اندکی صبرسحرنزدیک است

کتاب مقاله سخنرانی کتاب درسی نمونه سئوال

اندکی صبرسحرنزدیک است

کتاب مقاله سخنرانی کتاب درسی نمونه سئوال

بی عفتی با طعم هم خانگی


اگرچه این معضل اخلاقی در حال حاضر جمعیت قابل توجهی را تحت پوشش ندارد و به بخشی مرفه و خاص از جامعه تعلق دارد، اما به هر حال این دسته از معضلات همچون ویروس می مانند که قابلیت توسعه و گسترش را در دراز مدت در بین لایه های مختلف جامعه پیدا می کنند.
گروه جنگ نرم مشرق؛ با دریده شدن پرده اخلاقیات بشری، فسادهای اخلاقی در قالب جنبش های اجتماعی پدید آمد، پیدایشی که اوج آن در جنبش "هیپی"های آمریکا نمایان شد. جنبشی که تعدادی از افراد برای جلب توجه آن را پدید آوردند و جهت مرتفع کردن خواهش های شهوانی و نیاز های بیمار گونه خود از مواردی همچون زندگی جنسی بدون تعهد استفاده می کردند و مدافع زندگی دختر و پسر بدون هیچ تعهدی در زیر یک سقف بودند. انفعال نهادهای مسیحی و رضایت حامیان دولت های غربی، در گذر زمان این فساد را تبدیل به فرهنگ غالب در بسیاری از جوامع غربی کرد. البته این فساد محدود به غرب نشد، بلکه در حال حاضر از یک سو با تسلط غرب و ابر سرمایه داران بر صنعت فیلم سازی و شبکه های اجتماعی و از سوی دیگر با سیاست صدور فرهنگ آمریکایی، این بیماری به دیگر مناطق جهان نیز سرایت کرده است.

هم خانگی در غرب
آمارها نشان می‌دهد هم‌خانگی(Cohabitation) در 40 سال اخیر در کشورهای غربی افزایش چشمگیری داشته است. سرشماری‌ها نشان می‌دهد تعداد زوج‌های هم‌خانه امریکا در سال 1960، 439 هزار نفر بوده و در سال 2000، برآورد شده که در حدود پنج میلیون و 500 هزار نفر هم‌خانه هستند. بر اساس آمار دیگری نیمی از زوج‌هایی که سرانجام ازدواج می‌کنند، گزارش کرده‌اند که قبل از ازدواج با هم هم خانه بوده‌اند.

اکنون نظر عامه امریکایی‌ها زندگی مشترک قبل از ازدواج را یک ایده خوب می‌داند و هم خانگی به عنوان یک فرهنگ معرفی می‌شود. عامه بر این عقیده‌اند که هم خانگی به عنوان یک دوره امتحان برای مشاهده اینکه آیا رابطه خوب عمل می‌کند یا نه، مفید است. جامعه‌شناسان معتقدند همه‌گیر شدن این موضوع یک تأثیر مهم و طولانی‌ مدت بر ساختار جامعه امریکایی دارد.
اما با این وجود مطالعات روی آمارها نشان می‌دهد ازدواج‌هایی که زوج قبل از آن با هم هم‌خانه بوده‌اند نسبت به ازدواج‌هایی که زوج چنین سابقه‌ای نداشته‌اند، بیش از 50 درصد بیشتر با خطر طلاق مواجه است. به عبارتی دیگر بر خلاف باور عامه حتی در امریکا هم‌خانگی پیش از ازدواج نمی‌تواند دلیلی برای استحکام خانواده در آینده باشد.
     

هم خانگی در ایران و چرایی پیدایش آن
در چند وقت اخیر، پدیده هم خانگی در برخی از اقشار جامعه ایرانی دیده شده است به گونه ای که مرتضی طلایی رئیس کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای شهر تهران از افزایش زندگی مجردی دانشجویی بین دخترها و پسرها در محلات شمالی شهر تهران شهر خبر می دهد. اگرچه این معضل اخلاقی در حال حاضر جمعیت قابل توجهی را تحت پوشش ندارد و به بخشی مرفه و خاص از جامعه تعلق دارد، اما به هر حال این دسته از معضلات همچون ویروس می مانند که قابلیت توسعه و گسترش را در دراز مدت در بین لایه های مختلف جامعه پیدا می کنند.
در مورد چرایی ورود این معضل اجتماعی به ایران، دلایل و عوامل مختلفی وجود دارد، که بشرح ذیل است:

1-آمار بالای مهاجرت ایرانیان به کشور های غربی
بخشی از ایرانیان که به خارج از کشور مهاجرت کردند کم کم جذب فرهنگ جوامع مقصد شده و به تدریج با رفت و آمدهای خود به ایران باعث تزریق این دسته از عیاشی های اخلاقی به جامعه ایران شدند، در این بین دانشجویانی که برای تحصیل به خارج از کشور رفتند بیشترین نقش را دارند. این دسته اخیر از آنجا که غالباً مجرد هستند، لاجرم زوجی برای خود خواهند یافت که با توجه به فرهنگ غرب که اکثر آشنایی ها در نخست در قالب هم خانگی است، این زوج یابی دانشجویان ایرانی در غرب نیز در اکثر موارد در قالب هم خانگی است. و به این دلیل که بخش قابل توجهی از دانشجویان بعد از تحصیل به ایران باز می گردند محتمل است که این معضل اخلاقی را نیز با خود خواهند آورد.

 این اثر گذاری در ایران ریشه طولانی دارد. برای مثال می توان به دوران قاجار اشاره کرده که افرادی معلوم الحال با اثر پذیری از غرب در داخل ایران شروع به تاختن علیه کیان اخلاقی و مذهبی جامعه کردند.

     

2-افزایش سفرهای توریستی ایرانیان به خارج از کشور
افزایش سفرهای توریستی ایرانیان به کشورهای خارجی و دیدن جذابیت ها و زرق و برق های موقتی ناشی از این سفرها،  باعث نوعی تسلیم شدن روانی در برابر فرهنگ غالب در این کشور ها می شود و بدنبال آن نیز این ناهنجاری اخلاقی در کنج ذهن بعضی از توریستهای ایران بالاخص جوانان جا می گیرد.
 
 

    

3-گسترش مخاطبان شبکه های ماهواره ای و فیلم های خارجی در شبکه خانگی
استفاده از ماهواره و گسترش مخاطبان آن در بین جامعه ایران که آن نیز هم سطح گسترش فعالیت شبکه های فارسی زبان است، باعث ترویج زندگی به سبک آمریکایی است. در قالب این دسته از طریق مجموعه های تلویزیونی همچون "چگونه با مادرت آشنا شدم"، "راننده تاکسی" و... هم خانگی دختر - پسر نه تنها آسیب زا بلکه دارای جذابیت ها مختلف، شادابی و در نهایت مفید نمایش داده می شوند.
  
  

4-افزایش فعالیت فمینیسم
تفکر فمینیستی که یکی از اصول آن بی قید و تعهد بودن زن است در ذات خود معضل هم خانگی را دارد، زیرا که این تفکر همانطور که گفته شد خود را مدافع آزادی زنان می دانند، آزادی ای که به تعبیری همان فرار از قیود خانوادگی و تعهدات زناشویی است.
 


5-تحصیل دختران دانشجو دور از خانواده خود
تحصیل دختران در شهری دور از محل سکونت خانواده، بالاخص در مواردی که دختران از شهرستان های کوچک به کلان شهرهای همچون تهران می آیند، باعث به وجود آمدن تعارضات فرهنگی می شود که در نهایت در پاره ای از موارد تعارضات اخلاقی به بار خواهد آورد.
     

6-گسترش فعالیت های دین ستیزانه
در جامعه فعلی ایران، مجموعه عواملی همچون گسترش شبکه های ماهواره، گسترش فعالیت مبلغین مذاهب دیگر در قالب مواردی همچون کلیسای خانگی و افزایش فعالیت روشنفکر نماها، تبلیغات علیه اعتقادات اسلامی و کیان اخلاقی جامعه عده ای را جذب خود کرده که باعث از معیار افتادن ارزش های اخلاقی همچون ازدواج، رابطه دو جنس مخالف بر پایه عقود شرعی و ... شده است.
  
  

7-منطبق نبودن مبانی روانشناسی و جامعه شناسی با فرهنگ کشور
مبانی فکری و آکادمیک روانشناسی و جامعه شناسی در ایران بر پایه تفکرات صاحب نظران غربی همچون فروید پدید آمده که اساس روابط بشری را بر پایه روابط جنسی و دوران کودکی گذاشته اند، این دسته از تفکرات بدلیل این که در بعد جغرافیایی و فرهنگی متفاوتی پدید آمدند، تطابقی با فرهنگ و سنت ما ندارند.

8-بالا رفتن سن ازدواج
ازدواج در ایران بنا به دلایل مختلفی همچون پیدایش فرهنگ مدافع ازدواج در سن بالا، مسائل اقتصادی همچون بیکاری، بالا رفتن هزینه های زندگی و هزینه مراسم ازدواج، مجموع عللی مربوط به خود ازدواج مثل بالارفتن مهریه و... باعث شده است که ازدواج برای جوانان بسیار دشوار شود و از این جهت برخی از آن ها برای برآورده کردن نیاز های جنسی و عاطفی خود به سایر راه ها روی بیاورند.
     


9-نبود ساختاری جهت ترویج ازدواج موقت
با توجه به دشواری های موجود برای ازدواج، تنها راه حل موجود که دارای وجهات شرعی و اخلاقی است، ازدواج موقت می باشد که این راه حل نیز در صورت باب شدن با مشکلات خاص خود، من جمله مورد پذیرش نبودن این دسته از ازدواج ها در بین عامه روبرو است. که این دسته از علل به خودی خود باعث شده بخشی از جامعه به راه حل های غیر شرعی و غیر اخلاقی برای ارتباط با جنس مخالف روی بیاورند.

 

تبعات و نتایج هم خانگی
معضل هم خانگی همانطور که مجموع علل مختلفی دارد، مجموعی نتایج و تبعات مخصوصی را به همراه دارد که در ذیل بیان می شود.

1.سوء استفاده این دسته از زوج ها از یکدیگر
 زوج‌هایی که هم‌خانه هستند بیشتر از زوج‌های ازدواج کرده از همدیگر سوء استفاده می‌کنند. تحقیقات زیادی نشان می دهد که حملات جسمی در بین زوج‌های هم‌خانه نسبت به زوج‌هایی که ازدواج کرده‌اند بسیار رایج‌تر و شدیدتر است. مردان معمولاً به این دلیل هم‌خانگی را انتخاب می‌کنند که با آسودگی از رابطه برخوردار شوند در حالی‌که زنان با این امید هم‌خانه می‌شوند که رابطه‌شان به ازدواج منجر شود. هم خانگی رابطه‌ ای را می‌سازد که در آن مرد بیشتر احتمال دارد که در موقعیت قدرت بر زنی قرار گیرد که از رابطه‌اش بیشتر از آنچه که هست انتظار دارد. این موضوع زنی که هم‌خانگی را انتخاب کرده در موقعیت خطرناکی قرار می‌دهد.

     

2.پیدایش مسائل و مشکلات مختلف پس از ازدواج
فعالیت جنسی زودهنگام و بدون قید و بند منجر به مشکلات شدید رفتاری می‌شود. این دسته از روابط جنسی که در اغلب موارد همراه با افسار گسیختگی جنسی است، باعث می شود که فرد در دراز مدت سلایق جنسی نامعقول و نامعمولی پیدا کند، که نتیجتاً نمی تواند برآورده کردن آن را از کسی که نقش همسر واقعی او را در آینده خواهد داشت، انتظار داشته باشد. این مسئله خود باعث سرکوب های جنسی و مشکلات روانی- عاطفی پس از آن می شود.

 
3.مشکلات روانی
آن هایی که هم‌خانه هستند بیشتر از افسردگی و اضطراب رنج می‌برند. زن ازدواج نکرده‌ تحریک‌پذیرتر، مضطرب‌تر، نگران‌تر و افسرده‌تر از زن ازدواج کرده است. در حقیقت این دسته از زنان در دراز مدت دچار حس پوچی و نا امیدی می شوند، این زنان پس از مدتی هم جنس های خود را می بینند که رو به رابطه جدی و تعهد آور با ضمانت های شرعی و اخلاقی می آورند، در صورتی که رابطه ی که خودشان در آن قرار دارند، هیچ گونه ضمانت اجرایی ندارد و وحشت اینکه هم خانه شان به راحتی آنان را رها کند، همواره با این دسته از زنان هست. این دسته از عوامل و مجموعه ای از سایر علل باعث پیدایش مشکلات روحی و روانی در این دسته از زنان می شود.

4.کم کردن اشتیاق به ازدواج
 آن هایی که هم‌خانه هستند کمتر احتمال دارد که با هم ازدواج کنند. نتیجه یک تحقیق ملی تطبیقی در امریکا از خانواده‌ها و خانوارها با حجم نمونه 13 هزار نفری نشان داد که در حدود 40 درصد از زوج‌های هم‌خانه در امریکا بدون آنکه به ازدواج برسند از هم جدا می‌شوند. نیمی از این افراد در طول زندگی چندین هم‌خانه داشته‌اند.

5.بالابردن آمار طلاق
آن هایی که قبل از ازدواج با هم زندگی می‌کنند بعد از ازدواج میزان جدایی و طلاق بیشتری دارند. تحقیقات دکتر نیل بنت، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه ییل، نشان می دهد که زنان هم‌خانه نسبت به زنانی که قبل از ازدواج با همسرشان زندگی نکرده‌اند،80 درصد بیشتر احتمال دارد که از همسرشان طلاق بگیرند. تحقیقی دیگر در امریکا نشان داد که زوج‌هایی که با هم‌خانگی شروع کرده‌اند در مقایسه با افرادی که با ازدواج شروع کرده بودند، تقریباً دوبرابر بیشتر احتمال دارد که طی 10 سال از هم جدا شوند. (57 درصد در مقابل 30 درصد).


از سوی دیگر آن هایی که قبل از ازدواج از لحاظ جنسی فعال هستند احتمال بسیار بیشتری دارد که طلاق بگیرند. تحقیقات نشان می‌دهند که دخترانی که ارتباطات نامشروع داشته‌اند احتمال طلاقشان تا حدود 60 درصد افزایش پیدا می‌کند.
    

6.ترویج خیانت
آن هایی که رابطه جنسی پیش از ازدواج دارند احتمال بیشتری دارد که بعد از ازدواج به همسرشان خیانت کنند. زیرا که آن هایی که هم‌خانه هستند احتمالاً به جای یک رابطه پایدار ماجرای عاشقانه ی زودگذری دارند. یک ماجرای عشقی شبیه به داشتن یک رابطه پایدار نیست. روابط در زمان شکل می‌گیرند و گسترش می‌یابند و حفظ می‌شوند. ماجرای عاشقانه بدون رابطه پایدار در بهترین حالت یک مواجهه کوتاه است. نتیجتاً این دسته از روابط باعث می شود که افرادی که وارد آن می شوند نتواند در دراز مدت خود را در یک رابطه طولانی مدت، متعهد ببینند و پس از آنکه دچار حس روزمرگی می شوند برای فرار آز آن روی به رابطه خارج از خانواده می آورند.


     

7.فراهم شدن زمینه گسترش همجنس گرایی
ارتباط هم خانگی فقط محدود به دو جنس مخالف نخواهد شد، بلکه فساد اخلاقی، ویروسی است که با سرعت در حال شیوع است و با سیر زمان خانواده خود را بزرگتر می کند و اعضای جدیدتری را می پذیرد. یکی از این اعضای جدید فساد هم خانگی، فراهم شدن زمینه هم جنس گرایی است، در حقیقت با توسعه هم خانگی سایر قبح های اخلاقی نیز فرو خواهند ریخت، که باعث پدید آمدن سایر معضلات اخلاقی همچون هم جنس گرایی در سطح یک جامعه می شود.

     

8.پدید آمدن نسل فرزندان نامشروع و تبعات اجتماعی ناشی از آن
در حقیقت همانطور که یکی از آثار هم خانگی رابطه جنسی بی قید و بند ناشی از آن است، محتمل است که فرزندان نامشروعی نیز پدید  آیند، معضلی که با گسترش هم خانگی در لایه های جامعه، در دراز مدت باعث ایجاد نسلی از فرزندان نامشروع خواهد شد. پیدایش این دسته از نوزادان در دراز مدت، پیدایش نابهنجاری های اجتماعی و نا امنی های جنایی را به همراه دارد. تحقیقات در مناطق مختلف جهان نشان می دهد که بخشی قابل توجهی از مجرمین خطرناک از این دسته فرزندان هستند.
     

هم باشی با وجود فرزندان طرفین

چگونگی دفع این بحران اخلاقی در حال ظهور
درست است که این معضل اخلاقی در حال حاضر در کشور ما حضور چندانی ندارد و فعلاً در سطوحی از اقشار مرفه و روشنفکر باقی مانده است اما همانطور که گفته شد این فساد اخلاقی همچون سایر فساد ها همچون ویروسی عمل کرده و در دراز مدت با سرعت بالایی خود را در لایه های مختلف جامعه تکثیر می کند. از آنجا که گسترش این فساد همانطور که گفته شد تبعات منفی بدنبال خواهد داشت، می بایست در همین ایامی که هنوز این فساد اخلاقی دارای پایگاه اجتماعی نشده است، آن را دفع کرد. مقابله با این فساد راه حل های مختلفی دارد که در بردارنده تمام ابعاد فرهنگی، اقتصادی و... می شود، در ذیل سعی می شود پاره ای از این راه حل ها توضیح داده شوند:

1.وضع قوانین جدید پیرامون مدیریت ساختمان ها
فساد هم خانگی، فسادی است که در یک مکان فیزیکی امن به نام خانه میسر می شود، با توجه نوع مناطقی که این فساد در آن رو به توسعه است، به شکلی که می شود گفت این فساد در آپارتمان ها و برج ها بیشتر است، خود این موضوع مزیتی جهت مهار این بحران اخلاقی است. در حقیقت با وضع یک مجموع قوانین آپارتمان نشینی پیرامون اینکه مدیر ساختمان موظف است وضعیت تأهل زوجین را قبل از اسکان پی گیری کند، می توان سدی بزرگ در روبروی این بحران در حال ظهور قرار داد.

     

2.وضع قوانینی جهت بومی سازی تحصیل در محل زندگی برای دختران
همانطور که گفته شد، تحصیل دختران شهرستانی در کلان شهرها به خودی خود، باعث پیدایش تعارضات اخلاقی و در بستر آن، سوء استفاده از این دختران می شود. پس بهتر است که قوانین جدیدی جهت بومی سازی تحصیل و سهمیه دادن به دختران در محل تحصیل شان وضع شود.



     

3.وضع قوانین جدید و فرهنگ سازی در حوزه تسهیل نکاح و ازدواج موقت
در بعضی موارد که پشتوانه قانونی و شرعی دارند همچون مهریه، برداشت غلط فرهنگی از آنان خود موجب سخت تر شدن ازدواج در ایران و بدنبال آن روی آوردن به سایر راه ها همچون هم خانگی شده است.

خواهش مهریه های سنگین و امثالهم باعث اجتناب حداکثری پاره ای از مردان از ازدواج گشته است. از این رو پیشنهاد می شود با وضع سقف حداکثری برای مهریه و امثالهم، این دسته از موانع را برداشت تا بتوان سن ازدواج را پایین آورد و از طریق آن استقبال از فساد هم خانگی را کاهش داد.

از سوی دیگر یکی از راه کارهای کار آمد جهت مقابله با این بحران اخلاقی، تسهیل ازدواج موقت است، در باب ازدواج موقت بیشتر از این که مانع قانونی وجود داشته باشد، مانع فرهنگی وجود دارد، فرهنگ بخشی از جامعه ایران این نوع از ادواج را نمی پذیرد.که بهتر است با روشنگری و آگاه سازی در راستای فواید آن و بخشی از دوران نامزدی دانستن اش، بتوان از این راه کار شرعی جهت جلوگیری از اشاعه فساد استفاده کرد.
 
4.ایجاد راه کارهای اقتصادی جهت سهولت ازدواج
ازداوج و تجملات آن با توجه فرهنگ جامعه ایرانی، نیازمند یک توانایی مالی ابتدایی است که دولت ها می توانند با اتخاذ راه کار-هایی همچون وام ازدواج، تخصیص بخشی از مسکن مهر به دختران و پسرانی که نامزد هستند و مواردی از این دست، سبب شوند از این راهکار شرعی جهت تخفیف و تعدیل نیازهای مختلف جوانان استفاده شود تا از روی آوردن آنان به روش های خلاف اخلاقی همچون هم خانگی جلوگیری به عمل آید.
 
 
  

5.آگاه سازی معایب هم خانگی در مدارس و دانشگاه ها
فساد هم خانگی برای مرتکبین آن پیامدهایی در زندگی آتی شان به همراه خواهد داشت، بهتر است در دوران تحصیل در دانشگاه ها و دبیرستان در قالب کلاس هایی همچون پرورشی و شکوه همسرداری(تنظیم خانواده سابق) از معایب و پیامدهای منفی این سبک غلط زندگی برای دختران و پسران سخن گفت، تا پیامدهای منفی آن تبدیل به یک هشدار ذهنی برای آنان شود و در نهایت وجدان پنهان، آنان را از ارتکاب این فساد بر حذر دارد.

6. برخورد تأمینی و کیفری علنی با مرتکبین فساد هم خانگی
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در فتح مکه، به جای اینکه نیروهای تحت امرشان را به شهر بفرستند، وحشت را به دل کفار مکه انداختند و آن را وادار به تسلیم کردند. در حقیقت همین سیاست "النصر بالرعب" می تواند یکی از عوامل غلبه بر این فساد و بی عفتی در حال ظهور باشد، با کشف این خانه های فساد و معرفی آنان به جامعه و اجرای مجازات حدی آنان در سطح جامعه، این خوف را به دل آنان که ممکن است تسلیم غرایزشان شوند انداخت و از گسترش این فساد در سطوح بیشتری از جامعه جلوگیری کرد.


در نهایت باید متذکر شد که این فساد در حال حاضر جمعیت اندکی را به خود مبتلا کرده است و مناطقی که این معضل اخلاقی در آن حضور دارد، مشخص است. پس بهتر است قبل از اینکه این ویروس اخلاقی پخش شود و یا به عبارتی هم چون بعضی از معضلات اخلاقی مانند روابط دختر- پسر که تقریباً در لایه های مختلف جامعه حضور دارد، محسوس شود، در همین ابتدای امر با یک سلسله برخورد های قهر آمیز، فرهنگ سازی و قانون گذاری از شیوع بیشتر این قسم بی عفتی در جامعه اسلامی ایران جلوگیری گردد.

از "کلبه عمو تام" تا "خوشه‌های خشم"


بسته کتاب برای شناخت آمریکا؛
با توجه به اینکه 10 سال بعد از اولین چاپ این کتاب، شعله‌های اولیه جنگ داخلی آمریکا روشن شد، بسیاری از اهالی ادبیات این رمان را جنجالی ترین حادثه در تاریخ رمان نویسی می‌دانند.«کلبه‌ی عمو تام» نقشی انکار ناپذیر در بیدار کردن وجدان جامعه‌ی امریکا و تمام بشریت داشته است.
گروه فرهنگی مشرق - یکی از بارزترین ویژگی‌های رهبر معظم انقلاب در مقام یک رهبر ارتباط بالا با مقوله کتاب و کتابخوانی و تشویق‌های بسیار زیاد ایشان بر امر مطالعه کتاب‌های گوناگون به ویژه کتب تاریخی است. ایشان در طی چند دیدار اخیر خود با مسئولین و اقشار مختلف مردم به فراخور همان دیدار به معرفی کتابی پرداخته اند و هر کدام از آن گروه‌ها را تشویق به مطالعه‌ی این کتاب‌ها کرده اند.
بدون شک این کار ایشان بیشتر به عنوان نوعی خط دهی فکری در آن حوزه است، به نحوی که مخاطبان صحبت ایشان با خواندن این کتاب‌ها صاحب دیدگاه عمیق‌تری در این حوزه می شوند.

با توجه به اینکه ایشان در آخرین دیدارشان در رابطه با ماهیت اصلی حکومت آمریکا و نحوه مدیریت این حکومت بر کشور خویش از سال ها پیش تا به امروز صحبت کردند، ما هم به همین بهانه به سراغ بسته معرفی کتاب جهت آشنایی با جامعه آمریکا و نظام حاکم بر آن آمده ایم:
1.پرفروش، همچون انجیل:
«کلبه عمو تام» (به انگلیسی: Uncle Tom's Cabin)‏ کتابی است با موضوع ضد برده‌داری که توسط «هریت بیچر استو» نگاشته شده است و برای اولین بار در سال ۱۸۵۲ میلادی منتشر شد و باعث ایجاد اتفاقات گسترده و وسیعی در سطح جامعه سیاه پوستان آمریکایی شد. استقبال از این کتاب به حدی زیاد بود که توانست لقب پرفروشترین کتاب داستان قرن نوزدهم را از آن خود کند و همچنین دومین کتاب پرفروش بعد از انجیل شود و تنها در چاپ اولش ۳۰۰ هزار عدد از این کتاب در آمریکا به فروش برسد.

این کتاب که در ابتدا به صورت پاورقی در روزنامه ها چاپ می شد، بعد از آن که توانست با مخاطبانش ارتباط برقرار کند، با ابتکار نویسنده‌اش تبدیل به کتاب شد، کتابی که در تمام کشورهای جهان میلیون‌ها نسخه از آن به فروش رفت و تا سالها بعد از چاپ آن یکی از اصلی ترین سوژه های تئاترهایی بود که بر روی صحنه می رفتند.

با توجه به اینکه 10 سال بعد از اولین چاپ این کتاب، شعله‌های اولیه جنگ داخلی آمریکا روشن شد، بسیاری از اهالی ادبیات این رمان را  جنجالی ترین حادثه در تاریخ رمان نویسی می‌دانند.«کلبه‌ی عمو تام» نقشی انکار ناپذیر در بیدار کردن وجدان جامعه‌ی امریکا و تمام بشریت داشته است. نویسنده در این کتاب اعتقادات ضد بردگی‌اش را در قالب داستانی پر ماجرا شرح می‌دهد و فاجعه‌ی بردگی را حکایت می‌کند و ماهیت تبعیض رنگ را رسوا می‌کند. ماجرایی که هنوز هم در ایالت های مختلف آمریکا وجود دارد، آن هم در شرایطی که برای اولین شاهد حضور یک سیاهپوست در راس قدرت این کشور هستیم!

2.خداحافظی با آمریکایی با اصالت:
«خداحافظ گاری کوپر» که «رومن گاری» آن را به رشته تحریر در آورده است، کتابی است که داستان آن در رابطه با پسری آمریکایی به نام «لنی» است که برای فرار از اعزام به جنگ ویتنام به کوهستان‌های سوئیس پناه می برد و در آنجا درگیر مسائل گوناگون می شود. تنها چیزی که او را گهگاه به یاد آمریکا می اندازد، عکسی است از گاری کوپر (بازیگر معروف فیلم‌های وسترن) که در سال‌های نوجوانی از طرف خود او و با امضایش دریافت کرده است. گاری کوپر برای لنی، نماد آمریکا در دورانی است که دیگر نشانی از آن باقی نمانده است. دورانی که در آن آمریکا دارای هویتی مشخص بود، هویتی که در زمان حال و بعد از جنگ هایی که به راه انداخته از آن محروم شده است. 


با اینکه نویسنده کتاب یک فرانسوی است، ولی در سرتاسر داستان کتاب «خداحافظ گاری کوپر» موجی از بی ادبی ها و فحاشی ها وجود دارد که اشاره به نوع ادبیات نامناسب مردم آمریکا دارد. هرچند که کتاب دارای نقاط ضعف بسیاری همچون ادبیات فحاشانه و ایجاد افت داستانی در فصول میانی کتاب است ولی به طور کلی مطالعه ی این کتاب می تواند بیش از پیش مخاطبان را با ضد ارزش های پوچ آمریکایی که بارزترین آن در این داستان، همان آزادی از هرگونه تعلق است، آشنا کند. این کتاب توسط انتشارات «نیلوفر» در کشورمان ترجمه و منتشر شده است.

3. آمریکا منفورترین ملت‌ها:
بدون شک جنگ های پیاپی دولت آمریکا در کشورهای مختلف و دخالت های بیجای دولت این کشور در مسائل مختلف جهان باعث شده که نوعی تفکر منفی نسبت به این کشور در میان مردم جهان ایجاد شود. موضوعی که آن را در رمان «خداحافظ گاری کوپر» نیز به شدت معلوم بود. در حالی که این کشور تا به حال هزینه های سرسام آوری را برای بالا بردن سطح محبوبیت خود در میان جهانیان کرده است.

کتاب «چرا مردم از آمریکا متنفرند» در رابطه با همین موضوع است. این کتاب که توسط «ضیاالدین سردار» و به همت انتشارات «اطلاعات» به چاپ رسیده است، به بررسی علل و پیش زمینه‌های شکل گیری حادثه یازده سپتامبر با محوریت دخالت آشکار آمریکا در مسائل داخلی دیگر ملل برای منافع خود پرداخته است.

4.حقیقتِ آمریکا را بشناسید!
یادش بخیر از زبان یکی از اساتیدم که زمان طولانی‌ای را در آمریکا زندگی کرده بود و در آنجا بزرگ شده بود، شنیدم که می گفت: «زیبایی ظاهری آمریکا باعث می شود که بسیاری از مردم دنیا شیفته این کشور شوند در حالی که خیلی از آن‌ها از مسائل دیگری که در این کشور رخ می‌دهد، مسائلی همچون نژاد پرستی و نبود امنیت، خبر ندارند.»


کتاب «نیمه پنهان آمریکا» آقای «شهریار زرشناس» به همین موضوع پرداخته است. اینکه آیا آمریکا آن گونه که بسیاری فکر می کنند، حقیقتا جذاب هست و یا نه؟ همچنین از طریق بررسی تاریخچه آمریکا و نحوه‌ی شکل گیری آن و ساز و کارهای داخلی و چگونگی مدیریت این کشور و نحوه ی تعاملات آن با کشورهای دیگر در پی یافتن بهترین جواب برای این سوال است.

5.جنبش 99 درصدی ها
یکی دیگر از راه‌های شناخت آمریکا، بررسی اوضاع عمومی زندگی در آمریکا و شرایط مردم این کشور است.کشوری که در نگاه اول دارای قوی ترین صنایع دنیاست که به پشتوانه بورس قدرتمندش همواره در عرصه اقتصادی موفق بوده است ولی با نگاهی دقیقتر به این کشور و مسائلی که در ماجراهای معروف «جنبش وال استریت» رخ داد، می توان به اشتباه بودن همه این تصورات پی برد. جنبش وال استریت که جنبشی اجتماعی در آمریکاست در ۱۷ سپتامبر ۲۰۱۱م با دعوت رسانه‌های اجتماعی ضدسرمایه‌داری در نیویورک و با تظاهرات هزاران نفر شروع شد. جنبشی که اصلی‌ترین اهدافش را در ایجاد عدالت مالی و کاری در میان مردمان آمریکا را می خواهد و در پی زیر سوال بردن سیاست های نظام سرمایه‌داری در این کشور است.

کتاب «نگاهی به جنبش وال استریت» با بررسی جنبش وال استریت و دلایل ایجاد این جنبش با بهره گیری از نظر سایر محققینی که در رابطه با این جنبش مطالعه کرده اند، نتایج این جنبش را تحلیل کرده است. این کتاب را «مهدی پیرهادی» نگاشته است و انتشارات کتاب دانشجویی آن را به زیر چاپ برده است.
6.کودکان مستکبر ستیز
یکی از دغدغه های اصلی‌ای که در رابطه با کشور آمریکا وجود دارد، تهاجم فرهنگی این کشور در غالب شخصیت های خلق شده برای کودکان و نوجوانان است. تهاجمی که می توان مهمترین سرآغاز آن را در عروسک «باربی» جستجو کرد. عروسکی که برای همه کودکان جهان آشناست و همه کم و بیش نام آن را شنیده اند و بسیاری با آن بزرگ شده اند؛ بدون اینکه بدانند و بفهمند که این عروسک بزرگترین نماد یک زن آمریکایی رویایی تصویر شده برای کودکان، است. کتاب «مهمان آمریکایی» داستان دختر بچه‌ای به نام «ثنا» است که برای او از آمریکا یک عروسک «باربی» هدیه می‌آورند، این کودک که اصلاً با این عروسک آشنا نیست، این عروسک را کنار بقیه اسباب بازی‌هایش قرار می‌دهد، در حالی که باربی به ظاهر معصوم و مهربان، در نبود «ثنا» به سایر عروسک‌ها دستور می دهد و تصمیم دارد فرهنگ آنها را عوض کند.

وقتی «ثنا» از اتفاقات ناگوار اتاق‌اش خبردار می شود و متوجه ناراحتی هایی که برای سایر عروسک هایش پیش آمده، می‌شود؛  از خیر این عروسک که برای او هدیه آورده‌اند، می‌گذرد و در انتها این عروسک را به سطل زباله می‌اندازد. درست است که داستان این کتاب تا حدود زیادی شبیه به انیمشین هالیوودی «داستان اسباب بازی‌ها» ست، ولی نباید توانایی «امیرحسین مخدومی» نویسنده این اثر، در انتخاب سوژه و استفاده معکوس در جهت مقابله با فرهنگ مهاجم غرب را نادیده گرفت. این کتاب یکی از بهترین کتاب های داستانی‌ای است که می تواند در خلال یک داستان روان و زیبا، کودکان ایران زمین را با معنی واقعی استکبار و تهاجم فرهنگی و مقابله با آن آشنا کند.
7. خوشه های ضد آمریکایی:
زمانی که هنوز دانش آموز بودیم و ابتکارات برخی از دوستان موجب تغییر نظام آموزشی مدارس نشده بود و هنوز سطوح مختلف تحصیلی معنی واقعیه «مقطع تحصیلی» را دربرمی گرفتند، در کتاب‌های ادبیات آن دوران درسی در رابطه با کتاب «خوشه‌های خشم» اثر «جان اشتان بک» وجود داشت و در رابطه با ماهیت ضد آمریکایی و ضد استکباری این کتاب صحبت کرده بود. کتابی که بدلیل حقیقت گویی و هم دردی با قشر پائین جامعه جای خود را در میان مخاطبانش باز کرده بود و به همین دلیل هم تا مدت‌ها در کشور ممنوع الچاپ بود، آن هم به دلیل توهین به کلیسا!!

این کتاب داستانی است در مورد یک خانواده فقیر آمریکایی که در پی یافتن کار راهی ایالت کالیفرنیا شده اند و در این مسیر با اتفاقات و وقایع زیادی روبه رو می‌شوند که هرکدام آینه ای از شرایط خانواده های محروم و کشاورز آمریکایی است.

8.آمریکا، کشور فقرا
ایالات متحده آمریکا کشوری است که علیرغم داشتن منابع طبیعی سرشار، پیشرفته‌ترین فناوری‌ها و نیز استاندارد بالای زندگی، جمعیت بزرگی از فقیران را در خود جای داده است که از شرایط لازم برای تأمین خوراک، مسکن و بهداشت برخوردار نیستند؛ به طوری که میلیونها نفر از نظر خوراک، پوشاک و مسکن در وضعیت نامطلوبی هستند و در مدارس، دادگاه ها و مشاغل نیز مورد تبعیض قرار میگیرند.
همین موضوع به عنوان هدف اصلی پژوهش موسسه مطالعات آمریکا قرار گرفته است و منجر به خلق کتاب «فقر در ایالات متحده آمریکا: نگاهی به روش سنجش و علل افزایش» شده است. کتابی که با موشکافی تمام به سراغ این موضوع رفته و با ارائه آمارهایی دقیق از جامعه آمریکا توانسته این موضوع را به تصویر بکشد.

رفتارشناسی زبان بدن نصرالله و پیام‌های آن +تصاویر


دبیرکل حزب‌الله لبنان با حضور علنی پیاپی در جمع مردم و حرکت دست‌ها و صورت و اطمینان و آرامش خود پیام‌های متعددی را به طرف‌های مقابل ارسال کرد.
گروه بین‌الملل مشرق - سید حسن نصرالله در مراسم عاشورای حسینی دو روز متوالی با حضور علنی خود در جمع کثیری از عزاداران حسینی در مجتمع سید الشهدا و ورزشگاه الرایه واقع در ضاحیه جنوبی بیروت به سخنرانی پرداخت، وی در این سخنرانی‌ها بویژه در شب عاشورا و شهادت امام حسین با اظهارات آتشین خود احساسات هواداران خود را با کلماتی هدف دار و بدون نوشته برانگیخت تا شجاعت را در بیان حق از آن امام بزرگوار فرا گیرد و در این راه با اصرار و پشتکار قدم بردارد.

وی در روز عاشورا نیز بار دیگر در جمع مردم عزادار حاضر شد، این برای اولین بار است که بعد از جنگ 33 روزه وی دو بار پشت سر هم و بدون حفاظت‌های خیلی گسترده در جمع عظیم مردم پشت تریبون قرار گرفت و برای آنها سخنرانی کرد، وی با این اقدام در کانون توجهات رسانه‌ای و سیاسی قرار گرفته و خبر از آغاز مرحله‌ای جدید داد.
 

پیام های حضور علنی سید حسن نصرالله

دو حضور علنی و متوالی سید حسن نصرالله به این روش و در شرایط حساس کنونی در منطقه پیام‌های سیاسی و راهبردی داخلی و منطقه‌ای دارد، این اقدام نشان از اعتماد به نفس بالای سید حسن نصرالله در میدان مبارزه سوریه دارد که نیروهای حزب الله در آن مشغول مبارزه با گروه های تروریستی هستند.

حضور علنی نصرالله پیام‌های مهمی داشت و نشان داد که جبهه پیشرو در منطقه جبهه مقاومت است و این جبهه است که ابتکار عمل را در دست دارد و تصمیم‌گیری می‌کند.

ماهیت چالشی که سید حسن نصرالله برای تقابل با دشمنان خود انتخاب کرده بود، ‌واضح است. وی هنگامی در میان مردم ظاهر شد که تهدیداتی برای عملیات تروریستی در روز عاشورا انجام شده بود، این تهدیدات در رسانه‌های مختلف مطرح می‌شد تا روحیه مردم را برای مشارکت در مراسم عاشورای حسینی تضعیف کند. این تهدیدات همچنین اصرار داشت سقف هجوم خود علیه حزب‌الله لبنان و شخص سید حسن نصرالله را افزایش دهد.

نصرالله به این ترتیب موقعیت پیروزی را در این معادلات در دست گرفت و ضربات متعددی را به دشمنان خود وارد کرد  دو روز پشت سر هم به صورت علنی در مراسم‌ها و در میان مردم لبنان حاضر شد و خطابه‌های آتشین بر مبنای واقعیت های موجود انجام داده و از دستاوردهای میدانی سخن گفت که در مبارزه با تروریست‌ها به دست آمده است.

وی به این ترتیب ضربات سختی به دشمنانش وارد کرد و به آنها پیام داد که حزب الله لبنان الان به قدرتی منطقه‌ای تبدیل شده که سرنوشت رژیم های منطقه ای و پروژه های آنها را تعیین می‌کند و کلیدهای درگیری‌ها و راه حل منازعات منطقه‌ای را در دست دارد. وی گفت که کسانی که به دنبال ورود در جنگ با این حزب هستند، باید قبل از ورود به این ماجراجویی زیاد فکر کنند، این پیام ها به تمام جهت‌ها ارسال شد و دشمن صهیونیستی نیز که علنا اقدام به تهدید در مورد تعدی به حقوق آبی لبنانی‌ها می کرد، این پیام را دریافت کرد. وی پیام هایی را نیز برای تروریست‌ها ارسال کرد که در روزهای اخیر عمدا مرم را به علت دستاوردهایی که در سوریه داشتند، تهدید می‌کردند.

سید حسن نصرالله بدون حمایت بالا در انظار عمومی ظاهرا شد؛ وی به عنوان خطیب در میان هواداران خود آمد و بدون هیچ مانعی از شیشه ضد گلوله برای آنها سخنرانی کرد، ‌وی زیر آسمان و نور خورشید تقریبا به مدت 30 دقیقه سخنرانی کرد و پیام‌های مربوط را با لحنی پیروزمندانه به طرف‌های مختلف رساند. متخصصان معتقدند که این رفتار و نحوه حرکت اعضای بدن سید حسن نصرالله از جمله دست وی نشان از اطمینان بالای وی دارد  و بالا بردن انگشتان دست به صورت ثابت در زمانهای حماسی شدن سخنرانی نشان می‌دهد که وی در بیان مواضع خود جدی است و این جدیت مبتنی بر اعتماد بالای وی به تحقق اظهاراتش است.

متخصصان و رفتار شناسان اعتقاد دارند که حرکت‌های ثابت سید حسن نصرالله که با لحن اظهارات وی نیز همخوانی دارد؛ نشانگر صداقت و جدیت وی و عوامل درونی‌اش است، تحرکات بدن وی نشان می‌دهد که وی هیچ ترس یا تردیدی از حضور در میان مردم ندارد و بالا بردن دست و حرکات صورت وی نیز که همگام با سخنرانی تغییر می‌کند، ‌نشان از شجاعت و اعتقاد بالای وی به سخنانی است که مطرح می‌کند. چشمان ثابت وی نیز نشان از اصرار وی بر انجام وعده‌هایش دارد و می‌فهماند که وی در رفتار خود مطمئن است و مانند ترسوها به این طرف و آن طرف نگاه نمی‌کند.

تحلیگران اعتقاد دارند که سید حسن نصرالله بارها دستان خود را بالا برد و انگشت سبابه اش را نیز بالا برد، حرکات عضلات و صورت وی که به همراه دستهایش حرکت داده می شد و همچنین لحن سخنرانی وی و اظهارات و رنگ طبیعی صورتش تماما نشان می‌داد که کاملا در موضع قدرت و پیروز است و ابتکار عمل را در دست دارد، تمامی این نشانه‌ها با اظهارات وی برابری می‌کرد و اندامش نیز با عبارات تهدیدآمیز و پیامهای مطرح شده همخوانی داشت و اعتماد به نفس و صداقت وی را نشان می‌داد.

بنابراین حضور علنی سید حسن نصرالله در دو روز پیاپی پیام های زیادی داشت و به دشمنان ثابت کرد که وی از جایگاه قدرت و پیروزی حرف می‌زند، آنها درک کردند که حضور علنی این فرد چالشی برای آنهاست و باعث ناامیدی آنها می‌شود، به همین علت بود که بعد از سخنرانی‌های وی هجمه سختی را علیه او آغاز کردند و این هجمه تا امروز نیز بویژه در رسانه‌های دیداری ادامه پیدا کرده است. آنها با این هجمه و تخریب وجهه نصرالله سعی دارند چهره پیروز او را مخدوش سازند و روحیه بخشی وی از حضور علنی در جمع مردم را برعکس جلوه دهند و روحیه مردم را از بین ببرند. این در حالی است که آنها نمی دانند که روحیه مردم بالاتر از آن است که بتوانند آن را مخدوش سازند و عشق آنها به سید حسن نصرالله نیز بیش از آن چیزی است که بتوان با این رسانه‌ها از بین برد.

پروژه تخریب وجهه سید حسن نصرالله نیز شکست خورده و روزی نصرالله در جمع مردم ظاهر خواهد شد تا سخنرانی پیروزی دوم خود را که در آینده محقق خواهد شد، ایراد کند.

کتابی که رهبر انقلاب در سخنان امروز خود آن را مغتنم دانستند + اصل کتاب


کتاب ریشه‌ها را به حق باید اثر جاودانه‌ای در ادبیات معاصر آمریکا دانست که رنج‌های مردان و زنانی را به تصویر می‌کشد که بی‌هیچ گناهی و تنها به‌خاطر رنگ پوستشان سخت‌ترین عقوبت‌ها را متحمل شدند. در این گزارش ویژه به موضوع برده‌داری که لکه ننگی همیشگی بر تاریخ آمریکاست و معرفی کتاب ریشه ها می پردازیم.
گروه گزارش ویژه مشرق – تاریخ سیاه‌پوستان در آمریکا تاریخی پرفراز و نشیب اما غم‌بار است. تقریبا رگ و ریشه هر سیاه‌پوستی در سرزمین آمریکا به قاره آفریقا برمی‌گردد و هریک از آنها در واقع بازمانده یکی از برده‌هایی است که سال‌های دور پیش از این در شرایطی غیرانسانی، سالم به آمریکا منتقل شده و به بردگی گرفته شده است.

اگرچه اکنون رئیس‌جمهور ایالات متحده نیز یک سیاه‌پوست است اما تبعیض‌های جدی علیه سیاهان حتی همین امروز نیز در آمریکا ادامه دارد. در واقع شخص باراک اوباما و الیت سیاه‌پوست موجود در ایالات متحده جامعه سیاه‌پوستان آمریکایی را نمایندگی نمی‌کنند. آنها تنها نماینده بخش مرفه و اندکی از سیاهان آمریکا هستند که سرانجام فرصت یافتند در سیاست دخیل شوند.
 
بنابر آنچه «شبکه حقوق بشر ایالات متحده» اعلام کرده است، تبعیض در تمام ابعاد زندگی آمریکایی‌ها و علیه تمامی رنگین‌پوستان در این کشور وجود دارد. این تبعیض بالاخص در خصوص آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار، اسپانیولی‌تبار و مسلمان کاملا شایع است. این تبعیض‌ها به‌حدی گسترده بود که حتی کشاورزان سیاه‌پوست تا دهه 1990 میلادی از دریافت برخی وام‌هایی که سفیدپوستان به‌راحتی دریافت می‌کردند محروم بودند.
 

موسسه مشهور «پیو» که به نظرسنجی‌های علمی شهرت دارد در ماه مه سال جاری میلادی ابراز داشت که 88 درصد از آمریکایی‌ها معتقدند که علیه سیاه‌پوستان این کشور تبعیض وجود دارد؛ بخشی این تبعیض را بسیار و بخشی متوسط می‌دانستند. در این میان حتی 57 درصد از سفیدپوستان آمریکایی نیز بر این باور بودند که علیه سیاهان تبعیض روا داشته می‌شود.
 
موسسه نظرسنجی گالوپ نیز در سال 2008، همان سالی که باراک اوباما در آن به ریاست‌جمهوری ایالات متحده برگزیده شد خبر داد که 78 درصد از جامعه سیاه‌پوستان آمریکا معتقد است که مورد تبعیض قرار می‌گیرد. این در حالی است که در سال 2010، قریب به 12.6 درصد از آمریکایی‌ها معادل حدود 39 میلیون نفر از جمعیت این کشور را سیاه‌پوستان تشکیل می‌دادند.

نرخ بیماری، محرومیت از دوره‌های آموزشی، بیماری‌های مرگ‌بار، مفاسد اجتماعی و ... در بین سیاه‌پوستان آمریکا بیشتر از سفیدهاست و درصد زندانیان سیاه‌پوست هم از درصد زندانیان سفیدپوست بیشتر است.

مجموعه شواهد فوق که به‌عنوان مقدمه مورد اشاره واقع شدند، بیان‌گر آن هستند که تبعیض علیه قومیت‌ها در ایالات متحده و بالاخص اقلیت آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار امری مبرهن است که حتی قاطبه مردم این کشور نیز بدان باور دارند.

در این گزارش، مخاطبان محترم ضمن آشنایی با بخشی از تاریخ رنج‌های سیاه‌پوستان در ایالات متحده، با یک کتاب ارزشمند در این زمینه نیز آشنا می‌شوند که خوشبختانه مدت‌هاست به زبان فارسی هم ترجمه شده است.

تردیدی نیست آنچه در اینجا گفته می‌شود تنها بخش‌ کوچکی از آن چیزی است که محققین می‌توانند با مداقه در تاریخ کشوری که خود را یگانه ابرقدرت جهان می‌خواند، از رنج‌های جامعه سیاهان آمریکا به‌دست آورند.

* برده‌داری، لکه ننگی همیشگی بر تاریخ آمریکا
برده‌داری در آمریکا از سال 1619 شروع شد، وقتی که گروهی 20 نفره از برده‌های آفریقایی به «جیمزتاون» در ویرجینیا منتقل شدند. این برده‌ها قرار بود در تولید محصولات سودآوری نظیر تنباکو فعالیت کنند. پایه‌های اقتصاد نوین آمریکا در قرون 17 و 18 میلادی با کمک برده‌هایی گذاشته شد که از آفریقا و با شرایطی کاملا غیرانسانی به ایالات متحده آورده می‌شدند. بسیاری از این برده‌ها در همان کشتی‌هایی که با آنها به آمریکا آورده شدند جان می‌باختند.
 
جیمزتاون

در حالی که تعداد برده‌هایی که به جیمزتاون آورده شده بودند تنها 20 نفر بود، اما این آمار چنان افزایش یافت که تنها در قرن هجدهم میلادی بین 6 تا 7 میلیون برده از آفریقا پای به ایالات متحده گذاشتند.
 
گرده برده‌ها هرگز با شلاق بیگانه نبود

در قرون 17 و 18 میلادی، برده‌های سیاه‌پوست بیشتر در مزارع تنباکو، برنج و ... در ساحل جنوبی آمریکا مشغول به کار بودند. پس از انقلاب آمریکا در سال‌های 1775 تا 1783، بسیاری از مهاجرین شمال آمریکا که اقتصاد آن بهره چندانی از برده‌ها نمی‌برد تلاش کردند تا بیان کنند که ظلمی که به برده‌ها می‌شود ناشی از ظلمی است که بریتانیایی‌ها علیه آمریکایی‌ها روا داشته‌اند و در واقع برده‌داری آورده بریتانیای استعمارگر است. از همین‌جاست که مبارزه شمالی‌ها با برده‌داری شکل می‌گیرد.

با این حال، وقتی جنگ‌های استقلال در آمریکا به پایان رسید، قانون اساسی مصوب از حق مالکیت برده حمایت کرد و هر برده را از نظر قوانین مالیاتی معادل سه‌پنجم یک سفید‌پوست محاسبه کرد.
 
نمونه‌ای از غل و زنجیر مخصوص برده‌ها

در قرن هجدهم میلادی و در شرایطی که زمین‌های کشت تنباکو حاصل‌خیزی خود را از دست داده بودند، جنوب آمریکا با بحران اقتصادی مواجه شد. در همین دوران، انقلاب صنعتی در بریتانیا باعث شد صنایع نساجی مکانیزه شوند و تقاضای فراوانی بر پنبه تولیدی در آمریکا ایجاد شود. در آن زمان به جهت سختی جداسازی پنبه خام از دانه‌ها که باید با دست انجام می‌شد، تولید پنبه در مناطق جنوبی آمریکا در سطح محدودی رواج داشت.

 در سال 1793، یک معلم آمریکایی به نام «الی ویتنی» دستگاه پنبه‌پاک‌کن را اختراع کرد و ظرف چند سال تولیدات گسترده تنباکو در سرزمین‌های جنوبی به تولیدات پنبه مبدل شد و روند برده‌داری را در مناطق جنوبی آمریکا توسعه داد چرا که تولید پنبه سخت نیازمند کار یدی بود.

 
نمونه‌ای از اختراع پنبه‌پاک‌کن

اینکه سرمایه‌داران شمال آمریکا استفاده چندانی از برده در کسب و کار خود نمی‌کردند اصلا بدان معنی نبود که دست آنها به برده‌داری آلوده نبود. بسیاری از این سرمایه‌داران با تجارت برده در مناطق جنوبی ثروتمند شدند. بین سال‌های 1774 تا 1804 برده‌داری در ایالت‌های شمالی لغو شده بود اما همچنان در مناطق جنوبی به مثابه نهادی قدرتمند بود.

در حالی که کنگره آمریکا در سال 1808، خرید و فروش برده را ممنوع کرد اما ظرف پنجاه سال تعداد برده‌ها در آمریکا به 3 برابر افزایش یافت و در سال 1860، در آستانه جنگ‌های شمال و جنوب، به 4 میلیون نفر رسید. بیش از نیمی از این بردگان در مزارع پنبه جنوب زندگی می‌کردند.

سرانجام نظام برده‌داری در آمریکا در جریان جنگ‌های داخلی شمال و جنوب در سال‌های 1861 تا 1865 و در حالی که «آبراهام لینکلن» جمهوری‌خواه ریاست‌جمهوری آمریکا را برعهده داشت، با شکست جنوبی‌ها نظام برده‌داری در آمریکا ملغی شد؛ هرچند که محرومیت سیاه‌پوستان آمریکایی تا همین امروز هم ادامه دارد.
 
آبراهام لینکلن

* فرزندان برده‌ها
آمریکا از جمله کشورهایی بود که برای حدود یک و نیم قرن زاد و ولد برده‌ها را مدیریت کرد تا نسل‌های جدید برده به‌وجود آورد و وابستگی خود را به واردات برده از آفریقا کاهش دهد.

اینجاست که یکی از دردناک‌ترین واقعیات در خصوص برده‌های آمریکایی نمود پیدا می‌کرد. زنان برده در دوران بارداری مجبور بودند به سختی کار کنند و حتی در هفته آخر بارداری نیز مجبور بودند به‌اندازه سه‌چهارم زنان غیرباردار به کار در مزارع مشغول باشند.

این زنان فقط سه تا چهار ماه اجازه داشتند فرزندان خود را شیر دهند. نیمی از کودکان سیاه‌پوستی که در بین برده‌ها به دنیا می‌آمدند جان خود را از دست می‌دادند.

کودکان برده‌ها عموما هم از وزن کمتری نسبت به هم‌سالان سفیدپوست خود برخوردار بودند و هم قدشان کوتاه‌تر بود. در سن 17 سالگی، قد متوسط یک مرد برده از 96 درصد مردان امروز آمریکا کوتاه‌تر بود؛ در خصوص زنان این آمار 80 درصد است.

برده‌هایی که در مزارع شکر کار می‌کردند در حدود 4000 ساعت در سال به‌کار مشغول بودند. برده‌هایی که در مزارع پنبه مشغول بودند قدری وضعشان بهتر بود و در حدود 3000 ساعت در سال کار می‌کردند.

آمریکایی که امروز می‌شناسید و خود را بزرگ‌ترین حامی حقوق بشر معرفی می‌کند، بر چنین ریشه‌هایی استوار است. اقتصاد امروز آمریکا و تمام شئون قدرت این کشور بر شانه‌ برده‌هایی بنا نهاده شد که امروز کسی حتی نامی از آنها نمی‌برد و نوادگانشان نیز همچنان از تبعیض رنج می‌برند.

* «الکس هیلی»، نویسنده تحسین‌برانگیز رنج‌نامه سیاهان آمریکا
«الکساندر موری پالمر هیلی» (Alexander Murray Palmer Haley) یا «الکس هیلی»، متولد 11 اوت 1921 و متوفی به تاریخ 10 فوریه 1992، نویسنده‌ای آمریکایی بود که یکی از جالب‌ترین و جذاب‌ترین آثار مکتوب را در راستای تبیین رنج‌های سیاه‌پوستان ایالات متحده به رشته تحریر درآورد.
 
هیلی در دوران جوانی

وی بیش از هرچیز به‌خاطر نوشتن دو اثر مشهور شد: کتابی به‌نام :ریشه‌ها: حماسه یک خانواده آمریکایی» که در این گزارش معرفی خواهد شد و کتاب «زندگی‌نامه مالکوم ایکس».

«ایثاکا»، شهری در ایالت نیویورک  محل تولید الک سهیلی بود. پدر الکس، سیمون نام داشت و استاد کشاورزی در دانشگاه A&M آلاباما بود. الکس همواره از پدر خود با افتخار یاد می‌کرد چرا که سیمون هیلی توانسته بود بر موانع بسیاری که نژادپرستی آمریکایی در پیش راهش گذاشته بود، غلبه کند.

 
خانه‌ای که الکس هیلی کودکیش را در آن سپری کرد

در دوران جوانی، سیمون هیلی به این نتیجه رسید که پسرش برای آموختن دیسیپلین زندگی نیازمند خدمت در ارتش است و وی را در 20 سالگی به عضویت گارد ساحلی آمریکا درآورد.

با آنکه آن زمان رسیدن به درجات بالا در گارد ساحلی برای آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار وی توانست در گارد ساحلی پیشرفت خوبی بکند و در همین دوران بود که وی هنر خود را در نگارش داستان تقویت کرد. وی حتی برای برخی از هم‌قطارانش نامه می‌نوشت و در نبرد علیه ژاپنی‌ها هم مشارکت داشت. خودش بر این باور بود که بزرگ‌ترین دشمن او هم‌قطارانش نه ژاپنی‌ها بلکه کسالت و ملالی است که ماموریت‌های طولانی به‌وجود می‌آورند.


هیلی در سال 1949 و پس از جنگ دوم جهانی رسما کار خود را به عنوان یک روزنامه‌نگار آغاز کرد اما در قالب یک افسر گارد ساحلی و تا زمانی که در سال 1959 بازنشسته شد، تقریبا در همین وضعیت قرار داشت.

 وی اولین روزنامه‌نگار ارشد در گارد ساحلی آمریکا بود و این جایگاه اساسا به‌خاطر او و توانی که در ادبیات از خود نشان داده بود ایجاد شد. وی موفق جوایز متعددی را نیز در دوران خدمت در گارد ساحلی دریافت کند.
 
الکس هیلی در میان‌سالی

پس از بازنشستگی دوران نویسندگی هیلی آغاز می‌شود و وی اولین کار بزرگ خود را در خصوص زندگی‌نامه مالکوم ایکس آغاز می‌کند. این کتاب به‌عنوان اولین کتاب هیلی در سال 1965 منتشر شد.

 در این کتاب زندگی‌نامه مالکوم ایکس از زمانی که یک خلافکار بود تا زمانی که به اسلام گروید و به سخن‌گوی «ملت اسلام» بدل شد، به تصویر کشیده است. کتاب مزبور بر اساس 50 مصاحبه‌ای نگاشته شد که هیلی بین سال‌های 1963 تا 1965 یعنی تا زمان ترور مالکوم ایکس با وی انجام داده بود.



وی در سال 1973 یک فیلم‌نامه به رشته تحریر درآورد که Super Fly T.N.T نام داشت اما مهم‌ترین اثر او که نامش را جاودانه کرد، همان کتاب ریشه‌ها بود که در سال 1976 منتشر شد.

 
مدفن الکس هیلی در نزدیکی منزل کودکی‌هایش

* ریشه‌ها، اثری جاودانه
کتاب ریشه‌ها را به حق باید اثر جاودانه‌ای در ادبیات معاصر آمریکا دانست که رنج‌های مردان و زنانی را به تصویر می‌کشد که بی‌هیچ گناهی و تنها به‌خاطر رنگ پوستشان سخت‌ترین عقوبت‌ها را متحمل شدند.
 

کتاب ریشه‌ها، سرگذشت اجداد الکس هیلی است که از شخصی به‌نام «کوتا کینته» آغاز می‌شود. کونتا کینته در قرن هجدهم به‌عنوان یک برده به زور به ایالات متحده برده می‌شود. کتاب سرنوشت وی و نسل‌های بعد او تا الکس هیلی را به تصویر می‌کشد.

کتاب هیلی که در 120 فصل به رشته تحریر درآمد، در آمریکا با مقاومت‌هایی مواجه شد و نویسنده‌ای به‌نام «هارولد کورلاندر» وی را به «سرقت ادبی» متهم کرد. بر این اساس حتی کار هیلی به دادگاه هم کشیده شد و وی در دادگاه پذیرفت که بخشی از کتابش را از کتاب «آفریقایی»، نوشته کورلاندر گرته‌برداری کرده است.

با این حال کتاب ریشه‌ها در آمریکا با استقبال زیادی رو‌به‌رو شد و در ردیف کتاب‌های پرفروش قرار گرفت. کتاب هیلی به زبان‌های دیگر نیز ترجمه شد. در ایران نیز متن ترجمه شده کتاب در سال 1356 منتشر شد و بارها تجدید چاپ گردید. مترجم این اثر، «آقای علیرضا فرهمند» بوده است. وی به تصریح خود، پیش از انتشار کتاب با الکس هیلی که روزنامه‌نگاری موفق و صاحب یک کتاب‌فروشی بوده دیدار نیز کرده است.
 

در سال 1977، سریالی نیز در آمریکا بر اساس رمان ریشه‌ها ساخته شد که برای اولین بار از شبکه «ای‌بی‌سی» روی آنتن رفت. «لوار بورتون» در این سریا نقش کونتا کینته را بازی می‌کرد.

 
 
سریال مزبور در بخش‌های مختلف خود توسط 4 کارگردان مختلف به نام‌های «ماروین چامسکی»، «جان ارمان»، «دیوید گرینی» و «گیلبرن موسز» کارگردانی شد. بخش‌های مختلف این سریال را از 28 تا 36 میلیون خانوار آمریکایی مشاهده کردند.



سریال فوق‌الذکر نامزد دریافت 37 جایزه از جایزه‌های موسوم به «امی» شد و توانست 9 جایزه را به‌دست آورد.
 به این ترتیب، نه‌تنها کتاب الکس هیلی بلکه سریالی که بر اساس آن ساخته شد نیز در بین مردم آمریکا پرمخاطب بود. نکته جالب در خصوص این کتاب آن است که هیلی آن را به سرزمین خود، ایالات متحده آمریکا هدیه کرده است، «چرا که داستان‌های مشابه با داستان ریشه‌ها در آن بسیار اتفاق افتاده است.»

* نگاهی به داستان ریشه‌ها
بر اساس آنچه در پیش‌گفتار فارسی کتاب آمده است، داستان در دهکده‌ای به‌نام «ژوفوره» در گامبیا آغاز می‌شود. گامبیا از کشورهای آفریقای غربی است. غرب آفریقا طبعا بیش از شرق آن می‌توانست برای برده‌داران جذاب باشد چرا که برای انتقال برده‌ها از غرب آفریقا به ایالات متحده، نیازی به عبور از کانال سوئز یا دماغه امید نیک نبود.

داستان دقیقا این تم را دنبال می‌کند که سیاهانی که امروز در آمریکا بوده و برخی از آنها زندگی فلاکت‌باری دارند، از کجا آمده‌اند و چگونه به سرنوشت فعلی دچار گشته‌اند؟

نقطه آغازین داستان تولد کونتا کینته و مراسم نام‌گذاری اوست. در همین مراسم نام‌گذاری، الکس هیلی استادانه فرهنگ و تمدن قومیتی را که از آن برخاسته است به رخ مخاطب آمریکایی می‌کشد. پدر کونتا کینته یک مسلمان است و ارزش‌های والای اسلامی در نام‌گذاری کودک به‌خوبی به تصویر کشیده می‌شود.

کونتا در محیط زیبای آفریقا بزرگ می‌شود و پدرش به او آزادی عمل کامل می‌دهد، او فقط حق ندارد به یک چیز دست بزند، «جانماز پدر که برایش مقدس است.» تربیتی که پدر برای کونتا در نظر گرفته، مملو از صداقت و ادب است. دروغ‌گویی در این تربیت جایی ندارد، همین‌طور بی‌احترامی به بزرگ‌تر.

این‌ها که هیلی به تصویر کشیده، همه همان ارزش‌های شناخته شده اسلامی هستند. بنابراین هیلی با دقت این انگاره را باطل کرده که اقوام آفریقایی اقوامی نامتمدن و وحشی بوده‌اند؛ انگاره غالب سفیدپوست‌ها در خصوص آنها!

در تربیت کونتا کینته، گذراندن سه مرحله وجود دارد: اول آموختن شبانی، دوم، آموختن قرآن کریم و سوم، آموختن مردی و مردانگی. علی‌رغم فیلم‌های آمریکایی که سیاهان را آدم‌خوار نشان می‌دهند، الکس هیلی در کتاب خود انسان سیاه‌پوست را کسی معرفی می‌کند که قرآن و حدیث آموخته و به رشادت و مردانگی باور دارد.

تا فصل سی‌و‌سوم، کتاب به تشریح زندگی آفریقایی‌ها اختصاص دارد و هنرمندانه انگاره‌های غالب غربی را در خصوص مردم آفریقا می‌شکند؛ هرچند که به خرافات موجود در بین آنها نیز منصفانه اشاره می‌کند.

در تمام این دوران، کونتا کینته تنها یک نگرانی دارد: «سفیدپوستان»! آنها به زور اسلحه گرم مقاومت سیاهان را می‌شکنند و آنها را به بردگی می‌برند. سفیدپوستان فقط منابع طبیعی آفریقا را تاراج نمی‌کردند، بلکه شقاوت سیری‌ناپذیر آنها انسان‌های سیاه‌پوست را نیز به یغما می‌برد.

کونتا کینته هم بالاخره در یک روز بهاری و در حالی که می‌رود تا برای ساختن طبلی برای برادرش چوب بیاورد، گرفتار سفیدپوستان می‌شود و زندگی شیرین جوانیش به پایان می‌رسد. تا خود را بازمی‌یابد، در یک کشتی متعفن در حال حرکت به سوی سرزمین یانکی‌هاست. تمام بدنش از کتک درد می‌کند اما از همه جا بیشتر، جای آهن گداخته‌ای درد می‌کند که بر سینه‌اش گذاشته بودند.

او در تمام راه تنها به این فکر می‌کند که چرا سفیدپوست‌ها تا این حد درنده‌خو هستند؟ از نظر او انگار سفیدپوستان «خدا ندارند»، چرا که به هیچ‌چیز احترام نمی‌گذارند، حتی به حیثیت زنان سیاه‌پوست.
 
نمونه‌ای از چیدمان برده‌ها در کشتی

در کتاب، تصاویر بسیار دردناکی از کشتی منتقل‌کننده بردگان به آمریکا ارائه شده است. وی سرانجام به اربابی فروخته می‌شود و چهار بار تلاش او برای فرار را سفیدپوستان و سگ‌هایشان ناکام می‌گذارند.بار چهارم سفیدپوستان به‌خاطر فرار پای او را قطع می‌کنند.

شاید نقل داستان تا همین‌جا کافی باشد. به علاقمندان تاریخ و فرهنگ مطالعه این کتاب توصیه می‌شود. این کتاب نمونه‌ای از رنج‌های بی‌حد و حصر سیاه‌پوستان آمریکا را به تصویر کشیده و آمریکا همان کشوری است که همچنان خود را برتر و استثنایی می‌داند و دم از حقوق بشر می‌زند.

آنچه یانکی‌ها با سیاهان کردند نشان می‌دهد که «بشر» و حقوق او در ریشه‌های فرهنگی آنها چه معنایی دارد؟



منابع و مآخذ:

http://www.pewresearch.org/fact-tank/2013/06/28/for-african-americans-discrimination-is-not-dead/

http://www.gallup.com/poll/109258/majority-americans-say-racism-against-blacks-widespread.aspx

http://www.history.com/topics/slavery

http://www.gilderlehrman.org/history-by-era/slavery-and-anti-slavery/resources/facts-about-slave-trade-and-slavery

http://www.nytimes.com/1992/02/11/books/alex-haley-70-author-of-roots-dies.html
Haley, Alex (1992). "Alex Haley Remembers". In Gallen, David. Malcolm X: As They Knew Him. New York: Carroll & Graf. p. 243. ISBN 0-88184-850-6. Originally published in Essence, November 1983.

http://en.wikipedia.org/wiki/Roots_%28TV_miniseries%29

ترجمه فارسی کتاب ریشه‌ها

ناگفته‌هایی از مرد اول امنیتی سفارت ایران


علت اینکه کمتر تصویری از وی منتشر شده این است که وی تمام تلاش خود را به کار می برد تا در تصاویر حضور نداشته باشد و اصطلاحاً خود را کمتر آفتابی کند و پس از آغاز مراسم و رسیدن گروه حفاظت دوم همراه مقامات، محل ماموریت خود را به گروه دوم تحویل داده و عازم محل ماموریت بعدی می شد.
به گزارش مشرق به نقل از الف؛ کمتر کسی در میان مقامات لبنانی و حتی ایرانیانی که یک بار به لبنان سفر کرده باشند، وجود دارد که نام حاج رضا (رضوان فارس) را نشنیده باشد؛ مردی که بی تردید می توان او را مرد اول امنیتی سفارت ایران در بیروت نامید؛ در واقع وی محافظی بود که ارزش وجودش چیزی کم از آنچه از آن محافظت می کرد، نداشت.

 
حاج رضا که اعضای حزب الله رشادت های وی هنگام آزادسازی جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰ را هیچ گاه از یاد نخواهند برد؛ حدود ۲۰ سال در بخش های مختلف حفاظتی و امنیتی سفارت مشغول به کار بود و بعد از جنگ ۳۳ روزه هم مسئولیت امور امنیتی سفارت را برعهده گرفته بود. در واقع وی مسئول حفاظت از شخص خاصی نبود، اما حیطه امنیتی کارهای وی ایجاب می کرد که بر تمامی حوزه ها و بخش های سفارت نظارت کند و همین امر باعث نفوذ بیش از حد وی بر بخش های مختلف بود. ایشان در موارد حساس قبل از دیدار مقامات ایرانی از اماکن مختلف، از ساعتی قبل در محل مورد نظر حاضر شده و ضمن حصول اطمینان از اوضاع امنیتی، همه چیز را به دقت زیر نظر می گرفت.

 
علت اینکه کمتر تصویری از وی منتشر شده این است که وی تمام تلاش خود را به کار می برد تا در تصاویر حضور نداشته باشد و اصطلاحاً خود را کمتر آفتابی کند و پس از آغاز مراسم و رسیدن گروه حفاظت دوم همراه مقامات، محل ماموریت خود را به گروه دوم تحویل داده و عازم محل ماموریت بعدی می شد.


علی رغم غیر رسانه ای بودن حاج رضا ، کمتر کسی بود که نداند که هماهنگی انجام برنامه ای در داخل سفارت و یا در سایر حوزه های مرتبط، بدون هماهنگی با وی غیرممکن است. لذا وی رابط مخصوص بسیاری از نهادهای لبنانی با اعضای سفارت شده بود. از سوی دیگر جایگاه ویژه وی در حزب الله و اطمینان کامل شخص سیدحسن نصرالله به وی باعث شده بود تا در عین حال، ایشان به عنوان رابط مخصوص حزب الله و سفارت، به ویژه در امور امنیتی شناخته شود.

 
پس از کشف چند مورد جاسوسی از سفارت و سایر نهادهای ایرانی در سالهای اخیر، حاج رضا دنبال طرحی برای ساماندهی و تشکیل پرونده های اطلاعاتی از نیروهای محلی نهادهای ایرانی بود که متاسفانه با شهادتش ناتمام ماند.

 
دفتر کار وی طبقه همکف سفارت بود و افرادی که همراه وی امور امنیتی سفارت را برعهده داشتند، همگی جوانان زبده و مخلص حزب الله بودند که تمامی توان خود را بدون کمترین چشم داشتی برای حفاظت از ایرانیان مقیم به کار می گرفتند.

 
حاج رضا در روز حادثه و در حالی که جمعی از مقامات کشورمان عازم دیدار با وزیر فرهنگ لبنان بودند؛ با شنیدن صدای انفجار فوراً خود را به در سفارت رسانده و همراه با سایر نگهبانان شروع به تیراندازی به سوی مهاجم انتحاری دوم می کند که باعث می شود راننده کنترل خود را از دست داده و زودتر از موعد مقرر خودروی خود را منفجر کند؛ در واقع حاج رضا و سایر شهدای حفاظت از سفارت، توانستند با دادن جان خود از انفجار ساختمان سفارت جلوگیری نمایند و انفجار مقابل ساختمان الغدیر که خانواده های ایرانی در آن سکونت داشتند؛ باعث شهادت و جراحت جدی بسیاری از خانواده های ایرانی شد.

 
یکی از طرح های مهم حاج رضا، نصب موانع متعدد و گلدانهای بزرگ بتونی در طول بلوار قدس که سفارت در انتهای آن قرار دارد بود که حدود یک سال پیش به اجرا درآمد که قطعاً در صورت عدم اجرای آن عوامل انتحاری می توانستند آسیب های بسیار جدی تری را به ایرانیان وارد کنند.

 
نگارنده در آخرین سفر خود همراه این شهید بزرگوار به جنوب لبنان خاطرات زیادی از وی شنید. وی از اعتقاد راسخ خود به سیاست کلی دبیرکل حزب الله برای افزایش جمعیت شیعیان به رغم تمامی سختی های معیشتی سخن می گفت و اینکه این سختی ها نمی تواند آنها را از اطاعت امر سیدحسن نصرالله بازدارد و اینکه وی مخارج خانواده برادرش که در جنگ با صهیونیست ها به شهادت رسید را هم برعهده دارد.

 
اینکه وی پس از سالها فعالیت در رده های مختلف حزب الله هنوز نتوانسته بود یک خودروی شخصی خریداری کند و اینکه حتی مراسم ازدواج دو دختر خود را طی دو سال اخیر با سادگی تمام (حتی بدون دادن شام و یا نهار و صرفاً با برگزاری مراسم ساده به صرف شربت و شیرینی) برگزار کرده بود. معمولا در طول ماموریت ها، لقمه هایی که همسرش برایش آماده کرده بود را میل می کرد و به دلایل روحیات خاصش از خوردن غذاهای تشریفاتی در مراسمات دیپلماتیک خودداری می نمود.

 
این اواخر که دوستان مختلفی قبل از بازگشت به ایران با او خداحافظی می کردند؛ از آنان می خواست که دعا کنند که خداوند شهادت را روزی وی گرداند. این روزها که خبر شهادت دوستانش در سوریه را می شنید، از جاماندن از قافله شهدا خیلی ابراز تأسف و ناراحتی می کرد و تاکید می کرد که حزب الله از حضور در سوریه خجالت زده نیست و به دفاع از حرم حضرت زینب(س) افتخار می کند.

 
آخرین بار می گفت: «خدا این حاج رضوان (عماد مغنیه) را رحمت کند. من در دوره ای سفارت را ترک کرده و به عنوان یک مجاهد در حزب الله مشغول فعالیت بودم. اما بعد از جنگ ۳۳ روزه ایشان از من خواست که به سفارت برگردم و گفت که امروز تو تکلیف داری که در خدمت برادران ایرانی باشی ... بعد هم حاج عماد ما را گذاشت و خودش رفت... "