
در مورد تحولات بحرین، رسانه های ایران با شکستن سانسور خبری بهترین عمل کرد را از خود نشان دادند، به طوری شبکه بی بی سی عربی در وب سایت خود دیپلماسی عمومی ایران در بحرین را اینگونه توصیف کرد: «باید گفت در کنار چادرهای برافراشته شده توسط معترضان بحرینی، خیمههای جدیدی نیز توسط شبکههای ماهوارهای افکنده شده بود، شبکهی العالم در بازتاب تحولات و ناآرامیهای بحرین در میدان اللولو، نقش به سزایی ایفاء می نماید و همچنین نقش موثری در جلب توجه مخاطبین نسبت به شبکههای رقیب خود داشت، تا جایی که دیده میشد تظاهرکنندگان پلاکاردهایی را در انتقاد از عملکرد شبکه الجزیره در انعکاس رویدادهای بحرین در دست داشتند.»
یکی از مهم ترین امتیازت ایران در عرصه اعمال دیپلماسی عمومی، لبنان است؛ کشوری که رابطه تاریخی دراز مدت ایران با آن موجب شده تا حافظه تاریخی مثبتی از ایرانیان در بین افکار عمومی لبنان برجای گذاشته شود، بالاخص در حالی که سایر رقبای ایران، نظیر فرانسه با تاریخ استعماری و همچنین آمریکا با سابقه دخالت در امور داخلی لبنان، هرگز این چنین حسن و امتیازی ندارند. ایران، موفق شده است با ایجاد مقاوت حزب الله و حمایت تمام قد از این جنبش، این نهضت را تبدیل به قوی ترین و محبوب ترین بازیگر سیاسی لبنان بکند و جایگاه مطلوبی در اذهان عموم لبنانی ها برای آن ایجاد کند.

در مجموع رسانه های ایران در کنار مردم کشورهای عربی در قیام آنان علیه دولت های استبدادی با وجود عدم اشتراک نژادی تمام قد از هویت عربی و اسلامی آنان دفاع کردند. با توجه به نقش آفرینی شبکه های ایرانی در مصر می توان اینگونه قضاوت کرد که عملکرد آنها در حوزه جهان عرب به مرحله پختگی نزدیک می شود.
رسانه های ایران با بی طرفی هوشمندانه آرای مخالفان سیاستهای ایران و موافقان و مخالفان کشورهای عرب را بازتاب داده اند. اوج هوشمندی شبکه های ایرانی را می توان در این مسئله دید که رسانه ها به مسائل مورد اختلاف میان ایرانیان و شیعیان با اعراب و سنی ها نمیپردازند و بر هم زیستی در کنار یکدیگر و پذیرش اشتراکات مذهبی، جغرافیایی و تاریخی و سرنوشت مشترک تأکید دارند.
دیپلمات های رسانه ای ایران در جهان عرب
سخنگویان و پرچم داران عرصه دیپلماسی عمومی به عنوان هادیان سایر نهادهای دیپلماتیک و عوامل ارتباط دولت ها با ملت های هدف در خط مقدم نبرد عرصه دیپلماسی عمومی قرار دارند. جمهوری اسلامی ایران نیز نیازمند این است تا از چهره های متعددی که در این حوزه دارد به خوبی جهت پیشبرد اهداف و تامین منافع اسلام انقلابی استفاده کند.
به عبارتی دیگر مجاورت و ریشه های فرهنگی- دینی مشترک بین ایران اسلامی و جوامع عرب باعث شده تا تعداد زیادی از ایرانیان به ادبیات و تحولات جهان عرب علاقمند بوده و در این زمینه به مطالعه و ارائه نظرات و تحلیل های خود گرچه با وجود تفاوت های فراوان بپردازند. این تکثر و تنوع فرصت مناسبی را برای جمهوری اسلامی به منظور جذب طیف های مختلف مردم عرب زبان با گرایشات سیاسی- فکری متفاوت فراهم کرده است، فرصتی که متأسفانه به خوبی مورد استفاده قرار نمی گیرد.
آشنایی با برخی از دیپلمات های رسانه ای
گرچه در سخنگویان دیپلماسی عمومی عربی، تنوع زیادی وجود دارد، اما می توان از شاخص ترین سخنگویان جمهوری اسلامی در عرصه دیپلماسی عمومی و تعامل با جهان عرب، به چهره هایی نظیر دکتر سید محمد صادق الحسینی، دکتر مسعود اسدالهی، دکتر سیدهادی سید افقهی، حسین رویوران و سید امیر موسوی اشاره نمود.

همانگونه که اشاره شد، جمع سخنگویان عربی دیپلماسی رسانه ای جمهوری اسلامی ایران، بسیار گسترده و به قطع به یقین فرای پنج شخصیت فوق الذکر می باشد؛ اما در مجموع باید متذکر شد که نباید از این نکته به راحتی گذشت که در عرصه دیپلماسی عمومی منطقه ای و بالاخص با توجه به تحولات روز افزون خاورمیانه، دیپلماسی ایران بایستی بیش از گذشته به سمت مدیریت رقابت دیپلماتیک و هم سو سازی نهادهای دیپلماسی رسمی و عمومی قدم بردارد.
جمهوری اسلامی بایستی سعی نماید از طریق توسعه روز افزون دیپلماسی عمومی اش به مدیریت افکار عمومی رقبای سنتی عربی خود نظیر امارات متحده، عربستان سعودی، و رقبای نوظهوری چون قطر و ترکیه که در محاسبات منطقه ای تقابل منفعت و مصلحت آشکاری دارند، قدم بردارد.
ایران به راحتی می تواند با اتخاذ یک دیپلماسی عمومی هوشمند و تهاجمی و مدیریت تعامل و تبادل هم سو و همچنین گسترش روابط اقتصادی و سیاسی خود به خاطر افزایش بستر های اعمال نفوذ، به افزایش نقش آفرینی با به کار گرفتن چاشنی دیپلماسی عمومی بپردازد. از آنجا که جهان عرب دارای تنوع فکری، سیاسی- عقیدتی گسترده است، بنابراین برای جذب مخاطب حداکثری ضروری است از یک دست کردن و یک جناح کردن سخنگویان ایران در این عرصه پرهیز کرد و سعی نمود تا طیف متنوع و وسیعی را با لحاظ احراز وفاداری آنان به اسلام و نظام به کار گرفت.

بر این اساس شاید بتوان ضعف های جمهوری اسلامی برای تعامل با مردم سایر مذاهب و ملیت های جهان را قبول کرد، چرا که طبیعتاً افراد مسلط به زبان انگلیسی و شگردهای عملیات روانی که به انقلاب اسلامی وفادار بوده و مجال حضور در رسانه های غربی را به علت تفوق رسانه ای نظام سلطه به دست می آورند، کم هستند.
اما نداشتن دیپلماسی عمومی قوی، منحصر به فرد، پیشتاز، پویا، جنبش آفرین و تهاجمی در تعامل با مردم عرب زبان منطقه و سایر مسلمانان اصلاً قابل قبول نیست، آن هم هنگامی که عربی بودن کلام الله، تبادلات تاریخی و درازمدت ایرانیان و اعراب، تعداد زیاد کارشناسان و متخصصان علوم سیاسی آشنا به زبان عربی، تعداد زیاد فارغ التحصیلان دانشگاهی ادبیات و زبان عربی، طلاب و حوزویان، ظرفیت های عظیم فضای مجازی و امکانات سخت افزاری و نرم افزاری شبکه های صوتی و تصویری در نظر گرفته می شود.
پتانسیل فوق العاده ی جمهوری اسلامی برای تعامل با مسلمانان منطقه و جهان چون کوه یخی است که تا کنون تنها قله آن به سبب تلاش برخی شبکه ها، کارشناسان علوم سیاسی و وبلاگ ها و سایت ها بیرون زده است.
در زمانی که دستگاه دیپلماسی رسمی کشور توجه خود را به شبکه اجتماعی فیس بوک و تعامل با ایرانیان داخل و خارج معطوف کرده است، رسانه ملی و سایت ها و خبرگزاری ها در کنار افراد متعهد و اندیشمند می توانند خلاء های موجود در این عرصه را پوشش دهند. برای نمونه برخی از کارشناسان نام برده در فضای مجازی به فعالیت پرداخته و برای خود وبلاگ دارند، در حالی که می توانند با حضور در شبکه های اجتماعی مطالب را به صورت خلاصه، موجز، بنیادی و فشرده برای مخاطبان عام و خاص خود در جهان عرب مطرح کنند، در حالی که وبلاگ های فارسی زبان آنها تنها نیاز علاقمندان علوم سیاسی در داخل کشور را برطرف می کند.
همچنین مزیت پیام های فشرده در برابر مقاله های سنگین و تخصصی این است که به راحتی در شبکه های اجتماعی و در کل فضای مجازی پخش شده و می توانند موجی از تغییرات را در مخاطبان ایجاد کنند. از طرف دیگر بسیاری از سایت ها و خبرگزاری های داخلی از نسخه های عربی، انگلیسی، اردو، پشتو بی بهره اند، در حالی که راه اندازی این بخش ها و قرار دادن معدودی از مطالب کارشناسانه و تخصصی در آنها به هزینه و زمان زیادی نیاز ندارد. در این صورت با همکاری کارشناسان و ترتیب دادن مصاحبه ها و یادداشت های کوتاه و موثر که قابلیت جذب مخاطبان عام به ویژه جوانان و حتی نوجوانان را دارند، می توان اثرگذاری مناسبی را در عرصه دیپلماسی عمومی رقم زد.

البته دستگاه دیپلماسی رسمی کشور نیز می تواند چنانچه مایل باشد با استفاده از کارشناسان و متخصصان متعهد به انقلاب و وفادار به آرمان های اسلام انقلابی و نه اسلام سازش کار که موجود بوده و کم تعداد نیستند، بر افکار عمومی جهان عرب تأثیرگذاشته و از این طریق بسیاری از مشکلات خود در حوزه سیاست خارجی و سیاست بین الملل را به آسانی و با کمترین هزینه برطرف نماید، مشکلاتی که دیپلماسی عمومی کشورهای غربی و برخی رژیم های دست نشانده ی عربی با اقناع افکار عمومی مردم منطقه برای جمهوری اسلامی ایجاد کرده است.

به علاوه با توجه با آنکه در پاره ای از سطوح جهان عرب در اثر عملیات رسانه ای –روانی دولت های رقیب نوعی دید فرقه گرا و قومیت گرایانه نسبت به ایران شکل گرفته است، از این رو می توان با تربیت هر چه بیشتر سخنگویان عرب زبان و سنی مذهب، این تصویر را زدود و در جهت وحدت شیعه و سنی حرکت کرد.
داستان مسلمان شدن بانوی مسیحی
ایوت بالداچینو کارشناس ارشد حقوق از دانشگاه سیدنی است که ۱۲ سال پیش، پس از جدایی از مذهب کاتولیک مسلمان شده است، بنا به گفته خود او ۶ سال سنی بوده است ولی اکنون ۶ سال است که به آیین شیعه گرویده است. او همچنین پس از این تشرف نام خود را به ثریا تغییر داده است. [...]
او در مورد علت مسلمان شدنش اینطور می گوید که:
در حقیقت سفر من از کودکی آغاز شد چرا که همواره در درون خودم به یک خدای واحد معتقد بودم. دو سؤال اساسی همواره زندگی مرا تحتالشعاع خویش قرار میداد، اول اینکه من از کجا آمدهام و دوم آنکه سرنوشت من چه خواهد بود. با اینکه از دوران کودکی در درون خودم به خدای واحد اعتقاد داشتم اما در آیین مسیحیت به وضوح از خدای پدر، خدای پسر و روحالقدس سخن گفته میشد و این سه خدایی برای من قابل قبول نبود.
وی وجود تناقضات و عدم هماهنگی میان باورهای مسیحی را یکی دیگر از مشکلات مذهبی خویش در دوران نوجوانی و جوانی خواند و افزود: با اینکه یک کودک بودم و پدر و مادرم برای کنجکاویهای کودکانهام پاسخهای فراوانی به من میدادند اما هیچگاه هیچیک از پاسخهایشان برای من قانعکننده نبود.
این مستبصر استرالیایی داستان مسلمان شدن خویش را از آنجا آغاز کرد که
برای دیدن مادر خویش به مصر سفر کرده بود. وی در توصیف مردم مسلمان کشور
مصر گفت: مسلمانان مصری با اینکه مردمی بسیار فقیر بودند اما بسیار آرامش
داشتهاند و در میان آنان احساس مهربانی و دوستی میکردند.
بالداچینو تصریح کرد: وقتی برای اولین بار موسیقی قرآن به گوش من خورد
مجذوب نوای قرآن شدم و در هر فرصتی که بدست میآوردم این موسیقی را گوش
میدادم.
وی مردم مسلمان مصر را مردمی فقیر اما سرشار از احساس و آرامش توصیف کرد و افزود: در کشور خودم و در اروپا انسانهای زیادی را دیده بودم که با وجود امکانات زیاد در جستوجوی آرامش بودند و هرگز آن را بدست نمیآوردند در حالی که مردم مسلمان مصر چیزی برای زندگی کردن نداشتند اما بسیار بخشنده و مهربان بودند.
وقتی برای اولین بار به مسجد الحسین رفتم با التماس خواستههای خویش را از خدا طلب کردم و از او خواستم که مرا به سمت حقیقت و واقعیت هدایت کند تا از زندگی گذشتهام دور شوم.
بالداچینو در قسمت دیگری از صحبتهای خویش به اولین برخورد خویش با کتاب قرآن اشاره کرد و توصیه داشت: سوره اخلاص اولین سورهای بود که از قرآن خواندم و در همین چند آیه کوتاه تمام معضلات اندیشه مسیحی را حل شده یافتم و دریافتم که اسلام طریق کاملی برای زندگی انسان است.
وی تصریح کرد: تمام سؤالات خویش را در قرآن پاسخ یافته دیدم و این اولین برخورد من با قرآن بود که سبب انس همیشگی من با قرآن شد.
این تازه مسلمان استرالیایی تأکید کرد: وقتی قرآن را مطالعه میکردم یقین داشتم که گوینده این سخنان خالق واقعی دنیا و آفریننده حقیقی انسان است.
وی پس از اظهار شهادتین در مسجد دانشگاه الازهر مصر به دین اسلام گرویدخ و تحقیق و پژوهش درباره آموزههای دینی ادامه داد.
بالداچینو گفت: بعد از شش سال که به اسلام گروییده بودم و یک مسلمان سنی شده بودم با امام حسین (علیه السلام) و ماجرای شگفتانگیز عاشورا آشنا شدم و این آشنایی اولین جرقههای گرایش من به مذهب حقه تشیع بود.
وی تصریح کرد: دستان امام حسین(علیه السلام) را در سراسر زندگیام احساس میکنم.
بالداچینو با یادآوری حضور خود در مجالس شیعی مردم مصر و گفتوگوهای خویش با شیعیان این کشور اظهار داشت: چندین بار در رؤیاهای خویش امام علی (علیه السلام) و امام رضا (علیه السلام) را مشاهده میکردم که با کمال مهربانی مرا به سوی امنیت و آرامش دعوت مینمودند.
این بانو نیز از دین مسیحیت به اسلام گروید و بعد از ۶ سال از مذهب اهل سنت به شیعه گروید.
تشرف ثریای عزیز را به دین اسلام تبریک گفته و او را به خاطر حسن انتخابش
تحسین می کنیم، و از خداوند متعال می خواهیم او را بیش از پیش در این راه
توفیق دهد…
به نقل از سنت وبلاگ “آشنایی با مولوی اسماعیل زهی” در مطلب جدید خویش نسبت به حمایت افراطیون داخل ایران از تروریست های سوریه چنین نوشته است
قرضاوی حامی تروریست های سوریه:
شیخ یوسف قرضاوی یکی از حامیان اصلی تروریست های سوریه است که از همان روزهای اول حمله به سوریه فتوای قتل بشار اسد و حامیانش را داد. او بارها جامعه اهل سنت را برای حمله و تحت فشار دادن سوریه تحت فشار قرار داده است:
“ما حق داریم در سوریه جهاد کنیم، ای امت اسلامی ننگ بر شما اگر برادرانتان را در سوریه رها کنید”
برخی از فتواهای این مفتی:
یوسف قرضاوی در خطبه نماز جمعه قطر از زائران خانه خدا خواست در مراسم حج امسال ایران را نفرین کنند چرا که ایران در کنار دولت سوریه ایستاده و جلوی سقوط آن را گرفته است.
*************
این مفتی ناتو، ضمن صدور فتوای قتل اسد، فتوا میدهد تمامی کسانی که از اسد حمایت میکنند اعم از نظامیها، علما و حتی شهروندان غیرنظامی را باید قتل عام کرد.
این تنها بخشی از نظریات مفتی ناتو در مورد سوریه و ایران بود.
حالا سوال اینجاست ایا این نظریات گاها ضد ایرانی وارد ایران نیز شده است یا خیر؟
آیا جریان های افراطی اهل سنت داخل ایران هم دارای این تفکرات هستند یا خیر؟
حمایت گروهک های تروریستی از مخالفان سوریه:
جیش العدل که این روزها با به شهادت رساندن چهارده سرباز نیروی انتظامی خودش را به عنوان تروریست منطقه معرفی کرده است. در بیانیه های خویش بارها چنین نوشته است:

سوالی که با مطالعه این مطلب اذهان را مشوش می کند. شباهت عجیب این سخنان و فتوای یوسف قرضاوی می باشد که گفته بود:
« ایران در کنار دولت سوریه ایستاده و جلوی سقوط آن را گرفته است»
البته باید متذکر شویم اینکه این سخنان از حلقوم عده ای تروریست زده شود جای تعجب ندارد اما زمانی تعجب مردم برانگیخته می شود که مدعیان پیروی از سنت نبوی دقیقا حرف این تروریست ها را تکرار می کنند
مولوی اسماعیل زهی و حمایت از تروریست های سوریه:
مولوی اسماعیل زهی به عنوان امام جماعت اهل سنت مسجد مکی زاهدان از جمله افرادی است به دفاع علنی از تروریست های سوریه پرداخته است و بارها مسئولین ایران را نصیحت کرده است که بشار اسد را ترغیب به کناره گیری کنند


البته ماجرا به اینجا ختم نمی شود، چون مولوی اسماعیل زهی و جریان منتسب به او بارها تنها بر اساس شایعات آن هم بدون سند نظام سوریه به حملات شیمیایی محکوم کرده است و….
سوالی که ذهن را مشغول می کند این است که چرا سخنان مولوی اسماعیل زهی همان فتوای مفتی ناتو اما با ادبیاتی کمی محترمانه تر است؟
وقتی افراط گرایی ها وارد خراسان می شود!!
بارها اعلام شده است که جریان مسجد مکی برنامه های خاصی برای خراسان بزرگ و مشهد دارند. تا جایی که نویسنده مقاله “علیکم بالمشهد” در مورد نصیحت مولوی به یارانش چنین نوشته است:
” مولوی اسماعیل زهی به هم کیشان خویش توصیه خاصی کرد. توصیه ای که مسیر فعالیت اهل سنت و حتی وهابیت در مشهد را عوض کرد آن هم اینکه “علیکم بالمشهد” آری مولوی اسماعیل زهی به هم کیشان خویش نصیحت کرد که فعالیتهای خویش را در مشهد که مامن شیعیان جهان به دلیل مرقد مطهر حضرت علی بن موسی الرضا (ع) زیاد کنند.”
مویدات فراوانی برای برنامه ریزی جریان مسجد مکی در خراسان بزرگ وجود دارد. از قبیل سفرهای متعدد نمایندگان مولوی اسماعیل زهی به مشهد و حومه. و دیدارهای متعدد او با علمای اهل سنت منطقه
در این خلاصه تلاش خواهیم کرد نمونه هایی از این نفوذ تفکرات “مفتی ناتو” در خراسان اشاره کنیم
اما آیا تفکرات قرضاوی که با هم نوایی جیش العدل و مولوی اسماعیل زهی در سیستان و بلوچستان علنی شده است. در خراسان بزرگ توسط افراطیون جایگاهی پیدا کرده است یا خیر؟
خواف:
یکی از نقاطی است که این تفکرات وارد آن شده است خواف می باشد جالب است بدانید حتی این اندیشه و سخنان به نماز جمعه و حوزه علمیه اهل سنت منطقه نیز رسوخ کرده است

رسانه رسمی حوزه علمیه اهل سنت خواف در جایی دیگر چنین نوشته است:

به راستی چرا باید حوزه علمیه اهل سنت خواف چنین بر طبل جنگ بکوبد؟؟
چرا باید از تریبون نماز جمعه خواف به تخریب نظام سوریه روی بیاورید؟؟

تایباد:
تایباد یکی از شهرهایی است که در این سالها بارها شاهد دخالت های رسمی و غیر رسمی جریان های افراطی از قبیل مسجد مکی و مولوی اسماعیل زهی بوده است
تا جایی که در سال ۱۳۸۹ بعد از اتفاقاتی که در شهر توسط مولوی فاضلی و یارانش ایجاد شد. مولوی اسماعیل زهی برخی از یاران نزدیک خویش را جهت تشویش بیشتر اذهان به منطقه میفرستد. حتی شخص مولوی اسماعیل زهی این ماجراها را به نماز جمعه زاهدان در تاریخ ۱۴/۵/۱۳۸۹ کشاند و از تریبون نماز جمعه زاهدان به اختلاف افکنی در تایباد پرداخت!!
البته این دخالت ها نتیجه ای جز رسوا شدن جریان مسجد مکی نداشت
این یکی از نمونه های حضور فعال جریان مسجد مکی در منطقه می باشد. اما ایا تفکرات افراطی مولوی اسماعیل زهی در تایباد هم نفوذ کرده است یا خیر؟؟
رسانه رسمی درالافتاء تایباد (انوار العلوم تایباد) به انعکاس همان مطالب قرضاوی، جیش العدل و جریان مسجد مکی پیرامون سوریه پرداخته است و تمام تلاشش را کرده است تا مخالفان نظام سوریه را مردمانی صلح طلب معرفی کرده است که فقط به دنبال حق و حقوق خودش هستند و نظام سوریه را نظامی سفاک و خون ریز معرفی کرده است
این گوشه ای از فعالیت افراطی ها در شهرهای حومه مشهد می باشد که به نشر تفکرات قرضاوی و آمریکا و اسرائیل از کانال جریان های افراطی پرداخته اند
حمایت از تروریست های سوریه در مشهد:
اما آیا این تفکرات افراطی جایی در مشهد مقدس پایتخت معنوی ایران اسلامی هم داشته است یا خیر؟
قصد نداریم از افراط گری و وقاحت برخی از چهره های اهل سنت حاضر در مشهد سخن بگوییم. زیرا تنها قرار دادن متن یکی از پیامک های این اشخاص نشانگر میزان وقاحت این افراد است
“عاشوراییکه حضرت حسین را به بهشت برد و دشمنان را رسوا کرد به عید مناسب تر است تا به عزا”
ارتباط گسترده برخی از چهره های موجود در مشهد با جریان های افراطی مثل مسجد مکی زمانی که بدانیم در تمام سفرهای نمایندگان مولوی مهمان این اشخاص هستند نیاز به توضیح بیشتری ندارد
اما پیرامون نفوذ تفکر قرضاوی، آمریکا و اسرائیل حول محور سوریه در مشهد تنها به دیوار و درب نوشته هایی که در مجتمع خشکبار خیابان مصلی مشهد صورت گرفته است اشاره می کنیم

آری افراطیون بر روی درب های دستشویی و انبارهای مجتمع برای القصیر و تروریست ها دعاگو هستند
پس از اینکه این نوشته توسط شیعیان پاک می شود. دوباره بر روی همان درب ها چنین می نویسند:

سوالی که اینجا وجود دارد این می باشد که مگر در سوریه چه اتفاقی افتاده است که این افراطیون قصد دارند ایران را مانند سوریه کنند؟
مگر چیزی جز کشتار بی گناهان بوده است؟
برای افشای ماهیت این افراد تنها به دو عکس بنده می کنیم
سربازانی که افراطیون از آنها دفاع می کنند

نمونه ای از شجاعت این سربازان


به راستی چرا علمای اهل سنت منطقه چنین بر طبل جنگ میکوبد. در حالی که خوب است بدانید همین افراد در ماجرای هتک حرمت به صحابی رسول الله حجر بن عدی توسط همین گروهک های تروریستی مدتها سکوت کرده اند!!!
حال چه شده است که این حضرات چنین عنان صبر از دست داده است و فریاد وا شاماه سر می دهد؟
امیدوارم روزی فرا برسد که آقایان به این سوال پاسخ دهند که چرا از جریان های تروریستی در سوریه حمایت می کنند؟؟
شایان ذکر است این سوال را بارها از یاران مولوی اسماعیل زهی مانند مولوی مرادزهی پرسیده ایم و تنها جوابی که دریافت کرده ایم این است که:
“این موضوع سیاسی است باید سیاسیون بحث کنند شما سیاسی نیستی و به شما پاسخ نخواهیم داد”
به راستی چرا باید سخنان مفتی ناتو از تریبون نماز جمعه های اهل سنت بیان شود؟
چرا باید تریبون های نماز جمعه اهل سنت حلقوم قرضاوی شوند؟
چه وجه شباهتی بین مولوی اسماعیل زهی. قرضاوی و جیش العدل، علمای اهل سنت مشهد و حومه می باشد که سخنانشان چنین شبیه و مکمل یکدیگر است؟
بهتر نیست جریان های افراطی موجود در ایران با محکوم کردن گروهک های تروریستی در سوریه دست از حمایت آنها برداشته و علاقه خویش را به نظام و اسلام نشان دهند؟
فاعتبروا یا أولی الأبصار
**شما مخاطب گرامی هم می توانید مقالات خودتان را برای ما بفرستید تا در سایت با اسم خودتان قرار دهیم**