یکی از توهین کنندگان به اهل بیت پرداخت و
او را دوستدار اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین معرفی کرد.
وی در جواب بیننده ای که با استناد به
"کتاب منهاج السنة" ابن تیمیه ثابت کرد وی به امیرالمومنین سلام الله علیه
توهین کرده است و علمای بزرگ اهل سنت نیز وی را به خاطر افکارش رد کرده
اند گفت: « بیاییم رد یک عالم سنی و معتزلی یا صوفی را[ مبنا] قرار ندهیم
اینها مدرک نمی شوند، بیاییم به این رُدود(ردهای علما) توجه نکنیم ...الان
بیاییم کاری به اقوال ابن حجرهیثمی ، سبکی و ... نداشته باشیم»
وی بدون در نظر گرفتن این مطلب که چرا
باید استوانه های علمی اهل سنت چرا باید در رد عقاید و تفکر ابن تیمیه
چنین نظریاتی داشته باشند، در ادامه دفاع خود از این اهانت کننده به
امیرالمومنین سلام الله علیه گفت:« بیاییم ببینیم عقیده ابن تیمیه را زیر
ذره بین قرار بدهیم و ببینیم ابن تیمیه دشمن اهل بیت است یا محب اهل بیت
بحث منطقی و علمی این است.»
در جواب این کارشناس وهابی و تمامی وهابیون باید گفت؛ یکی از راه های شناخت منویات و عقاید شخص خصوصا نویسندگان رجوع به کتب آنهاست.
کافی است به کتاب منهاج السنة ج 8 ص
329 نوشته "ابن تیمیه" رجوع کرد و نظر وی را در مورد امیرالمومنین سلام
الله علیه نگاه کرد تا مشخص شود وی از دشمنان شماره یک ایشان و تمامی اهل
بیت سلام الله علیهم اجمعین است.
از طرف دیگر به واسطه همین عقاید خلاف
شرع وی بود که توسط استوانه های علمی اهل سنت رانده شده و برخی از ایشان
حکم به کفر وی داده اند.
در زیر به برخی از این نظرات اشاره می کنیم:
ابن حجر عسقلانی (م 852) مؤلف فتح
الباری در شرح صحیح بخاری و ابن هیثمی (م 973) و ملا قاری حنفی ( م 1016) و
ابن شاکر کتبی (ت 764) و محمود کوثری مصری (م 1371) و یوسف بن اسماعیل بن
یوسف (م 1265) حصنی دمشقی (م 729) و غیره که از علما بزرگ اهل سنت هستند
هر کدام ابن تیمیه و عقاید او را مردود شمرده و در این راستا کتابهایی
تألیف نمودهاند.
ابن حجر هیثمی که از دانشمندان بزرگ
اهل سنت است درباره ابن تیمیه میگوید: خدا او را خوار و گمراه و کور و کر
کرده است و معاصرین وی از شافعیها و مالکیها و حنفیها بر فساد افکار و
اقوال او تصریح دارند و اعتراض او حتی عمر بن خطاب و علی بن ابی طالب ـ
علیهالسلام ـ را نیز در بر گرفته است.... سخنان ابن تیمیه فاقد ارزش بوده
او بدعت گذار، گمراه و غیر معتدل است. خداوند با او به عدالت خود رفتار
نماید و ما را از شر عقیده و اسم وی حفظ کند. (هیثمی، احمد بن حجر،
الفتاوی الحدیثه، مصر، مطبعه العلمیه، ص 86)
سُبکی یکی دیگر از علما هم عصر ابن
تیمیه میگوید: او در پوشش پیروی از کتاب و سنت در عقاید اسلامی بدعت
گذاشت و ارکان اسلام را در هم شکست. او با اتفاق مسلمانان به مخالفت
برخاست سخنی گفت که لازمه آن جسمانی بودن خدا و مرکب بودن ذات اوست.... و
با این سخنان حتی از 73 فرقه هم بیرون رفت. (سبکی، تقی الدین، الدره
المضیئه فی الرد علی ابن تیمیه، بی تا، بی نا، ص 5)
شوکانی یکی دیگر از علما اهل سنت
میگوید: محمد بخاری حنفی متوفای سال 841 هـ از بدعت گذاری و کفر ابن
تیمیه سخن گفته است تا جایی که در مجلس خود تصریح کرده که اگر کسی به ابن
تیمیه «شیخالاسلام» بگوید کافر است. (شوکانی، محمد علی، البدر الطالع
2:262، بیروت، دار المعرفه)
عسقلانی میگوید دو تن از قاضی شافعی و
مالکی ندا در دادند که هر کسی به عقیده ابن تیمیه معتقد شود خون و مالش
حلال میباشد. (عسقلانی، احمد بن علی، الدرر الکامنه، 1:471، هند، حیدر
آباد، دوم، 1392 هـ)
شیخ زین الدین بن رجب حنبلی از کسانی
است که معتقد به کفر ابن تیمیه بود و با صدای بلند اعلان مینمود که هر
کسی ابن تیمیه و پیروان او را تکفیر کند معذور میباشد.( ابی بکر دمشقی،
تقی الدین، دفع شبهه من شبّه و تمرّد، مصر، مکتة الازهریه، بی تا، ص 123)
ابن قیم جوزی که شاگرد و مبلغ عقاید
ابن تیمیه بود نیز از طرف علما اهل سنت تکفیر شده و از جمله از طرف شمس
الدین مالکی محکوم به کفر و اعدام شده بود لکن ابن قیم به او میگوید،
قاضی حنبلی توبه و اسلامم را پذیرفته و مرا محقون الدم شمرده است. قاضی
مالکی بعد از این اظهارات ابن قیم، او را شلاق زده و بر الاغ سوارش نموده و
در خیابانها میگرداند.
منبع: جام نیوز
| ||
به گزارش مشرق به نقل از نیمروز، گفته شده است زنان تونسی برای جهاد نکاح عازم سوریه میشوند. اما حقیقت ماجرا چیست؟
تا کنون این خبر حتما به گوش شما هم خورده است که یک حرمسرا از دختران تونسی به عنوان «جهادگران جنسی» راهی سوریه شدهاند تا خواهشهای نفسانی شورشیهای منحرف را در قالب چیزی به نام «جهاد النکاح» برآورده کنند؛ و اخیراًهم با شکمهایی برآمده از کودکان جهادی به کشورشان برگشتهاند. اما در کمال تاسف باید عرض کنم هیچ شاهدی دال بر اینکه زنانی از تونس برای جهاد نکاح به سوریه میروند وجود ندارد.
خبر کسل کنندهای است؟ میدانم.
اما
نبود شواهد و مدارک دال بر چنین داستانی باز هم مانع از آن نشده است که
بسیاری از رسانهها این تیتر خبری را روی هوا نقاپند، آن را بسط ندهند و
دراخبارشان آنرا کار نکنند.
شروع ماجرا از ماه دسامبر بود که شبکه خبری الجدید در لبنان گزارش کرد که عالم مشهور تندرو سلفی، شیخ محمدالعریفی، از مخالفان پر آوازه رژیم سوریه فتوایی صادر کرده است مبنی بر جواز تجاوز به زنان غیر سنی در سوریه توسط شورشیان. اما این ادعای شبکه الجدید قویاً و شدیداً توسط او و اطرافیانش تکذیب شد.
بعدتر، در ۲۷ مارس سال ۲۰۱۲ سایت خبری پان-عربیست الاحیات لبنان نوشتهای را منتشر کرد درباره چیزی که آنرا بحران دختران جوان تونسی و مسئلهای به عنوان«جهادالنکاح»خوانده بود.
این سایت مجدداً مدعی شده بود که انگیزه این دختران تونسی، فتوایی از شیخ محمد العریفی است که دختران تونسی را به سفر به سوریه و آمیزش جنسی با مخالفان دولت سوریه ترغیب کرده است. گرچه باز هیچ سندی دال بر وجود این فتوا وجود ندارد و اطرافیان شیخ این فتوای مضحک را بکلی دروغ خواندهاند.
این گزارش مدعی شده بود که۱۳ دختر تونسی گم شدهاند و گفته میشود به سوریه رفته اند برای جهاد جنسی. اما این داستان وقتی دررسانههای مجازی عرب زبان بیشتر مورد توجه واقع شد که ویدئوییاز تلوزیون العالم منتشر شد که در آن پدر و مادر یک دختر ۱۷ ساله ادعا میکنند که دخترشان توسط سلفیها شستشوی مغزی شده تا برای ازدواج موقت با شورشیها به سوریه برود. شبکه العالم بعدتر هم ویدئویی پخش کرد که مدعی مصاحبه با یکی از این دخترها بود.
در حالیکه وزیر امور مذهبی تونس، آقای نورالدین الخدیمی چنین عقاید مذهبی را محکوم کردهاست، به نظر میرسد هیچگونه مدرک واقعی دال بر صدرو چنین فتاوی چه از سوی العریفی چه از سوی دیگر علما وجود ندارد.
در ماه جولای این خبر مجدداً به تیتر بعضی مطبوعات بازگشت. زمانیکه بعد که اعتراضات حامیان اخوانالمسلمین در مصر، گزراشهایی بر پایه یک پست فیسبوکی کاملاً مشکوک مخابره شد که بر طبق آن، اینبار زنان حامی اخوانالمسلمین خود را آماده جهاد جنسی میکردند. شبکه العربیه، متعلق به عربستان سعودی که از حامیان اصلی سرکوب اخوانالمسلمین در مصر است، از نخستین شبکههایی بود که این موضوع را گزارش کرد.
با این وجود، آنچه ماجرای جهاد النکاح را در سطح جهانی مشهور کرد، گزارش العربیه و اسوشیتدپرساز
سخنرانی اخیر وزیر داخلی تونس، لطفی بن جدو در مقابل مجمع عمومی بود که
در طی آن گفته بود دختران تونسی فریب داده شدهاند و هر کدام در سوریه «با
بیست، سی، یا صد نفر از شورشیان همبستر شده» و اکنون حامله به تونس
آمدهاند.
این خبر مثل تمام خبرهایی که در آن به موضوع سکس و
مسلمین پرداخته میشود با استقبال گرم و گسترده مطبوعات آمریکایی مواجه شد.
نمونههایی مانند نشریه اتلانتیک در مقالهٔ «نوجوانان تونسی با جهاد جنسی به کمک شورشیان سوری شتافتند»، نشریه تایم در مقالهٔ «وزیر تونسی میگوید زنان تونسی عازم جهاد جنسی شدهاند»، نشریه بیزنس اینسایدر در مقالهٔ «دختران سوریه بعد از جهاد جنسی، حامله به خانه بازگشتند»، نشریه گلوبال پست در مقالهٔ «وزیر تونسی گفته است زنان تونس بعد از حهاد جنسی حامله به کشورشان بازگشتهاند»، نشریه جزبل در مقالهٔ «وزیر تونسی به زنان درباره عزیمت به حهاد جنسی هشدار داد»، هافینگتون پست در مقاله «جهاد جنسی در سوریه زنان تونسی را حامله کرد»، نشریه دیلی بیست در مقالهٔ «جهاد جنسی سوریه»،
تنها مثالهای معدودی از حجم عظیم استقبال این رسانهها از این خبر هستند.
شرح و بسط و شاخ و برگی که نویسندگان این مقالات به این ادعای وزیر تونسی
دادند، قطعاً جناب ادوراد سعید فقید را در قبرش لرزانده است!
علیرغم تمام توجه جهانی که به این موضوع شده است و با وجود ابراز نگرانی
مقامات تونسی، شواهد قابل اعتنایی در دست نیست که چیزی به نام جهادالنکاح
اصلاً موضوعی واقعی باشد. (این اصطلاح در فقه اسلامی هم اساساًجایگاهی
ندارد)
داستان بازگشت زنان حامله از جهاد جنسی در سوریه و همراه آوردن جنین سوریان جهادگر در شکم شان (با تشکر از شبکه راشا تودی RT!)، در بهترین حالت قصهایست فوقالعاده مشکوک. بسیاری ناظران از زمان انتشارش در فضای انگلیسی زبان آنرا شدیدا سوال برانگیز دانستهاند. در یک جنگ داخلی که تعداد زیادی جبهه ایدئولوژیک هم در آن گشوده شده است، شاید مخربترین وجه جنگ، جنگ اطلاعات باشد.
سوریه در این مدت کشکولی بودهاست مملو از اخبار غلط، اخبار دروغ، نسبتهای ناروا و تبلیغات حکومتی. رسوایی مینت-پرس و رسوایی اوبگی، دو مورد از اخیرترین مواردیست که نه تنها به خوبی مشکلات گزارش واقعیات از درون سوریه را نشان میدهد، بلکه نشانگر آن است که اطلاعات مشکوک، اخبار غلط و گزارشهای تایید نشده، چقدر راحت توسط رسانهّها قاپیده میشوند تا در خدمت قضاوتهای ایدئولوژیک یا تفاسیر خیالبافانه درآیند.
لورن وولف، مدیر پروژه «زنان تحت محاصره» که مسئولیت مطالعه موارد آزار جنسی زنان در جنگهای قرن بیستم به بعد را به عهده دارد، تاکید میکند که موسسه مطبوعش طی یکسال اخیر دسترسی مستقیم به درون سوریه نداشته است، اما تا آنجا که بررسی آنها درباره شایعات مربوط به جهاد نکاح نشان میدهد، آنها مستقلاً هیچ مدرک محکمی در ابن باره پیدا نکردهاند.
وی
میافزاید: «ما این روزها همه جور چیز وحشتناک از سوریه دیدهایم. نهایتاً
چه کسی میتواند اطمینان بدهد که این اتفاق هم نیفتاده است؟ اما از طرفی همه
گونه تبلیغات دروغی هم از سوریه به گوشمان رسیده است. چه کسی میتواند
مطمئن باشد که این شایعه هم یکی از آنها نیست؟»
روث مایکلسون
نویسنده و خبرنگاری که مدتی هم طی سپتامبر ۲۰۱۲ درون سوریه بوده، کسی است که وسیعاً درباره سوءاستفادههای جنسی در این جنگ نوشته است، با این حال او نه تنها درباره صحت این شایعه بشدت تردید میکند، بلکه انتشار وسیع این داستان را در واقع مدیون چندین جنبه نژادپرستانه و تفکربه اصطلاح شرقشناسانه (اورینتالیسم) مستتر در آن میداند.
او میگوید: «نخستین چیزی که بعد از دیدن این خبر توجهم را جلب کرد این بود که رسانههای غربی دیگر مدتهاست خسته شدهاند از انتشار اخباری شبیه به: فلان زن پناهنده مجبور به ازدواج با بهمان مرد خلیجی شد و بعد مورد سوءاستفاده قرار گرفت. این یکی اما نوید بخش موج جدیدی از اخبار است.
انگار همیشه باید در میان تیترهایشان خبری از مردان عرب تشنه سکس و زنان مورد سوءاستفاده واقع شده قرار داشته باشد. این اخبار مذکورهم برایشان نسخه دوم همان قبیل خبرهاست.
البته در نسخه اول هم به این معنی نبود که اساساً مشکلی وجود نداشت. در همین مورد کمپهای پناهندگان سوری مثلاً، قطعاً خشونت جنسی در آنها وجود دارد. اما نوع روایتی که در رسانهها انعکاس پیدا میکند جوری است که انگار یک خشونت جنسی اپیدمیک فراگیر وغیرقابل کنترل در فلان اردوگاه برقرار است. این خودش به طور جدی مخرب است.
این نوع روایات نه تنها یافتن و حل مشکلات واقعی را دشوارتر میکنند، بلکه جوری در رسانههای پرداخته میشود که زنان مظلوم واقع شده سوری را بصورت جمعیتی ساکت و احمق از قربانیان جنسی مردانی سیریناپذیر به تصویر میکشد...»
این ماجرای جهادالنکاح، یادآور تاریخچه ای است مملو از فتاوی غلط تفسیر شده (مثل فتوای دروغین درباره شکل غیر اخلاقی برخی میوهّها)، سطح تحقیق پائین و شلختهکاری خبرنگار و عکسالعمل عجولانه در انعکاس خبر (مثل خبر دروغین شهر زنانه در عربستان، ماجرای غیر واقعی عروسی کودک در یمن، داستان پسری که به خاطر زیبایی از عربستان اخراج شد)، و در مجموع اعتیاد و علاقه عجیب و غریبی که به موضوع مسلمانها و سکس وجود دارد.
اینها مشخصاً به این تصویر دامن میزنند که زنان مسلمان چیز یکبار مصرفی هستند صرفاً برای میل سیریناپذیز مردانشان، و همچنین فردیت و اراده زنان مسلمان را مخدوش کرده و آنان را به عنوان کنیزان مطیع اراده مردان به تصویر میکشند.
مایکلسون
میافزاید، «اساساً چرا ممکن است مردان سوری لازم داشته باشند از خارج زن
وارد کنند وقتی میدانیم زنان زیادی درون سوریه دوشادوش مردانشان در حال
مبارزه هستند؟»
خوب ولی حالا با ادعای جناب وزیر چه باید کرد؟ انکارش که اجازه نداریم بکنیم اما حداقل میتوانیم از ایشان دربارهاش بیشتر بپرسیم. چون اطلاعات دقیقتری که در خود سخنرانیشان به ما ندادهاند، حداقل امیدواریم اطلاعات دقیق تری مثلاً از منابع اطلاعاتی دولتشان داشته باشد؛ نه اینکه خدای نکرده ایشان هم از شایعات آنلاین این خبر را گرفته شده باشند.
ایشان به عنوان وزیر امور داخله لازم است جواب دهند که چگونه این دختران، بعضاْ در حد ۱۳ ساله، از کشور خارج شدهاند؟ بعد به سوریه وارد شدهاند؟ و بعد دوباره حامله خارج شدهاند؟ بعد چرا فقط زنان تونسی از این فتوای ادعایی شیخ عربستانی اطاعت کردهاند؟ چرا پاکستانی و چچنی و لیبیایی نه؟ لطفا اعلام کنید چه کسی آنها را برده و آورده است؟ یا اگر تنها رفته اند و برگشتهاند توضیح بدهند چگونه از مرزهای سوریه داخل و خارج شدهاند؟
تنها چیزی که ما میدانیم این است که حداقل سیزده دختر تونسی گم شدهاند. چند صد جوان تونسی گفته شده که به شورشیان پیوستهاند و جلوی هزاران نفر دیگرشان در تونس گرفته شده است. این را هم میدانیم که خشونت جنسی بخش جدایی ناپذیری از هر جنگی است.
اما، انحصار این ادعا درباره دختران صرفاً تونسی (که یاد آور کلیشه مشهور دخترکان شمال آفریقایی در دستان عربهای خلیجی است)، فقدان هر گونه شواهد و قرائن دیگری که توسط خبرنگاری گزارش شده باشد؛ یا توسط هیچکدام از امدادگران، و فعالان مقیم درون سوریه گزارش شده باشد، دروغ بودن اصل ادعای وجود چنین فتوایی، و همچنین وجود تاریخ مستند تخریبهای متقابل گروههای درگیر بواسطه اتهامات بیپایه، همگی نشانگر آن است که این قصه چگونه صرفاً وسیلهای برای بهره برداری سیاسی مقامات تونس بوده است. این ماجرا فواید و کاربری داخلی روشنی برای دولت فعلی تونس در مواجهه با حامیان سلفیها درون مرزهایشان دارد.
هر وقت موضوع به سکس و مسلمین مربوط میشود، رسانههای بینالمللی خیلی عجولانه رفتار میکنند و بسیار مشتاقند نشان دهند که مسلمین (و به طور کلیتر،همه نژاد قهوهای پوستها!) آنقدر تحت فشار جنسی شدیدی قرار دارند که ناچاراً با انواع انحرافات جنسی رو آوردهاند (برای مثال این و این و این) و همیشه هم زنانشان هزینه این انحرافات را میپردازند.
دو کلمه «سکس» و «جهاد» دو کلمه کلیدی هستند که برای مخاطب این رسانهها بسیار حساسیت برانگیز بوده و بالطبع اخبارشان «کلیک برانگیز» است و لذا بازار خیلی خوبی در راستهی خبرفروشها دارند و بنگاههای خبری بخوبی این را میدانند. آنها به جای اینکه وقت بیشتری برای تایید این اخبار بگذارند، یا حداقل از زبان محتاطتری استفاده کنند، اغلب رسانههای آمریکایی، اگرچه نه همهشان، خبر جهاد جنسی را به عنوان واقعیتی سرد و قطعی و مسلم به خورد مخاطبانشان دادند.
جای دیگری نوشته بودم: «پیشفرضها و تمایلات نهانی که در غرب درباره تصویر جنسیت درون کشورهای اسلامی وجود دارد، به ژورنالیسم منفعل و شلخته فرصت رشد و نمو را داده است. این نوع خبرنگاران عاشق نوشتن این جور خبرها هستند و ما هم عاشق خواندن ستونهایشان.
مشکلی جدی در این تعادل نامیمون وجود دارد.ولی ما همچنان مشغول بلعیدن هر آنچه هستیم که به سوی ما مخاطبین وامانده پرتاب میشود.