اندکی صبرسحرنزدیک است

کتاب مقاله سخنرانی کتاب درسی نمونه سئوال

اندکی صبرسحرنزدیک است

کتاب مقاله سخنرانی کتاب درسی نمونه سئوال

دیپلمات های رسانه ای ایران در جهان عرب +عکس


می توان از شاخص ترین سخنگویان جمهوری اسلامی در عرصه دیپلماسی عمومی و تعامل با جهان عرب، به چهره هایی نظیر دکتر سید محمد صادق الحسینی، دکتر مسعود اسدالهی، دکتر سیدهادی سید افقهی، حسین رویوران و سید امیر موسوی اشاره نمود.
گروه جنگ نرم مشرق- در گزارش پیشین مشرق به معرفی دیپلماتهای رسانه ای ایران در جهان انگلیسی زبان پرداخته شد. همانگونه که پیشتر اشاره شد.

در مورد تحولات بحرین، رسانه های ایران با شکستن سانسور خبری بهترین عمل کرد را از خود نشان دادند، به طوری شبکه بی بی سی عربی در وب سایت خود دیپلماسی عمومی ایران در بحرین را اینگونه توصیف کرد: «باید گفت در کنار چادرهای برافراشته شده توسط معترضان بحرینی، خیمه‌های جدیدی نیز توسط شبکه‌های ماهواره‌ای افکنده شده بود، شبکه‌ی العالم در بازتاب تحولات و ناآرامی‌های بحرین در میدان اللولو، نقش به سزایی ایفاء می نماید و همچنین نقش موثری در جلب توجه مخاطبین نسبت به شبکه‌های رقیب خود داشت، تا جایی که دیده می‌شد تظاهرکنندگان پلاکاردهایی را در انتقاد از عملکرد شبکه الجزیره در انعکاس رویدادهای بحرین در دست داشتند.»

یکی از مهم ترین امتیازت ایران در عرصه اعمال دیپلماسی عمومی، لبنان است؛ کشوری که رابطه تاریخی دراز مدت ایران با آن موجب شده تا حافظه تاریخی مثبتی از ایرانیان در بین افکار عمومی لبنان برجای گذاشته شود، بالاخص در حالی که سایر رقبای ایران، نظیر فرانسه با تاریخ استعماری و همچنین آمریکا با سابقه دخالت در امور داخلی لبنان، هرگز این چنین حسن و امتیازی ندارند. ایران، موفق شده است با ایجاد مقاوت حزب الله و حمایت تمام قد از این جنبش، این نهضت را تبدیل به قوی ترین و محبوب ترین بازیگر سیاسی لبنان بکند و جایگاه مطلوبی در اذهان عموم لبنانی ها برای آن ایجاد کند.

در مجموع رسانه های ایران در کنار مردم کشورهای عربی در قیام آنان علیه دولت های استبدادی با وجود عدم اشتراک نژادی تمام قد از هویت عربی و اسلامی آنان دفاع کردند. با توجه به نقش آفرینی شبکه های ایرانی در مصر می توان اینگونه قضاوت کرد که عملکرد آنها در حوزه جهان عرب به مرحله پختگی نزدیک می شود.

رسانه های ایران با بی طرفی هوشمندانه آرای مخالفان سیاست‌های ایران و موافقان و مخالفان کشورهای عرب را بازتاب داده اند. اوج هوشمندی شبکه های ایرانی را می توان در این مسئله دید که رسانه ها به مسائل مورد اختلاف میان ایرانیان و شیعیان با اعراب و سنی ها نمی‌پردازند و بر هم زیستی در کنار یکدیگر و پذیرش اشتراکات مذهبی، جغرافیایی و تاریخی و سرنوشت مشترک تأکید دارند.


 دیپلمات های رسانه ای ایران در جهان عرب

سخنگویان و پرچم داران عرصه دیپلماسی عمومی به عنوان هادیان سایر نهادهای دیپلماتیک و عوامل ارتباط دولت ها با ملت های هدف در خط مقدم نبرد عرصه دیپلماسی عمومی قرار دارند. جمهوری اسلامی ایران نیز نیازمند این است تا از چهره های متعددی که در این حوزه دارد به خوبی جهت پیشبرد اهداف و تامین منافع اسلام انقلابی استفاده کند.


به عبارتی دیگر مجاورت و ریشه های فرهنگی- دینی مشترک بین ایران اسلامی و جوامع عرب باعث شده تا تعداد زیادی از ایرانیان به ادبیات و تحولات جهان عرب علاقمند بوده و در این زمینه به مطالعه و ارائه نظرات و تحلیل های خود گرچه با وجود تفاوت های فراوان بپردازند. این تکثر و تنوع فرصت مناسبی را برای جمهوری اسلامی به منظور جذب طیف های مختلف مردم عرب زبان با گرایشات سیاسی- فکری متفاوت فراهم کرده است، فرصتی که متأسفانه به خوبی مورد استفاده قرار نمی گیرد.


آشنایی با برخی از دیپلمات های رسانه ای

گرچه در سخنگویان دیپلماسی عمومی عربی، تنوع زیادی وجود دارد، اما می توان از شاخص ترین سخنگویان جمهوری اسلامی در عرصه دیپلماسی عمومی و تعامل با جهان عرب، به چهره هایی نظیر دکتر سید محمد صادق الحسینی، دکتر مسعود اسدالهی، دکتر سیدهادی سید افقهی، حسین رویوران و سید امیر موسوی اشاره نمود.

همانگونه که اشاره شد، جمع سخنگویان عربی دیپلماسی رسانه ای جمهوری اسلامی ایران، بسیار گسترده و به قطع به یقین فرای پنج شخصیت فوق الذکر می باشد؛ اما در مجموع باید متذکر شد که نباید از این نکته به راحتی گذشت که در عرصه دیپلماسی عمومی منطقه ای و بالاخص با توجه به تحولات روز افزون خاورمیانه، دیپلماسی ایران بایستی بیش از گذشته به سمت مدیریت رقابت دیپلماتیک و هم سو سازی نهادهای دیپلماسی رسمی و عمومی قدم بردارد.

جمهوری اسلامی بایستی سعی نماید از طریق توسعه روز افزون دیپلماسی عمومی اش به مدیریت افکار عمومی رقبای سنتی عربی خود نظیر امارات متحده، عربستان سعودی، و رقبای نوظهوری چون قطر و ترکیه که در محاسبات منطقه ای تقابل منفعت و مصلحت آشکاری دارند، قدم بردارد.


ایران به راحتی می تواند با اتخاذ یک دیپلماسی عمومی هوشمند و تهاجمی و مدیریت تعامل و تبادل هم سو و همچنین گسترش روابط اقتصادی و سیاسی خود به خاطر افزایش بستر های اعمال نفوذ، به افزایش نقش آفرینی با به کار گرفتن چاشنی دیپلماسی عمومی بپردازد. از آنجا که جهان عرب دارای تنوع فکری، سیاسی- عقیدتی گسترده است، بنابراین برای جذب مخاطب حداکثری ضروری است از یک دست کردن و یک جناح کردن سخنگویان ایران در این عرصه پرهیز کرد و سعی نمود تا طیف متنوع و وسیعی را با لحاظ احراز وفاداری آنان به اسلام و نظام به کار گرفت.

بر این اساس شاید بتوان ضعف های جمهوری اسلامی برای تعامل با مردم سایر مذاهب و ملیت های جهان را قبول کرد، چرا که طبیعتاً افراد مسلط به زبان انگلیسی و شگردهای عملیات روانی که به انقلاب اسلامی وفادار بوده و مجال حضور در رسانه های غربی را به علت تفوق رسانه ای نظام سلطه به دست می آورند، کم هستند.

اما نداشتن دیپلماسی عمومی قوی، منحصر به فرد، پیشتاز، پویا، جنبش آفرین و تهاجمی در تعامل با مردم عرب زبان منطقه و سایر مسلمانان اصلاً قابل قبول نیست، آن هم هنگامی که عربی بودن کلام الله، تبادلات تاریخی و درازمدت ایرانیان و اعراب، تعداد زیاد کارشناسان و متخصصان علوم سیاسی آشنا به زبان عربی، تعداد زیاد فارغ التحصیلان دانشگاهی ادبیات و زبان عربی، طلاب و حوزویان، ظرفیت های عظیم فضای مجازی و امکانات سخت افزاری و نرم افزاری شبکه های صوتی و تصویری در نظر گرفته می شود.


پتانسیل فوق العاده ی جمهوری اسلامی برای تعامل با مسلمانان منطقه و جهان چون کوه یخی است که تا کنون تنها قله آن به سبب تلاش برخی شبکه ها، کارشناسان علوم سیاسی و وبلاگ ها و سایت ها بیرون زده است.

در زمانی که دستگاه دیپلماسی رسمی کشور توجه خود را به شبکه اجتماعی فیس بوک و تعامل با ایرانیان داخل و خارج معطوف کرده است، رسانه  ملی و سایت ها و خبرگزاری ها در کنار افراد متعهد و اندیشمند می توانند خلاء های موجود در این عرصه را پوشش دهند. برای نمونه برخی از کارشناسان نام برده در فضای مجازی به فعالیت پرداخته و برای خود وبلاگ دارند، در حالی که می توانند با حضور در شبکه های اجتماعی مطالب را به صورت خلاصه، موجز، بنیادی و فشرده برای مخاطبان عام و خاص خود در جهان عرب مطرح کنند، در حالی که وبلاگ های فارسی زبان آنها تنها نیاز علاقمندان علوم سیاسی در داخل کشور را برطرف می کند.


همچنین مزیت پیام های فشرده در برابر مقاله های سنگین و تخصصی این است که به راحتی در شبکه های اجتماعی و در کل فضای مجازی پخش شده و می توانند موجی از تغییرات را در مخاطبان ایجاد کنند. از طرف دیگر بسیاری از سایت ها و خبرگزاری های داخلی از نسخه های عربی، انگلیسی، اردو، پشتو بی بهره اند، در حالی که راه اندازی این بخش ها و قرار دادن معدودی از مطالب کارشناسانه و تخصصی در آنها به هزینه و زمان زیادی نیاز ندارد. در این صورت با همکاری کارشناسان و ترتیب دادن مصاحبه ها و یادداشت های کوتاه و موثر که قابلیت جذب مخاطبان عام به ویژه جوانان و حتی نوجوانان را دارند، می توان اثرگذاری مناسبی را در عرصه دیپلماسی عمومی رقم زد.

البته دستگاه دیپلماسی رسمی کشور نیز می تواند چنانچه مایل باشد با استفاده از کارشناسان و متخصصان متعهد به انقلاب و وفادار به آرمان های اسلام انقلابی و نه اسلام سازش کار که موجود بوده و کم تعداد نیستند، بر افکار عمومی جهان عرب تأثیرگذاشته و از این طریق بسیاری از مشکلات خود در حوزه سیاست خارجی و سیاست بین الملل را به آسانی و با کمترین هزینه برطرف نماید، مشکلاتی که دیپلماسی عمومی کشورهای غربی و برخی رژیم های دست نشانده ی عربی با اقناع افکار عمومی مردم منطقه برای جمهوری اسلامی ایجاد کرده است.

به علاوه با توجه با آنکه در پاره ای از سطوح جهان عرب در اثر عملیات رسانه ای –روانی دولت های رقیب نوعی دید فرقه گرا و قومیت گرایانه نسبت به ایران شکل گرفته است، از این رو می توان با تربیت هر چه بیشتر سخنگویان عرب زبان و سنی مذهب، این تصویر را زدود و در جهت وحدت شیعه و سنی حرکت کرد.


داستان مسلمان شدن بانوی مسیحی


داستان مسلمان شدن بانوی مسیحی


http://s4.picofile.com/file/7862765264/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88%DB%8C_%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD%DB%8C.jpg

ایوت بالداچینو کارشناس ارشد حقوق از دانشگاه سیدنی است که ۱۲ سال پیش، پس از جدایی از مذهب کاتولیک مسلمان شده است، بنا به گفته خود او ۶ سال سنی بوده است ولی اکنون ۶ سال است که به آیین شیعه گرویده است. او همچنین پس از این تشرف نام خود را به ثریا تغییر داده است. [...]

او در مورد علت مسلمان شدنش اینطور می گوید که:

در حقیقت سفر من از کودکی آغاز شد چرا که همواره در درون خودم به یک خدای واحد معتقد بودم. دو سؤال اساسی همواره زندگی مرا تحت‌الشعاع خویش قرار می‌داد، اول اینکه من از کجا آمده‌ام و دوم آنکه سرنوشت من چه خواهد بود. با اینکه از دوران کودکی در درون خودم به خدای واحد اعتقاد داشتم اما در آیین مسیحیت به وضوح از خدای پدر، خدای پسر و روح‌القدس سخن گفته می‌شد و این سه خدایی برای من قابل قبول نبود.

وی وجود تناقضات و عدم هماهنگی میان باورهای مسیحی را یکی دیگر از مشکلات مذهبی خویش در دوران نوجوانی و جوانی خواند و افزود: با اینکه یک کودک بودم و پدر و مادرم برای کنجکاوی‌های کودکانه‌ام پاسخ‌های فراوانی به من می‌دادند اما هیچ‌گاه هیچ‌یک از پاسخ‌هایشان برای من قانع‌کننده نبود.

این مستبصر استرالیایی داستان مسلمان شدن خویش را از آنجا آغاز کرد که برای دیدن مادر خویش به مصر سفر کرده بود. وی در توصیف مردم مسلمان کشور مصر گفت: مسلمانان مصری با اینکه مردمی بسیار فقیر بودند اما بسیار آرامش داشته‌اند و در میان آنان احساس مهربانی و دوستی می‌کردند.
بالداچینو تصریح کرد: وقتی برای اولین بار موسیقی قرآن به گوش من خورد مجذوب نوای قرآن شدم و در هر فرصتی که بدست می‌آوردم این موسیقی را گوش می‌دادم.

وی مردم مسلمان مصر را مردمی فقیر اما سرشار از احساس و آرامش توصیف کرد و افزود: در کشور خودم و در اروپا انسان‌های زیادی را دیده بودم که با وجود امکانات زیاد در جست‌وجوی آرامش بودند و هرگز آن را بدست نمی‌آوردند در حالی که مردم مسلمان مصر چیزی برای زندگی کردن نداشتند اما بسیار بخشنده و مهربان بودند.

وقتی برای اولین بار به مسجد الحسین رفتم با التماس خواسته‌های خویش را از خدا طلب کردم و از او خواستم که مرا به سمت حقیقت و واقعیت هدایت کند تا از زندگی گذشته‌ام دور شوم.

بالداچینو در قسمت دیگری از صحبت‌های خویش به اولین برخورد خویش با کتاب قرآن اشاره کرد و توصیه داشت: سوره اخلاص اولین سوره‌ای بود که از قرآن خواندم و در همین چند آیه کوتاه تمام معضلات اندیشه مسیحی را حل شده یافتم و دریافتم که اسلام طریق کاملی برای زندگی انسان است.

وی تصریح کرد: تمام سؤالات خویش را در قرآن پاسخ یافته دیدم و این اولین برخورد من با قرآن بود که سبب انس همیشگی من با قرآن شد.

این تازه مسلمان استرالیایی تأکید کرد: وقتی قرآن را مطالعه می‌کردم یقین داشتم که گوینده این سخنان خالق واقعی دنیا و آفریننده حقیقی انسان است.

وی پس از اظهار شهادتین در مسجد دانشگاه الازهر مصر به دین اسلام گرویدخ و تحقیق و پژوهش درباره آموزه‌های دینی ادامه داد.

بالداچینو گفت: بعد از شش سال که به اسلام گروییده بودم و یک مسلمان سنی شده بودم با امام حسین (علیه السلام) و ماجرای شگفت‌انگیز عاشورا آشنا شدم و این آشنایی اولین جرقه‌های گرایش من به مذهب حقه تشیع بود.

وی تصریح کرد: دستان امام حسین(علیه السلام) را در سراسر زندگی‌ام احساس می‌کنم.

بالداچینو با یادآوری حضور خود در مجالس شیعی مردم مصر و گفت‌وگوهای خویش با شیعیان این کشور اظهار داشت: چندین بار در رؤیاهای خویش امام علی (علیه السلام) و امام رضا (علیه السلام) را مشاهده می‌کردم که با کمال مهربانی مرا به سوی امنیت و آرامش دعوت می‌نمودند.

این بانو نیز از دین مسیحیت به اسلام گروید و بعد از ۶ سال از مذهب اهل سنت به شیعه گروید.
تشرف ثریای عزیز را به دین اسلام تبریک گفته و او را به خاطر حسن انتخابش تحسین می کنیم، و از خداوند متعال می خواهیم او را بیش از پیش در این راه توفیق دهد…

هم نوایی افراطیون با مفتی ناتو!!


هم نوایی افراطیون با مفتی ناتو!!

به نقل از سنت  وبلاگ “آشنایی با مولوی اسماعیل زهی” در مطلب جدید خویش نسبت به حمایت افراطیون داخل ایران از تروریست های سوریه چنین نوشته است

قرضاوی حامی تروریست های سوریه:

شیخ یوسف قرضاوی یکی از حامیان اصلی تروریست های سوریه است که از همان روزهای اول حمله  به سوریه فتوای قتل بشار اسد و حامیانش را داد. او بارها جامعه اهل سنت را برای حمله و تحت فشار دادن سوریه تحت فشار قرار داده است:

“ما حق داریم در سوریه جهاد کنیم، ای امت اسلامی ننگ بر شما اگر برادرانتان را در سوریه رها کنید”

برخی از فتواهای این مفتی:

یوسف قرضاوی در خطبه نماز جمعه قطر از زائران خانه خدا خواست در مراسم حج امسال ایران را نفرین کنند چرا که ایران در کنار دولت سوریه ایستاده و جلوی سقوط آن را گرفته است.

*************

این مفتی ناتو، ضمن صدور فتوای قتل اسد، فتوا می‌دهد تمامی کسانی که از اسد حمایت می‌کنند اعم از نظامی‌ها، علما و حتی شهروندان غیر‌نظامی را باید قتل عام کرد.

این تنها بخشی از نظریات مفتی ناتو در مورد سوریه و ایران بود.

 حالا سوال اینجاست ایا این نظریات گاها ضد ایرانی وارد ایران نیز شده است یا خیر؟

آیا جریان های افراطی اهل سنت داخل ایران هم دارای این تفکرات هستند یا خیر؟

حمایت گروهک های تروریستی از مخالفان سوریه:

جیش العدل که این روزها با به شهادت رساندن چهارده سرباز نیروی انتظامی خودش را به عنوان تروریست منطقه معرفی کرده است. در بیانیه های خویش بارها چنین نوشته است:

سوالی که با مطالعه این مطلب اذهان را مشوش می کند. شباهت عجیب این سخنان و فتوای یوسف قرضاوی می باشد که گفته بود:

« ایران در کنار دولت سوریه ایستاده و جلوی سقوط آن را گرفته است»

البته باید متذکر شویم اینکه این سخنان از حلقوم عده ای تروریست زده شود جای تعجب ندارد اما زمانی تعجب مردم برانگیخته می شود که مدعیان پیروی از سنت نبوی دقیقا حرف این تروریست ها را تکرار می کنند

مولوی اسماعیل زهی و حمایت از تروریست های سوریه:

مولوی اسماعیل زهی به عنوان امام جماعت اهل سنت مسجد مکی زاهدان از جمله افرادی است به دفاع علنی از تروریست های سوریه پرداخته است و بارها  مسئولین ایران را نصیحت کرده است که بشار اسد را ترغیب به کناره گیری کنند

البته ماجرا به اینجا ختم نمی شود، چون مولوی اسماعیل زهی و جریان منتسب به او بارها تنها بر اساس شایعات آن هم بدون سند نظام سوریه به حملات شیمیایی محکوم کرده است و….

سوالی که ذهن را مشغول می کند این است که چرا سخنان مولوی اسماعیل زهی همان فتوای مفتی ناتو اما با ادبیاتی کمی محترمانه تر است؟

وقتی افراط گرایی ها وارد خراسان می شود!!

بارها اعلام شده است که جریان مسجد مکی برنامه های خاصی برای خراسان بزرگ و مشهد دارند. تا جایی که نویسنده مقاله “علیکم بالمشهد” در مورد نصیحت مولوی به یارانش چنین نوشته است:

” مولوی اسماعیل زهی به هم کیشان خویش توصیه خاصی کرد. توصیه ای که مسیر فعالیت اهل سنت و حتی وهابیت در مشهد را عوض کرد آن هم اینکه “علیکم بالمشهد” آری مولوی اسماعیل زهی به هم کیشان خویش نصیحت کرد که فعالیتهای خویش را در مشهد که مامن شیعیان جهان به دلیل مرقد مطهر حضرت علی بن موسی الرضا (ع)  زیاد کنند.”

مویدات فراوانی برای برنامه ریزی جریان مسجد مکی در خراسان بزرگ وجود دارد. از قبیل سفرهای متعدد نمایندگان مولوی اسماعیل زهی به مشهد و حومه. و دیدارهای متعدد او با علمای اهل سنت منطقه

در این خلاصه تلاش خواهیم کرد نمونه هایی از این نفوذ تفکرات “مفتی ناتو” در خراسان اشاره کنیم

اما آیا تفکرات قرضاوی که با هم نوایی جیش العدل و مولوی اسماعیل زهی در سیستان و بلوچستان علنی شده است. در خراسان بزرگ توسط افراطیون جایگاهی پیدا کرده است یا خیر؟

خواف:

یکی از نقاطی است که این تفکرات وارد آن شده است خواف می باشد جالب است بدانید حتی این اندیشه و سخنان به نماز جمعه و حوزه علمیه اهل سنت منطقه نیز رسوخ کرده است

رسانه رسمی حوزه علمیه اهل سنت خواف در جایی دیگر چنین نوشته است:

به راستی چرا باید حوزه علمیه اهل سنت خواف چنین بر طبل جنگ بکوبد؟؟

چرا باید از تریبون نماز جمعه خواف به تخریب نظام سوریه روی بیاورید؟؟

تایباد:

تایباد یکی از شهرهایی است که در این سالها بارها شاهد دخالت های رسمی و غیر رسمی جریان های افراطی از قبیل مسجد مکی و مولوی اسماعیل زهی بوده است

تا جایی که در سال ۱۳۸۹ بعد از اتفاقاتی که در شهر توسط مولوی فاضلی و یارانش ایجاد شد. مولوی اسماعیل زهی برخی از یاران نزدیک خویش را جهت تشویش بیشتر اذهان به منطقه میفرستد. حتی شخص مولوی اسماعیل زهی این ماجراها را به نماز جمعه زاهدان در تاریخ ۱۴/۵/۱۳۸۹ کشاند و از تریبون نماز جمعه زاهدان به اختلاف افکنی در تایباد پرداخت!!

البته این دخالت ها نتیجه ای جز رسوا شدن جریان مسجد مکی نداشت

این یکی از نمونه های حضور فعال جریان مسجد مکی در منطقه می باشد. اما ایا تفکرات افراطی مولوی اسماعیل زهی در تایباد هم نفوذ کرده است یا خیر؟؟

رسانه رسمی درالافتاء تایباد (انوار العلوم تایباد) به انعکاس همان مطالب قرضاوی، جیش العدل و جریان مسجد مکی پیرامون سوریه پرداخته است و تمام تلاشش را کرده است تا مخالفان نظام سوریه را مردمانی صلح طلب معرفی کرده است که فقط به دنبال حق و حقوق خودش هستند و نظام سوریه را نظامی سفاک و خون ریز معرفی کرده است

این گوشه ای از فعالیت افراطی ها در شهرهای حومه مشهد می باشد که به نشر تفکرات قرضاوی و آمریکا و اسرائیل از کانال جریان های افراطی پرداخته اند

حمایت از تروریست های سوریه در مشهد:

اما آیا این تفکرات افراطی جایی در مشهد مقدس پایتخت معنوی ایران اسلامی هم داشته است یا خیر؟

قصد نداریم از افراط گری و وقاحت برخی از چهره های اهل سنت حاضر در مشهد سخن بگوییم. زیرا تنها قرار دادن متن یکی از پیامک های این اشخاص نشانگر میزان وقاحت این افراد است

“عاشوراییکه حضرت حسین را به بهشت برد و دشمنان را رسوا کرد به عید مناسب تر است تا به عزا”

ارتباط گسترده برخی از چهره های موجود در مشهد با جریان های افراطی مثل مسجد مکی زمانی که بدانیم در تمام سفرهای نمایندگان مولوی مهمان این اشخاص هستند نیاز به توضیح بیشتری ندارد

اما پیرامون نفوذ تفکر قرضاوی، آمریکا و اسرائیل حول محور سوریه در مشهد تنها به دیوار و درب نوشته هایی که در مجتمع خشکبار خیابان مصلی مشهد صورت گرفته است اشاره می کنیم

آری افراطیون بر روی درب های دستشویی و انبارهای مجتمع برای القصیر و تروریست ها دعاگو هستند

پس از اینکه این نوشته توسط شیعیان پاک می شود. دوباره بر روی همان درب ها چنین می نویسند:

سوالی که اینجا وجود دارد این می باشد که مگر در سوریه چه اتفاقی افتاده است که این افراطیون قصد دارند ایران را مانند سوریه کنند؟

مگر چیزی جز کشتار بی گناهان بوده است؟

برای افشای ماهیت این افراد تنها به دو عکس بنده می کنیم

سربازانی که افراطیون از آنها دفاع می کنند

نمونه ای از شجاعت این سربازان

به راستی چرا علمای اهل سنت منطقه چنین بر طبل جنگ میکوبد. در حالی که خوب است بدانید همین افراد در ماجرای هتک حرمت به صحابی رسول الله حجر بن عدی توسط همین گروهک های تروریستی  مدتها سکوت کرده اند!!!

حال چه شده است که این حضرات چنین عنان صبر از دست داده است و فریاد وا شاماه سر می دهد؟

امیدوارم روزی فرا برسد که آقایان به این سوال پاسخ دهند که چرا از جریان های تروریستی در سوریه حمایت می کنند؟؟

شایان ذکر است این سوال را بارها از یاران مولوی اسماعیل زهی مانند مولوی مرادزهی پرسیده ایم و تنها جوابی که دریافت کرده ایم این است که:

“این موضوع سیاسی است باید سیاسیون بحث کنند شما سیاسی نیستی و به شما پاسخ نخواهیم داد”

به راستی چرا باید سخنان مفتی ناتو از تریبون نماز جمعه های اهل سنت بیان شود؟

چرا باید تریبون های نماز جمعه اهل سنت حلقوم قرضاوی شوند؟

چه وجه شباهتی بین مولوی اسماعیل زهی. قرضاوی و جیش العدل، علمای اهل سنت مشهد و حومه می باشد که سخنانشان چنین شبیه و مکمل یکدیگر است؟

بهتر نیست جریان های افراطی موجود در ایران با محکوم کردن گروهک های تروریستی در سوریه دست از حمایت آنها برداشته و علاقه خویش را به نظام و اسلام نشان دهند؟

فاعتبروا یا أولی الأبصار

محمد بیجار

**شما مخاطب گرامی هم می توانید مقالات خودتان را برای ما بفرستید تا در سایت با اسم خودتان قرار دهیم**

آیا قیام امام حسین(ع) حرکتی عجولانه بود؟


آیا قیام و حرکت امام حسین(ع) حرکتی عجولانه بود؟ یعنی بعد از آن که خبر مرگ معاویه به ایشان رسید و ولید از ایشان تقاضای بیعت کرد، ایشان در عرض یک یا دو شب، تصمیم گرفت که به مکه برود و بعد از مکه به سمت کوفه رفته و بعد هم آن قضایا پیش آمد؟
به گزارش مشرق به نقل از تابناک، حضرت آیت الله مجتبی تهرانی در یکی از جلسات سخنرانی خود یا عنوان امام حسین؛ انسان ضد دردوغ ،به شبهه هایی درباره قیام عاشورا پاسخ داده است،شفقنا به مرور متن سخنان این عالم فقید را منتشر می‌کند:

اعوذ بالله من الشیطان الرّجیم؛ بسم الله الرّحمن الرّحیم؛ و الحمد لله ربّ العالمین

و صلّی الله علی محمّد و آله الطّیّبین الطّاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین.

«الاسلام بدؤه محمدیٌّ و بقاؤه حسینیٌّ»

مروری بر مباحث گذشته

ما در سنوات گذشته، بیش از ده سال در دهه اوّل محرم، بحثمان راجع به قیام امام حسین(ع) بود و عرض کردم که این قیام و حرکت، هدفمند بود و صحیفه‌ای از درس‌های گوناگون معنوی، معرفتی، فضیلتی انسانی، دنیوی، اخروی، فردی و اجتماعی بود. بالأخره بحث ما در سال گذشته به اینجا رسید که امام حسین(ع) مُصلحی غیور و ضد غرور بود؛ نه کسی را مغرور کرد و نه خود مغرور بود.

قصد داشتم در ذیل بحث گذشته مطلبی را عنوان کنم که به تعبیری می‌توان گفت منشأ بسیاری از شبهاتی است که نسبت به حرکت و قیام آن بزرگ مرد تاریخ بشریت، امام حسین(ع) مطرح شده است، امّا سال گذشته با این که بیش از بیست جلسه بحث کردیم، موفق نشدم این مطلب را بگویم. لذا ان‌شاءالله اگر خداوند توفیقی دهد و عمری عنایت بفرماید در این شب‌ها آن مطلب را تحت عنوان «یک سؤال» مطرح میکنم.

منشأ شبهات مربوط به قیام امام حسین(ع)

آیا قیام و حرکت امام حسین(ع) حرکتی عجولانه بود؟ یعنی بعد از آن که خبر مرگ معاویه به ایشان رسید و ولید از ایشان تقاضای بیعت کرد، ایشان در عرض یک یا دو شب، تصمیم گرفت که به مکه برود و بعد از مکه به سمت کوفه رفته و بعد هم آن قضایا پیش آمد؟ آیا اینها حساب نشده و عجولانه بود؟ آیا حضرت در مقابل یک عمل انجام شده، قرار گرفته بود؟ آیا حضرت در حسابگری­هایش اشتباه کرده بود؟ یا نه، حرکت حضرت اصلاً عجولانه نبود و ایشان هم در مقابل عمل انجام شده قرار نگرفته و در محاسبه هم اشتباه نکرده بود؛ بلکه حرکتی مدبّرانه و حساب شده بود.


غالب اشکالات و شبهات راجع به حرکت امام حسین(ع) بر محور همین مواردی است که من عرض کردم؛ 1.حرکت امام حسین عجولانه بود، 2. مدبّرانه یا حساب شده نبود و 3. در محاسبه اشتباه کرده بود؛ برای تأیید این اشکالات هم این‌‌طور شاهد می‌‌آورند که برای این بود که حرکت امام حسین از نظر ظاهر به نتیجه‌‌ای که حضرت می‌‌خواست نرسید. نگاه کنید که اینها چه قدر خوب اشکال را بیان می­کنند!

منشأ غالب اشکالاتی که می‌خواهند به این حرکت کنند همین مطلب است. در حالی که مطلب، این چنین نیست و این خودش بحث مستقلی است. امّا من نمی‌توانم به طور مفصّل وارد شوم، فقط مقدمتاً از نظر تاریخ این مطلب را عرض می‌کنم.

اتّفاقات بعد از پیغمبر اکرم

بعد از وفات پیغمبر اکرم، خلیفه اوّل و دوم مقید بودند که تقریباً همان روشی را در پیش بگیرند که پیغمبر در میان مسلمان‌ها به کار می‌گرفت. نوبت به خلیفه سوم که رسید، روش او هم تقریباً در نصف زمان خلافتش با روش رسول خدا هماهنگ بود، امّا تقریباً در شش سال باقی‌‌مانده، خط عوض کرد و از سیره پیغمبر منحرف شد. وقتی که او مُرد، به حسب ظاهر نوبت به علی(ع) رسید.

شما در تاریخ ببینید که حضرت بعد از بیعت مردم با ایشان چه خطبه­هایی خواند؛ برخی مسائل را چنان تند مطرح کرد که کسی باور نداشت حضرت در اجرای فرامین الهی تا این حد جدّی و مصمّم باشد. حتّی حضرت در امور مالی گفت: کسانی که از بیت المال خورده­اند و برده­اند، بدانند ولو این که اموال بیت‌‌المال را کابین همسرانشان کرده باشند، من همه را برمی­گردانم. ببینید چگونه تند بر خورد کرد که همین باعث شد عده‌ای از کسانی که جزء اصحاب حضرت بودند، از علی(ع) دلزده شدند و همین موارد، منشأ جنگ­های جمل و صفّین و نهروان شد. برای همین بود که علی(ع) در عرض آن چهار سال و اندی که حکومت کرد، دیگر مهلت پیدا نکرد که کاری انجام دهد. در پایان هم همین مسائل منجر به شهادت علی(ع) شد.

از آن به بعد، مسأله حکومت معاویه در بخشی از بلاد مسلمین، پیش آمد. دیدید که معاویه در زمان علی(ع) باعث جنگ صفین بود، بعد از علی هم ده سال دوران خلافت واقعی امام حسن(ع) دیدید که معاویه چه خباثتی کرد و صلح‌‌نامه ای را به حضرت تحمیل کرد.

در اینجا من از شما یک سؤال می‌کنم، آیا امام حسین حضور نداشت که از جریانات و اتقافات جامعه اسلامی بی‌خبر باشد و عجولانه تصمیم بگیرد!؟ آیا حضرت در جامعه آن موقع نبود که در یک عمل انجام شده قرار گرفته و در محاسبات خود اشتباه کند!؟ امام حسین از آن اوّل تا وفات امام حسن مجتبی در متن همه اتفاقات حاضر بود و از تمام این جریانات شناخت کافی داشت. حضرت تمام این صحنه ها بعد از پیغمبر تا آن موقعی که امام حسن از دنیا رفت، دیده بود و بعد از اینها نوبت به امامت خود حضرت رسید.

ارکان تشکیل حکومت: «رهبری» و «مردم»

حالا اینجا برای این که من وارد بحث شوم این مطلب را عرض می‌کنم؛ هر حکومت، نظام یا رژیمی، چه برای براندازی­اش و چه برپایی‌اش دو رکن دارد؛ رکن اوّل «رهبری» است و رکن دوم «وجود حدّاکثری مردم در صحنه» است و بیش از این هم نیست.

زمینه‌های پیدایش و بقای حکومت

اما این دو رکن، بر سه زمینه قابل شکل گیری و اثرگذاری است؛ یعنی این زمینه‌ها باید باشد تا این دو رکن کاربرد داشته باشد. اگر نظامی بخواهد تداوم داشته باشد یا نظام دیگری را سرنگون کند، بایداین سه زمینه را داشته باشد.

زمینه اول؛ عبارت از اعتماد و خوش‌بینی اکثریت مردم به رهبری است و نظر مردم نسبت به رهبر باید چنین نظری باشد.

زمینه دوم؛ آنچه که رهبری هدف‌گیری کرده است و آنچه که اکثریت مردم در صحنه، هدف‌گیری کرده‌اند، همسو باشد. اگر رهبر چیزی بگوید و مردم چیز دیگری بگویند، این راه به جایی نخواهد برد، نه نظامی را به سر کار خواهد آورد و نه از بین خواهد برد. همسو بودن هدف رهبری با هدف اکثر مردم در صحنه زمینه دوم است.

زمینه سوم؛ رهبری و اکثریت مردم در صحنه نظرشان نسبت به آن نظام موجود که می‌خواهند آن را براندازند نظر منفی باشد. نظرشان باید نسبت به رهبری که الآن قبول کردند نظر مثبت باشد، امّا باید نسبت به آن که الآن موجود است و می‌خواهند ردش کنند، نظرهمه منفی باشد. این موارد خیلی طبیعی و روشن است.

تطبیق بحث با وضعیت زمان قیام امام حسین

حالا به سراغ وقایع و صحنه­هایی که آن موقع بود برویم، چون من می‌خواهم تطبیقی صحبت کنم. در آن موقع از نظر جغرافیای نظام اسلامی، دو منطقه جغرافیایی در مسائل حکومتی نقش داشتند؛ یکی عراق که مرکز آن هم کوفه بود و دیگر شام. عراق و حجاز با هم مرتبط بودند، ولی شام این­طور نبود. شام با کوفی‌ها، عراقی‌ها و بصری‌ها هم‌سویی نداشت.

بررسی دیدگاه اکثریّت مردم عراق

لذا ما سراغ آن دو رکن رهبری و اکثریت مردم در صحنه و سه زمینه محوری این دو رکن می‌رویم. اوّل عراق را بررسی کنیم. در عراق مردم سه گروه بودند که حالا من سراغ اکثریّتشان می­روم.

1.      شناسایی رهبر حق

گروه اکثریّت مردم عراق، که اهل کوفه بودند، رهبری را خوب شناسایی کرده و حق را از باطل تشخیص داده بودند. بینی و بین الله اکثریت مردم حق را از باطل تشخیص داده بودند و می­دانستند کدام شخص یا شخصیّت است که بر حق است و سزاوار رهبری است. این مطلب را عراقی‌ها و کوفی‌ها می‌دانستند و در این شبهه هم نداشتند. حق را از باطل خوب تشخیص دادند و از آن طرف هم در مقابلش باطل را خوب می‌شناختند.

2.      وحدت هدف میان رهبری و مردم

امّا راجع به هدف؛ کوفیها امام حسین را خوب می‌شناختند و معاویه را هم خوب می‌شناختند، اکثریّت آنها در این تأمل نداشتند که امام حسین بر حق است و معاویه بر باطل است، این را همه را می‌دانستند. همه آنها حق و باطل را می‌شناختند.[1] لذا در زمان هُدنه یعنی زمانی که هنوز بین امام حسین و بنی امیه درگیری و رویارویی نشده بود و نعمان‌بن‌بشیر از طرف معاویه و بنی‌امیه، امیر کوفه بود، وقتی مسلم بن عقیل به عنوان نماینده امام حسین به کوفه آمد، کسی که بسیار هم با یزید مخالف بود و این مخالفت را هم بیان می­کرد که اینها بر باطل هستند و ما می­خواهیم این رژیم را براندازیم، ببینید مردم کوفه چه طور آمدند و با او بیعت کردند!

در یک نقل دارد که وقتی مسلم به خانه مختار رفت، در این مدت کم، دوازده هزار نفر نزد او رفتند، در یک نقل دارد هجده هزارنفر رفتند و با او بیعت کردند. این چیزی است که در تاریخ آمده و مخصوص به سنّی و شیعه نیست، عامه هم این مطلب را نقل کردند. چنین جمعیتی اصلاً شوخی بردار نیست. همه با مسلم بیعت کردند.

بعد وقتی که نعمان حاضر نشد با مسلم درگیر شود و خبر به یزید رسید، او به عبیدالله، آن جانی بالذات که والی بصره بود، ولایت کوفه را داد. ببینید چه صحنه عجیبی است، وقتی وارد کوفه می­شود به دارالعماره می‌رود، مسلم می‌فهمد و علیه او قیام می­کند. می­گویند چهار هزار نفر با مسلم آمدند و دارالعماره را محاصره کردند. آنجا سی نفر پاسبان داشت، بیست نفر هم از این اشراف و دیگر درباریان در دارالعماره محصور شده بودند. دیگر هیچ چیزی نداشتند و اگر اینها حمله می­کردند، به راحتی کارشان تمام بود.

تهدید، تحمیق و تطمیع موجب بیعت شکنی کوفیان:

امّا چه شد که این‌طورر شد؟ آیا این جمعیت کذایی کوفه که آمدند بیعت کردند، به طور ناگهانی و غیبی، در یک شب فهمیدند که اشتباه کرده بودند، یزید بر حق است و امام حسین بر باطل؟ آیا این­طور شد؟ لا والله! اصلاً این‌طور نبود که اینها به بطلان اعتقادشان پی برده باشند و صدوهشتاد درجه چرخش پیدا کنند. کسی که این حرف را بزند هیچ بهره‌ای از علم و تحلیل مطالب ندارد. تمام آنها بر همان عقیده بودند.

وقتی امام حسین از مکه حرکت کردند، از افرادی که از کوفه می‌آمدند سؤا ل می‌کرد که چه خبر بود؟ یکی و دو مورد نیست. فرزدق می­آید، عبیدالله‌بن‌حرّجحفی می­آید. از هرکدام اینها که می­پرسد می‌گویند کوفیان دلشان با تو است و شمشیرشان علیه تو است. این یعنی چه؟ می­توانی اینها را با هم جمع کنی؟ بیا این را حل کن. اینها از امام حسین برنگشتند، دل­شان را باز می­کردی می‌گفتند: حسین حق است و یزید باطل است. پس چرا این‌طور شد؟

عواملی را که من در سال گذشته مطرح کردم که حکومتهای باطل آنها را به کار می‌گیرند، یعنی تهدید و تخویف، تحمیق و تطمیع باعث این واقعه شد.

مردم کوفه تا وقتی که احساس خطر نمی‌کردند، آنچه را که ته دلشان بود اظهار می­کردند، نعمان‌بن‌بشیر هم که کاری به کارشان نداشت؛ با خودشان می‌گفتند: بزنید، بکشید. اصلاً برای همین هزار هزار در خانه مسلم می‌رفتند، چون حق را می‌دانستند و باطل را هم می­دانستند، ولی وقتی او رفت و این جنایتکار بزرگ تاریخ آمد و مسئله تهدیدها و تحمیق‌ها و تطمیع‌ها شروع شد، موجب شد که اینها عافیت‌طلبی را پیش بگیرند. عقیده آنها عوض نشده بود، یقین هم داشتند ولی عملاً این کار را نکردند و نسبت به آن اعتقاد حقّی که داشتند پایداری نکردند. می­خواستند وضع موجود دنیایی خودشان را حفظ کنند. یک عده به خاطر ترس و یک عده به خاطر به جایی رسیدن و پول و امثال اینها کنار کشیدند.

انکار بنی‌اسراییل در قرآن

سؤالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که آیا می‌شود کسی به حق اعتقاد داشته باشد و باز بر خلاف آن عمل کند؟ بله! بهترین شاهد، آیات قرانی است. در آیات قرآنی نسبت به بنی­اسراییل دارد که وقتی حضرت موسی آن معجزات را آورد بنی­اسراییل انکار کردند، امّا انکار آنها درونی نبود، زبانی بود. از درون یقین داشتند که اینها همه معجزه است و حق است، امّا از نظر بیرونی، برای حفظ امور دنیایی­شان انکار کردند. «وَ جَحَدُو ا‌بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا»[2] آن معجزات و آیاتی را که حضرت موسی آورد انکار کردند و حال این که از نظر درونی یقین داشتند. با این که یقین دارد انکار می­کند، با این که یقین دارد دروغ می­گوید و الّا که نمی­گفتند دروغ، خودش می‌داند دارد دروغ می‌گوید.

ما چه قدر پای پیمانمان با رهبرمان هستیم؟

ما خودمان اینطوری هستیم. از آن موقعی که چشم باز کردیم، وقتی دهه عاشورا و بحث امام حسین و کوفه و اینها شده است، این کوفی‌ها را لعنت می­کنیم، ببینم تو خودت بودی این کار را می­کردی؟ امشب همه بروید با خودتان فکر کنید که اگر شماها بودید حاضر بودید که پایش بایستید تا آنجا که عمرو انصاری ایستاد.

می‌گویند: تا وقتی که او زنده بود در روز عاشورا یک تیر به امام حسین اصابت نکرد، یک شمشیر به سمت او نیامد. تا این که این‌قدر به او تیر خورد مجبور شد به زمین افتاد و دیگر نمی­توانست بلند شود، رویش را به امام حسین کرد و گفت آیا من به آن پیمانی که بسته بودم عمل کردم؟ آقا من به آن عهدی که بسته بودم عمل کردم؟ وفاداری کردم؟ امام حسین(ع) به او می‌گوید: نعم، بله «أنت أمامی فی الجنه»[3] تو جلوتر از من در بهشت می‌روی، وقتی رفتی آنجا سلام من را به جدّم برسان!

من از شما سؤال می­کنم؛ بین ما چند نفر این­طور هستند که پای آن چیزی که در درون می­داند حق است، بایستد، اصلاً متزلزل نشود و این امور دنیایی او را فریب ندهد؟ مسأله این بود. اصلاً باور کردنش سخت است.

توسّل:

شما قضیه حضرت مسلم را شوخی نگیرید. چه طور شد این همه جمعیت دور مسلم بودند، ولی وقتی شب می‌شود و  برای نماز مغرب به مسجد می­رود سی نفر با او بودند؟ آن هجده هزار نفر یا حداقل دوازده هزار نفر کجا هستند ؟ نماز مغرب که تمام می‌شود و وارد صحن مسجد می‌شود ده تا می‌شوند از در مسجد که بیرون می‌آید، می‌بیند یک نفر هم با او نیست. در تاریخ می‌نویسند اصلاً نه خانه‌ای و نه پناهگاهی داشت. عامّه می‌نویسند که مسلم در کوچه‌های کوفه سرگردان بود. آنها که این طور به او هجوم آوردند و بیعت کردند چه شد که کار به اینجا رسید؟ بالاخره حضرت مسلم بعد از سرگردانی به همان پیر زن طوعه میرسد، او راهش می‌دهد، می گوید تشنه‌ام برای من آب بیاور. اینها را در تاریخ ببینید عبرت بگیرید. بعد هم می‌آید بیرون و محاصره­اش می­کنند. محمد بن اشعث به او امان می‌‌‌دهد و آن خبیث رو می‌کند به مسلم می‌بیند مسلم دارد های های گریه می‌کند. می‌گوید برای چه داری گریه می‌کنی؟ برای کاری که تو قیام کردی نباید ضعف نشان بدهی که حالا تو گریه می‌کنی؟ گفت: «والله لا ابکی لنفسی» به خدا قسم من برای خودم گریه نمی‌کنم، «ولکن أبکی للحسین»[4] من دارم برای حسین گریه می‌کنم، من دارم برای زن و بچّه حسین گریه می‌کنم که دست اینها را گرفته است و دارد سمت شماها می‌آید من برای این گریه می‌کنم. لذا وقتی می‌آید دارالعماره، آنجا می‌گوید یکی بیاید من وصیت کنم. سه تا وصیت می‌کند، یک؛ زره من را بفروشید و قرض­هایم را بدهید. دو؛ نامه‌‌‌ای به حسین بنویس بگو نیاید چون من او را به کوفه راهی کردم، حسین جان دست زن و بچّه‌ات را گرفتی کجا می آیی؟ مقرم می‌‌نویسد وقتی داشتند حضرت مسلم را از پله‌های دارالعماره بالا می‌بردند، همینطور تسبیح و تکبیر و استغفار به زبان می‌گفت. بالای بام رسید اوّل ایستاد و دو رکعت نماز خواند، بعد بلند شد رویش را سمت مدینه کرد السلام علیک یا اباعبدالله بر مولایش حسین سلام داد. به نظر من در تاریخ اولین کسی است که از راه دور به حسین(ع) سلام داد. ابی‌عبدالله هم وفاداری کرد، در آخرین لحظات یاد مسلم کرد: «فنظر یمیناً وشمالا» یک نگاه به راست کرد و یک نگاه به چپ کرد «فلم یر من اصحابه احدا» حسین هیچ یک از اصحابش را ندید «فنادی یا مسلم بن عقیل و یا هانی بن عروه»

[1]. من می‌خواهم از تاریخ برایتان شاهد بیاورم و بعد نتیجه گیری کنم و جواب مجموعه‌ای از شبهات را بدهم. من برای یک چیز هدف­گیری نکرده­ام، یک مجموعه را هدف‌گیری کرده‌ام.